سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

ملازمان جنگ

چکیده : جنگ جهانی نخست منتهی شد به نظامی‎سازی بی‎سابقۀ جامعه، پرستش خشونت و نوعی آیین تقدیس مُردگان که بسیار بیشتر از خود جنگ دوام آورد و مسیر را برای فاجعه‎های سیاسی پس از خویش هموار نمود. دولت‎ها و جوامعی که در طی جنگ جهانی دوم یا پس‌ازآن به‌دست هیتلر یا استالین (یا متوالیاً توسط هر دوی آن‌ها) تسخیر شدند نه‌تنها اشغال و استثمار را تجربه کردند بلکه شاهد تباهی و فساد قوانین و هنجارهای جامعۀ مدنی نیز بودند ...


محمد معینی:

۱- «مردم را از جنگ نترسانیم. امروز مردم را از جنگ می‌ترسانیم، چرا مردم را از جنگ می‌ترسانید؟»

۲- «جنگ جهانی نخست منتهی شد به نظامی‎سازی بی‎سابقۀ جامعه، پرستش خشونت و نوعی آیین تقدیس مُردگان که بسیار بیشتر از خود جنگ دوام آورد و مسیر را برای فاجعه‎های سیاسی پس از خویش هموار نمود. دولت‎ها و جوامعی که در طی جنگ جهانی دوم یا پس‌ازآن به‌دست هیتلر یا استالین (یا متوالیاً توسط هر دوی آن‌ها) تسخیر شدند نه‌تنها اشغال و استثمار را تجربه کردند بلکه شاهد تباهی و فساد قوانین و هنجارهای جامعۀ مدنی نیز بودند. ساختارهای اصلی حیات متمدنانه از میان رفتند یا عظمتی شیطانی یافتند: ترتیبات، قوانین، آموزگاران، پلیس‎ها و قضات. خودِ دولت نه‌تنها به حفظ امنیت نمی‎پرداخت بلکه تبدیل به منبع اصلی ناامنی شد. رابطه و اعتماد متقابل چه در میان همسایگان و چه همکاران، جامعه یا رهبران از هم فروپاشید. رفتاری که در شرایط متعارف نابهنجار محسوب می‎شد نه‌تنها تبدیل به رفتارهایی بهنجار شدند بلکه گاهی تنها راه برای نجات خانواده و خود بودند، رفتارهایی همچون دزدی، عدم‌صداقت، ریاکاری، بی‎تفاوتی در برابر بدبختی دیگران و بهره‎‎جوییِ فرصت‎طلبانه از مصائب آنان. ترسی همه‎گیرْ نارضایتی یا مخالفت را در نطفه خفه می‎کرد … جنگ رفتاری را ترویج کرد که در دوران صلحْ غیرقابل‌تصور و معیوب به شمار می‎آمد. این جنگ است، نه نژادپرستی یا ستیز قومی یا غیرت مذهبی که به قساوت منتهی می‎شود. جنگ، جنگ تمام‌عیار، پیش‌شرط اصلی تبهکاری جمعی در عصر مدرن بوده است … ما درس اصلی سدۀ بیستم را به فراموشی سپرده‌ایم: اینکه جنگ و وحشت و جزمیت چه ساده می‎توانند ما را وادارند که دست به دیوسازی از دیگران بزنیم، منکر اشتراک آن‌ها با ما در انسانیت یا برخورداری‌شان از حمایت قانونی شویم و اعمالی زننده در حق آن‌ها مرتکب شویم. در غیر این صورت چگونه می‎توانیم تسامح کنونی‎مان در برابر اِعمال شکنجه را توضیح دهیم؟ … در سدۀ پیش، جنگْ حاکی از تهاجم، اشغال، آوارگی، محرومیت، نابودی و کشتار جمعی بود. کشورهایی که در جنگ می‎باختند اغلبْ جمعیت، قلمرو، منابع، امنیت و استقلال خویش را هم می‎باختند. لیکن حتی آن کشورهایی که علی‎الظاهر پیروز از کار درمی‎آمدند تجربیاتی مشابه داشتند و معمولاً جنگ را همان‌گونه به خاطر می‎آوردند که بازندگان آن. ایتالیای پس از جنگ جهانی اول، چینِ پس از جنگ جهانی دوم و فرانسۀ پس از هر دو جنگ نمونه‎هایی گویا هستند: همۀ این کشورها «برنده» بودند و همۀ آن‌ها از پای درآمدند. بنابراین هستند کشورهایی که جنگ را بردند، اما «صلح را باختند» و فرصت‎های ناشی از پیروزی‎هایشان را بر باد دادند. متفقینِ غربی در ورسای و اسرائیل در دهه‎های متعاقبِ پیروز‎ی‎اش در ۱۹۶۷، هنوز هم، گویاترین نمونه‎های این امر هستند.»

۳- بند ۱ این یادداشت نقل قولی است از محمدباقر قالیباف در مناظره دوم انتخاباتی در نقد و علیه روحانی. بند ۲ هم بخشی از مقاله «تونی جات» (۲۰۱۰ – ۱۹۴۸) است که استاد تاریخ بود.

۴- جنگ خوبی‌هایی دارد؛ مجال بروز همبستگی ملی می‌دهد ولی در این مجال، ارباب قدرت خیلی راحت‌تر می‌تازند و بسیاری از خون مردم، طلا می‌گیرند؛ کره از آب که جای خود دارد!
در مقاله «تونی جات» شاید جان کلام این است: هستند کشورهایی که جنگ را بردند، اما «صلح را باختند».
توماس مان (برنده نوبل ادبیات) هم سال‌ها پیش گفته بود که جنگ، فرار بزدلانه از سختی‌های صلح است. بعضی هم گفته‌اند که بهترین راه مقابله با جنگ، آماده بودن برای جنگ است.
ما که جنگی ۸ ساله و خونین را تجربه کرده‌ایم راحت‌تر از خیلی‌ها می‌توانیم درباره جنگ قضاوت کنیم.

۵- «شکنجه و دروغ ملازم جنگ‌اند»؛ این را هم رمون آرون، مورخ فرانسوی، گفته.
دوستداران جنگ، لابد ملازمان‌اش را می‌شناسند.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.