سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » میردامادی: در سوریه و یمن، هزینه می‌دهیم اما بهره‌ای نمی‌بریم/مسائل سیاست خارجی ...

میردامادی: در سوریه و یمن، هزینه می‌دهیم اما بهره‌ای نمی‌بریم/مسائل سیاست خارجی را نباید حیثیتی کرد

چکیده :این موضوع مکرر گفته شده که اساسا سیاست خارجی، منفصل از سیاست داخلی نیست. سیاست خارجی و دیپلماسی، زبان گویای مجموعه پتانسیل یک کشور است. اینکه ما در کشورهای دیگر صاحب نفوذ هستیم، برای ما پتانسیل ایجاد می کند که با این توانمندی، می توانیم در مذاکرات دیپلماتیک، چانه زنی کرده و امتیاز بگیریم. مشابه کاری که در مساله سوریه، در مذاکراتی که با محوریت روسیه تشکیل شد، شرکت می کنیم. اما ما می توانستیم به نحوی عمل کنیم که لازم نباشد ذیل روسیه عمل نماییم. در موضوع سوریه، بعد از برجام و بخصوص بعد از موفقیت هایی که در سوریه در مقابل داعش بدست آمد، موقعیتی داشتیم که می شد محفلی بین المللی، نظیر آنچه که در برجام ایجاد شد، تشکیل شود و در آنجا، ما یکی از ارکان جدی آن مجموعه باشیم، مذاکره کنیم و امتیاز بگیریم....


پیچیدگی های مسائل و درگیری ها در منطقه غرب آسیا، با روی کار آمدن دونالد ترامپ، بیش از پیش افزایش یافته است. در این میان، پیش بینی ناپذیری دولت جدید آمریکا، امکان ابتکار عمل در سیاست خارجی را برای بسیاری از دولت ها و بویژه ایران سلب کرده است. حال این سوال مطرح است که دستگاه دیپلماسی ایران، چطور باید با این دولت نورسیده، عمل کند؟ «دیپلماسی ایرانی» پاسخ این سوال و سوالاتی دیگر را از محسن میردامادی، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ششم که تحصیلکرده علوم سیاسی و روابط بین الملل در دانشگاه کمبریج است، جویا شده است.


بسیاری از منتقدان و حتی حامیان دولت، اتفاق نظر دارند که دولت بخش عمده ای از تلاش و توجه خود را در دو سال نخست فعالیت، بر مذاکرات هسته ای و دستیابی به برجام متمرکز کرد و این تمرکز، اسباب غفلت دولت از مسائل دیگر شد. شما چه موضعی در این باره دارید؟

به نظر من تا حدی این موضوع وجود دارد اما اینکه عدم موفقیت در ابعادی از مسائل داخلی، تماما به این دلیل باشد، چندان موافق نیستم. تحلیل آقای روحانی، در انتخابات ۹۲ و بعد از تشکیل دولت، این بود که «ام المشاکل» کشور، بحث هسته ای است. ایشان ریشه بسیاری از مشکلات داخلی را هم در بحث هسته ای می دید. البته این نگاه، در ابعادی بجا و صحیح است. از یک طرف، ما در بحث هسته ای، مشکلی در سیاست خارجی داشتیم و تعارضی در صحنه بین المللی برای ما ایجاد کرده بودند و فشارهایی بر ما وجود داشت که در دولت آقای احمدی نژاد، توانسته بودند انزوایی را بر ما تحمیل کنند. از سوی دیگر و از نظر داخلی، آقای روحانی، ریشه بسیاری از مشکلات داخلی را هم در مساله هسته ای می دید. تعبیر ایشان در انتخابات که گفتند «ما می خواهیم سانتریفیوژ بچرخد، اما چرخ اقتصاد کشور هم بچرخد» بیانگر این مساله بود که مشکلات اقتصادی ما، ریشه در موضوع هسته ای