سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامه مصطفی تاجزاده به آسیه دختر شهید باکری؛ عذر تقصیر به پیشگاه نسل سبز...
» بسیجی واقعی پدر و عموی تو بودند و مجاهد واقعی، آن دیگر عموی تو

نامه مصطفی تاجزاده به آسیه دختر شهید باکری؛ عذر تقصیر به پیشگاه نسل سبز

چکیده :بارها به بازجویان گفته ام که خودم را به هیچ وجه متهم آنها و مجرم جرم های ناکرده نمی دانم، بلکه تنها نسلی که حق دارد ما را به پرسش کشد و متهم کند همین نسل سبز است و اضافه کرده ام که برای من پاسخ دادن به پرسش های این نسل در خارج از زندان بسیار دشوارتر از فضای زندان است چرا که شدت انفرادی زندان، وجدان مرا در پیشگاه نسل صاحب حق آسوده تر می سازد و من راحت تر می توانم در محکمه وجدان یک نسل آگاه و تحول خواه حاضر شده و بگویم همان نیرویی که مرا به قرنطینه انفرادی برده حصاری کهریزکی-اوینی به دور جامعه مدنی کشیده، همان نیرو مانع حق انتخاب و پیشرفت و پویایی جامعه مدنی ایرانی و نسل جوان شده است. ...


سیدمطصفی تاج زاده، زندانی سیاسی محبوس در قرنطینه سپاه در زندان اوین در نامه ای خطاب به آسیه باکری، دختر شهید حمید باکری با بیان اینکه “تو نبودی در فردای انقلاب که در مقابل استثمار خون شهدا توسط مسعود رجوی بایستی و نگذاری خون علی باکری ها و ناصر صادق ها و حنیف نژاد ها در لابراتوار افراطی گری تبدیل به سوخت ماشین ترور و کینه و آشوب شود” می نویسد: اما خدا را شکر که خدا تو را به حمید داد تا در بستر جنبش سبز تولدی دوباره یابی و در مقابل سوداگران خون شهدای انقلاب و دفاع مقدس مقاومت کنی و نگذاری رجوی هایی دیگر در کیهان و سایر رسانه های کودتا پیام شهدا را تبدیل به میله های زندان و حصار های کهریزک و اوین و چماق و باتوم و آلات قتاله و شکنجه و سرکوب کنند.

به گزارش کلمه، سیدمصطفی تاج زاده، معاون وزیر ارشاد دوران میرحسین موسوی در بخشی دیگر از نامه ی خود با تشریح آنچه در این ایام گذشته تاکید کرده است: تبدیل کردن حق نسل جدید و حقوق نسل های آتی به موضوع یک اتهام بنیادی، موهبتی بود که شما نسل پرسشگر و فعال نصیب نسل ما کردید. یعنی شما به همان زیبایی که به خیابان ها آمده و با سرعتی باور نکردنی، کودتای انتخاباتی را در همان لحظه انعقاد خود به پرسش گرفتید مسئولیتی را نیز متوجه من و امثال من کردید که در روابط بینا-نسلی سابقه نداشت.

این عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت که در اولین مرخصی خود در نامه ای مفصل با عنوان “پدر مادر ما متهمیم” به تشریح نظر خود از اتفاقات پس از انقلاب پرداخته بود در نامه به دختر شهید باکری می نویسد: من بارها به بازجویان گفته ام که خودم را به هیچ وجه متهم آنها و مجرم جرم های ناکرده نمی دانم، بلکه تنها نسلی که حق دارد ما را به پرسش کشد و متهم کند همین نسل سبز است و اضافه کرده ام که برای من پاسخ دادن به پرسش های این نسل در خارج از زندان بسیار دشوارتر از فضای زندان است چرا که شدت انفرادی زندان، وجدان مرا در پیشگاه نسل صاحب حق آسوده تر می سازد و من راحت تر می توانم در محکمه وجدان یک نسل آگاه و تحول خواه حاضر شده و بگویم همان نیرویی که مرا به قرنطینه انفرادی برده حصاری کهریزکی-اوینی به دور جامعه مدنی کشیده، همان نیرو مانع حق انتخاب و پیشرفت و پویایی جامعه مدنی ایرانی و نسل جوان شده است.

