تاجزاده: اوین دو بار وحشی شد، حالا رام شده و باید آرام نگاهش داشت
چکیده :سیدمصطفی تاجزاده در نامهای به همسرش با بیان اینکه خلوت چند ساله دریافتی نقادانه از خود و جامعه ام را به من ارزانی داشته است، نوشته است: اوین دو بار جنگلی و وحشی شد و تمام مرزهای قانون و موازین اخلاقی را زیرپا گذاشت. و این شرایط هر دو بار پس از آغاز مبارزات مسلحانه در سال های ۱۳۴۹ و ۱۳۶۰ بود. من هرگز قصد توجیه شکنجهگری یا تطهیر شکنجهگران را ندارم اما نمی توانم به سویه دیگر ماجرا ننگرم که وقتی اپوزیسیون دست به اسلحه می برد، پوزیسیون نیز قانون را فراموش و خشونت را پیشه می کند....
سیدمصطفی تاجزاده زندانی سیاسی سبز محبوس در زندان اوین در نامهای به همسرش فخرالسادات محتشمیپور با بیان اینکه خلوت چند ساله دریافتی نقادانه از خود و جامعه ام را به من ارزانی داشته است، نوشته است: اوین دو بار جنگلی و وحشی شد و تمام مرزهای قانون و موازین اخلاقی را زیرپا گذاشت. و این شرایط هر دو بار پس از آغاز مبارزات مسلحانه در سال های ۱۳۴۹ و ۱۳۶۰ بود. من هرگز قصد توجیه شکنجهگری یا تطهیر شکنجهگران را ندارم اما نمی توانم به سویه دیگر ماجرا ننگرم که وقتی اپوزیسیون دست به اسلحه می برد، پوزیسیون نیز قانون را فراموش و خشونت را پیشه می کند.
به گزارش کلمه، این زندانی سیاسی در هفتمین سال حبس خود نوشته است: خشنودم که بگویم تأکید رهبران تحول خواه و دموکراسی طلب بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی، آثار نیکویی از جمله در زندانها داشته و کاربرد روشهای غیرقانونی و غیرانسانی را حتی در قرنطینهها وسلولهای انفرادی اوین نیز پرهزینه و نادر کرده است.
تاجزاده در ادامه تصریح کرده است: اجمالا بگویم که ما زندانها را فتح کردهایم. مانده است احکام سنگین و غیرموجهی که اخیرا قضات علیه جوانان فعال در عرصه اجتماع و سیاست صادر میکنند که برای آن نیز باید تمهیدی اندیشید. مهم آن است که اوین رام شده است و باید آرام نگاهش داشت.
متن این نامه به گزارش کلمه به شرح زیر است:
به نام خدا
فخری عزیزم
شاید این آخرین بار باشد که سالروز تولدت را در اوین گرامی میدارم و سلامتی وجود عزیزت را در حالی که از تو جدایم از خداوند مهربان طلب میکنم و امیدوارم روزگار فراق هرچه زودتر به پایان رسد:
آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تحریر کنم
آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد
در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم
گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد
دل و دین را همه دربازم و توفیرکنم
دور شو از برمای واعظ و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
هم دل و هم راهم!
من در گفتوگوهای تنهایی خود، چه بسیار شاهد کشمکش هیولای درونم که جنبهها و خصلتهای خودخواهانه و قدرتطلبانه مرا نمایندگی میکند با نغمههای قدسی وجودم و تمایلاتم به کمال طلبی و جاودان جویی بودهام. گفتگوهایم با خودگاه گیج کننده و در مواقعی هراس آور بودهاند. در عین حال اندیشیدن به دور از تعصبات و تعلقات را برایم ممکن کردهاند. روشنتر بگویم، خلوت چند ساله دریافتی نقادانه از خود و جامعهام را به من ارزانی داشته است. البته هنوز هم با ابهامها و پرسشهای حل نشده مهمی مواجه هستم و همین مسأله مرا هم چنان به خواندن هرچه بیشتر و تأمل کردن هرچه عمیقتر برمی انگیزد. خداوند را سپاس گزارم که تردیدهای نظری، شوق به عمل را در من نکشته، ارادهام را فلج نکرده و شور زندگی را از من نگرفته است.
