سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » اولین انتخابات در جمهوری اسلامی بدون هاشمی...

اولین انتخابات در جمهوری اسلامی بدون هاشمی

چکیده : هاشمی به مرور با واقعیات روبرو شد ولی توانست خیلی زود خود را با نظر مردم هماهنگ سازد و صدای اعتراض و انتقاد و حمایت از انقلابیون راستین شود. سابقه او در انقلاب و حضورش در مناصب متعدد و حساس و نزدیکی به امام، علیرغم فشارها و تهدیدها و هتاکی های، مهابت و مخافتی در مخالفین ایجاد و توطئه ها آنان را خنثی می نمود ...


کلمه – علیرضا کفایی:

به نام خدا

جمهوری اسلامی ایران اولین انتخابات بدون از آیت الله هاشمی را در سال ۹۶ تجربه خواهد کرد و با توجه به شرابط جدیدی که از روی کار آمدن ترامپ بعنوان رئیس جمهور آمریکا پدید آمده و در آینده نیز صحنه سیاسی داخلی و خارجی با مسائل و اتفاقات پیش بینی نشده و شاید دشواری روبرو می شود می توان دریافت و درک سیاسی گروهها و احزاب را بهتر سنجید.

از این رهگذر لازم است مواردی را بیشتر مورد توجه قرار داد:

۱- مرحوم آیت الله هاشمی نه فقط برای وصل بود که به فصل هم می اندیشید. او هر چند در سیاست ورزی، مداراگر و مبیّن خواستهای مردمی و نقطه اتکای حکومت بود اما حاضر به فدا کردن دین در پای سیاست نبود و در مقاطع و موقعیتهای مختلف ضمن دعوت به وحدت از افشای کجروی ها و انحرافاتی که خسارت بر دین و نظام وارد می آورد بدون واهمه، حذر و مکثی نداشت و مرز وصل و فصل را انحرافی می دانست که با پوستینی وارونه از دین، نظام را در مسیری به فرسودگی و تباهی انداخته و با حمایتهای بی محل حاکمیتی و مذهبیون کج فهم، بسیاری از نیروهای انقلاب را در حبس و حصر و متهم و مورد بهتان قرار داده و با فکرهای ناقص و متوهمانه نزدیک به هم، همه دستاوردها را در معرض خطر و نابودی و اضمحلال تدریجی وا نهاده بود.

هاشمی به مرور با واقعیات روبرو شد ولی توانست خیلی زود خود را با نظر مردم هماهنگ سازد و صدای اعتراض و انتقاد و حمایت از انقلابیون راستین شود. سابقه او در انقلاب و حضورش در مناصب متعدد و حساس و نزدیکی به امام، علیرغم فشارها و تهدیدها و هتاکی های، مهابت و مخافتی در مخالفین ایجاد و توطئه ها آنان را خنثی می نمود.

۲- ریاست جمهوری ترامپ خواه ناخواه شرایط جدیدی را بر ایران تحمیل خواهد کرد و با توجه به اینکه فردی ناهنجار از نظر سیاسی و اجتماعی است و در این مدت نشان داده که کمتر پیش بینی پذیر و قابل اعتماد و بیشتر جنجالی و پوپولیستی عمل می کند خطری بالقوه محسوب می شود و اساساً در عالم سیاست اعتماد تام و تمام وجود ندارد.

هر چند ترامپ و سیاست آمریکا قابل اعتماد نیست اما با زیرکی می توان از درون آن فرصتهایی را بدست آورد و بقول معروف از تهدیدها فرصت ساخت.

