سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

در رثای روح‌الله

چکیده : به زعم بعض افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد و الّا عالم سیّاس و روحانی کاردان و زیرک، کاسه ای زیر نیم کاسه داشت. و این از مسائل رایج حوزه ها بود که هر کس کج راه می‌رفت متدین تر بود. یاد گرفتن زبان خارجی، کفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرک بشمار می رفت. در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفی از کوزه ای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه می گفتم. تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه می یافت، وضع روحانیت و حوزه ها، وضع کلیساهای قرون وسطی می شد ...


علیرضا کفایی:

به نام خدا

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن

وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ  أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ  وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا*ذَلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ وَکَفَى بِاللَّهِ عَلِیمًا
و کسانى که از خدا و پیامبر اطاعت کنند در زمره کسانى خواهند بود که خدا  ایشان را گرامى داشته [یعنى] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و  آنان چه نیکو همدمانند * این تفضل از جانب خداست و خدا بس داناست.

بدون هیچگونه تردید و با قطعیت تمام می توان گفت که حضرت روح الله موثرترین رهبر دینی و سیاسی جهان بود که اندیشه و رفتار او موجب دگرگونی نه تنها در ایران که در سایر ممالک نیز شد. او معادلات رایج سیاسی و بینش و نگرشهای سطحی دینی و مذهبی را در هم ریخت. او در راهی که منبعث از اسلام ناب محمدی و تشییع سرخ علوی بود در دو جبهه اعتقادی و سیاسی مبارزه را آغاز کرد؛ هم بر جمود و تحجر شورید و هم علیه نظام فاسد سیاسی.

در آغاز راه پر خطری که از جوانی در آن گام نهاد بخوبی از مشکلات و موانعی که بر سر راه قرار می گرفت آگاه بود ولی با اطمینان و امید به آینده روشن و با تیز بینی و تاسی به قرآن کریم و همچنین خصوصیات منحصر بفرد خود در برابر همه مشکلات و مرارتها ایستادگی کرد و توانست زمان و زمانه را به تغییر وادارد.

شاید آغاز فعالیت سیاسی امام بصورت علنی “کشف الاسرار” باشد که در پاسخ به انتشار کتاب”اسرار هزار ساله”؛ درس خود را تعطیل کردند تا جواب بسیاری از سوالات و شبهه ها را بدهند. بعدها امام با ورود و تشکیل “هیئت مصلحین” در حوزه تلاش کرد تا مراجع را ترغیب به اصلاحات نماید و البته معلوم بود که با مخالفتهایی شدیدی همراه خواهد بود بطوری که نقل است در جلسه ای «امام خمینی به همراه مرحوم آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی و دیگر اعضای هیأت مصلحین حوزه نزد آیت الله بروجردی می روند…. و در خلال مذاکرات، ناگهان آیت الله بروجردی می گوید:«از کجا بدانم که می خواهید اصلاح کنید؟! آقا مرتضی حائری با عصبانیت می گوید آقا یعنی ما مفسد هستیم؟! پدر من حوزه ای به آن خوبی تشکیل داد و ما مفسد هستیم؟! این را می گوید و عمامه اش را به زمین می زند….حاج آقا روح الله خمینی هم استکان چایش را که در دست داشته به دیوار می کوبد که می شکند. آقای بروجردی بلند می شود به اندرون می رود.، آنها هم برخاسته از خانه خارج می شوند و همه چیز به حال اول باقی می ماند…..پس از این واقعه، امام خمینی برای همیشه ارتباطش را با بیت آیت الله بروجردی محدود کرد و سکوت پیشه نمود. با این حال همواره مورد مشورت رهبر وقت شیعیان قرار داشت…..»

در راهی که امام برگزید گروهی از روحانیون به مخالفت بر خواستند، گروهی که مبارزه با فساد و تشکیل حکومت را قبل از ظهور بیهوده و گناه دانستنه و خود را ملتزم به قعود می دانستند تا امام زمان بیاید و خود مبارزه کند.

امام از دست این جاهلان متنسک خون دلها خورد و مرارتها کشید، اما سرانجام توانست اندیشه خود را در میان روحانیون جوان و شاگردان نخبه خود و اکثریت مردم نفوذ دهد و از مقبولیتی کم نظیر برخوردار شد.

