سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » گزارشی از یک روز زندگی یک سالمند: حرمت‌هایی که در گذشته ماندند...

گزارشی از یک روز زندگی یک سالمند: حرمت‌هایی که در گذشته ماندند

چکیده :وقتی سن بالا می رود، راه رفتن برایت مشکل می شود،‌ بی بهونه دلتنگ می شوی و دلت آنقدر نازک می شود که با هر حرف کوچکی بغض می کنی، آن وقت است که می گویند پیر شده ای، مراقب خودت باش....


وقتی سن بالا می رود، راه رفتن برایت مشکل می شود،‌ بی بهونه دلتنگ می شوی و دلت آنقدر نازک می شود که با هر حرف کوچکی بغض می کنی، آن وقت است که می گویند پیر شده ای، مراقب خودت باش.

به گزارش شفقنا، پدرم پیر شده است، اما هنوز صدای الله اکبر نماز صبحش، جوان و تازه مانده است، هنوز روزهای داغ تابستان بر روزه های رمضانش فائق نیامده و هنوز هم روز اول عید همگی منتظر اسکناس هایی نو او هستند. مادرم هم پیر شده است، چین وچروک صورتش، از گذر ایام حکایت ها دارد، بیماری قلبی کمر درد و غیره مشت مشت قرص را به او تحمیل می کند؛ اما آنها، قهرمانان زندگی های ما هستند.

تقویم را که ورق می زنیم تازه یادمان می افتد روزی برایشان نام گذاری شده است تا شاید بشود دل نازک و نگاه‌های گلایه آمیز سالمندان را بدست آورد و مسئولان و جامعه را نسبت به گنجینه های ارزشمندی که با خم شدن کمر و سفیدی موهایشان در گذر زمانه بدست آمده اما زیر بار غبار بی مهری زمانه فراموش شده است، حساس کرد.

سالمندی دوران پختگی، ورزیدگی و زمان احساس بی نیازی است و فرصت سیر به سوی کمال و رسیدگی به خویشتن. سالمندان، باور ارزش های وجودی خانواده و جامعه هستند. در فرهنگ اسلامی و ایرانی، “پیری” نه به عنوان یک کلمه ناخوشایند، بلکه به صورت «کمال،حکمت،خردمندی و فرزانگی » تلقی می شود. از این رو می تواند به عنوان مرحله ای مؤثر و گرانقدر در زندگی به حساب آید.

سالمندان ترحم نمی خواهند

دوره سالمندی با مشکلات فراوانی رو به روست که دولت ها باید زمینه ها را برای زندگی بهتر آنان و رفع مشکلاتشان هموار کنند. اولین و مهم ترین مشکل سالمندان ضعف جسمانی است به عبارتی سالمندان به علت ضعف جسمانی نمی توانند از فرصت های اجتماعی خود، دفاع کنند و در حقیقت در انجام امور فردی و اجتماعی خود به نوعی درماندگی می رسند. درماندگی در امور فردی و اجتماعی سالمندان را دچار سردرگمی می کند.

باید حواسمان باشد دوران پیری دوران ترحم نیست برخی بی‌احترامی‌های نرم و به ظاهر ساده در حق سالمندان که این روزها نیز بر خلاف دستورات و سفارشات دین مبین اسلام رواج یافته است روز به روز قبح بی احترامی و عزت آنها را از بین می برد. باید به زنان و مردان پیر جامعه با عینک تجربه،‌گنجینه و دانایی نگاه کرد و به فرزندانمان یاد داد که پیرزن ها و پیرمردهایی که در گوشه ای نشسته اند تا غبار پیری روی صورت و بدن هایشان بنشیند، همان جوانان گذشته اند که در آن دوران برای خود برو و بیایی داشتند و در شرایط دشوار زیستن و زندگی ها ساخته اند.

پای حرف ها و درد و دلهای زنان و مردان سالمند که بنشینی می فهمی که دردها،‌ رنج ها، دلتنگی‌‌ها و خواسته های مشترک دارند زندگی خود را تباه شده می بینند و گویی برای هیچ و هیچ زندگی کرده اند.

