سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آرمین خطاب به نجات: نمونه‌های نقض مصالح کشور و ضدیت با اراده جامعه را در اقدامات شم...
» طبق فقه اسلامی زیبایی‌نژاد مهجور سیاسی است

آرمین خطاب به نجات: نمونه‌های نقض مصالح کشور و ضدیت با اراده جامعه را در اقدامات شما و دوستانتان بگویم؟ اگر ظرفیت شنیدن دارید بسم‌الله

چکیده :ترجیح می‌دهم در شرایطی آن مسایل مورد بحث و گفت و گو قرار گیرد که فضایی متعادل بر جامعه حاکم باشد و جامعه بتواند قضاوت منصفانه‌ای درباره آن‌ها داشته باشد نه مانند شما و دوستانتان در خبرگزاری تسنیم است که برای دستمالی حاضرند قیصریه‌ای را به اتش بکشند و به خاطر بازی‌های حقیر سیاسی حاضرند آشکارا اعلام کنند در دهه شصت در زندان‌های جمهوری اسلامی شکنجه رواج داشته است. من که از سوابق خود شرمنده نیستم به صراحت هم گفته‌ام خشونتی که امروز امثال شما پیشتاز آن هستید پدیده‌ای است که امثال مجاهدین خلق به این انقلاب تحمیل کردند و امثال شما مطلوب خود را در آن یافتند. مطمئن باشید توضیحات بیشتر من در باره آن گذشته موجب رفع کامل ابهاماتی می‌شود که دوستان شما در داخل و خارج کشور اخیرا علیه من مطرح ساخته‌اند اما قطعاً این توضیحات به صلاح شما و دوستانتان نخواهد بود پس بهتر است بگذارید دهانم بسته...


کلمه – گروه خبر: با گذشت دو روز از اظهارات سردار نجات، محسن آرمین در پاسخ به مباحثی که پیرامون بازجو بودن او مطرح شد، جوابیه‌ای را در اختیار روزنامه اعتماد قرار داد.

به گزارش کلمه، سردار حسین نجات جانشین رییس اطلاعات سپاه در گفت و گو با تسنیم در ارتباط با محسن آرمین و حضورش در بند ۲۰۹ گفته بود:” اولا اینکه کسی که در بند ۲۰۹ بوده افتخار است چراکه با گروهکی‌ها و تروریست‌ها برخورد کرده است. اگر کسی امروز آن را انکار می‌کند، می‌خواهد بگوید من مخالف برخورد با منافقین بودم! البته ما خوشحال می‌شویم که امثال ایشان که کمکی به انقلاب نکردند، صف خود را از انقلابیون جدا کنند، لیکن بر خلاف ادعای ایشان اتفاقا ایشان جزو بازجوهای بند ۲۰۹ بودند حالا اگر پشیمان شده‌اند مربوط به خودشان است.”

اکبر براتی نیز که عضویت گروه توحیدی صف در دهه ۵٠ و سازمان مجاهدین انقلاب را در سال‌های منتهی به انقلاب در کارنامه دارد، پیش از این عنوان کرده بود که آرمین، قدیانی، عرب سرخی و صادق نوروزی شیوه‌های بازجویی ساواک را در زندان پیاده می‌کردند که با پاسخ محسن آرمین مواجه شد.

اما پس از تکرار این اظهارات از سوی سردار نجات این بار محسن آرمین اقدام به نوشتن نامه‌ای خطاب به جانشین رییس اطلاعات سپاه کرد. در بخشی از نامه‌ی محسن آرمین آمده است: “جناب سردار نجات سوابق من روشن است چیزی ندارم که پنهان کنم یا از آن شرمنده باشم. به صراحت گفته‌ام با ورود مجاهدین خلق به فاز نظامی جزو آن بخش از اعضای سازمان بودم که برای مقابله با تروریسم کور و مبارزه با جنایات مجاهدین خلق به سپاه پیوستم. خیلی روشن هم اعلام کرده‌ام که این همکاری کمتر از یکسال ادامه یافت و به علل مختلف از جمله دستور امام مبنی بر انتخاب میان فعالیت سیاسی یا عضویت در ارگان‌های نظامی و نیز به علت مسائلی که در طول این مدت شاهد بودم به همکاری خود خاتمه دادم. من البته می‌توانم در باره آن مسائل بیشتر توضیح دهم اما ترجیح می‌دهم در شرایطی آن مسایل مورد بحث و گفت و گو قرار گیرد که فضایی متعادل بر جامعه حاکم باشد و جامعه بتواند قضاوت منصفانه‌ای درباره آن‌ها داشته باشد نه مانند شما و دوستانتان در خبرگزاری تسنیم است که برای دستمالی حاضرند قیصریه‌ای را به اتش بکشند و به خاطر بازی‌های حقیر سیاسی حاضرند آشکارا اعلام کنند در دهه شصت در زندان‌های جمهوری اسلامی شکنجه رواج داشته است.”