همانها که در زمان مبارزه پیش از انقلاب بر سر راه امام و انقلابیون مانع ایجاد کرده و کارشکنی می کردند و حکم تکفیر و تفسیق می دادند؛ یا خود و یا درس آموخته های مکتب انحرافی اشان، پس از انقلاب هم همان راه مخالفت را طی کردند و در برابر امام ایستادند ولی عظمت امام و انفاس روحانی او و مقبولیتش نزد مردم اجازه میدان داری به متحجرین را نمی داد، هر چند گهگاهی درون تیره خود را آشکار می کردند اما فرصت جولان نیافتند.

امام خود می گفت:«در شروع مبارزات اسلامی اگر میخواستی بگویی شاه خائن است، بلافاصله جواب  می شنیدی که شاه شیعه است! عده ای مقدس نمای واپسگرا همه چیز را حرام می  دانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی  که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده»

این قشر همانها بودند که وقتی فرزند امام (مصطفی) از کوزه ای در حوزه علمیه آب نوشید گفتند که نجس است و دستور آب کشیدن کوزه را دادند.

امام خود در این باره می گوید: «….به زعم بعض افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد و الّا عالم سیّاس و روحانی کاردان و زیرک، کاسه ای  زیر نیم کاسه داشت. و این از  مسائل رایج حوزه ها بود که هر کس کج راه می‌رفت متدین تر بود. یاد گرفتن زبان خارجی، کفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرک بشمار می رفت. در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفی از کوزه ای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه می گفتم.  تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه می یافت، وضع روحانیت و حوزه ها، وضع  کلیساهای قرون وسطی می شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و  مجد واقعی حوزه ها را حفظ نمود»

امام برای دلداری فرزندش مصطفی؛ شعری را از حافظ علیه الرحمه خواند

مـنـم کـه شـهره شهـرم  به عشق ورزیدن

مـنـم کـه دیـده نـیالوده‌ام بـه بـد دیـدن

وفـا کـنیم و ملامت کشیم و خـوش باشیم

که در طـریقـت مـا کـافـریـست رنجیدن

بـه پیرمیکده  گفتم که چیست راه نـجـات

بخواست جـام مـی و گـفت عیب پوشیدن

مـراد دل ز تـماشای باغ عـالـم چـیـست

به دست مـردم چـشم  از رخ تو گل چیدن

به می‌پرستی از آن نقـش خـود زدم بر آب

کـه تـا خـراب کـنـم نقش خود پرستیدن

بـه رحـمـت سـر زلـف تـو  واثقم ور نه

کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زیـن مـجـلس

کـه وعـظ بـی ‌عملان واجب است نشنیدن

زخـط یـار بـیـاموز مـهـر بـا رخ خـوب

که گرد عارض‌خوبان خوش است گردیـدن

مـبـوس جـز لـب ساقی و جام می حافظ

که دست زهدفـروشـان خطا است بوسیدن

ادامه همان تفکر منحط و متحجر، پس از انفلاب همچنان ادامه داشت تا جایی که یکی از نماینده های مجلس سخن نامربوطی درباره ی امام گفته بود که به امام بگویید ۲۷۲ تا (به تعداد نماینده های مجلس درآن روزگار) افسار بفرستند!

جای شگفتی است که افرادی اینچنین با آن خشک مغزی و جمود زمانی در مجلس؛ نیم خورده لیوان احمدی نژاد را بعنوان تبرک سر می کشیدند در حالی که همین تفکر، پیش از انقلاب امام و خانواده اش را تکفیر می کردند و نجس می دانستند و یا با اهانت به بیت امام گفتند و می گویند:« اگر یادتان باشد اوایل انقلاب بعضی افراد از بیت امام با رهبر مجاهدین عکس می گرفتند و عکس شان منتشر می شد و چنان وانمود می شد که مثلاً فرزند امام یا بعضی از بستگان امام همراه با طرفداران مجاهدین هستند… هرجا ما ضربه خورده ایم در راستای همین عامل بوده است که بنا به دلایلی توده مردم، دشمن را درست نشناخته اند و علت نشناختن شان هم بعضی خواص بوده اند که کار را مشتبه می کردند…»

