زندان، مدرسه دمكراسی
چکیده :با وجود محرومیتها، زندانیان سیاسی زن اوین سختیها را به جان خریده و در راه آرمانهایشان آنها را تبدیل به فرصت میکنند و با تمرین دمکراسی در محیط کوچک خود آزادی را نوید میدهند. اینجا گنجینه انسان های ارزشمند است: حضور زنان متفکر و اندیشمند و تحصیلکرده، دارای مطالعه و آگاه، با هدف و با مرام، با اراده و مصمم، ثابت قدم و استوار، شجاع و رشید، مدیر و مدبر، مبنکر و خلاق در اینجا غنیمتی است برای زندانیان و فرصت از دست رفتهای است برای اداره و سازندگی کشورمان ایران که از این ظرفیتها و استعدادها محروم است....
فائزه هاشمی زندانی سیاسی محبوس در بند زنان زندان اوین در یادداشتی به تشریح فضای زندان پرداخته و در توصیف آنجا به دانشگاه، مدرسه ی عشق و گنجینه ای از انسان های ارزشمند نوشته است: شاید بد نباشد همه کسانی که آرمانی دارند و هدفی و برای آن مبارزه میکنند برای مدت کوتاهی هم که شده به زندان بیایند، البته شاید آمدنتان را بتوانید برنامه ریزی کنید ولی خروجتان از اینجا را خدا میداند.
به گزارش کلمه، فرزند دربند آیت الله هاشمی رفسنجانی در بخشی از نامه ی خود آورده است: تا زمانی که به زندان نیامدی نگران هستی که به کجا میروی؟ آیا عمرت تلف خواهد شد و ممکن است رعایت چیزهایی را بکنی تا پایت به زندان باز نشود. ولی وقتی آمدی و علی رغم بودن در قفس این همه تاثیر گرفتی نه تنها رنج زندان را به راحتی تحمل میکنی بلکه بعد از آزادی مصممتر و محکم تر به راهت ادامه خواهی داد. چرا که زندان دیگر ترسی ندارد و حتی گاهی برای تجدید خاطرات و دیدن یاران روزهای سخت دلتنگ هستی.
فائزه هاشمی اول مهر ماه سال جاری ساعت 12 شب به طور ناگهانی در منزل مسکونی اش بازداشت و نیمه شب به بند زنان زندان اوین منتقل شده بود.
حکم شش ماه حبس و پنج سال محرومیت از عضویت در احزاب و گروه ها و فعالیت های رسانه ای وی که به اتهام اهانت به جمهوری اسلامی صادر شده بود، در فروردین ماه سال جاری از سوی دادگاه تجدید نظر مورد تایید قرار گرفته است.
نماینده دوم تهران در مجلس پنجم، در مصاحبه ای که منجر به محکومیت او شد، گفته بود: از «ملتی سرکوب شده، پر از خشم و احساس مظلومیت» می گوید؛ «مردمی که خود را هر چه بیشتر با دروغها، سوء مدیریتها، عوامفریبیها، زورگوییها، اوباشگری، ظلمها، نابودی منابع و ثروت ملی، از دست رفتن فرصتهای بینالمللی، تخریب بیشتر کشور از طرف جریان حاکم روبرو میبیند.»
دختر دربند رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام پیش از این در نامه ای ضمن تاکید بر عدم استفاده از مرخصی گفته بود که اگر دادستان مرحمت دارد، با مرخصی زندانیانی موافقت کنند که ماهها و بلکه سال هاست با دلایل واهی در زندان به سر میبرند. نه من که با محکومیت شش ماهه فقط دو ماه است در زندان هستم و خود را اساسا مستحق استفاده از مرخصی در مقابل این زنان ستم دیده نمیبینم.
متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
اینجا زندان است، با فشارها، محدودیتها، سختیها و دشواریهایش. جدایی مادران از کودکان، جدایی همسران از یکدیگر، جدایی خواهران و برادران، خانوادههای متلاشی. نوعروسانی که طعم زندگی مشترک را نچشیده روانه زندان شدهاند. نوزادانی که از بدو تولد و یا کمی بعد از آن از نعمت مادر و پدر و یا هر دوی آنها محرومند. دختران جوانی که از پشت میز و صندلی دانشگاه به زندان آورده شدهاند. مادران سالمندی که به دلیل داشتن فرزندانی با گرایش سیاسی خاص و یا دیدار با آنها اکنون اینجا هستند. زنانی که مرگ عزیزانشان را با بغض فروخورده در اینجا تحمل میکنند و اجازه ندارند که در آخرین دقایق زندگی چشمان منتظر آنها را روشن کنند.
