فربه شدن سیاست در ایران
چکیده :سوال است که چرا فرماندهان ناجا به دیدار آقای مصباح میروند تا وی از امنیت برایشان بگوید یا چرا وزیر فرهنگ و ارشاد به دیدار آقای علمالهدی میرود تا وی را قانع کند، چرا خود را با دولت هماهنگ نمیکنند؟ وقتی اموری این چنین واقع میشود چنین نتیجه گرفته میشود که افرادی خارج از دولت منتخب و مستقر که مخالف جدی رای مردمی و دولت هستند بخشی از نهادها را با اندیشهای خاص که در قانون جای ندارد علیه دولت تحریک میکنند. این چه معنایی میتواند داشته باشد جز اینکه میخواهند دولت را ناکارآمد و اوضاع را نابسامان نشان دهند و آیا این سیاستی است که باید عین دیانت باشد یا فربه شدن سیاست برای غلبه بر دیانت است؟ شکی نیست که اوضاعی اینگونه بیاعتمادی آحاد جامعه را بدنبال دارد و برخی که چاپلوسانه از این اوضاع آشفته حمایت میکنند و بعضی را تقدیس میکنند اول خود را به حضیض و خذلان انداختهاند و سپس جامعه را بسوی آسیب و گزند و بیدفاعی میبرند....
کلمه – علیرضا کفایی:
به نام خدا
سیاستمداران باید به پی آمد تفکر و عمل خود واقف باشند و بدانند که سیاستورزی آنان بدون تردید اثری مثبت و یا منفی در جامعه خواهد داشت، از این رو موظفند که قبل از هر اقدامی و یا طرح هر امر سیاسی به دقت زوایای آن را بررسی و از نتیجهای که بدست میآید اطمینان حاصل نمایند. این امر و رعایت آن در جامعهای که ادعاهای دینی و مذهبی دارد دشوارتر و پیچیدهتر مینماید.
باید از سیاست، خوشبختی، سعادت و تمشیت امور مردم در بهبود معیشتی و فرهنگی و اجتماعی و آسانتر شدن زندگی برای آنها اخذ شود و اگر سیاست ورزی نتواند جامعه را بسوی آسانی و سهولت و امنیت و رفاه رهنمون شود مسلماً نقض و نقصی در کار است.
ایران امروز در اولین نگاهی که به درون آن شود خود را چنان نشان میدهد که انگار تکه پارههای سیاستزده جدای از هم و آسیبهای اجتماعی که دیگر در لایههای زیرین نیستند بلکه به آسانی در متن جامعه مشاهده میشوند و سیر ناهنجاریها بسوی معضلات عمیق و تباهی است.
کسی نمیتواند شانه از معضلی که دارد به بحران تبدیل میشود خالی کند، نه حاکمیت و نه مردم. اما سهم حاکمیت در بروز و شیوع آن بسیار فزونتر است که آنان نتوانسته اند تدبیری درست بیندیشند و از مصائب جلوگیری نمایند.
بدون تعارف باید گفت ما در همه جا با مشکل مواجهیم، آشفتگی و مشکلات را باید در درون جامعه جستجو کرد، اینکه هر مشکلی را به بیرون و استکبار حواله دهیم مشکل را حل نمی کند و معماهای بسیار در اذهان جامعه پدید آورده و خستگی و انزجار آحاد مردم را بدنبال خواهد داشت.
دلیل اصلی ناتوانیها فربه شدن سیاست و سیاستزدگی در ایران امروز است، آنچنان سیاست، عوامانه شده که دیگر قابل اعتنا نیست و هرکس در هر سطحی به خود اجازه میدهد سلیقه و میل درونی خود را بعنوان سیاست اعلام و گروههایی را به پیروی ترغیب نماید لذا دولت تصمیم گیریهایی که دارد و بنا دارد سیاستگذاریهای لازم را انجام دهد خود را با موانع سرسخت و محکمی روبرو میبیند و علناً باید به تماشای کارشکنیها و شکست پروژهها بنیشیند، در واقع دولت منتخب که باید متولی سیاستگذاریها و مبسوطالید باشد، دست به عصا و گاهی برای خوشآمد گروهها و متاسفانه در بعضی اوقات برای خوشآمد چهرههای سیاسی مجبور به اتخاذ سیاستی میشود.