معاون وزیر کشور دولت سیدمحمد خاتمی با این امید که روزی که سایه منحوس تفکرات فاشیستی از نوع رجوی و طالبانی و خوارجی از این سرزمین رخت بربندد و جامعه‌ و نظامی را شاهد باشیم که مناسبات و روابط میان اقشار و نسل‌های آن به جای کینه و نفرت و توهم و سوء ظن و انتقام و توطئه، براساس اخلاق و معنویت و مدارا و حسن ظن و همزیستی و احترام به حقوق یکدیگر سامان یافته باشد، نامه ی خود را پایان برده و تاکید کرده است: آن روز خواهد آمد و تو گل لبخند رضایت را بر لبان پدر و عمویت خواهی دید.

متن کامل نامه سیدمصطفی تاج زاده به دختر شهید باکری که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

دخترم آسیه

چه لطف دائمی دارد خدای مهربان به شما خاندان جلیله باکری‌ها و چه زیباست باکری بودن، باکری زیستن و در پویش هر نسل یک باکری متفاوت شدن! باکری مجاهد خلق، باکری بسیجی و اکنون تو باکری سبز سبز!

وقتی آرزو می کنی ای کاش عمو علی زنده بود و توسط رژیم شاه اعدام نمی شد من طنین خوش آهنگ گفتمان زندگی را درنامه تو می شنوم که شاید اصلی ترین شاخصه نسل شما باشد. تو نبودی دخترم در فردای انقلاب که بر مبنای همین گفتمان زندگی در مقابل استثمار خون شهدا توسط مسعود رجوی بایستی و نگذاری خون علی باکری ها و ناصر صادق ها و حنیف نژاد ها در لابراتوار افراطی گری تبدیل به سوخت ماشین ترور و کینه و آشوب شود اما خدا را شکر که خدا تو را به حمید داد تا در بستر جنبش سبز تولدی دوباره یابی و در مقابل سوداگران خون شهدای انقلاب و دفاع مقدس مقاومت کنی و نگذاری رجوی هایی دیگر در کیهان و سایر رسانه های کودتا پیام شهدا را تبدیل به میله های زندان و حصار های کهریزک و اوین و چماق و باتوم و آلات قتاله و شکنجه و سرکوب کنند.

بصیرت واقعی در چشمان حمید بود که از شدت جهاد شبانه روزی در روزهای پیش از شهادت مویرگ هایش پاره شده بود، نه از آن کودتاچیانی که به هنگام مشاهده تجلی رنگین کمانی جنبش ها اجتماعی در روزهای قبل از 22 انتخابات دچار کوررنگی امنیتی شده و پرده ای از خون و خشم چشمانشان را چنان مسدود کرد که جنبش سبز “رای من کو” را “فتنه” و “توطئه دشمن” دیدند. و تو چه زیبا راه استثمار خون شهدا توسط اقتدارپرستان را بستی آنگاه که گفتی پیام شهدا تحمیل دیکتاتور منشانه یک سبک زندگی نبود و آنان هرگز به ازای شهادت خود از ملت مزد خفقان و اقتدارگرایی نطلبیدند. چقدر ساده و بی‌تکلف گفتی: «چگونه است کسانی که ۳۰ سال چه خوب و چه بد برای این انقلاب زحمت کشیده اند، یک شبه ضدانقلاب می شوند؟ پسر شهید بهشتی یک شبه بد می شود؟ من با دروغگویی به مردم مخالفم چون پدرم دروغگو نبود. پدر من به این دلیل به شهادت رسید که مردم آزاد باشند. کسی هرگز از پدر یا عموی من نشنیده که به دلیل اعتقادات و مذهب شان به کسی سخت بگیرند یا عنوان کنند چون من این گونه فکر می کنم شما هم باید همانند من بیندیشید و اعتقادات من را دنبال کند.»