به اینها اضافه کنید مجازات خانوادهها به خاطر زندانیان و مجازات زندانیان به خاطر خانوادهها، قطع ملاقاتها، قطع تلفنهای ضروری و تحمیل شرایط سختتر و فشار بیشتر با هدف سختتر کردن و غیر قابل تحملتر کردن زندان به بهانههای مختلف و تصمیمهای عجیب و غریب و دور از عقل مدیران با هدف ایجاد تنش و کنترل بیشتر.
ولی با وجود این محرومیتها زندانیان سیاسی زن اوین سختیها را به جان خریده و در راه آرمانهایشان آنها را تبدیل به فرصت میکنند و با تمرین دمکراسی در محیط کوچک خود آزادی را نوید میدهند.
اینجا آزادی حاکم است: کارهایی که بیرون از زندان در شرایط فعلی تقریبا شدنی نیست در اینجا جزء امور معمولی و عادی است. برگزاری جلسات درباره موضوعات روز و در حیطههای متفاوت، جلسات برای برنامه ریزی آینده، برگزاری جلسات برای اداره بند و تصمیم گیری در مقابله با فشارها و محدودیت های حاکم در زندان، دادن بیانیههای اعتراضی، حرکت های اعتراضی و جمعی، سرودخوانی و شعار برای بیان اعتراض.
اینجا دموکراسی حاکم است: تصمیمها در اینجا جمعی است، هر کسی یک رای دارد، همه به طور مساوی و با انگیزههای قوی در تصمیم گیریها مشارکت میکنند و رهبر و قیم وجود ندارد و هر کسی آزادانه نظر خود را بیان میکند.
اینجا گفت و گو حاکم است: گفتگوی ادیان در بحث های سیاسی همه گونه مذهب و جریان های فکری و سیاسی حضور دارند. مسلمان، مسیحی، بهایی، لائیک، جنبش سبز، مجاهدین، چپ و… اینجا همه به عقاید هم احترام میگذارند در ضمن اینکه به اعتقادات خود نیز پای بند هستند فرصت صحبت به یکدیگر میدهند و بحث میکنند.
اینجا دانشگاه است: دانشگاهی که در هیچ زمان و مکانی در بیرون از زندان شکل نمیگیرد چیزهایی میبینی و میشنوی و یاد میگیری که در هیچ کلاس و جمع و جلسه و همایشی قابل مشاهده و لمس و درک نیست. تجاربی میاندوزی که مشابه آن را در صحبت های زندانیهای آزاد شده و یا در کتاب های تاریخ و خاطرات دیگران نمیبینی و در ذره ذره وجودت جای نمیگیرد.
اینجا محل خود سازی است: از بوق سحر تا پاسی از شب چنان زمانت پر است که برای بسیاری از کارها وقت کم میآوری. کتابخوانیهای فردی و گروهی، کلاس های آموزش زبان، ترجمه، نویسندگی، سرودن شعر و شعر خوانی، کلاس های فرهنگی و ورزشی، کارهای دستی که هر کدام یاد آور شرایط سخت زندان است و پر از خاطرههای زیبا، همه از هم میآموزند، هر کس دانستههایش را نثار دیگران میکند، اینجا احساس پوچی و بیهودگی رخت بر میبندد.
اینجا مدرسه عشق است: دوستیهای عمیق اینجا شکل میگیرد، حس مشارکت و کمک به دیگران، ایثار و فداکاری، همدردی و همکاری، مهربانی و عطوفت، شفافیت و زلال بودن، احساسات رقیق و نازک دل، از بین رفتن منیتها، عشق و محبت. هر چه داری جانا و مالا بیدریغ در اختیار دیگران میگذاری. همه یکی میشوند، مرخصی رفتن و آزاد شدن با اشک و غصه جدایی و فراق از یاران همراه است. از شادی هم شادیم و از غصه هم دردمند. هر چه فشارها و محدودیتها و سختیها بیشتر میشود همبستگی و اتحاد و عشق و محبت نیز بیشتر.
اینجا گنجینه انسان های ارزشمند است: حضور زنان متفکر و اندیشمند و تحصیلکرده، دارای مطالعه و آگاه، با هدف و با مرام، با اراده و مصمم، ثابت قدم و استوار، شجاع و رشید، مدیر و مدبر، مبنکر و خلاق در اینجا غنیمتی است برای زندانیان و فرصت از دست رفتهای است برای اداره و سازندگی کشورمان ایران که از این ظرفیتها و استعدادها محروم است.
