سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » درخشش زینب بر پیشانی تاریخ کربلا...

درخشش زینب بر پیشانی تاریخ کربلا

چکیده :مردانگی زینب بر پیشانی تاریخ و سرگذشت کربلا بسی درخشنده، بسی اعجاب‏‌انگیز و تحسین‌‏آور است. چهره‌‏های این مردانگی گوناگون است. یک جا زینب به عنوان بانوی سرپرست یک کاروان، کاروانی متشکل از زنان داغدیده، فرزندان پدر کشته و برادر کشته، در یک سفر بسیار طولانی پرنشیب و فراز و پردرد و رنج نمایان است. یک جا زینب، سلام الله علیها، در برابر جمع مردم کوفه به سخن می‏‌ایستد و چنان آنها را عتاب و خطاب می‏کند که گویی امیرالمؤمنین علی، علیه السلام، است که با این مردم در مسجد کوفه سخن می‏گوید. یک جا در برابر عبیداللّه بن زیاد چنان با صراحت و قاطعیت سخن می‏گوید که او را ناراحت می‏کند. و یک جا در برابر طاغوت زمان، یزید بن معاویه، ایستاده است....


مردانگی زینب بر پیشانی تاریخ و سرگذشت کربلا بسی درخشنده، بسی اعجاب‏‌انگیز و تحسین‌‏آور است. چهره‌‏های این مردانگی گوناگون است. یک جا زینب به عنوان بانوی سرپرست یک کاروان، کاروانی متشکل از زنان داغدیده، فرزندان پدر کشته و برادر کشته، در یک سفر بسیار طولانی پرنشیب و فراز و پردرد و رنج نمایان است. یک جا زینب، سلام الله علیها، در برابر جمع مردم کوفه به سخن می‏‌ایستد و چنان آنها را عتاب و خطاب می‏کند که گویی امیرالمؤمنین علی، علیه السلام، است که با این مردم در مسجد کوفه سخن می‏گوید. یک جا در برابر عبیداللّه بن زیاد چنان با صراحت و قاطعیت سخن می‏گوید که او را ناراحت می‏کند. و یک جا در برابر طاغوت زمان، یزید بن معاویه، ایستاده است.

امشب می‏‌خواهم قسمتی از سخنان زینب را از یک مأخذ تاریخی، از احتجاج طبرسی، برای شما بخوانم. این خطابه مفصل است و نمی‏رسیم همه آن را بخوانیم. طبرسی در احتجاج می‏گوید، گروهی از افراد مورد اعتماد نقل کرده‏اند وقتی امام سجاد علی بن الحسین، سلام الله علیهما، و همراهان و حرم مقدسش بر یزید وارد شدند، سر مقدس اباعبدالله را آوردند در برابر یزید در طشتی گذاشتند. یزید ناپاک با یک چوبدستی که در دست داشت شروع کرد به دندانهای مبارک این سر زدن، و بعد شروع کرد به تَمثّل و مثل جستن و انشاد و خواندن شعری که یکی از نیاکان و یکی از پیشقدمان این گروه در تاریخ اسلام سروده بود:

[لعبت هاشمُ بالملک، فلا خبرٌ جاءَ و لا وحی نزل]

لیت اَشیاخی ببدر شهدوا جَزَعَ الخزرج من وقع الاَسل

لاَهَلّوا و استهلّوا فَرحاً و لقالوا یا یزید لا تشل

فجزیناه ببدر مِثلَها و اَقَمنا مثلُ بدرٍ فاعتدل

[لست من خندف اِن لم اَنتقم من بَنی احمد ما کان فعل]

این اشعار که در زمان پیغمبر به وسیله یک گمراه دیگر گفته شده بود، یاد می‏کند از انتقامی که قریش از مسلمانان در برابر شهدای بدر گرفتند. می‏گوید ای کاش پیرمردهای ما که در بدر بودند، بزرگان ما که در بدر کشته شدند، حاضر بودند و جزع و بی‏تابی خزرج را از این حادثه دردناک می‏دیدند و به ما تبریک می‏گفتند و با شادمانی و سرور می‏گفتند ای یزید دستت مریزاد! همین طور این اشعار را می‏خواند و پیداست با خواندن این اشعار در روح ستمدیده ناراحتِ زینب، سلام الله علیها، چه غوغایی به وجود می‏آید. بعد می‏گوید: »فقامت الیه زینب بنت علی بن ابیطالب و اُمّها فاطمه بنت رسول الله (صلوات الله عیلهم اجمعین) و قالت:

« الحمدللّه رب العالمین و صلی اللّه علی جدّی سید المرسلین. صدق اللّه سبحانه کذلک یقول: « ثم کان عاقبه الذین اساءوا و السوءی اَن کذبوا بآیات اللّه و کانوا بها یستهزئون». اَظننتَ یا یزید حین اخذتَ علینا اقطار الارض و ضیقت علینا آفاق السماء فاصبحنا لک فی اسار، نساق الیک سوقاً فی قطار، و انت علینا ذو اقتدار. اَنّ بنا من اللّه هواناً و علیک منه کرامه و امتناناً، و اَنّ ذلک لعظم خطرک وجلاله قدرک، فشمخت بانَفک و نظرت فی عطفک، تضرب اصدریک فرحاً و تنفض مذرویک مرحاً حین رأیتَ الدّنیا لک مستوسقه و الامور لدیک متسقه و حین صفا لک ملکنا و خلص لک سلطاننا، فمهلاً مهلاً لاتطش جهلاً انسیتَ قولَ اللّه «و لا تحسبن الذین کفروا اَنّما نُملی لهم خیر لانفسهم انّما نُملی لهم لیزدادوا اثماً و لهم عذابٌ مهین»(۲۶).

«سپاس و ستایش مخصوص خدای جهانیان است. درود خدا بر نیایم، سالار پیامبران. خدا راست فرموده که می‏گوید، سرانجام مردم بدکاره آن شود که آیات خدا را دروغ پندارند و آن را مسخره شمارند. ای یزید، آیا تو گمان می‏کنی حالا که آمده‏ای عرصه زمین را بر ما تنگ کرده‏ای و جای امن و امان و آزادی برای ما باقی نگذاشته‏ای، و آفاق و کرانه‏های آسمان را هم بر ما تنگ کرده‏ای و امروز اسیر دست تو شده‏ایم،- ما را در یک قطار ردیف می‏کنند و پیش تو می‏آورند و تو بر ما قدرت و توانایی یافته‏ای، – آیا تو فکر می‏کنی که این بدان جهت است که خدا خواسته است ما ذلت داشته باشیم و خدا خواسته است که تو عزت داشته باشی؟ آیا فکر می‏کنی که این به خاطر مقام والای تو و جلالت قدر توست که بینی‏ات را کشیده‏ای و با تکبر به سوی خود نظر افکنده‏ای، دست شادی بر سینه می‏کوبی و شاخهایت را از غرور تکان می‏دهی؟ حالا که می‏بینی دنیا برای تو جمع شده؛ حالا که می‏بینی کارها برای تو رو به راه شده؛ حالا که می‏بینی آن فرمانروایی که از آن ما بود پاک و خالص، بی‏مدعی به دست تو رسیده؛ آن سلطان و قدرتی که از آن ما بود بدون مدعی در اختیار تو قرار گرفته؛ آی یزید، آرام! آرام! با جهل و نادانی و از روی جهل و نادانی‏ات چنان خیره‏سری و سبکی و کم‏ظرفی نشان نده! آیا یادت رفته کلام خدا را که: کافران خیال نکنند اگر ما به آنها مهلتی می‏دهیم برای این است که ما می‏خواهیم به آنها خوبی کنیم؛ ما به آنها مهلت می‏دهیم تا اینها در طغیانشان تا آنجا که پای سقوط برسد پیش روند و برای آنها سرانجام شکنجه‏ای خوارکننده است؟»

چه کسی با چه کسی حرف می‏زند؟ زنی اسیر. زنی ناظر صحنه‏های کشت و کشتارهای هولناک کربلا. زنی که عزیزترین کسانش را در خاک و خون غلتیده دیده. زنی که او را دهها فرسنگ، صدها فرسنگ، با وضعی نامطلوب، با همسفرانی پرضجه و پرناله به سوی شام برده‏اند، و حالا او را در برابر این دشمن خودکامه حاضر کرده‏اند و با چشمش می‏نگرد که سر عزیزش در برابر این مرد غدّار و خونخوار است و او با چه غروری دارد چه جسارتها و اهانتها به آن سر می‏کند. چنین زنی در چنین حالتی به پا می‏خیزد و این گونه با این فرمانروای خودکامه مقتدر سخن می‏گوید.