دارد. به این دلیل، آقای روحانی گشایش بسیاری از مشکلات داخلی، بخصوص در حوزه اقتصاد را در دستیابی به توافق هسته ای می دید که نهایتا منجر به برجام شد. اما به دلیل اینکه اولویت برای آقای روحانی، حل مساله هسته ای بود، ابعادی مثل مسائل سیاست داخلی، اولویت بعدی را پیدا می کرد. نکته ای را در این میان باید مورد توجه قرار داد و آن اینکه در عرصه سیاست داخلی، مشکلات برای آقای روحانی، به مراتب از برجام بیشتر بوده و هست. در موضوع برجام، رمز موفقیت آقای روحانی این بود که توانست اجماعی را در داخل برای حل مشکل ایجاد کند. به این معنا که به نحوی این برنامه را دنبال کرد که رهبری هم موافقت داشته باشند و با موافقت رهبری، تقریبا اجماعی حاصل شد. اجماع، کلید موفقیت در حل مساله هسته ای بود. اگر اجماعی ایجاد نمی شد، قطعا برجامی در کار نبود. ضمن اینکه دیپلمات ها و کارگزارانی هم که انجام مذاکرات را بر عهده داشتند، کسانی بودند که به خوبی، قابلیت و پتانسیل این کار را داشتند و مذاکرات را به پیش برده و به سرانجام رساندند. شخص آقای روحانی، به دلیل سابقه ای که در بحث هسته ای، در زمان دولت آقای خاتمی داشت و آقای ظریف هم که از زبده ترین دیپلمات های ما محسوب می شوند، مجموعه ای را ایجاد کردند که به همراه اجماعی که حاصل شد، مذاکرات هسته ای را به سرانجامی موفق رساند. اما در موضوعات داخلی و مسائلی که مورد توجه مردم بوده و هست، چنین اجماعی حاصل نشد. اگر چنین اجماعی برای حل مسائل داخلی هم ایجاد می شد، یقینا موفقیت آن بیشتر از برجام بود. اجماع، شرط لازم در حل مشکلات کلان کشور است. در مجموع، می توان گفت که تیم آقای روحانی در سیاست خارجی، موفق بودند. در اقتصاد، نسبتا خوب عمل کردند، هرچند که تمام آنچه که می خواستند، حاصل نشده اما دستاوردهای دولت در مسائل سیاست داخلی، در رده سوم قرار می گیرد.

در مصاحبه ای گفته بودید که ترکیب «روحانی و ظریف» در مقابل «اوباما و کری» دوره ای استثنایی را ایجاد کرد. آیا برجام تنها میوه ای بود که می شد از این فرصت استثنایی برداشت کرد؟

بعد از پیشرفت برجام و روشن شدن این موضوع که از طریق دیپلماسی و مذاکراتی از این نوع، می توانیم مساله مهمی مثل مساله هسته ای را حل کنیم، ما حتما می توانستیم که دیپلماسی و مذاکره خود با آمریکا و دیگر قدرت ها را محدود به برجام و توافق هسته ای نکنیم و به حوزه های دیگر نیز وارد شویم. این اشتباه بود که پتانسیل و شرایطی که بوجود آمده بود را به برجام منحصر کردیم. حاکمیت به این جمع بندی نرسید که وارد عرصه های دیگر شود. ما حرف هایی در مباحثی مانند یمن، سوریه و بحرین داریم و طبیعی است که هر کشوری، حوزه نفوذی، فراتر از مرزهای خود تعریف کند و تلاش کند به میزانی که توان آن را دارد، در کشورهای دیگر در جهت منافع خود، تاثیرگذار باشد. ایران هم به عنوان مهم ترین کشور منطقه، در ارتباط با عراق و سوریه و سایر کشورها با شدت و ضعفی حرف برای گفتن دارد و منافع خود را دنبال می کند. روابط ما با عراق خوب است