متن کامل نامه محسن آرمین را در ادامه بخوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای سردار حسین زیبایی نژاد (نجات)

سلام علیکم

مصاحبه سیاسی مورخه ۸ آبان ۹۶ شما را با خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران و مطالبی که راجع به من گفتید، خواندم. ابتدا قصد تصدیع نداشتم اما به دلایلی که خواهم گفت قلمی کردن این پاسخ را ضروری یافتم. واقعیت این است که موج حملات تبلیغاتی علیه اینجانب از چند ماه پیش آغاز شد. ابتدا فردی با سابقه نفاق که پس از طی دوران محکومیت در سال‌های ۶۰ اکنون در خارج از کشور به سر می‌برد و وظیفه حمله توامان به سازمان مجاهدین خلق و اصلاح طلبان را برعهده دارد در مطلبی علیه مرحوم آقای رفسنجانی بی مناسبت مرا به عنوان اصلاح طلبی که در سال‌های ۶۰ جزو مسؤلین زندان اوین و وزارت اطلاعات بودم متهم به شکنجه کرد. هرچند انتخاب من از میان همه اصلاح طلبان خیلی عجیب بود اما سخن آن فرد را حمل بر کینه‌های فروخفته کردم. یکی دو ماه بعد خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران عین همان اتهامات را متوجه من کرد. این بار نیز حمل بر صحت کردم که شاید اقدامی فردی است و نه سناریویی طراحی شده. تا این که ماه گذشته همین خبرگزاری از سرداری بی ستاره و البته غیر مستعفی که هیچ‌گاه در عرصه رسانه‌ای و خبری حضوری نداشته مصاحبه ای منتشر کرد و از زبان او مرا متهم کرد که در دهه شصت شکنجه گری خشن بودم. پس از آن نیز مصاحبه‌ها و میزگردهای دیگری از این دست از سوی خبرگزاری تسنیم منتشر شد. نکته مشترک در تمام این موارد این است که خبرنگار این برگزاری در ضمن مباحث دیگر بی مناسبت درباره بازجو بودن آرمین می‌پرسد و از مصاحبه شونده تأیید می‌گیرد و همین تأیید را تیتر می‌کند. به این ترتیب دریافتم اظهارات آن فرد در خارج کشور چندان هم اتفاقی نبوده است. این بار هم ظاهراً نوبت به سردار باستاره‌ای چون شما رسیده که در این سناریو ایفای نقش کنید. قبلا به دوستانتان در خبرگزاری تسنیم تذکر دادم که اولاً این شیوه تبلیغ صریح و مستقیم که به سبک تبلیغات روسی بسیار شبیه است اثر عکس دارد. حداقل اندکی برای مخاطب شعور قائل باشید و حرفه‌ای تر عمل کنید. ثانیاً اتهام شکنجه در سال های شصت در زندان بیش از آن که چهره مرا مخدوش کند تأیید تمام ادعاهای مخالفان جمهوری اسلامی است آن هم توسط خبرگزاری وابسته به سپاه!! در واقع دوستان خبرگزاری تسنیم چنان گرفتار باند بازی‌های سیاسی و کینه توزی علیه رقیب شده‌اند که نمی‌فهمند بر شاخ نشسته و بن می‌برند. برای اثبات شکنجه در زندان‌های جمهوری اسلامی چه مدرکی مستندتر از خبر خبرگزاری منسوب به سپاه پاسداران که به صراحت می‌گوید پرسنل سپاه در آن سال‌ها مرتکب چنین فجایعی می‌شدند؟