۳- نیروهایی در خارج از کشور چه ایرانی و چه غیر در فکر موقعیتی هستند که به نحوی برای نظام چالشهای بزرگ ایجاد کنند و البته افرادی هم هستند که بالندگی آن را می خواهند و هر چند منتقد و معترضند اما برانداز نیستند. بیشتر اختلافها به ۸۸ و عملکرد دولتهای نهم و دهم احمدی نژاد بر می گردد و مخالفتهای با این فرد را نباید به حساب مخالفت با نظام گذاشت. نمی توان احمدی نژاد را مساوی انقلاب و نظام فرض کرد که هر کس و یا گروهی در داخل و یا خارج او را قبول نداشت، فورا اپوزیسیون یا معاند نامیده شود و حقیقت آنست که فجایع و انحرافی که از سوی احمدی نژاد در آن ۸ سال بوجود آمد نظام را با خطر مواجه ساخت و بسیاری از اعتراضها علیه وی بجا و حق بود، آنانکه معترض بودند و هستند اگر علیه نظام می خواستند عمل کنند بهترین موقعیت و فرصت حمایت از احمدی نژاد بود و وقتی عیان است که رسماً علیه او موضعگیری داشته اند معلوم است که درد دین و دلبستگی به انقلاب و نظام دارند.

۴- منزوی کردن افراد تاثیر گذار که می توانند مردم را در مسیر و در صحنه حفظ کنند عاقلانه نیست، باید از منش و بینش این افراد سود برد و اطمینان و امنیت و اعتماد عمومی را جلب کرد.

شخصیتهایی مانند سید محمد خاتمی، میرحسین موسوی، کروبی، رهنورد، بهزاد نبوی و ….. در طول انقلاب بخوبی نشان داده اند که با نگاه به آینده در اندیشه سرافرازی و اقتدار نظام و بهبود وضعیت مردم در همه ابعاد هستند و اکثریت جامعه در مقاطع گوناگون و از جمله انتخابات از آنان حرف شنوی دارند و به نظر آنان عمل می کنند. بجای قهر و کین باید از جایگاه مردمی آنان سود برد و حتی افرادی که در خارج از مرزها انتقادهایی دارند ولی اسلام و انقلاب برایشان در درجه اول اهمیت است نباید طرد شوند بلکه می بایست راههای ورود آنان به کشور و استفاده از نظرات و تاثیر آنها بر جامعه هموار شود. چه اشکالی دارد منتقد و حتی مخالف را پذیرا باشیم و در برابر او با استدلال و منطق و عقلانیت و احترام سخن بگوئیم. مگر انتقاد دکتر سروش و یا آقای کدیور و یا اشکوری و چون این افراد را نمی توانند پاسخ دهند که به طرد و انزوای آنان و یا تکفیر و معاند خواندنشان روی آورده اند. باید تعریف ضد انقلاب و ضد نظام را در محدوده اعتراض و انتقاد به شخصیتهای سیاسی و نظامی و امنیتی منحصر نکرد. اندیشه را باید با اندیشه پاسخ گفت. چه اشکالی دارد کسی ولایت فقیه را با اندیشه و نظر و استدلال و روایت و احادیث قبول نداشته باشد. می توان با منطق و عقل، استدلال قوی تری کرد و جواب او را داد و جامعه را هم اقناع ساخت. آیا از دست دادن سروش نفعی دارد یا آرای غامض و فیلسوفانه و انتقادهای او را به درستی پاسخ گفتن؟ البته کسانی هم هستند که در لباس میش جون گرگ می درند و حساب آنها جداست.

۵- نیاز به وحدت و همبستگی و دور ریختن کینه ها و کنایه ها و بد دهنی و حرمت شکنی و فاصله گرفتن از خشونت ضرورتی اجتناب ناپذیر است. لازم نیست که حتما مردم و یا گروهها در نظام با هم قهر باشند تا ضرورت آشتی ملی به میان آید بلکه باید در یک جامعه آشتی و همدلی و وحدت در عین کثرت همیشه و در همه حال مطرح و باز تولید شود تا امنیت روانی جامعه از همه نظر تامین شود. حال آنکه ما در جامعه با قهرهای بزرگ سیاسی هم روبرو هستیم و شاید عده ای نمی خواهند واقعیت را ببینند و یا تصور می کنند مردم واقعیت را نمی دانند و خواسته یا ناخواسته، دانسته و یا ندانسته، به عمد و یا به سهو، بر بیشتر کردن شکاف و جدایی پا فشاری می کنند.