در این خطابه این بانوی بزرگوار در صدد بر می‏آید مقداری از رفتاری را که با آنها در این مدت شده در این مجلس عمومی بیان کند. گویی در یک دادگاه است که حضار در آن شرکت دارند و این اسیرِ دستِ توانای انسانِ نابکار و فرمانروای نابکاری چون یزید، می‏خواهد اقلاً از یک راهی به گوش دیگران برساند که با خاندان پیغمبر به دست مأموران کسی که خود را خلیفه پیغمبر می‏داند چگونه رفتار شده است.

«اَ من العدل یا ابن الطلقاء؟ تخدیرک حرائرک و اَمائک و سوقک بنات رسول اللّه سبایاً، و قد هتکت ستورهنَّ، و ابدیت وجوههنّ، تحدوا بهنّ الاعداء من بلد الی بلد و تستشرفهنَّ المناقل و یتبرزن لاهل المناهل و یتصفح وجوههنّ القریب و البعید، و الغائب و الشهید، و الشریف و الوضیع، و الدنی و الرفیع لیس معهنّ من رجالهنّ ولی، و لا من حماتهنَّ حمی، عتوّاً منک علی اللّه و حجوداً لرسول اللّه و دفعاً لما جاء من عند اللّه(۲۷).»

«آی یزید پلید! آیا این از قانون عدل است؟ ای پسر آزاد شدگان پیامبر! آیا این قانون عدل است که کنیزکان تو اکنون در چادر به سر برند و دختران پیامبر خدا را به صورت اسیران به این سو و آن سو بکشید؟ پوششهای دختران پیامبر پاره شده باشد، چهره‏هایشان در برابر بیگانه آشکار شده باشد، دشمنها اینها را سوار شتر از یک شهر به شهر دیگر ببرند، در هر منزل اهل آن منزل بالای پشت‏بام بروند تا ببینند اینها چه کسانی هستند که به عنوان اسیر به سوی شام می‏برند، در هر جا که می‏خواهند آبی بردارند آنها که دور و بر آن برکه جمع شده‏اند به اینها نگاه کنند و بپرسند اینها چه کسانی هستند که این کاروان را تشکیل می‏دهند، از نزدیک و دور در صورتها و چهره‏های پاک و معصوم اینها خیره شوند، شریف و وضیع، اصیل و نجیب و پست و رذل، همگان در صورت آنان بنگرند، در حالی که مردان آنها با آنها نیستند تا از آنها حمایت کنند. آی یزید! این ستم تو، این تجاوز تو، چگونه باید تفسیر شود؟» «عتوّا منک علی اللّه و جحوداً لرسول الله و دفعاً لما جاء من عند الله.»

«آی یزید! تاریخ روشن خواهد کرد که این کارهای تو به عنوان سرکشی بر خدا… تو طغیان بر خدا کرده‏ای. تو منکر رسالت پیامبر خدا بودی. تو می‏خواستی نور وحی خدا را خاموش کنی و دست به این کارهای زننده زدی.»

زینب همچنان به سخن ادامه می‏دهد. اگر فرصت کردم و شرایط بحثمان ایجاب کرد، باز در شبهای آینده (این دو شبی که از این دوره از بحثمان هست) قطعه‏های روشنگر دیگری را از سخنان این بانوی بزرگوار برای تقویت شجاعت و مردانگی در زن و مرد مسلمان و شیعه و دوستدار علی و خاندان علی و پیامبر و خاندان پیامبر، و حسین و خاندان حسین، خواهم خواند.

سلام و درود همه ما بر تو ای بانوی بزرگوار؛ ای معلم بزرگوار مردان و زنان باایمان در پهنه تاریخ و زمان. والسلام علیک یا اباعبد اللّه و رحمه الله و برکاته.

منبع: کتاب باید‌ها و نبایدها‌، جلسه پنجم

 


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.