جناب سردار زیبایی نژاد

حتماً از من که عمری را در فعالیت سیاسی گذرانده‌ام انتظار ندارید که باور کنم این موج تبلیغات هماهنگ علیه اینجانب از خارج تا داخل کشور اتفاقی یا اقدامی ناشی از کینه‌ها و دشمنی‌های شخصی است. در عین حال برای من روشن نیست هدف از این سناریو چیست. اگر هدف یک حرکت سیاسی و مقصود تخریب اصلاح طلبان باشد حداقل یک چیز مشخص می‌شود و آن این که شما و دوستانتان در خبرگزاری تسنیم بر خلاف آن چه تظاهر می‌کنید، باور دارید که دادن نسبت بازجویی به کسی موجب کاهش مقبولیت او در جامعه می‌شود، زیرا اگر آن گونه که اظهار کردید بازجویی از منافقین را افتخار می‌دانستید خبرگزاری تسنیم این همه اصرار نمی‌کرد که یک فتنه گر چنین سوابق درخشانی در کارنامه خود دارد!!! من خوشحالم از این که دست شما علیه ما اصلاح طلبان آنقدر خالی است که برای تخریب ما ناگزیر از توسل به چنین مسائلی می‌شوید. در قوانین کشور و نیز فقه اسلامی کسی که قدرت تشخیص مصالح خود را ندارد محجور نامیده می‌شود و من فکر می‌کنم کسانی که در عرصه سیاسی به گونه‌ای عمل می‌کنند که مصلحت نظام و کشور که هیچ مصلحت خود را نیز تشخیص نمی‌دهند شایسته عنوان محجوریت سیاسی هستند.

درباره اهداف این حرکت تبلیغاتی زشت حدس دیگری هم می‌توان زد. آیا با این زمینه سازی‌های تبلیغاتی قرار است بنده به تیر غیب گرفتار شوم و بعد چنین تبلیغ شود که منافقان انتقام دهه شصت را از فلانی گرفتند؟ هرچه باشد شما به عنوان مقام بلندپایه سازمان اطلاعات سپاه بهتر می‌دانید. هرچه باشد مهم نیست. مهم ورود شما به عنوان سردار بلندپایه سپاه و عضو سازمان اطلاعات سپاه به این بازی است که می‌تواند پیامی ضمنی برای من باشد که اگر سکوت کنم حمل بر پذیرش همه اکاذیب دوستان شما می‌شود و اگر پاسخی بدهم باید منتظر عواقبش هم باشم. اما شما و دوستانتان که در طول این چهاردهه بارها و بارها ما را به انواع محدودیت‌ها و محرومیت‌ها آزموده‌اید می‌دانید اگر قرار بود سکوت و کرنش کنیم باید پیش از این ها چنین می‌کردیم. لذا برای این که دچار چنین سوء تفاهمی نشوید به رغم خواست شخصی که ترجیح می‌دهم از این قیل و قال‌ها دوری کنم و همچنان به فعالیت‌های پژوهشی مشغول باشم و به رغم این که می‌دانم پس از این پاسخ، احضارها و بازرسی‌های ناگهانی خانه و مزاحمت‌ها علیه خانواده مجددا شروع خواهد شد و پرونده‌های را کد قضایی به جریان خواهد افتاد قلمی کردن این وجیزه را ضروری یافتم.