در مقطعی دولتهایی زمام امور را بدست گرفتند که عادت به روزمرهگی و عوامزدگی داشتند، بر گنجهای عظیمی از معادن و منابع ملی دست یافتند و دستدرازی کردند و با بیمبالاتی ذخائر را بر باد داده و منافع ملی را به خطر انداختند و از سوی کسان و گروههایی که داعیه اصول داشتند حمایت شده و ملت را به افول انداختند. امروز هم افولیونی از آن خباثتها و فسق و فجورها حمایت میکنند و مصمم به بازگشت هستند و درد بزرگ این است که علمایی هم از اینان جانبداری نموده و میخواهند به هر شکل و طریق ممکن آنان را به صدارت رسانند.
“روی آوردن علمای کژرو به تعلیم سفها و اشرار فاسق و فاجر مانند روی آوردن شاهان است به ساختن مدارس و مساجد با مال حرام … و ای کاش میدانستم آن کس که تیغ به راهزن میدهد و اسب و اسباب برایش فراهم میکند و دلیل میتراشد که جز بذل و سخا مقصودی نداشتهام چه جوابی به اعتراض عاقلان خواهد داد ...” (غزالی – احیاء علوم دین ص ۳۶۹)
بازی با مهرههای سوخته و طردشده و آرزوی بازگشت آنها و حرکت سیاسی بر مدار آنان خطرناک و جامعه را با چالش جدی داخلی و خارجی مواجه خواهد کرد و چنانکه پیشتر در هنگامه انتخابات مجلس در مقالهای تحت عنوان “فروپاشی اصولگرایی” به قلم حقیر آمد” ...در هر صورت فروپاشی اصولگرایی آغاز شده است و اصلاحطلبان هم از این موضوع خشنود نیستند. اصلاحات مخالف سیاسی را میپذیرد و به عقلای اصولگرا همانطور که پیشتر هشدار داده بود گوشزد میکند که تندروی و خشونت و تمامیتخواهی برخی در اردوگاه اصولگرایان آتشی بر خواهد افروخت که قبل از هر چیز کاشانه خودشان را میسوزاند و این آتش امروز شعله برکشیده و به نفع هیچکس نیست. تدبیری باید تا اطفای این حریق کرد، تردید به خود راه ندهند و زودتر افراطیون را طرد کنند.”
به اصل سخن برگردیم؛ آنچه امروز در سپهر سیاسی ایران مشاهده میشود سیاستورزی آگاهانه و مبتنی بر ارزشها نیست بلکه نوعی سیاستزدگی و فربه شدن سیاست است که از نظم و انتظام خاصی پیروی نمیکند و حامل تعالیم دینی و مدیریت و برنامهریزی سنجیده نیست. قوای سهگانه به جان هم افتادهاند و هر یک به دیگری میتازد و در فکر مچگیری و اتهامزنی و ناکارآمد نشان دادن دیگری هستند.
امروز قبل از آنکه جناحهای سیاسی رو در روی یکدیگر باشند این قوای حاکمیتی است که به مقابله با هم بر آمدهاند. نشانه خوبی نیست و حتماً پس پرده اتفاقاتی وجود دارد که آنان را برآشفته میسازد و این اتفاقات هر چه باشد سیاست معمول و عادی و عاری از فسق و فجور نیست و اصلاً سیاست نیست بل میدانی برای رسوایی یکدیگر است و عاقبت خوبی را ترسیم نمیکند.
افراد جامعه بواسطه دعواهای قوا دچار دلزدگی و دلسردی شدهاند و افراد در همه زمینهها نظر سیاسی و دینی میدهند و هیچکس قانع نمیشود، هر کس وظیفه و رسالت خود را در منکوب کردن و تهمت زدن به دیگری میداند و جز نظر خود را بر نمیتابد، سیاست شده است بازار مکارهای که باید از آن سود شخصی برد و بر سر دیگران هر چه میخواهد بیاید. دروغ و فریب چون نقل و نبات و دزدی و برملا شدن اختلاس و غارت دیگر وجدانی را به درد نمیآورد.
ناهنجاری و نابسامانی و ناهمگونی و نارفیقی و دغلکاری عادی شده و سکه رایج بازار، توطئه علیه یکدیگر چه در جریانهای سیاسی و چه در بین قوای سهگانه و از زبان روسای قوا و حتی در میان مراجع و اعاظم سهل و ساده در جریان است و این همه میراث دولتی خطاکار است که به خطا مورد حمایت قرار گرفت و هنوز هم بعضی در آرزوی بازگشت مجدد او و یا شبیه اویند!