اما در مناطقی که دچار تعارض می شویم، مثل سوریه، از جمله حوزه هایی است که در سیاست خارجی و مذاکرات دیپلماتیک، می توان آن ها را دنبال کرد تا در جهت منافع خود از آن ها نتیجه بگیریم. این موضوع مکرر گفته شده که اساسا سیاست خارجی، منفصل از سیاست داخلی نیست. سیاست خارجی و دیپلماسی، زبان گویای مجموعه پتانسیل یک کشور است. اینکه ما در کشورهای دیگر صاحب نفوذ هستیم، برای ما پتانسیل ایجاد می کند که با این توانمندی، می توانیم در مذاکرات دیپلماتیک، چانه زنی کرده و امتیاز بگیریم. مشابه کاری که در مساله سوریه، در مذاکراتی که با محوریت روسیه تشکیل شد، شرکت می کنیم. اما ما می توانستیم به نحوی عمل کنیم که لازم نباشد ذیل روسیه عمل نماییم. در موضوع سوریه، بعد از برجام و بخصوص بعد از موفقیت هایی که در سوریه در مقابل داعش بدست آمد، موقعیتی داشتیم که می شد محفلی بین المللی، نظیر آنچه که در برجام ایجاد شد، تشکیل شود و در آنجا، ما یکی از ارکان جدی آن مجموعه باشیم، مذاکره کنیم و امتیاز بگیریم. در موضوع یمن نیز این مساله صادق است. بخشی از یمن، از ایران تاثیرپذیر است و این موضوع، انکارناپذیر است و نه کسی در داخل منکر این تاثیرگذاری است و نه در سطح بین المللی، قابل انکار است. این ویرانی و قحطی که در یمن ایجاد شده، فاجعه ای است که قطعا مطلوب نیست. مسائل این کشور می توانست یکی از موضوعاتی باشد که مورد مذاکره قرار بگیرد و ما هم نقشی جدی در آن داشته باشیم تا از وخیم شدن اوضاع جلوگیری شود. بعد از موفقیت برجام، ایران این پتانسیل را داشت که در چنین جایگاهی قرار بگیرد و کشورهای تاثیرگذار دیگر هم، جایگاه ایران را می پذیرفتند. وقتی ما از این فرصت استفاده نمی کنیم، نتیجه آن می شود که در این کشورها، هزینه می دهیم اما بهره ای نمی بریم. وقتی این فرصت را از خود دریغ می کنیم، دیگران هستند که سود می برند. به هر حال، فرصتی که بعد از برجام و وجهه خوبی که از ایران در مجامع بین المللی بدست آمد، این امکان را فراهم ساخت که وارد مسائل مزمن دیگری شویم و آن را به بحث بگذاریم. به نظر من، از حضور ایران هم استقبال می شد. اما فرصتی بود که از دست دادیم و با تیم جدیدی که در آمریکا روی کار آمده، کار مشکل تر خواهد شد.
شاید دولت و وزارت خارجه چنین تصمیمی داشتند اما عزم حاکمیتی در این راستا وجود نداشت!
این موضوع هم نیاز به اجماع دارد و جزو مواردی است که اگر اجماعی حاصل می شد، می توانستیم نتیجه بگیریم. وقتی اجماعی وجود ندارد، دولت به تنهایی نمی تواند امور را به پیش ببرد. در شرایط عدم اجماع، دولت مذاکره می کند اما فردای آن روز، در ایران آزمایش موشکی انجام می شود. اگر ما توان نظامی داریم، باید به نحوی به کار گرفته شود که قدرت چانه زنی دیپلماسی ما را تقویت کند. اما وقتی که این توان دیپلماتیک و توان نظامی که هر دوی آن ها، از مولفه های قدرت یک کشور هستند، در تعارض با هم قرار می گیرند، به جای تقویت یکدیگر، همدیگر را خنثی می کنند و مسلم است که نتیجه ای حاصل نخواهد شد.