تا زمانی که به زندان نیامدی نگران هستی که به کجا میروی؟ آیا عمرت تلف خواهد شد و ممکن است رعایت چیزهایی را بکنی تا پایت به زندان باز نشود. ولی وقتی آمدی و علی رغم بودن در قفس این همه تاثیر گرفتی نه تنها رنج زندان را به راحتی تحمل میکنی بلکه بعد از آزادی مصممتر و محکم تر به راهت ادامه خواهی داد. چرا که زندان دیگر ترسی ندارد و حتی گاهی برای تجدید خاطرات و دیدن یاران روزهای سخت دلتنگ هستی.
شاید بد نباشد همه کسانی که آرمانی دارند و هدفی و برای آن مبارزه میکنند برای مدت کوتاهی هم که شده به زندان بیایند، البته شاید آمدنتان را بتوانید برنامه ریزی کنید ولی خروجتان از اینجا را خدا میداند.
فائزه هاشمی
زندان اوین – بند زنان
۱۵ / ۹ / ۹۱














برعکس:
چرا برای آرمانهایمان به اوین برویم. به جای آن دعا می کنیم کل ایران مثل زندان اوین بشه، با همان توصیفاتی که سرکار خانم هاشمی گفتند. این آرزوی ماست که چنین فضایی بر جامعه حاکم شود. زندان سمبل یک جامعه بی طبقه توحیدی است که هیچکس با دیگری فاصله ندارد، کسی بر کسی حاکم نیست. ثروتهای بادآورده وجود ندارد. سلسله مراتب نیست، رقابت برای قدرت وجود ندارد. معنویت ها و خود آگاهی ها در این شرایط رشد می کنند و…
حالا همه دعا کنیم که کل ایران به یک اوین بزرگ تبدیل شود، چرا که همه در اوین کوچک جا نمی شویم.
دختر هاشمی زندان استبداد را به سخره گرفت اگر همه زندان را به سخره بگیرند زندان کارکرد خود را از دست میدهد انانی که قبل از مرگ میمیرند زنده می مانند و انانکه نمیخواهند بمیرند مرده های واقعی هستند
بادرود بر فایزه به جایی رسیدهایم که خانواده اقای خمینی و هاشمی و…. که همه کاره نظام بودند مخالف این شیوه حکومت داری هستند پس حتما اصلاحات وتغییر در راه است چه خوب اگر این افراد که در شکل گیری واستحکام این نظام استبدادی سهیم بودند در کنار مردم در جهت استقرار ازادی وعدالت کوشا باشند و احیانا اگر در گذشته خطایی هم داشته باشند جبران شود ونام نیک انان در تاریخ ثبت شود
من شخصا سید حسن را خیلی دوست دارم اما بیشتر ازش توقع دارم.
یا حسین میر حسین
تمرین تجربه آزادی ودموکراسی درمحبس یک امرقهری است ایکاش درزمانی که انسان درقدرت وازآزادی کامل برخورداراست به فکرآزادی ودموکراسی باشد گرچه بازهم دیرنشده است اکنون همه می فهمند زندان به مفهوم حبس یک نفردرزندان است حبس انسانیت او است وهزاران گرفتاری که برای وی وخانواده پیش می آید
به کوری چشم شاه، زمستونم بهاره
زندان واقعا زندان است مجاری تنفسی جسمی و روحی او بسته میشود ، خداوند انسان را آزاد آفرید به او عقل و اندیشه داد و انبیاء و اولیا خود را برای تربیت آنان اعزام فرمود و این مائیم که استنباط های خود را میخواهیم به جبر به خورد دیگران بدهیم . اگر رویارویی ما به تمام اندیشه ها اعم از دینی غیر دینی و … بازشود جهل و خرافه رخت بر می بندد و آب راکت اندیشه روان و جاری میگردد .
شب است و ناله و خون سیاوش
دروغ و تهمت وزندان و اتش
اگر مامون یک زندان به پا کرد
هزاران محبس این دیوان بنا کرد
اگر سنجر ز یک زن دادخواه شد
هزاران زن زاین جور بی پناه شد
چرا باید نشست در این تباهی
سکوت را پیشه کرد در این سیا هی
اگر تاریخ را ظلمش روا بود
قیام زنگیان اینک کجا بود
جهان با جنگ ضدش استوار است
ستم با عدل و حق در کار زار است
تویی بالنده در این عرصه خاک
جهان با دست تو یکسر شود پاک
ددو شرو تباهی را فنا کن
جهان را سربسر با صلح بنا کن
روزی به اشاره میرحسین، زندانها را پر خواهیم کرد.