۶- قانون اساسی باید محور و تعیین کننده فعالیت های مدنی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و هنری و فرهنگی باشد و همگان خود را ملتزم به اجرای آن بدانند. وزیر و وکیل و رئیس و مرئوس و فراتر و مافوق قانون هم بی معنی است، عدم تمکین به قانون، سامان اجتماعی و نظم درونی یک جامعه را به مخاطره انداخته و فساد به بار می آورد.

اگر برای اجتماعات و همایشها و احزاب و و سازمانها و هنر و موسیقی و رسانه ها و افراد و …… قانون حدودی را مشخص کرده است باید به آن ملتزم بود و کسی حق ندارد با قلدری و زور و گردن کلفتی و یا توجیهاتی قانون را نادیده انگاشته و زحمت برای مردم ایجاد کند. قانون حرف اول و آخر و فصل الخطاب است.

۷- صدا و سیما به میل خود و میل تنگ نظرانی که در سالهای قبل و در انتخاباتهای متعدد گذشته با قهر مردم مواجه شدند عمل نکند و نخواهد به تحمیل خلاف رای و پسند مردم حرکت کند. برای مردم و رای و نظرشان احترام قائل شود و صدا و سیمایی مردمی داشته باشد و اگر می خواهند همچنان بر ضدیت با مردم عمل کنند لااقل اجازه رسانه ای خصوصی به دیگران دهند. عملکرد صدا و سیما، نفرت بوجود آورده و استفاده از ماهواره و شبکه های مجازی را گسترش داده است و متاسفانه این واقعیت را نمی پذیرند.

۸- گروههای سیاسی متناسب با نیازهای جامعه و بر اساس خط و مشی سیاسی شناخته شده ای حرکت نمی کنند. موجب آزار رساندن و ایجاد تفرق و تشتت در جامعه شده و برنامه ای حساب شده و آینده نگر از خود نشان نداده اند، از این جهت فرقی میان اصلاح طلبان و اصولگرایان نیست، نهایت تلاش و برنامه ریزی آنها معطوف به قدرت و در ایام انتخابات است، خستگی و آزردگی را به مردم منتقل می کنند، جوانان و دانشجویان و نخبگان سیاسی در حاشیه قرار می گیرند و کمتر در تصمیم گیریها حضور دارند، احزاب همه را مملوک و تابع خود می خواهند و خود دچار تشتت و اختلاف هستند.

الف- اصولگرایان رفتار حزبی و اخلاق سیاسی را فدای حفظ وضع موجود و حمایت از قدرت و در قدرت نگه داشتن خود کرده اند و تا چنین است که انتظار نمی رود به این زودی از این بلا و مصیبت خلاصی یابند با بی مهری مردم روبرو هستند و چون نمی توانند از لذت قدرت دست بکشند و این بی مهری مردم را هم می بینند بیشتر به قدرت اتکا می کنند و موفقیت خود را در حذف رقیب به هر قیمتی می بینند. تشتت و تفرقه در این جناح به حدی است که نشانه های فروپاشی را می توان در آن مشاهده نمود. دست یازیدن به دروغ و حمایت از افراد معلوم الحالی که کارنامه سیاسی شفافی ندارند و یا رسوایی سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی دارند و به زور به این جناح تحمیل می شود که از این افراد حمایت نمایند نشان می دهد چیزی برای گفتن ندارد و بواسطه قدرت، امتیاز ناصواب می گیرد. هرم شکسته اصولگرایی کسی را در قله ندارد که هدایت کننده و رهبری کننده آنان باشد و اگر هم کسانی در راس هرم باشند چون اصولگرایان دریافته اند که مردم حرف شنوی از آنها نه تنها ندارند بلکه علیه اشان عمل می کنند لذا خود هم به راس اعتقادی ندارند و به نوعی این پارادوکس ویران کننده شخصیت حزبی و سیاسی آنها را ویران کرده و تا چنین است امکان اتفاق نظر و وحدت رویه برایشان وجود ندارد کما اینکه در تازه ترین نمایش خود تفرقه و جدایی را بهتر عیان کردند.

