سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » از وبلاگ ها/ مرد بلند گوهای دستی در خرداد های جنجالی...

از وبلاگ ها/ مرد بلند گوهای دستی در خرداد های جنجالی

چکیده :قاب اول: سیاه و سفید. مرد با بلندگوی دستی اش ایستاده و مردان روبرویش دست برافراشته اند و او سخن می گوید. خونین شهر است. شهر خون و حماسه... قاب دوم: رنگی، همان مرد است، فقط موها و ریش هاش سفید شده و در میان انبوه دست های برافراشته ایستاده، با بلندگوی دستیش. این بار خونین شهر تهران است. باز هم شهر خون و حماسه... ...


قاب اول: سیاه و سفید. مرد با بلندگوی دستی اش ایستاده و مردان روبرویش دست برافراشته اند و او سخن می گوید. خونین شهر است. شهر خون و حماسه…

قاب دوم: رنگی، همان مرد است، فقط موها و ریش هاش سفید شده و در میان انبوه دست های برافراشته ایستاده، با بلندگوی دستیش. این بار خونین شهر تهران است. باز هم شهر خون و حماسه…

زندگی همسالان من به حماسه ی اول قد نمی دهد. اما کودکیمان پرشده با قصه های سلحشوری زنان و مردان خرمشهری. اما توی هیچ کدام از قصه هایی که برای ما خواندند و نوشتند، قاب سیاه و سفید و مرد بلندگو به دست نبود.

می گویند حماسه که تمام شد، رفت توی خانه اش، نوشت، درس داد، نقاشی کرد و سال ها گذشت تا دوباره آمد و رو کرد به نسل ما و گفت، فرزند کوچک ملت ایرانم.

مرد بعد از سال ها دوباره آمد توی قاب و در بین انبوه دست های برافراشته شده، از پشت بلندگوی دستی اش گفت: آمده است که بایستد و دیگر به خانه برنگردد، گرچه سهم مرد ازقاب ها ناچیز و از تریبون ها، بلند گویی دستی بود، اما سهمش از دست ها، انبوه بود. انبوه، به وسعت میدان-میدان شهر.

مرد بلند گوهای دستی و خرداد های جنجالی که بیست و چند سال نه تصویرش را دیده بودیم و نه قصه هایش را شنیده بودیم… حالا یک پای ثابت حماسه های نسل من است، گرچه این روزها در خانه نشسته است. این بار نه به میل خودش، به میل آن ها که حتی قلم نقاشی اش را هم از دستانش ربودند.

توی این روزها که نا امیدی موج موج کف می کند روی جان این ملت، توی این روزها که تا روزن کوچکی از امید باز شد و قلب ها را داشت نرم نرم گرم می کرد، باز پرده ی کلفت تاریکی به آن شبیخون زد، فرزندان مرد می گویند” نگاه ستاره های کوچه اختر به زندگی امیدوارانه است”.

شاید گذر خیال باشد و امیدی کم رمق، اما خیالم قابی را به تصویر می کشد که مرد ایستاده توی کوچه منتهی به خانه اش و دست های برافراشته باز احاطه کردندش…

چه خرداد باشد و چه ماهی دیگر، هنوز امید هست که دست های برافراشته راهشان به کوچه ی اختر باز شود.

چه خرداد باشد، چه ماهی دیگر…. بی شک سلحشوری های آن روز بوی خرداد خواهد داد. بوی حماسه…

منبع: وبلاگ ناخوانده در غبار


  • محو

    دلم براش تنگ شده :( رئیس جمهور من تو حصره :(((

  • dolate omid

    :(

  • ناشناس آشنا

    دیداری در پیش است !

    چشمانت را سرمه بکش.

    دستانت را حنا بگذار،

    روسری سبزت را از گرد بتکان.

    پیشانی بند سبز را نگین آن کن.

    که دیداری در پیش است.

    مچ بند سبزت را چه خوب نگاه داشتی.

    آن را چو سهراب بر دستت ببند.

    شال سبزم را از صندوقچه بیرون بیاور.

    که دیداری در پیش است.

    دیدار با شمس.

  • علی

    میخواستم بپرسم آیا هاشمی قصد دعوت مردم به خیابان ها را دارد یا خیر

  • aaa

    موسوي را تنها كذاشتيد؟اي مردم ترسوي خائن واقعا لايقيد ميكوييد صبر؟خودتون را كول نزنيد .موسوي و خزعلي را تنها كذاشتيد؟انها بخاطر شما مردم در زندانند ولي شما از ترس مال خودتون باجه خواري ميكنيد كجاييد اي مردم كجا رفت غيرت ايراني؟حالا اكر اين اتفاق براي افراطيها مي افتاد تا حقشون را نكيرند ساكت نميشدندg

  • لیلا

    مرد قابل احترامیه.و تا ابد محبوب خواهد ماند

  • ایرانی

    منم دلم براش تنگ شده
    کاش میشد دوباره خودش رو کاندید کنه اونوقت ببین مردم چقد میان پای صندوق
    میرحسین 98درصد
    بقیه 2 درصد

  • ایرانی

    به امید آزادی

  • جوانه

    اندکی صبر سحر نزدیک است