ای کاش در فردای انقلاب نیز همین قرائت از رسالت و پیام شهدا حاکم می شد و بهشتی پدر نیز بر مبنای تفسیر فاشیستی از خون شهدای پیش از انقلاب، برچسب “سازشکار” ،”امریکایی ” و “ضد انقلاب” نمی خورد و ای کاش همچنان که شعار “بسیجی واقعی همت بود و باکری” در فضای آگاهی های سبز جامعه سر داده شد، همه، حتی هوادارن مجاهدین خلق می دانستند که مجاهد واقعی علی باکری ها بودند و حنیف نژاد ها و نه رجوی ها و ابریشمچی ها.

دخترم آسیه!

خوشحالم که تو به سهم خود پوزش من در پیشگاه هم نسلانت را قبول کردی و امیدوارم به یاری حق مجالی فراخ داشته باشم برای گفت وگو با همه کسانی که پوزش مرا پذیرفته و یا نپذیرفته اند و آن قدر با یک دیگر بحث کنیم که از خلال نقد جمعی، منصفانه و همه جانبه گذشته، بر اساس عقلانیت جمعی، راهی مشترک به سوی آینده بگشاییم.

مگر نه اینکه نسل ما از دل آن گزاره معروف و انقلابی “پدران ما چه حقی داشتند” زاده شد؟ من کوشش کردم این پرسش را از آن خود کنم و به عنوان پدری که گزاره “پدران ما چه حقی داشتند” را در تجربه زیست روزگار جوانی اش دارد از خود و هم نسلانم بپرسم ما پدران در کدام نقطه عطف خطا کردیم و چه حقی داشتیم که با سکوت و یا با سازش ها و همسویی های خودمان راه تسلط و سیطره سلطانی جنتی ها بر سرنوشت نسل جوان را هموار کنیم و به این ترتیب دایره انتخاب نسل های بعدی را تنگ و محدود نماییم؟

همچنان که نوک تیز گزاره “پدران ما چه حقی داشتند” روحانیونی را هدف می گرفت که از ادامه راهی که با مشروطه گشوده بودند سر باز زدند و به قول بنیان گذار جمهوری اسلامی “کنار رفتند” و با کنار رفتن خود راه رژه فاتحانه قزاق های رضاخانی بر روی قانون اساسی مشروطه را گشودند، نسل ما حق نداشت و ندارد که از اجرای بدون تنازل قانون اساسی مصوب ملت قدمی عقب نشینی کند و این گرامی میراث انقلاب را به زیر پای قزاقان اسلامی بیفکند.

چنین سوالی نه در ملک سلطنت و نه بر زمین بکر و بایر قرائت سلطانی از ولایت فقیه (که اعتقادی به مفهومی به نام شهروند بلوغ یافته و صاحب حق ندارد) می توانست بروید. من کوشیدم به یاری خدا در مقابل فشار شکنجه آلود تواب سازان بازجو که به ندامت از گذشته اصلاح طلبی دعوت می کردند و در مقابل فشار نیرومند رسانه های بیگانه که با استفاده از بستری که جنتی ها و طائب ها و شریعتمداری های برایشان فراهم کرده اند، تواب سازی ملت در قبال گذشته انقلابی را تعقیب می کنند مقاومت کنم و به سهم خودم در کنار دیگر اسرای کودتا راه سومی را بگشایم: نه تسلیم طلبی و سر ساییدن به آستان سلطنت طلبی و پروژه جنگ افروزی پنتاگون که خود را به زیور نقد نیهلیستی گذشته آراسته و به توبه از اصل انقلاب می خواند و نه اصرار بر خطاهای نسل انقلاب بلکه پاسخگو بودن در قبال نسل جدید و نسل های آتی.