اصولگرایان نمی توانند از ضربه ای که به سبب حمایت از احمدی نژاد و دولتهای فاجعه سازش داشته اند رها شوند مگر اینکه به صراحت و قاطعانه و با شجاعت به خطای فاحش خود و برای عموم مردم اعتراف کرده و از احمدی نژاد حساب کشی و خواستار محاکمه وی شوند، از سوی دیگر پایداری ها و گوش بگیران آقای مصباح و ناحیه کیهانی و خشونت طلبان با مشی سیاسی و مذهبی و مدنی که دارند اصولگرایان را در مسیر اضمحلال قرار می دهند. عده ای از اصولگرایان عاقلانه تر عمل می کنند مانند لاریجانی مجلس نشین و ولایتی ولی آتش افروزی که شد، تر و خشک با هم می سوزند. در هر حال آینده خوبی در انتظار اصولگرایان نیست و ابراهیمی ندارند که آتش بر آنها گلستان شود. شاید شمارش معکوس برای این جریان از انتخابات ۹۶ آغاز گردد اگر قوه عاقله این جناح سیاسی زودتر چاره اندیشی نکند و به طرد و محاکمه اخمدی نژاد و یارانش و طرد و افشای پایداری چی ها و نفی خشونت و پذیرفتن آشتی ملی و آزادی حصریان و بندیان رای ندهد رای مردم را نخواهد داشت.

ب- اصلاح طلبان یکپارچگی بیشتری دارند و توانسته اند خود را در افکار عمومی مقبولتر نشان دهند اما احزاب و گروههای فقط چند نفره و غضنفرهای اصلاحات چی و خود اصلاح طلب خوانده هایی که با همه می سازند تا ساز خود را بزنند خطری است که این جناح را تهدید می کند و این خطر از همان ۷۶ تا امروز وجود داشت و امروز پر رنگتر و عیان تر است، اما شرایط و مضایقه هایی که از سوی حاکمیت برای اصلاخ طلبان پدید آمده و وجود شخصیتی مانند آقای خاتمی تا کنون توانسته وحدتی را بوجود آورد اما شکننده و غیر قابل اطمینان است چون در کار سیاسی و حزبی باید بر اساس برنامه ریزی و اصول خاصی حرکت کرد نه مشی سیاسی خود را صرفا بر روی شرایط حمل نمود و متکی به اشخاص شد.

اصلاح طلبان باید توجه داشته باشند که پارامترهایی برای موفقیت آنها در این سالها وجود دارد مانند شرایط دشواری که از سوی حاکمیت بر آنها تحمیل شده و مردم و بخصوص جوانان و دانشجویان بخوبی توانسته اند این شرایط را درک نمایند، حمایت آنها از محصورین و همچنین خود حصر بزرگان امتیازی برای اصلاح طلبان است، رهبری و هدایت آقای خاتمی، حمایت سید حسن خمینی، حمایت مرحوم هاشمی و از این قبیل موارد بخت اصلاح طلبان را افزون ساخته اما اصلاح طلبان باید پاسخ دهند چه بر سر اصلاحات خواهند آورد؟ آیا با پیروزیهای مقطعی و بر کشیدن فردی بعنوان رئیس جمهور و یا در دست گرفتن اکثریت مجلس می توان ادعا نمود که اصلاحات را معرفی کرده اند و یا در مسیر اصلاحات گام برداشته اند؟ می توان امیدوار بود که بسترها آماده می شوند تا به اصلاحات برسیم ولی به همان اندازه و شاید بیشتر هم می تواند خطر آفرین باشد و موجب قلب و وارونه شدن اصلاحات شود.

اصلاح طلبان نباید سرمست از پیروزی های فصلی شوند، ضرورت تبیین و تشریح اصلاحات برای جامعه بسیار مهم و حیاتی است، پیروزیهای اصلاح طلبان بخاطر همان شرایط دشوار و شخصیتهایی مانند خاتمی و میر حسین و سید حسن و هاشمی و نبوی و …… اینهاست، چند درصد مردم بخوبی اصلاحات را می شناسند و از آرمانها و روش اصلاح طلبی آگاهند؟ احزاب اصلاح طلب شاید در میان نخبگان اعضایی داشته باشد ولی این اعضا آیا به اصلاحات می اندیشند یا فقط در فکر پیروزی بر رقیب هستند؟ اینها و بسیاری دیگر مخاطراتی است که اصلاحات و اصلاح طلبان با آن روبرویند و نیاز است که تبیین و تعریف شود.