قصه زندگی مردی از توابع کوهستان

چهره ای چروک و چشمان گود افتاده اش نشان از کوله باری از سختی و گذراندن دوران پر پیچ خم در زندگی دارد با این وجود دلش برای گذشته تنگ می شود و چندان امیدی به آینده ندارد بر خلاف ظاهرش دل جوانی دارد عاشق زمین،‌باغداری و کشاورزی است اما چند سالی است که پا درد و کمر درد امانش را بریده نمی تواند مثل گذشته زمینش را شخم بزند و گندمهایش را درو کند اینها گوشه ای از داستان زندگی علی عباس است.
“علی عباس” بزرگ شده روستاست و حالا دارد روزهای۷۱ سالگی را از پی هم می‌گذراند. هر روز صبح قدم زنان دنبال هم سن سالانش می رود دنبال کسی که با او حرف برند و خاطرات گذشته‌ را یکی یکی دوره کند. کنارش که می‌نشینی برایت کلی حرف دارد از آن روزهای خوب، کلی خاطره دارد از آن روزهای که در گذشته مانده است.

برای تهیه گزارشم با علی عباس نمی دانم از کجا و چگونه باید شروع کنم، او هیجان خاصی برای بازگو کردن زندگی پر از خاطرات تلخ و شیرین دارد، از دوران سربازیش که به قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بر می گردد به عنوان پرخاطره ترین دوره زندگی خود یاد می کند، علی عباس حافظه خوبی از اتفاقات دوران پیروزی انقلاب به یاد دارد و می گوید فوت “آیت الله هاشمی رفسنجای” بدترین خبر زندگی ام بود.

علی عباس مرد خستگی ناپذیر روستای قینرجه از توابع شهرستان بیجار در خصوص خانواده اش به خبرنگار شفقنا زندگی می گوید: ۹ فرزند(۶ دختر و ۳ پسر) دارم که همه آنها ازدواج کردند و زندگی تشکیل دادند، فقط پسر آخرم مهدی مجرد است که فوق لیسانس خودش را از دانشگاه دولتی تبریز گرفته و برای خودش مهندس شده که آرزو دارم قبل از مرگم سرو سامان گرفتن او را هم ببینم و با خیال راحت از دنیا برم.

۵۴ سال زندگی عاشقانه

او عشق و علاقه ای خاص به همسرش دارد و می گوید: صبیجه هنوز ۱۴ سالش تمام نشده بود که با هم ازدواج کردیم و ۵۴ سال از زندگی مشترک ما گذشته است در این مدت چیزی جز عشق،‌محبت، وفاداری، دلسوزی،‌سختی، تلاش و همراهی از او ندیدم و زندگی خودم و موفقیت های بچه ها را مدیون همسرم میدانم چرا که در طول ۵۴ سال زندگی مشترک در همه حال کنارم بود. فرش بافی، زنبور داری، دامداری و غیره فقط گوشه ای از زحمت های او بود که در زندگی من کشید آرزی من این است که همین باقی عمرم را هم در کنار همسر سپری کنم.

حرمت هایی که در گذشته ماندند

موهای سفید و چروک‌های صورت علی عباس هم سال‌هایی را فریاد می‌زد که خیلی وقت پیش از دست رفته است. در صحبت هایش گذری به سال‌ها پیش آن روزها که پسر بچه‌ها حتی جلوی پدرانشان هم پایشان را دراز نمی‌کردند، دخترها اسم همسرانشان را به زبان نمی آورند، عروس ها احترام خاصی برای پدر و مادر شوهرها قائل بودند و صدها هنجارها، رسم و رسوم های دگیری که امروزه خبری از آنها نیست می زند و صمیمانه می گوید: زمانه عوض شده است هیچ چیز سرجایش باقی نمانده بزرگترها حرمت سابق را ندارد، کوچکترها حرف های ما را نمی فهمند و ما هم دنیای آنها را درک نمی کنیم خلاصه دنیا ما در گذشته باقی ماند.