با چنین شرایطی، ترکیب ترامپ و تیلرسون، در مقابل همتایان ایرانی شان را باید تهدید قلمداد کرد یا باز هم با دیپلماسی، می توان از دولت جدید آمریکا امتیاز گرفت یا حتی بنابر استراتژی دولت، وارد بازی برد-برد شد؟
مهم ترین ویژگی دولتی که در آمریکا روی کار آمده، غیرقابل پیش بینی بودن آن است. اوباما کاملا قابل پیش بینی بود و ما می توانستیم حدس بزنیم که اگر ما حرکتی انجام دهیم، او چه واکنشی خواهد داشت. صحنه بین المللی، شبیه یک بازی شطرنج است و هر حرکتی که انجام می دهیم، در مقابل، حرکت طرف مقابل را پیش بینی می کنیم. حتی در دولت بوش پسر که دولتی رادیکال در آمریکا محسوب می شد، تا حد زیادی برای ما قابل پیش بینی بود که او چگونه عمل می کند. ترامپ به دلیل اینکه در گذشته در عرصه سیاسی حضور نداشته و تجربه ای در این عرصه ندارد، رفتارش غیرقابل پیش بینی است. تیمی هم که او به دور خود چیده، تیمی است که اکثریت آن ها ضد ایران هستند. اما هنوز نمی توان برآیند این تیم را پیش بینی کرد. قدری زمان خواهد برد. بطور مثال، بعضی از اعضای این تیم، هم ضد ایرانی اند و هم روحیات نظامی گری و شاید مداخله جویانه دارند اما از طرف دیگر، ترامپ در زمان انتخابات و حتی بعد از پیروزی، از دخالت دولت های قبلی آمریکا در کشورهای دیگر و سیاست تغییر رژیم در سوریه و افعانستان و عراق، انتقاد کرده و گفته بود که چنین اقداماتی برای ما پرهزینه بوده است. نمونه دیگر آن، برجام است که ترامپ اعلام کرد که اگر روی کار بیایم، برجام را پاره خواهم کرد. اما وقتی به پیروزی رسید، متوجه شد که نمی تواند چنین کاری انجام دهد و اگر برجام را پاره کند، متضرر اصلی آمریکا خواهد بود. مشاورانی هم که ترامپ منصوب کرد، اعلام کردند که آمریکا برجام را نقض نخواهد کرد. چنین نمونه هایی، دیدگاه های متعارض در داخل حاکمیت جدید آمریکا است و قدری طول می کشد که جهت گیری و برآیند چنین دیدگاه هایی قابل پیش بینی شود. تیم ترامپ هنوز برای ما قابل پیش بینی نیست و فکر می کنم که دوره شش ماهه نخست ترامپ، دوران آزمودن است. هم آن ها ما را رصد می کنند و هم ما کنش ها و موضع گیری های آن ها را رصد می کنیم. اتفاقا این دوره شش ماهه خیلی مهم است. رفتار آمریکا، تا حدودی غیرمتعارف است اما رفتار ما در این دوره بسیار مهم است. باید دید در مجموع فضا به سمت تنش بیشتر پیش خواهد رفت یا به سمت ملایمت بیشتر و کم کردن تنش ها. طبعا هر کشوری منافع خود را دنبال می کند و در پی کسب امتیاز خواهد بود اما این منافع در مواردی بر هم منطبق می شوند. در برجام همه منافع ما با طرف های مقابل، منطبق نبود اما طرفین منافع مشترکی پیدا کردند و همگی به این نتیجه رسیدند که بهتر است این تقابل، بیش از این تشدید نشود و ادامه پیدا نکند. لذا طرف های مختلف توانستند سیری را طی کنند که «برد-برد» نام گرفت و دستاوردی برای همگان شد. به عقیده من، اگر دوره گذار شش ماهه سپری و تنش ها مهار شود، احتمالا دولت ترامپ هم دولتی خواهد بود که می توان نوعی تعامل را با آن تعریف کرد. طبیعتا منظور من از تعامل این نیست که به راحتی می توانیم با آمریکا رابطه داشته باشیم. چنین موضوعی به این سادگی امکان پذیر نخواهد بود. منظور نوعی جلوگیری از تنش زائی و تعامل است که طرفین بتوانند منافع خود را دنبال کنند. البته این تعامل، به راحتی دوران اوباما و کری نخواهد بود اما در عین حال نمی توان گفت که مطلقا امکان پذیر نیست.