به این ترتیب من به سهم ویژه خود، خودم را پاسخگو و مسئول در قبال آسیه و عارفه و فاطمه و مهرآوه و همه فرزندان مسلمان و غیر مسلمان و اسلام گرا و سکولار این جامعه می دانم که حق تعیین سرنوشت در پای صندوق های انتخابات از آنان سلب شده است. یعنی بر خلاف نقدی از گذشته که ما را زیر آوار گذشته مدفون می سازد و فرصت نقش آفرینی برای آینده را سلب می کند، پرسش “پدران ما چه حقی داشتند” رو به آینده دارد و ما با تکیه بر مشروعیتی که از این پرسش بر می خیزد می توانیم کودتاچیان را به زیر ضرب بگیریم و بگوییم نظامی –رانت خواران نفتی چه حقی دارند که با وجود درآمد افسانه ای هفتصد میلیارد دلاری در گران ترین سال های تاریخ استخراج نفت مدام بر ضخامت لایه های فقر جامعه بیفزایند و حق نسل های آتی از معادن و ذخایر کشور را لحظه به لحظه محدود و محدود تر نمایند؟ راستی که چه نسبت روشنی است میان خوردن حق نفت نسل حاضر و نسل های آتی با سلب حق تعیین سرنوشت در پای صندوق های انتخابات آزاد!

اصل “حق تعیین سرنوشت هر نسل توسط خود آن نسل” که از دل نقد کوتاهی ها و قصور گذشته و گزاره “پدران ما چه حقی داشتند” زاده شده میراث گران بهای انقلاب است که اصلاح طلبان با تحمل هزینه های دشوار، آنرا به نسل های پس از خود منتقل کردند و از این بابت باید خدای منان را سپاسگزار باشند.

تبدیل کردن حق نسل جدید و حقوق نسل های آتی به موضوع یک اتهام بنیادی، موهبتی بود که شما نسل پرسشگر و فعال نصیب نسل ما کردید. یعنی شما به همان زیبایی که به خیابان ها آمده و با سرعتی باور نکردنی، کودتای انتخاباتی را در همان لحظه انعقاد خود به پرسش گرفتید مسئولیتی را نیز متوجه من و امثال من کردید که در روابط بینا-نسلی سابقه نداشت. ما همواره نسل های گذشته خودمان را نقد می کردیم که چرا به سادگی و سهولت تسلیم جنگ روانی سازمان سیا شده و چنان مایوس و منفعل شده و خیابان های تهران را خلوت کردند که کودتایی به آن ارزانی علیه دولت ملی مرحوم دکتر مصدق ممکن و میسر گردید.

امام خمینی نیز نسل قبلی خود یعنی مردم و روحانیون عصر مشروطه را متهم می کرد که چرا از امکانی تاریخی که دستاوردهای مشروطیت برای مشارکت سیاسی فراهم ساخته بود استفاده نکرده و به قول او با حضور در انتخابات، صندوق های آرا را “قبضه نکردند” و به این ترتیب به طورناخواسته در پیامد ناآگاهانه انفعال خود امکان کودتای رضاخان بر ضد قانون اساسی مشروطه را فراهم ساختند.

در مقایسه با زمانه ای که به عنوان مثال شریعتی می گفت “پدر مادر ما متهمیم” دایره اتهامات نسل کنونی روشنفکران دینی بسیار سنگین تر است. زیرا در زمانه شریعتی مضمون اتهام عمدتا تئوریک بود. او خود را در محضر نسل جوان و در قلب صحنه یک محاکمه عظیم می دید و می گفت: “می خواهم به هم درس خودم، به همکار خودم، استاد خودم، به هنرمندان و روشنفکران، معتقدان به ایدوئولوژی های مختلف، خوانندگان ترجمه های بسیار بزرگ و شاهکارهای فلسفه، اومانیسم، دموکراسی، آزادیخواهی، طرفداران عدالت و آنهایی که مسئولیت آزادی و نجات بشریت را حس می کنند، و در طبقه من هستند و دین ندارند، و دین را عامل انحطاط توده می دانند، بگویم اسلام این جور نیست..”(شریعتی، پدر مادر! ما متهمیم، ص48 )”

اما نسل ما برای اثبات اینکه اسلام آن طور نیست که جنتی ها و مصباح ها و بن لادن ها و ملا عمرها و ملاحسین های کیهان نویس معرفی می کنند، در معرض اتهام و پرسشی به مراتب سنگین تر قرار دارد.