آیا این سیاستورزی است؟ یا “فتنهای است در کف بدگوهران”! آیا این سقوط است یا صعود؟ آنکه “کورانه عصا میزند لاجرم قندیلها میشکند” و آنانکه “چون کران ناشنیده یک خطاب چون هرزهگویانند از قیاس خود اندر جواب”
هر که یوسف دید، جان کردش فدا
هر که گرگش دید، برگشت از هدی
مرگ هر یک ای پسر همرنگ اوست
پیش دشمن دشمن و بر دوست دوست
پیش ترک آئینه را خوش رنگی است
پیش زنگی آینه هم رنگی است
از تو رُسته است ار نکوی است ار بد است
ناخوش و خوش، هر ضمیرت از خود است
گر به خاری خسته ای خود کشته ای
ور حریر و قز دری، خود رشته ای
حقا که این نه سیاست و سیاستورزی که ویرانگی و درهم ریختگی اوضاع و احوالات جامعه است و اگر چارهای اندیشیده نشود سونامی آسیبهای روحی و روانی و اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی و…. همه را در هم خواهد کوبید.
این همه تشتت آرا نشاندهنده بالندگی نیست و درست برعکس حکایت از تشتت، آشفتگی و سراسیمگی دارد. چگونه است که هنوز برای موسیقی و کنسرت و روابط دختر و پسر و حقوق زن و مرد و عدالت قضایی و برخورداری از مواهب الهی و حجاب و نظم و نظام و حکومت و بطور کلی انسانی که در این جامعه زندگی میکند نتوانستهایم تعریف واحدی بیابیم و هر امام جمعه و جماعتی و هر رئیس و مسئولی هر چه خود تشخیص میدهد بعنوان کلام آخر و این است و جز این نیست اعلام میکند و هر کس آن را نپذیرفت ضدانقلاب و کافر و مرتد نامیده میشود. هیچ فکر کردهاند که مردم همه اینها را به پای اسلام عزیز مینویسند و معارضان و مخالفان هم تبلیغ میکنند که بعد از هزار و چهارصد سال هنوز اسلام نظر قطعی در مورد برخی مسائل ندارد و حال آنکه اسلام دین رستگاری و سعادت بشریت است و در همه مسائل مورد نیاز بشر دستور و توصیه دارد.
وقتی سیاست، نابجا فربه میشود بر دستورات دینی غلبه میکند و دستورات ناروا میدهند و قانون را به فراموشی میسپارند. تعهد به قانون و عمل به آن تاکید عقلانی دارد و شرع هم موکداً تکیه بر عقل دارد؛ پس چرا از آن تخطی میشود؟ چه کسی باید جوابگو باشد؟ چرا کسانی خود را فراتر از قانون تصور میکنند؟
واضح است جامعه و مسئولین سیاستزده شدهاند و سیاست چاق و فربه شده و روز روز فربهتر میشود و در اینصورت سیاست از سیاست و اخلاق و ارزش و مذهب تهی میشود و میشود ماکیاول، میشود هرج و مرج، میشود بحران، میشود آنچه که امروز شاهد آن هستیم و منظره ناخوشایند دعواهای حاکمیتی را بجای دیدگاههای سیاسی جناحها مشاهده میکنیم.
سوال است که چرا فرماندهان ناجا به دیدار آقای مصباح میروند تا وی از امنیت برایشان بگوید یا چرا وزیر فرهنگ و ارشاد به دیدار آقای علمالهدی میرود تا وی را قانع کند، چرا خود را با دولت هماهنگ نمیکنند؟ وقتی اموری این چنین واقع میشود چنین نتیجه گرفته میشود که افرادی خارج از دولت منتخب و مستقر که مخالف جدی رای مردمی و دولت هستند بخشی از نهادها را با اندیشهای خاص که در قانون جای ندارد علیه دولت تحریک میکنند. این چه معنایی میتواند داشته باشد جز اینکه میخواهند دولت را ناکارآمد و اوضاع را نابسامان نشان دهند و آیا این سیاستی است که باید عین دیانت باشد یا فربه شدن سیاست برای غلبه بر دیانت است؟
شکی نیست که اوضاعی اینگونه بیاعتمادی آحاد جامعه را بدنبال دارد و برخی که چاپلوسانه از این اوضاع آشفته حمایت میکنند و بعضی را تقدیس میکنند اول خود را به حضیض و خذلان انداختهاند و سپس جامعه را بسوی آسیب و گزند و بیدفاعی میبرند.
اگر امروز گورخوابی و کارتنخوابی و کودک کار و هرزهگی و فحشا و اعتیاد و دزدی و اختلاس و حقوق نجومی و املاک نجومی و حساب نجومی و دروغ نجومی و ... مشاهده میشود بدون تردید یکشبه و یکساله اتفاق نیفتاده است و ریشه در سالهای گذشته و مشخصا از زمان دولت دروغگویان دارد و لازم به اثبات نیست که نتیجه قهری فربه شدن سیاست در جامعه است.