با اشاره ای که به مواضع ترامپ، قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا درباره برجام داشتید، فکر می کنید که آمریکا تحت چه شرایطی، به سمتی حرکت نماید که برجام را نقض کند؟
معتقدم که جمع بندی تیم ترامپ آن است که برجام را نقض نکنند. هر چند ترامپ شخصا تجربه سیاسی ندارد اما افراد دیگر تیم او و حزب جمهوری خواه در امور سیاسی کار آزموده هستند. آن ها محاسبه می کنند که برجام بین ایران و کشورهای ۱+۵ است و اگر آمریکا برجام را نقض کند، اروپایی ها به برجام پایبند می مانند. یکی از دلایل موفقیت اوباما در وضع تحریم ها علیه ایران، این بود که توانسته بود اروپایی ها را با خود همراه کند. این کاری بود که در دوران بوش اتفاق نیفتاد. در آن دوران، به دلیل تندروی بوش، اروپایی ها حاضر نبودند که با او همراه شوند و تحریم ها علیه ایران، یکجانبه بود. تحریم های آمریکا علیه ایران هم تقریبا کم و بیش از ابتدای انقلاب وجود داشته است. اما تا پایان دوران بوش که آمریکایی ها به صورت یکجانبه ایران را تحریم می کردند، ما با مشکل مهمی مواجه نبودیم. فروش نفت ما برقرار بود، سرمایه گذاری خارجی انجام می شد و ورود تکنولوژی هم صورت می گرفت. این شرایط تا پایان دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی برقرار بود. از دوره بعد که در ایران احمدی نژاد روی کار آمد و موضعی کاملا رادیکال در عرصه بین المللی اتخاذ کرد، موجب انسجام در طرف مقابل شد. از طرف دیگر، ریاست جمهوری اوباما از حزب دموکرات در آمریکا آغاز شد. اساسا، هر زمانی که دموکرات ها روی کار می آیند، تعامل و همکاری آن ها با اروپا نزدیکتر و بیشتر می شود. عملکرد احمدی نژاد در ایران، از یک سو و همکاری نزدیک اوباما و اروپایی ها، از سوی دیگر، موجب شد که تحریم های بین المللی علیه ایران شکل بگیرد و تقویت شود. امروز که ترامپ روی کار آمده، تیم او به خوبی درک می کند که اگر آمریکا به برجام عمل نکند، اروپایی ها با آن ها همراهی نخواهند کرد. اگر بنا به تحریم ایران هم باشد، تحریم های یکجانبه ای خواهد بود که تنها از طرف آمریکا اعمال می شود و اروپا در تحریم علیه ایران شرکت نمی کند. البته تحریم یکجانبه آمریکا، به این معنا نیست که هیچ مشکلی برای ما ایجاد نمی کند. قطعا مشکلاتی بوجود می آید. گرچه دولت های اروپایی ایران را تحریم نمی کنند اما تعامل بانک های اروپایی با ایران، به دلیل نگرانی از مجازات ها و جریمه های آمریکا، به راحتی انجام نمی پذیرد. با این وجود، تحریم یکجانبه، تاثیر مخرب تحریم های بین المللی و همه جانبه را ندارد. با این شرایط، آمریکا نتیجه مورد نظرش را از نقض برجام بدست نخواهد آورد. به این دلیل، برداشت من این است که آمریکایی ها به سمت نقض برجام پیش نخواهند رفت. آن ها شروع به اعمال فشار بر ایران از طرق دیگر می کنند. همچنان که امروز هم این فشارها آغاز شده تا شرایط را به گونه ای پیش ببرند که ایران را به سمت نقض برجام سوق دهند و مدعی شوند که ایران برجام را نقض کرده است. