سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » شعر سبز امید/ پایانِ هر شبِ تار یک صبحِ زرنگارست...

شعر سبز امید/ پایانِ هر شبِ تار یک صبحِ زرنگارست

چکیده :پایانِ هر شبِ تار یک صبحِ زرنگارست/ خفّاشِ بینوا هم این قصّه را شنیدست/ در کوچه و خیابان صحبت ز اتّحاد است/ دلواپسِ دروغین در بوقِ خود دمیدست/ قدّاره بندِ نادان، مستاصل و پریشان/ حیرت زده به دندان انگشتِ خود گزیدست/ روباهِ پیرِ مجلس که خبره در فریب است/ از حیله و تقلّب امّید و دل بریدست...


“امّیدِ دوباره”

احمد مرا مخوانید نامم دگر امیدست
چون یاس و ناامیدی از قلبِ من رمیدست

پایانِ هر شبِ تار یک صبحِ زرنگارست
خفّاشِ بینوا هم این قصّه را شنیدست

در کوچه و خیابان صحبت ز اتّحاد است
دلواپسِ دروغین در بوقِ خود دمیدست

قدّاره بندِ نادان، مستاصل و پریشان
حیرت زده به دندان انگشتِ خود گزیدست

روباهِ پیرِ مجلس که خبره در فریب است
از حیله و تقلّب امّید و دل بریدست

قاضی مقیسه حتّی از شور و حالِ مردم
مبهوت چونکه در خواب این روز را ندیدست

آن سال میمِ ما را گرچه الف نمودند
این بار نیک‌ دانند مرغ از قفس پریدست

کاری چو برنیاید از دستِ دزدِ آرأ
لبریزِ خشم و حسرت در انزوا خزیدست

با مدّعی بگویید بنگر حماسه، هرچند
اظهارِ عجز و توبه از حضرتش بعیدست

*****
احمد نیکبخت – اسفند ماهِ ۱۳۹۴


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.