به همین لحاظ من بارها به بازجویان گفته ام که خودم را به هیچ وجه متهم آنها و مجرم جرم های ناکرده نمی دانم، بلکه تنها نسلی که حق دارد ما را به پرسش کشد و متهم کند همین نسل سبز است و اضافه کرده ام که برای من پاسخ دادن به پرسش های این نسل در خارج از زندان بسیار دشوارتر از فضای زندان است چرا که شدت انفرادی زندان، وجدان مرا در پیشگاه نسل صاحب حق آسوده تر می سازد و من راحت تر می توانم در محکمه وجدان یک نسل آگاه و تحول خواه حاضر شده و بگویم همان نیرویی که مرا به قرنطینه انفرادی برده حصاری کهریزکی-اوینی به دور جامعه مدنی کشیده، همان نیرو مانع حق انتخاب و پیشرفت و پویایی جامعه مدنی ایرانی و نسل جوان شده است.

دخترم آسیه!

مایل هستم این نامه را با ارجاع به شکوائیه تاریخی تو به پایان ببرم و به این فرضیه قابل تامل و تکان دهنده بپردازم که تو به درستی از دل عملکرد اقتدارگرایان و فرایند سرکوب گری های ضد انتخاباتی و ضد جنبش سبزی استخراج کردی و گفتی که اگر پدر و عمویت زنده بود بر اساس الزامات منطقی همان آرمان های پاک و الهی و مردمی نمی توانستند نسبت به مطالبات سبز ملت، بی تفاوت بمانند و تو مجبور می شدی برای ملاقات او به زندان بروی و یا ناچار می شدی پای تلویزیون شرکت سهامی کودتا بنشستی و محصول اعتراف سازی بازجویان رابه شکل تزریق شده بر زبان پدر ببینی.

من هم برای تمرین حافظه و تخیل قدری این فضای رویدادهای کاملا محتمل را وسعت داده و می گویم اگر عمو علی هم زنده می ماند و فی المثل تندباد حوادث او را به سازمان رجوی در عراق عصر صدام می کشاند باز هم محصول متفاوت تر از آن چه که از سر تلخی و اندوه در مورد پدر فرض کردی به بار نمی آمد. یعنی رجوی هم او را مثل بقیه اعضای سازمان به اعتراف و «انتقاد از خود» می کشاند و آنگاه تو عمو و پدری داشتی که در دو فضای متفاوت جلوی دوربین نشانده می شدند و در معرض دو نوع تکنیک متفاوت اعتراف سازی قرار می گرفتند.

می گویم “متفاوت” چون که مراسم نمایشی رجوی و طایب ها و حسین شریعتمدارها برای به صحنه بردن اعتراف سازی قدری متفاوت است. سازمان رجوی از آن جا که از همان ابتدا هویت خود را بر اساس “مبارزه با استثمار” تعریف کرده بود در فرایند صدامی و عراقی شدن خود شکلی اعترافی به همین اصل داده و گفت “بزرگترین استثمار و بهره کشی که به مراتب عظیم تر از بهره کشی از حق کارگر است همانا خوردن حق رهبری و نادیده گرفتن حقی است که رهبری انقلابی بر پیروان خود دارد”. مطابق همین اصل بود که همه اعضای سازمان رجوی بلا استثناء در اعتراف گاه سازمان مقابل دوربین رفته یا قلم به دست گرفت و هر کدام به شیوه بدیع خود اعتراف کردند که چگونه حق رهبری را خورده و مرتکب گناه استثمار عظیم شده اند.

می بینی دخترم خداوند عمو علی تو را آن قدر دوست داشت که آن دفاعیه تاریخی را در بیدادگاه شاه بر زبانش جاری کرد و پدر تو هم به لطف خدا آن وصیت تکان دهنده و انسان ساز را برای ما به یادگار گذاشت و امروز ما در موقعیتی قرار گرفته ایم که می توانیم نه فقط آن چه را که شهدای دفاع مقدس نوشتند بخوانیم و بهره معنوی ببریم بلکه به لطف تجربه زمانه حاضر فهمی عمیق تر از آن چه آن بزرگان ننوشته اند کسب نماییم.