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، آن وقت آمریکا می تواند اروپا را هم علیه ایران، با خود همراه کند. اما فکر می کنم که در ایران، مجموعه حاکمیت آنقدر منطقی و آگاهانه نسبت به مساله نگاه می کند که ایران نقض کننده برجام نباشد. در مجموع، معتقدم که آمریکایی ها برجام را نقض نخواهند کرد و تلاش می کنند که ایران ناقض برجام معرفی شود. اگر ایران هم برجام را نقض نکرد، باز هم آن ها ناقض برجام نخواهند بود. اما کار دیگری که به نظر می آید آمریکایی ها در پیش گرفته اند و سیاست خارجی و دیپلماسی ما باید آن را به نحوی حل کند، آن است که به سمتی حرکت خواهند کرد که فشارهایی خارج از برجام را بر ایران اعمال کنند. مثل چندی پیش که ایران را برای انجام آزمایش موشکی تحریم می کردند. این تحریم ها، باز هم آمریکایی خواهد بود و اروپا با آن ها همراه نمی شود. اما ما باید خود را آماده کنیم که چگونه با این دست تحریم ها و فشارها برخورد کنیم. در حقیقت، این تحریم ها می تواند تحریکات آمریکایی ها باشد تا ایران را به سمت نقض برجام ببرند. اتفاق دیگری که در آمریکا رخ داده و با دوران اوباما کاملا متفاوت است، آن است که دشمن منطقه ای ما، یعنی اسرائیل و رقیب سرسخت منطقه ای ما، یعنی عربستان سعودی، با شرایطی که روی کار آمدن ترامپ ایجاد کرده، مثلثی را بوجود آورده اند و سعی می کنند فشار را بر ایران بیشتر کنند. موضع گیری اخیری که ترکیه در کنفرانس امنیتی مونیخ علیه ایران انجام داد، بی سابقه بود. چون روابط ما و ترک ها به گونه ای بود که آن ها سعی می کردند بین ما و عربستان، با هر دو رابطه خوبی داشته باشند. این موضع گیری، تاثیرات منطقه ای آمریکا را نشان می دهد که وقتی اوباما رئیس جمهور است، ترکیه نسبت به ما، به نحو دیگری صحبت می کند. اما همین ترکیه، با روی کار آمدن ترامپ، لحن تندی را علیه ایران اتخاذ می کند. به این ترتیب، ما اگر می خواهیم که در منطقه کار کنیم، باید تلاش کنیم تا مسائل و اختلافات منطقه ای را تا حد زیادی، حل و فصل کنیم یا تنش ها را کاهش دهیم. باید توجه داشته باشیم که با تغییر شرایط محیطی، عملکرد ما هم باید متناسب با آن تعریف شود و به نوعی تعریف شود که در شرایط جدید، بتواند منافع ما را حفظ کند. ما نیاز به نوعی تنش زدایی در منطقه داریم تا مسائل منطقه آرام تر شود. اگر این تنش زدایی عملی شود، حتما آمریکایی ها هم در اعمال فشار بر ایران محدودتر می شوند.
اما شدت تقابل میان ایران و کشورهای منطقه، خاصه عربستان، تنش زدایی با این کشورها را دور از دسترس قرار داده است!
کار سختی است اما نشدنی نیست. یکی از کارکردهای دیپلماسی این است که روزنه های ورود و تعامل مشترک را پیدا کرده، از طریق آن وارد شود و به تدریج گسترش دهد. در بحث هسته ای هم ما فکر می کردیم که این موضوع لاینحل است. از اشتباهات ما در سیاست خارجی، این است که برخی از مسائل را برای خود حیثیتی می کنیم. وقتی مساله ای حیثیتی شد، حتی اگر زمانی تشخیص دادیم که امکان تعامل وجود دارد، چنین تعاملی دیگر امکان پذیر نیست. در موضوع هسته ای مسئله تا حدی این چنین شد. در مسائل منطقه هم، همین گونه است. اصولا مسائل سیاست خارجی را نباید حیثیتی کرد که گویا غیر از آنچه که ما می گوییم، امکان ندارد تعامل دیگری داشته باشیم. رفتار ما در سیاست خارجی، باید بر مبنای منافع کشور باشد. در سیاست خارجی نمی توان ایده آلیستی برخورد کرد و نوعی سخن گفت که معطوف به نتیجه نباشد. سیاست خارجی تماما معطوف به نتیجه است. در همه تحرکات و نقش هایی که ما در منطقه برای خود تعریف می کنیم، اصل و اساس، حفظ منافع کشور است. حالا اگر سیاستی را در پیش گرفتیم و متوجه شدیم به نفع کشور نیست، حتما باید آن را تعدیل و اصلاح کنیم. سخن من این نیست که همه سیاست های فعلی خود را معکوس کنیم. اما به تعریف جدید نیاز داریم. در دیپلماسی، مشکلاتی که ما امروز با کشورهای منطقه داریم، هیچ کدام لاینحل نیست. حل آن ها مشکل است اما لاینحل نیست.