شما گزارشی یک جانبه و مخدوش از داستان اختلافات سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در دهه شصت داده‌اید اما ضرورتی نمی‌بینم به بخش‌هایی از آن ماجرا که آگاهانه حذف و یا تحریف کرده‌اید، بپردازم زیرا در طول این سال‌ها را جع به آن ماجرا بارها و بارها صحبت شده و گفتنی‌ها گفته شده است. مضافاً به این که مرحوم آقای راستی امروز در بین ما نیست و از باب «اذکروا موتاکم بالخیر» برای ایشان از درگاه خداوند طلب مغفرت و علو درجات دارم و شخصاً تمایلی ندارم به مواردی اشاره کنم که تعریضی به آن مرحوم تلقی شود. همچنین برخلاف شما نمی‌توانم حقیقت را فدای منافع سیاسی کنم و در باره ایشان سخنی به خلاف بر زبان برانم. برای شما خیلی راحت است تا زمانی که آقای راستی با دیدگاهتان همراه بود از او تجلیل می‌کردید وقتی منتقد شد حالا می فرمایید سکته کرده بود و نمی توانست صحبت کند و مشاعرش را از دست داده بود. شما حتماً برای این رفتارها حجت شرعی دارید اما من با این فقه و شرع بیگانه‌ام. من در صحبتم راجع به مرحوم آقای راستی کوشیدم حتی آن جا که بدترین رفتار را با دوستانم در سازمان داشت حرمت ایشان را حفظ کنم و منصفانه بگویم علت این رفتار ذهنیت منفی بود که مخالفان ما در سازمان برای ایشان ایجاد کرده بودند. شما این سخن را به شدت تکذیب کرده‌اید و گفته‌اید اقای راستی هرچه علیه دوستان آرمین کرد به ابتکار شخصی خود کرد. جناب سردار زیبایی نژاد ملاقات‌ها و دیدارهای خصوصی و پنهانی شما و دوستانتان در آن زمان با ایشان و گزارش علیه ما چیزی نیست که قابل کتمان باشد. برای این که نقش خود را در این آشفته سازی به یاد آورید از شما می‌پرسم آیا شما و دوستانتان نبودید که در آن زمان از آقای راستی علیه ما استفتا می‌کردید و فتوا می‌گرفتید و در تابلو اعلانات سازمان نصب می‌کردید که سلام کردن به ما شرعاً جایز نیست؟ ایا فراموش کرده‌اید از ایشان فتوا می‌گرفتید که به این ها زن ندهید و …؟ آیا شما نبودید که با مخدوش کردن ذهن ایشان نسبت به ما از ایشان اجازه گرفتید حقوق ماهانه ما را که تمام وقت در سازمان مشغول کار بودیم و تنها درآمد ما برای زندگی کردن بود قطع کنید و ما برای گذران زندگی ناگزیر از مسافرکشی شدیم؟ آیا فقیه وارسته‌ای مانند آقای راستی صرفاً به خاطر نظر ما درباره حدود اختیارات ایشان در سازمان یا مثلاً موافقت ما با بند ج و طرح اصلاحات ارضی مصوب شورای انقلاب چنین فتواهایی صادر می‌کرد یا به این علت که شما از ما در ذهن ایشان غول ساخته بودید؟