با امید و اشتیاق منتظر آن روز ام.
در حقیقت نیز «ترس» مادر بیماری هاست و از زندان رفتن هم بدتر است. به خاطر همین نسخه رژیم برای بقای خود ترساندن مردم است!
نخست با یادی از کارگر شریف و شهید، رزمنده راه سرافرازی ایرانزمین یعنی ستار بهشتی که مظلومانه … به کام مرگ رفت، خواستم به فائزه هاشمی بگویم:
از کردستان سرافراز، سرزمین عشق و صفا، یکدلی و بویژه رزم و پیکار…و موسیقی و پایکوبی، هزاران درود صمیمانه به تو فائزه ای شیرزن ایرانزمین! این درودها بخاطر این شجاعت، صداقت و پختگی در خامه شیرین ات که اینگونه خالصانه و استادانه دنیای پاک زندانیان را به تصویر کشیده ای. فائزه در این مقاله کوتاه پیکاری آغاز کرده ای که نویدبخش فردای روشن ایرانی آبادتر و آزادتر برای تک تک ایرانیها است. از اینجا به فائزه خانم پیام میدهم ایکاش قسمت بشود مرا هم برای بار دوم زندانی بکنند. بار اول جوانکی بودم 17 ساله که از سر کلاس درس مرا به زندان بردند و پس از 3 سال باالاخره خودشان هم نفهمیدند که گناه ناکرده من چه بود و آزادم کردند. اما این بار استاد دانشگاه در یکی از کشورهای اروپایی هستم و در نتیجه عاشقانه دلم میخواهد زندانی بشوم تا کلاس های دانشگاه را مجانا به بندهای زندانی که در آن زندانی خواهم شد منتقل بکنم. در یک کلمه واقعا خیلی مشتاقم تا دستکم به همبندیان بطور کامل زبان انگلیسی و بویژه شیوه نگارش به سبک آکادمیک یا ترجمه را به آنها آموزش بدهم. فائژه خانم بدجوری سرم برای زندانی شدن می خارد. دعا بکن در یکی از سفرهایی که معمولا سالیانه به ایران میایم، مرا هم مستقیم روانه زندان اوین بکنند.
آره برايه يك مفره بى درد همه جا آباده…
شیر زنی فائزه..بت شکنی فائزه…درود بر تو وتبریک بر هاشمی
از خیلی از زندان ها انگار خبر نداره فائزه خانوم. نبردنش اونجا که ستار رو بردن.
من فکر میکنم چون زندان فائزه سیاسی هست و این خانم هم هرچی باشه دختر اقای هاشمی هستند شرایط زندان را برایشان سخت نکرده اند
نمیدانم اگر فائزه میرفت زیر شکنجه روزی دو بار
می رفت انفرادی با شکنجه های روحی
آیا اون وقت هم همین حرفا رو میزد؟
خانم هاشمی زندان رفتن شما کجا و زندان رفتن ما کجا. من غریبه نیستم من رو می شناسید
«««« همه به طور مساوی و با انگیزههای قوی در تصمیم گیریها مشارکت میکنند و رهبر و قیم وجود ندارد»»»»
این که بر خلاف روایات است، چون رندان هم همانند جامعه یک سفر است، و در روایات تاکید شده است در سفر که چند نفری میروید حتما یک نفررا به عنوان رهبر و رئیس گروه تعیین کنید، که البته عقل نیز حکمی غیر از این ندارد و مؤید روایت است…!!!
بقیه بنده های نیکوییهای زندان نیز محل تامل بود، ولی وقتم ارزشش بیش از هزینه برای آنهاست.
حضرت یوسف علیه السلام در وصف زندان فرمود : زندان قبر زندگان و محل شماتت دشمنان و وسیله شناخت دوستان است .
حضرت یوسف علیه السلام در وصف زندان فرمود : زندان قبر زندگان و محل شماتت دشمنان و وسیله شناخت دوستان است .
حضرت یوسف علیه السلام در وصف زندان فرمود : زندان قبر زندگان و محل شماتت دشمنان و وسیله شناخت دوستان است .
دنیا به پولدار تعلق داره خواه کیش باشه خواه اوین