سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » قتل ستار بهشتی؛ خطای رویه‌ای یا تخلف فردی؟...

قتل ستار بهشتی؛ خطای رویه‌ای یا تخلف فردی؟

چکیده :مسائل سه سال و نیم اخیر بر همه اثبات کرده که در دستگیری و بازداشت ها، بازجویان فعال مایشاء هستند و خود را صاحب هر نوع سرنوشت متهم، بدون تهدید و تحدیدهای قانونی می دانند. تکرار مکرر این گونه جنایات که پیشتر نیز سابقه داشته، بیش از هرچیز حاصل مبسوط الید بودن بازجوها در دوران بازداشت متهم بی پناه است. قتل دلخراش ستار بهشتی حاصل یک رویه جنایت ساز است که با محاکمه فرضی یک تا چند نفر، امکان تکرار آن منتفی نخواهد بود. ...


کلمه – علی بردبار:

خبر قتل ستار بهشتی، وبلاگ نویس مظلومی که تحت شکنجه جان خود را از دست داد، پس از چند روز سکوت سوال برانگیز رسانه های حکومتی و مسئولان تایید شد و اکنون مسئولان قضایی وعده “برخورد سریع، قاطع و بدون اغماض با مقصر یا مقصرین” این جنایت را داده اند.

همین که تا اینجای کار، بر خلاف موارد گذشته، دروغ هایی مثل بیماری مننژیت متهم یا طرح مبهم برخورد جسم سخت با سر و بدن مقتول مطرح نشده، گامی به جلو نسبت به گذشته تلخ و تاریک این گونه موارد است. اما برای رفع ریشه ای این گونه مسایل نکاتی چند به نظر مفید به نظر می رسد:

1- واقعیت آن است که در بازداشت های سیاسی، یک طرف دعوا حکومت است و طرف دیگر منتقد یا مخالف سیاسی. اینکه گفته می شود مثلا در فلان پرونده، وزارت اطلاعات و یا سپاه به عنوان ضابط قضایی دادستانی یک طرف است و متهم طرف دیگر ماجرا و قاضی فرد بی طرفی بین این دو است، چیزی بیش از یک شوخی تلخ نیست که جدی گرفتن این تصور در پیگیری ها، وقوع چنین حوادثی را در پی خواهد داشت. قضات معدودی که در پرونده های سیاسی و امنیتی درگیرند،متاسفانه هیچ یک از خود استقلال ندارند و غالبا حتی درباره جزئیات حکم خود نیز تحت نفوذ نهادهای امنیتی هستند. لذا اگر اراده ای واقعی برای پیشگیری از این جنایات وجود دارد، با توجه به اینکه تا رسیدن به مرحله بی طرفی قضات و عدلیه راه درازی در پیش است، دست کم باید از نهادها و افراد بی طرف برای نظارت بر امور بازداشتی ها و زندانیان به نحوی استفاده شود. متاسفانه بر اساس قوانین و رویه جاری در دستگاه قضایی، فرد بازداشتی بدون امکان بهره گیری از حضور وکیل و خانواده اش، بدون کمترین پناه قانونی و ملموس، در اختیار بازجویانی است که طرف دعوای متهم محسوب می شوند. لذا تا زمانی که این رویه در دستگاه قضائی و امنیتی وجود دارد، امکان هر نوع جنایت و خودسری به ضرر فرد بازداشتی وجود دارد.

2- درباره همین موضوع خاص مرحوم ستار بهشتی، پیش از فوت دردناک او اطلاع رسانی لازم به مسئولان انجام شده بود. کلمه پیشتر در این خبر از تحت شکنجه بودن ستار بهشتی خبر داده و نسبت به عواقب رفتارهای پلیس فتا نیز هشدار داده بود. جانسوزتر از آن شکایت نامه ای است که او در مدت اندک حضورش در بند 350 نوشته که آن نیز پس از فوت او از سوی کلمه منتشر شد. با وجود این اطلاعات امیدواریم نتیجه تحقیقات به ادعاهای غیرقابل قبول و کذبی مانند خودسری یکی دو مامور یا سکته متوفی و امثال این موارد منتهی نشود. رسانه ها پیش از این از تحت شکنجه بودن ستار بهشتی خبر داده بودند و خود او نیز چند روز قبل از مرگش، کتبا از شکنجه اش شکایت کرده بود. نتیجتا هیچ گونه عذر و بهانه ای برای شخصی نشان دادن قصور یا تقصیرها در این ماجرا پذیرفتنی نیست و دستگاه قضایی باید دقیقا توضیح دهد “سیستمی” که اینقدر بی پروا بر شکنجه متهم تا سرحد مرگ اصرار داشته اولا چرا دست به این عمل زده و ثانیا دلیل بی توجهی مجموعه قوه قضائیه و ضابطانش، این بار در نیروی انتظامی، طبق چه رویکردی نسبت به همه این اطلاعات و هشدارهای قبلی بی توجهی کردند و چرا؟