به امید روزی که سایه منحوس تفکرات فاشیستی از نوع رجوی و طالبانی و خوارجی از این سرزمین رخت بربندد و جامعه‌ و نظامی را شاهد باشیم که مناسبات و روابط میان اقشار و نسل‌های آن به جای کینه و نفرت و توهم و سوء ظن و انتقام و توطئه، براساس اخلاق و معنویت و مدارا و حسن ظن و همزیستی و احترام به حقوق یکدیگر سامان یافته باشد. آن روز خواهد آمد و تو گل لبخند رضایت را بر لبان پدر و عمویت خواهی دید.

سید مصطفی تاجزاده- زندان انفرادی اوین

۲۵/۹/۹۱


11 پاسخ به “نامه مصطفی تاجزاده به آسیه دختر شهید باکری؛ عذر تقصیر به پیشگاه نسل سبز”

  1. صادق گفت:

    “آن روز خواهد آمد و تو گل لبخند رضایت را بر لبان پدر و عمویت خواهی دید.”
    وعده خدا نزدیکه فقط کافیه ما یه تکونی به خودمون بدیم.

  2. saber 22 گفت:

    در رابطه با اینکه اگر علی باکری زنده می ماند رجوی او را هم به پای میز اعتراف می کشاند ،چندان سخن معقولی به نظر نمی آید زیرا اگر یکی از اعضای ارشد مرکزیت وقت مجاهدین دهه ٥٠ زنده می ماند جایی برای یکه تازی رجوی باقی نمی ماند ،دوم آنکه اتفاقا صد ها نفر یا بیشتر از اعضای مجاهدین پس از سال ٦٠ در اعتراض به شیوه رهبری رجوی از ان سازمان کناره گیری کردند و ورشکستگی امروزه تشکیلات رجوی خود گواه نا کار آمدی شیوه رهبری رجوی می باشد

  3. ziba گفت:

    من کوشیدم . . . در مقابل فشار نیرومند رسانه های بیگانه که با استفاده از بستری که جنتی ها و طائب ها و شریعتمداری های برایشان فراهم کرده اند، تواب سازی ملت در قبال گذشته انقلابی را تعقیب می کنند مقاومت کنم
    یا حسین میر حسین

  4. Yasooj گفت:

    من هم براى طرح و تمرين فضاى تخيل معتقدم كه اگر دكتر شريعتى زنده بود و با
    كراواتش همان يكى دو سال اول توسط برادر موتلفه لاجوردى يا خلخالى اعدام نشده
    بود نوشته خود در پدر مادر ما متهميم را به اين شكل اصلاح ميكرد : ” ميخواهم
    به همدرسى هاى خودم به همكارانم به استادانم به هنرمندان و روشن فكران و
    خوانندگان آثار فلسفى و ادبى بزرگ كه در طبقه من هستند و به فكر نجات بشريت
    هستند و دين را عامل انحطاط مردم ميدانند بگويم كه – اول از همه لطفا شما براى
    نجات بشريت هيچ كارى نكنيد و بگذاريد بشريت مخصوصا اروپائيها در همان
    فلاكت و بدبختى و سيه روزى خودشان غوطه بخورند- دوم اينكه اسلام اينطور
    كه خيال ميكنيد نيست مخصوصا وقتى دندان هايش به خون گرم قدرت و پنجه هايش
    بر اندام پروار و لطيف و بى صاحب بيت المال باز نشده باشد. در اسلام شكنجه نداريم
    و شلاق و انفرادى هم شكنجه نيست. در اسلام عدالت داريم و تك صدائى عين عدالت
    است مخصوصا اگر فعال ما يشاء و متكلم وحده ولى خدا باشد. در اسلام جنگ رسيدن
    به خدا نداريم حتى اگر هزار هزار آدم كشته شوند و بسا زندگى ها كه تباه نشود. اسلام
    دين سهولت و آسانى است مخصوصا اگر پاى تهمت زدن و دروغ و فريبكارى در ميان
    باشد. اسلام دين انعطاف است و هر كس و هر چيزى ميتواند جاى هر چيز و هر كس
    قرار بگيرد مخصوصا اگر پاى منافع صنف و جمع خاصى در ميان باشد. طبق نظر عطار
    پايتخت اسلام خوشبوترين شهر جهان و مركز علم و اخلاق و وجدان بشريت است. هر چه
    خلخال در عالم هست در پاى زنان ديگر كيشان است و آب هم از آب تكان نميخورد.
    پدر مادر به راستى كه شما متهم هستيد اين اسلام به اين خوبى را منحصرا
    براى ما نسل جوان ذخيره كرديد. چرا؟ چرا؟”

