سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
» نگاهی به حضور مردم در تشییع پیکر آیت‌الله هاشمی

چه شد که «همه آمدند»؟

چکیده :آرام آرام از آن زمان برخی گرایش‌ها او را نه‌تنها مزاحم فضای باز سیاسی نمی‌دیدند، بلکه احساس کردند در تنگناها می‌توانند به او پناه ببرند و از او کمک بگیرند. او به انعکاس سخن و بلند کردن صدای برخی گرایش‌ها که کمتر از رسانه‌ها و تریبون‌های رسمی برخوردار بودند کمک کرد تا جایی که بعد از واقعه سال ۸۸ منتقدان نتایج انتخابات آن سال او را پشتوانه و زبان رسای خود یافتند. البته نه خود او پیوند دیرینه‌اش را با رهبری نظام و دلبستگی‌اش را به حفظ جمهوری اسلامی پنهان می‌کرد و نه آنها که به او و حمایتش دلگرم بودند بر این واقعیت چشم می‌بستند. منتها مسئله این بود که دست‌کم منتقدان می‌دیدند هاشمی برای حمایت از فضای باز سیاسی و آزاد شدن زندانیان سیاسی و... چه بهایی دارد می‌پردازد. می‌دیدند او حاضر نیست حمایت رسانه‌های رسمی کشور و حضور در تریبون‌هایی چون نماز جمعه تهران را به بهای دست کشیدن از این مواضع خود به دست آورد و این برای مردم، به‌ویژه منتقدان سیاست‌های فعلی جمهوری اسلامی ارزشمند است....


کلمه – محمد مصطفایی:

حضور میلیونی مردم در مراسم تشییع پیکر مرحوم آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی، لشکر کشی است که بخواهیم ببینیم این لشکریان به کدام اردوگاه تعلق دارند؟ یا فرصتی برای قدردانی از مواضع یک شخصیت تاثیرگذار و فریاد زدن خواسته‌هایی که همه راه‌ها برای بیانشان بسته شده است؟ خیلی‌ها می‌خواهند این حضور را به سود خود مصادره یا آن را کم‌رنگ کنند یا… این در گزارش‌های رسمی صداوسیمای جمهوری اسلامی، شعارهای انبوه بلندگوها در مراسم تشییع و تیتر برخی روزنامه‌ها از یک سو نمایان شده و تاکید بر شعارهای انبوه جمعیت منتقد سیاست‌های نظام جمهوری اسلامی و مخصوصا ارائه تصویری که گویی همه این افراد طرفدار براندازی جمهوری اسلامی هستند از سوی دیگر در رسانه‌های غیر رسمی به چشم می‌خورد. در هفته‌ نخست درگذشت و تشییع پیکر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، شاید هنوز برای تحلیل و ارزیابی جامع و دقیق ابعاد واکنش‌ها و علل و عوامل موثر در حضور گسترده مردم در مراسم تشییع، زود باشد؛ اما می‌توان اجمالا نکاتی در این باره گفت.

آنچه به نظر منِ نویسنده مهم جلوه می‌کند پرهیز از خودشیفتگی و تحلیل‌های یک‌جانبه است. یعنی اگر به‌درستی تیتر کیهان که «مردم ولایتمدار برای رفیق رهبر سنگ تمام گذاشتند» قابل قبول نیست یا دفاع خبرگزاری فارس از هاشمی در برابر نقد سیدعبدالکریم سروش لبخند بر لب می‌نشاند، افتادن از آن سوی بام و تصور این که همه‌ی جمعیت حاضر در مراسم تشییع، عاشق و شیفته هاشمی یا مخالف و طرفدار براندازی جمهوری اسلامی بودند نیز خطاست.

واقعیت این است که در مواجهه‌ کلی با افراد، به‌ویژه شخصیت‌های بزرگ و نامدار، آدم‌ها به وجه غالب و مخصوصا آنچه که به زمان مواجهه نزدیک‌تر است بیشتر اهمیت می‌دهند. این نکته را هنگام صحبت درباره یک شاعر، کارگردان و یا هر هنرمند دیگری بهتر تجربه کرده‌ایم. مثلا وقتی از فروغ فرخزاد سخن می‌گوییم معمولا او را شاعر بزرگ معاصر می‌دانیم و به این نمی‌پردازیم که شعرهای مجموعه‌های نخست او ضعیف یا متوسط بوده‌اند و بهترین شعرهایش کدامند و… مگر این‌که قصد تحلیل و ارزیابی زندگی و آثار او در میان باشد که معمولا در صحبت‌های کوتاه هنگام درگذشت و یا زمان شرکت در مراسم تشییع و خاکسپاری و مجالس ترحیم و… جای چنان تحلیل‌هایی نیست.