افاضه فرموده‌اید «شخصی مانند آرمین هیچ‌گاه تفکراتش از شریعتی و جریان روشنفکری لیبرال فاصله نگرفت. البته عقیده خود را خیلی اصلاح کرد. مثلا خیلی از مبانی فکری و مطالعاتی شهید مطهری را پذیرفته بود ولی اعتقاد من درباره این گروه از اعضا این است که اینها نتوانستند از مبانی روشنفکری لیبرالی فاصله بگیرند. همانطور که ایراد مجاهدین خلق این بود که خود را مفسر قرآن می‌دانستند و خودشان را فقیه می‌دانستند» من نمی‌دانم چه نسبتی میان تفکرات شریعتی و مطهری با روشنفکری لیبرال و میان این دو با افکار مجاهدین خلق وجود دارد. آیا انگیزه‌ها و خصومت‌های سیاسی سردار سپاه باید این قدر شدید باشد که این چنین نامربوط و بی مبنا سخن بگوید؟ به شما توصیه می‌کنم درکنار مشغله‌های امنیتی که دارید کمی مطالعه کنید تا حداقل اصطلاحاتی نظیر لیبرالیسم و سوسیالیسم را در جای درست به کار ببرید. البته این که فرموده‌اید من با پذیرش دیدگاه‌های مرحوم شهید مطهری تا حدودی اصلاح شدم و این البته جای تشکر دارد. با شما همراه می‌شوم که مبانی فکری مرحوم مطهری شاخص راست کیشی و صحت عقیده است، اما آیا شما واقعاً مبانی فکری مطهری را قبول دارید؟ ایا لازم است به خاطرتان بیاورم که وقتی در سازمان کتابی در باره مطهری نوشتم و به آراء اقتصادی او اشاره کردم شما و دوستانتان خواهان حذف این بخش از کتاب شدید و معتقد بودید که مطهری به خاطر بیرون آمدن از حوزه و ارتباط با دانشگاه از روشنفکران تأثیر پذیرفته و دچار شذوذات فکری شده است؟ آیا لازم است به خاطرتان بیاورم که شما مرحوم بهشتی را دارای دیدگاه‌های التقاطی می‌دانستید و او را به زاویه داشتن از خط اسلام اصیل متهم می‌کردید؟ چه کسی طرفدار لیبرالیسم اقتصادی بود؟ آیا لازم است به خاطرتان بیاورم که شما تنها فرق میان اقتصاد اسلامی با اقتصاد لیبرال را انحصار می‌دانستید که اسلام با آن مخالف است و معتقد بودید اقتصاد اسلامی با اقتصاد لیبرال هیچ تفاوتی ندارد بلکه پیشرفته تر از آن است؟ آیا لازم است به خاطر شریفتان بیاورم که عقاید اقتصادی شما مایه خنده و شوخی در سازمان شده بود که با شیطان بزرگ حداقل در اقتصاد وحدت نظر کامل داریم؟

فرموده‌اید: «شما وقتی هفته‌نامه “عصر ما”(ارگان سازمان منحله مجاهدین انقلاب) را از زمان تاسیس در سال ۷۱ تا زمان بسته شدنش می‌خوانید به راحتی درک می‌کنید که محتوای اصلی آن مبانی لیبرال دموکراسی و عدم اعتقاد به ولایت فقیه و عدم اعتقاد به حکومت دینی است. دقیقا مشکلی که ما با حزب مشارکت داشتیم در همین مبانی بود. حزب مشارکت دقیقا مشابه با سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی مبانی ولایت فقیه را قبول نداشت. ما حرفمان با آنها این نیست که آقای راستی را قبول نداشتند که نداشتند؛ مشکل ما با آنها این است که اینها مبانی امام و حوزه را قبول نداشتند.» در باره این که محتوای هفته نامه عصر ما منطبق با دیدگاه‌های لیبرال دموکراسی بوده یا خیر سخنی نمی‌گویم. عصر ما در میان فعالان سیاسی کشور نشریه ناشناخته‌ای نیست و نقش و تأثیر ان هم در تحولات دهه هفتاد چیزی نیست که با اظهارات شما مخدوش شود. بنابراین در دفاع از آن حرفی جز این ندارم که به شما توصیه کنم کمی مطالعه کنید تا تفاوت دفاع از حقوق و آزادی‌های اساسی، ازادی انتخابات، حقوق شهروندی را با لیبرال دموکراسی بفهمید و این واژه‌ها را در جای درست به کار ببرید. اما یک نکته را نمی‌توانم نادیده بگیرم. این «ما» که می‌گویید «با سازمان و حزب مشارکت مشکل» داشتید کیست؟ شمای سپاه یا شما و دوستان حزبی و سیاسی‌تان؟ شما مگر یک سردار نظامی نیستید؟ مگر به حکم قانون از دخالت در حوزه احزاب و رقابت‌های حزبی منع نشده‌اید؟ چطور با یک حزب رسمی و قانونی مشکل داشتید و دارید؟ به شما چه مربوط که با مواضع یک حزب قانونی مشکل داشته باشید؟ یک نهاد نظامی فرا جناحی چرا باید با برخی احزاب سیاسی قانونی و رسمی احساس دشمنی و مخالفت و با برخی دیگر احساس دوستی و قرابت داشته باشد؟ شما قائم مقام سازمان اطلاعات سپاه هستید دستور دستگیری می‌دهید، ضابط قوه قضائیه هستید. برای متهمان پرونده تشکیل می‌دهید و به دادگاه معرفی می‌کنید. لازمه این مسؤلیت بی‌طرفی کامل سیاسی و موضع یکسان در قبال فعالان و نهادهای سیاسی قانونی کشور است اما شما همچنان از موضع جناح راست سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی دهه شصت حرف می‌زنید. تمام مشکل ما با شما و امثال شما در سپاه همین است. اگر این کشور حساب و کتابی داشت شما به خاطر همین اظهار نظرهای شدیداً حزبی و جناحی باید از سپاه اخراج می شدید یا حداقل باید توبیخ می شدید.