  5. حمید گفت:

    عالی بود . برای دوستانم پرینت میگیرمش

  6. احسان گفت:

    حقیقت اینستکه جامعه ما را فقر فرهنگ جامعه مدنی و ملزومات و موسسات آن بدین مخمصه کشاند. تبعیت از قانون، وجود احزاب سیاسی، مطبوعات آزاد، شرکت سازنده در فعالیت سیاسی ، احترام به حق انتخاب افراد، و… ما چون اینها راا نداشتیم به دینمان پناه بردیم که میگفت دروغ گوی دشمن خداست، مومنان با هم بردار هستند، عدل علی‌ آنچنان بود، و… فارغ از اینکه جامعه‌ای که آنها را ندارد، دینش هم، پای عمل که رسید، به همان میزان خالی‌ از احترام به دیگریست، امر به معروفش هم از نوع جنتی است، قاضی شرع ش هم از نوع خلخالیست،و… در نهایت دین بخشی از فرهنگ جامعه است. یک فرهنگ استبداد زده، زورگو، بی‌ تحمل، قانون شکن، و در نهایت بیمار، تعبیرش از دین و ایده الوژی‌های غیر دینی هم همان طور بیمارگونه است. امروز اگر از پس این تجربه خونبار سی‌ و چند ساله در مقطعی قرار گرفته ایم که میتوانیم و باید بتوانیم که آن فرهنگ و ملزومات جامعه مدنی را نهادینه و دین خود را از بار سنگین اداره سیاسی و پاسخ گویی به همه و هر مسا له‌ اجتماعی ، سیاسی، اقتصادی، … رها کنیم، به خاطر آن تجربه هاست. اگر کمی دید وسیع تری داریم، به خاطر آنستکه ٔبر دوش قربانیان یا فدا شدگان آن تجربه‌ها ایستاده ایم. زینهار که این دستاورد‌ها و آن تجربه‌ها را به سخره نگیریم و نا چیز نشماریم، که تنها درس درست آموختن از شکستهاست که تحمل درد را ممکن میسازد. تنها امید به اینکه از پس این شب سیاه فردای روشنی را می‌توان و باید بنا کنیم، و داشتن تعریف صحیح از فردای روشن راه را به ما مینماید .

  7. Payam گفت:

    به امید آن روز

  8. javid گفت:

    “حق تعیین سرنوشت هر نسل توسط خود آن نسل”

    این موضوع رو باید فهم کنیم.

  9. توسعه ازادی گفت:

    آیا بالانشین ها به این فکرکرده اند که مملکت ارث پدری شان نیست؟ولله که خدا راشاهد میگیرند،این سرزمین از آن خودشان است

  10. حسین گفت:

    سلام خدمت مجاهد عزیز. مقامت شما در برابر تفکر طالبانیسم جای هیچ سوالی برای نسل انقلاب خالی نگذاشته است و نسل سبز ایران مدیون مقامت شما در حال حاظر وهم رزمانتان چون همت وباکری و……در زمان جنگ تحمیلی می باشند .به امید یک روز خوب که همه بتوانند نقد پذیر باشند.

  11. مجنون گفت:

    “خداوندا تو میدانی که انسان بودن وماندن چه دشواراست.چه رنجی می کشد آنکس که انسان است وبیداراست واز احساس سرشار است.” دکتر شریعتی