اینکه افرادی مانند آقای مصباح پس از انقلاب دلسوز می شوند و مرحوم حاج احمد آقا واعضای بیت امام و فرزندان امام را با چنین تعابیری مورد خطاب قرار می دهند جای تردید دارد زیرا وی و افرادی که در مسیر تفکر ایشان بودند «در قبل از انقلاب مبارزه با بهائیت و مارکسیستها، در سالهای اختناق ۵۴ تا ۵۷ از طریق انتشار گسترده جزوات موسسه در راه حق (در قم) را به جای خط مشی امام خمینی که مبارزه با شاه و رژیم شاهنشاهی مبنا قرار داده بود» تبلیغ می کردند، در حالی که امام تفکر حجتیه و امثال آنرا انحراف از مبارزه با دشمن اصلی و سرگرم کردن مردم می دانست، و یا ماجرای مخالفت عملی و علنی با فراخوان امام خمینی برای تحریم جشنهای نیمه شعبان سال ۵۷ در اعتراض به جنایات و کشتار رژیم شاه، و یا دهها نمونه بارز دیگر از تغافل، سکوت، عدم همراهی و حتی مخالفت برخی خواص با امام در مسائل عدیده ای که در دوران ۱۱ ساله رهبری امام بعد از پیروزی انقلاب به وقوع پیوست را در کارنامه خود دارند.

این گروه قبل از انقلاب مخالف خط و مشی امام بودند و پس از انقلاب همچنان بر همان مخالفتها ادامه دادند تا اینکه امام رحلت نمود و به تدریج خود را علنی کردند و امروز شاهد هستیم که تصمیمات و تفکرات ارتجاعی این گروه چه آسیبهایی بر ملک و ملت وارد آورده است که نمونه بارز آن برکشیدن فردی منحرف و بی اطلاع از دین چون احمدی نژاد بود.

امام روح الله خطر را در این جاهلان متنسک و عالمان متهتک می دید و امروز هم خطر همان است

از رسول اکرم روایت  شده: «قصم ظهری رجلان: جاهل متنسّک و عالم متهتّک یا: قطع ظهری اثنان: جاهل متنسّک و عالم متهتّک

“دو طائفه کمر مرا می‌شکنند یکی عالم متهتک ودیگری جاهل متنسک که این جاهل باعث فریب مردم و آن عالم عامل انزجار مردمان می‌شود”.

و امام می فرمود:«آن قدر که اسلام از این مقدسین  روحانی نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است و نمونه بارز آن  مظلومیت و غربت امیر المؤمنین- علیه السلام- که در تاریخ روشن است. بگذارم و  بگذرم و ذائقه ها را بیش از این تلخ نکنم. ولی طلاب جوان باید بدانند که  پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس مآبی و دین فروشی عوض شده  است. … دستهای دیگر از روحانی نماهایی که قبل از انقلاب دین را از  سیاست جدا می دانستند و سر به آستانه دربار می ساییدند، یک مرتبه متدین  شده و به روحانیون عزیز و شریفی که برای اسلام آن همه زجر و آوارگی و زندان  و تبعید کشیدند تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند.

دیروز مقدس نماهای بی شعور  می گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز می گویند  مسئولین نظام کمونیست شده اند! تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فحشا و فسق و  حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان- ارواحنا فداه- را مفید و راهگشا می دانستند، امروز از اینکه در گوشه ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ میدهد، فریاد «وا اسلاما» سر می دهند! دیروز «حجتیه ای» ها  مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا  اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی تر از  انقلابیون شده اند! «ولایتی» های دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام  و مسلمین را ریخته اند، و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را  شکسته اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را  بانی و وارث ولایت نموده.»

لَا یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی  الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ  وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ  وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِینَ دَرَجَهً وَکُلًّا وَعَدَ اللَّهُ  الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْرًا  عَظِیمًا*دَرَجَاتٍ مِنْهُ وَمَغْفِرَهً وَرَحْمَهً وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا

مؤمنان خانه نشین که زیاندیده نیستند با آن مجاهدانى که با مال و جان  خود در راه خدا جهاد مى کنند یکسان نمى باشند خداوند کسانى را که با مال و  جان خود جهاد مى کنند به درجه اى بر خانه نشینان مزیت بخشیده و همه را  خدا وعده [پاداش] نیکو داده و[لى] مجاهدان را بر خانه نشینان به پاداشى  بزرگ برترى بخشیده است *
[پاداش بزرگى که] به عنوان درجات و آمرزش و رحمتى از جانب او [نصیب آنان مى شود] و خدا آمرزنده مهربان است


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.