۹- آقای روحانی و دولتش موفق عمل کرده هم در سیاست خارجی و هم در داخل، ناگفته نماند مهره های روحانی مشکلاتی را ایجاد می کنند و وزیرانی وجود دارند که نمی توانند درک کنند بواسطه رایی که آقای روحانی از حمایت اصلاح طلبان بدست آورده است این دولت تشکیل شده و آنچنان غره به خود هستند که تصور می کنند مردم عاشق چشم و ابرویشان شده و رای داده اند، آقای روحانی باید این جزیره های در حال نابودی را رها کند و به سرزمین بکر اصلاحات و رای مردمی اصلاح طلبان بیندیشد و بداند که مخالفینی سرسخت و هتاک و فریبکار دارد که برای شکست وی از هیچ اقدامی فرو گذار نیستند. باید بداند و دولت خود را توجیه کند که با خاتمی و میرحسین موسوی و کروبی و مطالبه عمومی رفع حصر و وضعیت ناسامانی که دولتهای قبل از وی بوجود آورده بودند و امید مردم به سامان یافتن امور و خلاصی از مشکلات بویژه اقتصاد فلج به او رای داده اند و در انتخابات آتی هم همین شرایط وجود دارد. آقای روحانی باید شفاف و بی پرده و بی ملاحظه پاره ای از حقایق را که به منافع ملی آسیب نمی زند با مردم در میان گذارد و از موفقیتهای خود خصوصا در سیاست خارجی و تشریح دستاوردهای اقتصادی و شکستن تحریمها و کارشکنی نابرجامیان داخلی و توطئه های آنان پرده بردارد و از عدم موفقیت خود در اموری مانند رفع حصر و برداشتن فضای امنیتی بگوید و مردم را به واقعیت نزدیک نماید تا با حمایت اصلاح طلبان و برخی از اصولگرایان منصف بتواند مجدد رای مردم را بدست آورد ضمن اینکه وظیفه دارد وزرا و مدیران غیر همسو را تنبیه و معرفی نماید.

مجموع این موارد و موارد دیگری که می توان بر آنها افزود ضرورتی انکار ناپذیر را پیش روی مردم و جناحهای سیاسی اعم از موافق و مخالف می گذارد که انتخاب مجدد آقای روحانی را نه تنها لازم بلکه حیاتی نشان می دهد. سیاسیون از هر دو جناح می بایست در دوران پس از هاشمی و در روزگاری که ترامپ جنجال آفرینی و هرج و مرج را طلب می کند و شرایط اقتصادی و معیشت مردم و دوقطبی موجود و ناهنجاریهای رو به گسترش اجتماعی و اخلاقی، تلاش نمایند زمینه مناسب برای حضور و انتخاب دوباره آقای روحانی مهیا شود.

· نکته ای قابل تامل که باید اشاره شود این است که بعد از انتخابات ۹۶ جناحهای سیاسی با دگرگونی روبرو خواهند شد و احزاب سیاسی با شکل کنونی آخرین حضور خود را تجربه خواهند کرد. مردم مطالبه گر از احزاب خواهند بود و دوره اتکای این جناح به قدرت و موفقیت آن جناح بر اساس شرایط سپری خواهد شد و در این گیر و دار فضا هم امنیتی تر و بسته تر خواهد بود. شاید اصلاح طلب با شکل و شمایل امروزی نداشته باشیم و شاید اصولگرایان امروزی فردا اصلاح طلب شوند یا بازگشتی سنتی به دیروزتر خود نمایند. اما آنچه مشخص است ریزشها را در هر دو جناح شاهد خواهیم بود. در اصلاح طلبان، خود اصلاح طلب خوانده ها و نمایشی ها و قدرت دوستان ریزش خواهند کرد و اصلاحات ناب تر می شود و در اصولگرایان، سنتی ها و منصفان خط خود را جدا می کنند.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.