لحن صمیمی صدا و مهربانی نگاه علی عباس کار را برای من راحت تر می‌کند اگر به بازگویی خاطراتش در گذشته بپردازد باید یک دفتر نو داشتم باشم تا تفاوت های نسل امروز و دیروز را از زبانش بنویسم به علی عباس می گویم از امروزت بگو چرا به تهران مهاجرت کردی می گوید: دیگر توان کار کردن سابق را ندارم پیری امانم را بریده است در گذشته از ۵ صبح خورشید طلوع نکرده سر زمین میرفتم و تا ۷ شب بر زمین هایم کار می کردم اما الان چند قدم بیشتر نمی توانم پیاده روی کنم برای همین است که ییلاق و قشلاق می کنم که هم در کنار بچه هایم باشم و هم در تابستان ها بر روستا برگردم.

در تهران فقط زنده ام اما در روستا زندگی می کنم

علی عباس ادامه می دهد: هیچ وقت نتوانستم تهران را به عنوان محل زندگیم بپذیرم شلوغی و آلودگی پایتخت آزاردهنده است فقط برای اینکه در کنار بچه ها و نوه هایم باشم به این شهر آمدم. در واقع من در تهران زنده ام اما در روستا زندگی می کنم چرا که در شهرها سالمندان افرادی اضافی و سربار به حساب می آیند اما در روستا اندک حرمتی برایمان باقی است.

پیری را باور کردم

از او در خصوص چشم سمت چپش که تخلیه شده است می پرسم و می گوید: ۲۸ سالم بود که با تراکتورم سر زمین کشاورزی تصادف سختی کردم که در اثر همین تصادف یک چشمم را از دست دادم الان هم دیگه پیر شده‌ام و گاهی بدون عصا نمی توانم راه بروم. اگرچه از بچه هایم راضیم در همه شرایط کمک حالم هستند اما دیگر خرج مریضی‌ام سنگین می شود و دیگر پیریم را باور کرده ام.

علی عباس عاشق شغل کشاورزی است در این زمینه می گوید: من عاشق کشاورزی هستم اگر باز هم به جوانی برگردم دوباره کشاورز می شوم چرا که در کشاورزی سر و کارت با طبیعت ا است و روزیمون دست انسان ها نمی افتد اگر خدا بخواهد روزیمون را بیشتر می دهد و اگر هم نخواهد مطیع حکمتش می شویم.

به هیچ چیز به اندازه محبت نیاز نداریم

علی عباس عشق و محبت را مهم ترین نیاز سالمندان عنوان می کند و می گوید: من از همه جوانان می خواهم همه عشق و محبتشان را نثار سالمندان کنند چرا که ما سالمندان به هیچ چیزی به اندازه محبت نیاز نداریم. در واقع جوانان حاصل پیری امروز ما هستند نباید به دلیل ضعف جسمی و کُند بودنمان به فراموشی سپرده شویم و تنهایمان بگذارند.

سهم بیش از ۹ درصدی سالمندان از جمعیت کشور

براساس نتایج آخرین سرشماری عمومی نفوس و مسکن که در سال ۱۳۹۵ در کشور انجام شد، جمعیت کل کشور برابر ۷۹ میلیون و ۹۲۶ هزار و ۲۷۰ نفر اعلام شد که هفت میلیون و ۴۱۴ هزار و ۹۱ نفر را جمعیت ۶۰ ساله و بیشتر تشکیل می‌دهند. به عبارت دیگر ۹.۳ درصد جمعیت کشور سالمند هستند که۷۲.۴ درصد آنان در مناطق شهری و ۲۷.۶ درصد در مناطق روستایی سکونت دارند. باید پذیرفت که امروز، با جمعیت سالمندی بیشتری مواجه هستیم که در آینده‌ای نه چندان دور این جمعیت به دلیل نوع نگاه‌هایی که در کشور به فرزند نیاوردن – به جای فرزندآوری – وجود دارد، بیشتر و بیشتر می‌شود.لازم است مسئولان توجه ویژه ای به این قشر از جامعه داشته باشند زمینه های لازم برای ساختن سالمندان فعال را مهیا کنند نه اینکه آن را به عنوان یک بحران تلقی کنند.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.