در باره من فرموده‌اید «اگر کسی امروز آن را انکار می‌کند می‌خواهد بگوید من مخالف برخورد با منافقین بودم! البته ما خوشحال می‌شویم که امثال ایشان که کمکی به انقلاب نکردند، صف خود را از انقلابیون جدا کنند لیکن بر خلاف ادعای ایشان اتفاقا ایشان جزو بازجوهای بند ۲۰۹ بودند حالا اگر پشیمان شده‌اند مربوط به خودشان است.» جناب سردار نجات سوابق من روشن است چیزی ندارم که پنهان کنم یا از آن شرمنده باشم. به صراحت گفته‌ام با ورود مجاهدین خلق به فاز نظامی جزو آن بخش از اعضای سازمان بودم که برای مقابله با تروریسم کور و مبارزه با جنایات مجاهدین خلق به سپاه پیوستم. خیلی روشن هم اعلام کرده‌ام که این همکاری کمتر از یکسال ادامه یافت و به علل مختلف از جمله دستور امام مبنی بر انتخاب میان فعالیت سیاسی یا عضویت در ارگان‌های نظامی و نیز به علت مسائلی که در طول این مدت شاهد بودم به همکاری خود خاتمه دادم. من البته می‌توانم در باره آن مسائل بیشتر توضیح دهم اما ترجیح می‌دهم در شرایطی آن مسایل مورد بحث و گفت و گو قرار گیرد که فضایی متعادل بر جامعه حاکم باشد و جامعه بتواند قضاوت منصفانه‌ای درباره آن‌ها داشته باشد نه مانند شما و دوستانتان در خبرگزاری تسنیم است که برای دستمالی حاضرند قیصریه‌ای را به اتش بکشند و به خاطر بازی‌های حقیر سیاسی حاضرند آشکارا اعلام کنند در دهه شصت در زندان‌های جمهوری اسلامی شکنجه رواج داشته است. من که از سوابق خود شرمنده نیستم به صراحت هم گفته‌ام خشونتی که امروز امثال شما پیشتاز آن هستید پدیده‌ای است که امثال مجاهدین خلق به این انقلاب تحمیل کردند و امثال شما مطلوب خود را در آن یافتند. مطمئن باشید توضیحات بیشتر من در باره آن گذشته موجب رفع کامل ابهاماتی می‌شود که دوستان شما در داخل و خارج کشور اخیرا علیه من مطرح ساخته‌اند اما قطعاً این توضیحات به صلاح شما و دوستانتان نخواهد بود پس بهتر است بگذارید دهانم بسته باشد.

