بر آنان که به حبس و حصر فرستادهاید، آسوده دل نام نهادهایم
چکیده : برای ما انتظار، آغاز انجام است. شکوفه همچون میوه، حبس همجو آزادی و حصر همچو بزرگی و دلدادگی. از این رو ما هر که را به حبس و حصر فرستادهاید نام آسوده دل بر او نهادهایم. پرستوها دیر یا زود به خانه برمیگردند. سپس با سرفرازی و فراق بال به میان مردم خواهند رفت، این شمایید که تا زنده بودن تان از مردم گریز خواهید داشت...
کلمه – رضا رییسی
عجبا! شیرها را در قفس، به غل و زنجیر کشیدهاید و شعار حریت و عدل و عدالت سر میدهید. چهره شما تند و تلخ است، اما آینه را گناهکار میدانید. از بد روزگار و همت سوداگران و جنگآوران مرکب مراد را سوارید و بر روح و جسم مردم سنگ پرانی میکنید. سبب ساز و ساز مخالفت زن اصلی خودتان هستید و آنگاه از مخالفان و منتقدانتان طلب التماس و بخشش دارید. چه خبر است، به کجا چنین شتابان؟
به راستی راه را گم کردهاید! به حقیقت شما تنهایید. روز به روز دارید از نظر دور میشوید. یک بار هم که شده، خدم و حشم رها کنید و به درون مردم آیید، نه آنجا که دلخواه شماست، جایی که همه مردم هستند، شاید بدانید شما را چگونه میبینند و قضاوت میکنند.
این بزرگترین رازی است که در گوشتان میخوانم: این شمایید که محصورید. این شمایید که آشفته حالید. شتاب زدهاید. از نفس افتادهاید و همچو خواب دیدهای در کنج بستر. شاید روزگاری قلب شما آینه بود، اما حالا مانند ساعت شماست. دیگر آواز نور سر نمیدهد. فقط سایهها را میشمارد. شما بارتان کج است. نزد شما هیچ نشانی از نیک و بد نیست. آینه را دشمن میبیند. چهره تان را پاک کنید. سایهها را کنار بزنید. این شمایید که نیاز به رهایی دارید.
برای ما انتظار، آغاز انجام است. شکوفه همچون میوه، حبس همجو آزادی و حصر همچو بزرگی و دلدادگی. از این رو ما هر که را به حبس و حصر فرستادهاید نام آسوده دل بر او نهادهایم. پرستوها دیر یا زود به خانه برمیگردند. سپس با سرفرازی و فراق بال به میان مردم خواهند رفت، این شمایید که تا زنده بودنتان از مردم گریز خواهید داشت.