یار باوفایم!
یک بار برایت نوشتم که خوردن «میوه ممنوعه» نقد جمهوری اسلامی و هبوط به اوین مرا «آزاد» کرد. حال باید اضافه کنم که اشتیاق به زندگی اصیل احساس مسئولیت مرا دوچندان کرده و بار سنگینی بر دوشم گذاشته است. آزاد آزادم اما دغدغه مسئولانه رفتار کردن لحظهای گریبانم را رها نمیکند.
عزیزتر از جانم!
اوین دو بار جنگلی و وحشی شد و تمام مرزهای قانون و موازین اخلاقی را زیرپا گذاشت. و این شرایط هر دو بار پس از آغاز مبارزات مسلحانه در سالهای ۱۳۴۹ و ۱۳۶۰ بود. من هرگز قصد توجیه شکنجهگری یا تطهیر شکنجهگران را ندارم اما نمیتوانم به سویه دیگر ماجرا ننگرم که وقتی اپوزیسیون دست به اسلحه میبرد، پوزیسیون نیز قانون را فراموش و خشونت را پیشه میکند.
شروع تروریسم، پایان سیاست ورزی متعارف است. و به زندان نیز از دو طرف فشار میآید تا شکنجهگاه شود. روشن است که پیش از سالهای ۴۹ و ۶۰ نیز قانون به طور کامل در زندانها رعایت نمیشد و مواردی از ضرب و شتم و شکنجههای جسمی و روحی در آن دیده و شنیده میشد. اما شکنجه پس از ترور، سیستماتیک و همه جانبه میشود و حرف اول و آخر را میزند.
خشنودم که بگویم تأکید رهبران تحول خواه و دموکراسی طلب بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی، آثار نیکویی از جمله در زندانها داشته و کاربرد روشهای غیرقانونی و غیرانسانی را حتی در قرنطینهها وسلولهای انفرادی اوین نیز پرهزینه و نادر کرده است. اجمالا بگویم که ما زندانها را فتح کردهایم. مانده است احکام سنگین و غیرموجهی که اخیرا قضات علیه جوانان فعال در عرصه اجتماع و سیاست صادر میکنند که برای آن نیز باید تمهیدی اندیشید. مهم آن است که اوین رام شده است و باید آرام نگاهش داشت.
همدم ایثارگرم!
معذرت میخواهم که در سالگرد تولدت از خود و از اوین نوشتم. فرصت طلبانه این را به پای خواست تو میگذارم که مرا به بیان تجربههای تنهایی خویش در اوین تشویق کردی. به هر رو در این سالها تو همواره با من بودی. حتی در خوابهای روزانهام نیز تنهایم نگذاشتی و البته در بسیاری مواقع با عارفه و فاطمه به خوابهایم پامی گذاشتی! و من همیشه به یاد شما و دعاگوی شما بودهام. اگرچه در بیان احساساتم به ویژه به تو احساس عجز میکنم و از این جهت شرمندهام ولی نگران نیستم چون یقین دارم تو از جایگاه ویژهات در قلب من آگاهی. شاید این بیت بتواند حال مرا در این سالها بیان کند:
چه شبها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم «تو را دوست دارم»
فخری جان!
شنبهها برای من هم فال است و هم تماشا. هم تنوعی در یک نواختی دوران اسارت و انفرادی ایجاد میکند و هم به من نشاط میدهد و انرژیام را مضاعف میکند. و در مسیر بند تا سالن ملاقات با خود زمزمه میکنم:
بخت بازآید از آن در که یکی چون تو در آید
روی بیچون تو دیدن در دولت بگشاید
وقتی مردی همسری زیبا و پرتلاش و فداکار و قانع داشته باشد، سالها میتواند بند انفرادی را تاب آورد بدون آنکه خم به ابرویش بیاید اگرچه انکار نمیکنم که:
چه روزها به شب آوردهام در این امید
که با وجود عزیزت شبی به روز آرم
روزگاری خوشتر از این برایت آرزو میکنم.
میبوسمت
مصطفی
بند انفرادی اوین
۱۵/۲/۱۳۹۵