فرموده‌اید: «آقای آرمین و بهزادنبوی نظرشان را راجع به خطوطی که امام گفتند، مشخص کنند. برای مثال نظرشان را راجع به ۱۰ سرفصل صحبت‌های امام از جمله بحث ولایت فقیه، نشریات و آزادی مطبوعات، تبعیت از رهبری، مسئله فلسطین، رابطه با آمریکا و… بگویند. شما که مدعی هستید ما روی ذهن آقای راستی رفتیم، بیایید نظرتان را با خط امام مقایسه کنید. وقتی از خط امام صحبت می‌کنند بخاطر فریب مخاطب است و گرنه اینها تبعیتی از خط امام نداشتند..» جناب سردار زیبایی نژاد متاسفم که باید عرض کنم این سخن شما بسیار عوامفریبانه است. مگر مسائلی مانند رابطه و مذاکره یا قطع رابطه و مذاکره با امریکا جزو ثابتات و مبانی اندیشه سیاسی امام است که مخالفت یا موافقت با آن نشانه دوری و نزدیکی به امام باشد؟ این ها مواضع سیاسی هستند و براساس مصالح نظام بر مبنای تحلیل مشخص از شرایط می‌توانند تغییر کنند. امام روزی گفتند اگر جنگ بیست سال طول بکشد ما ایستاده‌ایم اگر امام پیش از پایان جنگ رحلت می‌کرد آیا ادامه جنگ جزو مبانی اندیشه امام محسوب می‌شد؟ امام روزی گفت رابطه ما با آمریکا رابطه گرگ و میش است مذاکره با آمریکا ممکن نیست. اما همین امام روزی دیگر که همفکران شما در مجلس می‌خواستند وزیر امور خارجه وقت را به خاطر مذاکرات مک فارلین استیضاح کنند به آن‌ها نهیب زد و از دولت حمایت کرد. مقام رهبری روزی گفتند که هرگز اجازه مذاکره با آمریکا را نمی‌دهند در شرایطی دیگر به دعوت اوباما برای مذاکره پاسخ مثبت دادند. این گونه عوامانه سخن گفتن زیببنده یک سردار سپاه نیست. لازم است توجه داشته باشید در چه مقامی نشسته‌اید. حرمت این مقام را حفظ کنید. حرف زدن شما باید با حرف زدن یک مداح فرق داشته باشد. از جمله سرفصل‌هایی که برشمرده‌اید آزادی مطبوعات است. خوب دیدگاه بنده و دوستانم مشخص است ما به آزادی مطبوعات و احزاب معتقدیم. واقعاً مقصود شما چیست می‌خواهید بگویید امام مخالف آزادی مطبوعات و آزادی بیان بوده است تا مخالفت ما با امام ثابت شود؟ شما و دوستانتان دلتان به حال امام نسوخته است. شما امام را درخدمت اهداف و تثبیت عقاید خود می‌خواهید. ضد آزادی بیان و مطبوعات هستید در سخنان امام باستانشناسی می‌کنید تا یک جمله علیه مطبوعات پیدا کنید و با آن هر صدای مدافع آزادی بیان را در گلو خفه کنید. اما هیچ فکر کرده‌اید با ارائه چنین چهره‌ای از امام به نسل جوان چه لطمه‌ای به سرمایه‌های معنوی این ملت می‌زنید؟ جناب سردار زیبایی نژاد نیازی نیست به خود زحمت بدهید با محک وصیت نامه امام عیار ما را بسنجید. تکلیف خود را با این وصیت نامه روشن کنید.

به قول حافظ شیرازی

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت/ که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر خوبم اگر بد تو برو خود را باش/ هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت

یکی از شاخص‌ترین محورهای این وصیت نامه منع اکید نیروهای نظامی از ورود به دسته بندی‌ها و رقابت‌های سیاسی است. شما که مدعی پیروی از امام هستید و خود را مرجع تشخیص پیروی این و آن از امام می‌دانید بفرمایید در طول این سال‌ها حتی برای یک لحظه به این نظر امام عمل کرده‌اید؟ از همان زمان اختلافات درون سازمان که امام گفته بود نیروهای نظامی یا فعالیت سیاسی را انتخاب کنند یا شغل نظامی را ما بلافاصله تمکین کردیم اما شما و دوستانتان که عضو سپاه بودید روابطتان را با سازمان مجاهدین انقلاب حفظ کردید و در مقابل اعتراض ما گفتید از اقای راستی اجازه گرفتید. راست می‌گویید برای ما جدا این سؤال پیش آمده بود که حدود اختیارات آقای راستی در سازمان چقدر است. اما علت طرح این ابهام رفتارها و دستوراتی بود که صریحاً با مواضع و دستورات امام مغایرت داشت. ما می‌گفتیم امام از حضور نیروهای نظامی در احزاب سیاسی منع کرده است و شما می‌گفتید آقای راستی به ما اجازه داده است!!! این دخالت در سیاست پس از امام هم ادامه پیدا کرد. دوستان شما در انتخابات مجلس پنجم اسم رمز عملیات تعیین کردند. پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ دوست و همراه سازمانی شما و سردار سپاه به صراحت از اجرای طرحی چند لایه برای پیروزی احمدی نژاد در انتخابات خبر داد. همین مصاحبه شما هم علیه من و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب مشارکت و ورود به سناریوی غیر اخلاقی که خبرگزاری تسنیم علیه من و دوستانم به راه انداخته است، مصداق اخیر و نه آخرین مصداق دخالت‌های مستمر و آشکار شما در بازی‌های سیاسی و رقابت‌های گروهی و حزبی است.