مثال‌هایی از این دست از سیاسیون معاصر نیز می‌توان ذکر کرد که به عمد از آنها درمی‌گذرم تا شائبه‌ طعنه و نیش‌زدن به میان نیاید. اما به همین روال به گمان من عموم مردم، مخصوصا طرفداران جنبش سبز، هنگام مواجهه با رویدادی چون درگذشت هاشمی رفسنجانی، آگاهانه از تحلیل و ارزیابی جامع زندگی و عملکرد او در دوره‌های گوناگون که فرصت و مجال بیشتری می‌طلبید و به احتمال قریب به یقین در جزییات محل مناقشه و اختلاف نظر است، کناره گرفتند و به تاثیر او در دوره پایانی عمرش توجه کردند.

شاید برخی از کارهای هاشمی این روزها کمتر به زبان آمد، اما به گمان من مردم و مخصوصا فعالان سیاسی تلاش و خدمات هاشمی را در حرکت به سمت گشایش فضای سیاسی از پیش از انتخابات مجلس پنجم که به شکل‌گیری حزب کارگزاران سازندگی در سایه حمایت او انجامید و جلوگیری از تلاش برای تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ با طرح موضوع در خطبه‌های نماز جمعه از یاد نبرده‌اند. از همان زمان او به حرکت خود در این مسیر ادامه داد و در این راه از شکست نهراسید. در برابر نقدها و حمله‌های سخت و به گمان بعضی‌ها غیرمنصفانه تاب آورد و وقتی در انتخابات مجلس ششم رای دلخواهش را به دست نیاورد، هرچند این نتیجه به نظر برخی فرزندانش حاصل نوعی تخلف یا تقلب بود، از مردم قهر نکرد؛ بلکه تحمل خود را افزایش داد و سعی کرد خواست و نظر مردم را بهتر و بیشتر درک کند.

آرام آرام از آن زمان برخی گرایش‌ها او را نه‌تنها مزاحم فضای باز سیاسی نمی‌دیدند، بلکه احساس کردند در تنگناها می‌توانند به او پناه ببرند و از او کمک بگیرند. او به انعکاس سخن و بلند کردن صدای برخی گرایش‌ها که کمتر از رسانه‌ها و تریبون‌های رسمی برخوردار بودند کمک کرد تا جایی که بعد از واقعه سال ۸۸ منتقدان نتایج انتخابات آن سال او را پشتوانه و زبان رسای خود یافتند. البته نه خود او پیوند دیرینه‌اش را با رهبری نظام و دلبستگی‌اش را به حفظ جمهوری اسلامی پنهان می‌کرد و نه آنها که به او و حمایتش دلگرم بودند بر این واقعیت چشم می‌بستند. منتها مسئله این بود که دست‌کم منتقدان می‌دیدند هاشمی برای حمایت از فضای باز سیاسی و آزاد شدن زندانیان سیاسی و… چه بهایی دارد می‌پردازد. می‌دیدند او حاضر نیست حمایت رسانه‌های رسمی کشور و حضور در تریبون‌هایی چون نماز جمعه تهران را به بهای دست کشیدن از این مواضع خود به دست آورد و این برای مردم، به‌ویژه منتقدان سیاست‌های فعلی جمهوری اسلامی ارزشمند است. شاید همچنان این جماعت برخی از آرا و افکار و نظرهای هاشمی را نپذیرند و نپسندند، اما دست او را می‌بینند که در دهه هشتم عمر خود، برای انعکاس بلند صدای یک دانشجوی منتقد میکروفون را جلوی دهان او نگه می‌دارد.

هاشمی به‌رغم این‌که در گذشته به برخی منتقدان سیاست‌های فعلی نظام ضربه زده و از بعضی از آنان هم ضربه خورده بود؛ در سال‌های پایانی عمر خود به تعاملی آشکار با آنان رسیده بود و سعی می‌کرد توان خود را در راه گسترش فرهنگ تحمل یکدیگر به‌کار گیرد. با این نگاه، و فارغ از هیجان شعارهای لحظه‌ای، جمعیت میلیونی حاضر در مراسم تشییع، نه لشکرند که کار لشکر جنگیدن است، نه عاشق‌اند که جای عشق ورزیدن مراسم تشییع نیست تا کسی دچار این توهم شود که این جمعیت به عشق رهبر آمده و در برابر کسی تصور کند به عشق اکبر هاشمی رفسنجانی. هنگام شعار دادن نکته یافتن جواب هم‌قافیه آرامی است که خواست حاضران را مسالمت‌آمیز منعکس کند.

از این‌رو شاید بتوان مطلوب‌ترین لحظه‌ها در تشییع پیکر هاشمی را زمانی دانست که دو گروه متفاوت با دو نوع شعار، بی‌آنکه هیچ‌کدام از آنها از بلندگوهای گوشخراش و باندهای تقویت صوت بهره‌مند باشند، به موازات هم در دو قسمت از خیابان حرکت می‌کردند و هر دسته شعار خود را می‌دادند و مزاحم یکدیگر نمی‌شدند. شاید بتوان گفت گسترش چنین فضایی و تکثیر چنین رفتاری آرزوی بزرگ روزها و سال‌های پایانی عمر هاشمی بود.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.