سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

بی‌تفاوتی ما؛ مساله این است

چکیده : دریای بی‌تفاوتی‌های‌مان مواج است از موج‌های زود گذر تلگرامی و فیس‌بوکی و اینستاگرامی. در این دریا هر روز زنی اسیر خفاش شب می‌شود و سهیلا با اسید می‌سوزد، یکی ستایش پاکدشت می‌شود ، دانشجویی احضار می‌شود، کشاورزی دست فروش و کارگری دزد می‌شود، هامونی خشک می‌شود و احمد ۲۱ سال حبس می‌گیرد و علی در اعتصاب غذا می‌میرد. اما در ساحل نشسته شاد و خندانیم و کسانی در دریای بی‌تفاوتی‌های‌مان دارند می‌سپارد جان و دست و پای دائم می‌زنند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانیم...


کلمه – مسیحا موسوی

مسئله، نشست دشت‌ها، ریزگردها، انقراض یوزها و بحران‌های روز نیست. مسئله بی‌تفاوتی ماست.

سال ها پیش خفاش شب، تیتر روزنامه شد و علی رغم وجود رسانه‌های دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی بحران روز شد و مدتی زنان کشور از حضور در خیابان‌ها ترس داشتند و مسافربرهای شخصی، خفاش بالقوه‌ای محسوب می‌شدند. خفاش شب که اعدام شد گویی همه مشکلات حل شد و امنیت به خیابان ها بازگشت. جنوب شرق تهران را مدتی “بیجه” ترساند و لرزاند به طوری که خانواده‌ها چند ماهی فرزندانشان را تنها به خیابان نمی‌فرستادند.

این بحران روز نیز پس از مدتی حل شد و گل و بلبل جامعه را فرا گرفت. مشهد نیز توسط حنایی برای زنان ناامن شد. سعید حنایی که به تنهایی ضابطت قضایی، قاضی، مجری قانون و اجرا کننده مجازات بود خود را مصلح جامعه می‌دانست بطوری که فرزندش پس از اعدامش آرزو کرد مصلحی دیگر همچون پدرش ظهور کند!

اما باز هم (ما) بی تفاوت‌تر از گذشته از کنارش گذشتیم و پنداشتیم جامعه امن شد. بعدها هم نفهمیدیم که چه شد که در جهرم به زنان با چاقو حمله شد و در نی ریز و پاکدشت ستایش‌ها کشته شدند و در اصفهان چهره‌ی زنان هم وطن‌مان با اسید سوخت.

روزی فخر فروختیم به صادرات هزاران هزار تن سیب از آذربایجان های شرقی و غربی و هزاران مگاوات تولید برق از بندها و اوراق بهادار طرح های سد سازی را میلیارد میلیارد تومان فروختیم و بی تفاوت بودیم به خفه کردن صدای مخالفین و منتقدان. این افتخارات، بی آنکه بدانیم سیب‌های آذری شیره جان دریاچه ارومیه را می‌نوشند و تولید برق و آبیاری زمین‌های بالا دست و احداث گتوندها، هورالعظیم، مهارلو و بختگان را می‌خشکاند و نخلستان‌های جزیره مینو و زمین‌های پایین دست را شور می‌کند ادامه یافت.

در همین حین، بی تفاوت از کنار بازداشت معترضین که حلقه انسانی به دور دریاچه ارومیه زدند گذشتیم و به دلواپسان احداث گتوند خندیدیم.

بی تفاوتیم، بی تفاوت بودیم به تولید بنزین پتروشیمی، اکنون بی تفاوتیم به هزاران نفری که درد شیمی درمانی را تحمل می‌کنند.

بی تفاوت بودیم به چاه‌های غیر مجاز ویلاها و باغ های‌مان و اکنون بی تفاوتیم به نشست دشت‌ها.

بی تفاوت بودیم به اسیدپاشی اصفهان و اکنون بی تفاوتیم به کسانی که اسیدپاشی را حبس می‌کشند و درد می‌کشند.

بی تفاوت بودیم به جاده هایی که در میان زیستگاه ها و جنگل ها خط می‌کشید و بی تفاوتیم به رد سرخ چرخ اتومبیل ها از روی نعش یوزها.

بی تفاوت بودیم به سد سازی های سازندگی.

بی تفاوتیم به کشاورزان سابقی که اکنون برای سد معبر بساطشان در تهران کتک می‌خورند و حتی بی تفاوت بودیم به حبس مصطفی، بهاره، عبدالله، عبدالفتاح، مهدیه، عماد و نرگس اکنون بی تفاوتیم به حکم جلب نمایندگان‌مان.

دریای بی‌تفاوتی‌های‌مان مواج است از موج‌های زود گذر تلگرامی و فیس‌بوکی و اینستاگرامی. در این دریا هر روز زنی اسیر خفاش شب می‌شود و سهیلا با اسید می‌سوزد، یکی ستایش پاکدشت می‌شود ، دانشجویی احضار می‌شود، کشاورزی دست فروش و کارگری دزد می‌شود، هامونی خشک می‌شود و احمد ۲۱ سال حبس می‌گیرد و علی در اعتصاب غذا می‌میرد. اما در ساحل نشسته شاد و خندانیم و کسانی در دریای بی‌تفاوتی‌های‌مان دارند می‌سپارد جان و دست و پای دائم می‌زنند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانیم.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.