با توجه به اظهار نظرهای اخیر ترزا می، نخست وزیر انگلیس، رویکرد این کشور بخصوص پس از خروج آن از اتحادیه اروپا را در منطقه و به ویژه در رابطه با ایران چگونه می بینید؟

درباره اظهارنظرهای ترزا می باید گفت که انگلیس تا زمانی که در اتحادیه اروپا بود، برخلاف بسیاری از اعضای اتحادیه اروپا، در حوزه اقتصاد اروپایی عمل می کرد اما در موضوعات استراتژیک، آتلانتیکی عمل می کرد. این بحثی جدی در داخل انگلیس است و هر دو حزب هم چنین رفتار می کردند. هرچند رویکرد حزب کارگر و حزب محافظه کار نسبت به اتحادیه اروپا، متفاوت است. در دوران اخیر، حزب کارگر اروپایی تر بود و محافظه کاران کمتر گرایش اروپایی داشتند و رفراندوم برگزیت هم در دوران محافظه کاران انجام شد. البته در گذشته برعکس بود. به این معنا که در دوران اولیه ای که انگلیس می خواست وارد جامعه اقتصادی اروپا شود، محافظه کاران موافق و حزب کارگر مخالف بود. اما هر دوی این احزاب، در مسائل استراتژیک خود، آتلانتیکی عمل می کردند. مثلا در حمله اولی که به عراق شد، در زمان اشغال کویت، محافظه کاران روی کار بودند و مارگارت تاچر نخست وزیر بود. علی رغم مخالف جدی اتحادیه اروپا برای حمله به عراق، انگلیس با آمریکا متحد شد و سردمدار حمله به عراق شدند. در حمله دوم آمریکا به عراق که منجر به سقوط صدام شد، حزب کارگر روی کار و تونی بلر، نخست وزیر بود. باز با وجود اینکه اکثر کشورهای عضو اتحادیه اروپا مخالف حمله نظامی بودند اما باز هم حزب کارگر با آمریکا متحد شد. امروز که انگلیس از اتحادیه اروپا خارج شده است، سعی می کند منافعی را که با خروج از اتحادیه اروپا از دست داده، جبران و منافع جدیدی برای خود تعریف کند. از جمله این ها، ورود به منطقه خلیج فارس است. از ۱۹۷۰ که انگلیسی ها خلیج فارس را ترک کردند، تقریبا نقش اول در منطقه را به آمریکا واگذار کردند. به نظر می آید که با خروج از اتحادیه اروپا، آن ها منطقه خلیج فارس را به عنوان یک منطقه مهم اقتصادی، به عنوان یکی از حوزه های مهم ورود خود تعریف کرده اند. وقتی انگلیسی ها به منطقه ما وارد می شوند، طبیعی است که تعامل اصلی خود را با کشورهای عربی خلیج فارس تعریف می کنند و این موضوع باعث می شود که تقابلی میان ما و آن ها بوجود آید یا حتی ممکن است که منافع انگلیس، اقتضا کند که بین ما و عرب ها، شکاف را بیشتر کنند. این هم مساله جدیدی است که باید به آن توجه داشته باشیم. طبیعتا انگلیس، دو رویکرد بعد از خروج از اتحادیه اروپا دارد. اول نزدیک شدن بیشتر به آمریکا و دوم، تعریف منافع خاص مثل منطقه خلیج فارس که هر دوی آن ها مسائلی است که تا حدی روی ما تاثیر می گذارد و باید به آن توجه داشته باشیم.
برخی از ناظران معتقدند که ایران از زمان روی کار آمدن ترامپ، تلاش می کند تا از هرگونه اصطکاک یا تحریک دولت جدید آمریکا خودداری کند. گفته می شود که این سیاست، نه تنها در دولت، بلکه در سطح حاکمیتی پیگیری می شود. شما با این موضوع موافق هستید؟
بله، همه بازیگران سیاسی، چه در دولت و چه خارج از دولت، حرکت هایشان را با توجه به محیط پیرامونی خود تعریف می کنند. زمانی شرایط این محیط پیرامونی به گونه ای است که ریسک کردن در آن، خطرآفرین نیست اما اگر احساس شد که محیط پیرامونی، توام با ریسک بالایی است، عقل ایجاب می کند که از اقدامات تنش آفرین جلوگیری شود. طبیعتا همه بازیگران این نگاه عقلانی را دارند. من معتقدم که با روی کار آمدن ترامپ، باید از اقداماتی که از نظر آن ها تحریک آمیز است، پرهیز کنیم چرا که مشکلاتی برای خود ما ایجاد می کند. به عنوان نمونه، ما در دوران گذشته، اقداماتی در خلیج فارس انجام می دادیم و نسبت به آن، نگرانی نداشتیم. اما امروز، هر اقدامی که بخواهد صورت بگیرد، باید با محاسبات دقیق انجام شود و معطوف به نتیجه باشد و تبعات آن در نظر گرفته شود. این نگاه به نظرم در تمام حاکمیت وجود دارد که حسابگرانه عمل کنند.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.