جناب سردار زیبایی نژاد باکی ندارم که به صراحت بگویم امروز مانند ۴۰ سال پیش نمی‌اندیشم، بسیاری از باورهای من تغییر کرده است. برخی تکمیل شده و از برخی فاصله گرفته‌ام. و این تغییر و تکامل را یک حسن می دانم و معتقدم ثبات و عدم تغییر در این سال های پرفراز و نشیب و سراسر تجربه عیب و جمود و تقشر است. چنین ثباتی ارزانی و شایسته شما. اما تحولات فکری من در حوزه عقیده و اندیشه مرهون رنج تحقیق و آشنایی بیشتر با آموزه‌های قرآن کریم در طول این سال‌ها است. به عنوان یک باور پذیرفته‌ام نقض حقوق اساسی انسان‌ها نفی کرامت انسان و مخالفت صریح با اراده خداوند است. تأکیدهای مکرر قران بر این که مطلقیت تنها از آن خداست و هیچ مرجعیتی را در هیچ حوزه‌ای نباید و نمی‌توان برتر از خداوند یا در کنار او نشاند مبنای من در ارزیابی هر نظریه و تئوری در حوزه سیاست است. به لطف تجارب ارزشمند این سال‌ها و بازنگری در مسیر گذشته و بررسی قصورها و تقصیرها و ارزیابی کرده‌ها و ناکرده‌ها قطعاً دیدگاه‌های سیاسی من دچار تحول شده است. به گمان من اگر کسی شرایط بحرانی و آمارهای وحشت‌ناک موجود در حوزه‌های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را ببیند و همچنان بر درستی رویکردها و رهیافت‌هایی که به این وضعیت انجامیده پایفشاری کند، بهره‌ای از عقل سلیم نبرده است. اما در طول این مدت آن چه بیش از همه در نظرم ثابت مانده و بلکه تقویت شده است التزام به مصالح کشور، ملت و نظام است. فکر می‌کنم التزام به مصالح کشور، منافع مردم اساسی ترین شاخصی است که می‌توان صداقت یک شهروند و فعال سیاسی را بدان سنجید. اما آیا شما هم به همین میزان به مصالح نظام و کشور ملتزم هستید؟ آیا لازم است نمونه‌های آشکار نقض مصالح و منافع کشور و ضدیت آشکار با خواست و اراده جامعه را در مواضع و اقدامات شما و دوستانتان و نتایج زیانبار آن ها را بیان کنم؟ اگر واقعاً ظرفیت شنیدن دارید بسم الله.

سخن آخر این که بیش از شش دهه از عمر من گذشته است، دیگر چندان رغبت و انگیزه‌ای برای تحرک سیاسی ندارم. اگر کاری از دستمان برمی‌آمده در طول این مدت کرده‌ایم و اگر کاری نتوانسته‌ایم بکنیم پس از این هم نخواهیم توانست کرد. جوانان ما هم خواهان بازنشسته شدن ما و میدان دادن به جوانترها هستند. چیزی نخواهد گذشت که پس از آقای راستی نوبت من و شما می‌رسد. در فرصت اندک باقیمانده بهتر است به جای تکرار کوتاهی‌ها و ستم‌هایی که در حق این و آن داشته‌ایم به فکر طلب غفران از درگاه الهی باشیم. من یقین دارم در محضر الهی کسی قادر نخواهد بود مسؤلیت اعمال ما را بر عهده بگیرد. به دوستانتان در خبرگزاری تسنیم نصیحت کنید با ادامه این بازی زشت بیش از این موجب زحمت ما نشوند.

با پوزش از تصدیع محسن آرمین


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.