3- مجموعه مسائل سه سال و نیم اخیر بر همه اثبات کرده که در دستگیری و بازداشت ها، بازجویان فعال مایشاء هستند و خود را صاحب هر نوع سرنوشت متهم، بدون تهدید و تحدیدهای قانونی می دانند. بازجویانی که از زیر چشم بند متهم دیده نمی شوند، متهمشان رو به دیوار و یا در موردی مانند ستار بهشتی بسته شده به صندلی و یا آویزان از پا و دست است و بازجو با نام مستعار و بدون کمترین نظارت حامیان حقوق متهم، هر آنچه بخواهد بر سر او می آورد، در شرایطی قرار می گیرد که ظرفیت بزرگی برای جنایت نکردن لازم دارد. در چنین شرایطی است که اثبات بسیاری از شکنجه های صورت گرفته در بازداشت گاه ها برای فرد بازداشتی در صورت حفظ حیات غیر ممکن است.

نهایتا آنچه مشهود است، تکرار مکرر این گونه جنایات که پیشتر نیز سابقه داشته، بیش از هرچیز حاصل مبسوط الید بودن بازجوها در دوران بازداشت متهم بی پناه است. بازجویانی که حتی پس از دوره بازداشت نیز به راحتی برای قاضی تعیین تکلیف درباره حکم متهم می کنند.

تا وقتی ضابطان قضائی بدون توجه به حقوق شهروندی افراد و نیاز به پاسخگویی به یک ناظر مستقل یا فرد و نهادی حامی حقوق متهم، هرگونه رفتاری را به راحتی انجام می دهد، باز این گونه وقایعی که موجب جنایت و نقض حقوق انسان ها و مایه وهن کشور و نظام و دین می شود، اتفاق خواهد افتاد و هر از چندی خانواده ای بنا به دستور بازجو، برای عزیز شکنجه شده خود باید قبر بخرد.

قتل دلخراش ستار بهشتی حاصل یک رویه جنایت ساز است که با محاکمه فرضی یک تا چند نفر، امکان تکرار آن منتفی نخواهد بود. بر این اساس جامعه حق دارد که پس از این همه انذار و بی توجهی به مسائلی که به خصوص درباره ستار بهشتی به وقوع پیوست، مانند هشدار و اطلاع رسانی رسانه ای پیش از فوت او و شکایت کتبی فرد جانباخته در بند 350 اوین، کمتر از عنوان جنایت و قتل سازمان یافته را برای این موارد نپذیرد.


7 پاسخ به “قتل ستار بهشتی؛ خطای رویه‌ای یا تخلف فردی؟”

  1. من گفت:

    من نمی دونم چرا حضور وکیل را در بازجویی حذف کرده اند. اگر کسی جرمی مرتکب شده در حضور وکیل باید به او تفهیم اتهام شود و مجرم را از حقوقش مطلع کنند و بازجویی نمایند. بازجو حتی حق لمس متهم را ندارد!!!! شکنجه که دیگر فاجعه انسانی است خصوصا وقتی به دور از چشم ناظر مردم صورت گیرد.اگر توی خیابان کسی به گوش شما سیلی بزند حق شکایت دارید. چطور این حق در زمان بازجویی از شما سلب می شود؟ بهتر است این شکنجه گاهها را تعطیل کنید. در عصر ارتباطات روشهای قرون وسطایی جواب نمی ده!

  2. صادق ج گفت:

    با سلام. مطلب خیلی خوبی بود. این سیستم ربودن هموطنان و شکنجه و قتل آنها توسط یکعده قاتل در اطافهای بسته بایستی کاملاً از کشورمان برچیده شود. واقعاً نیاز به این هست که همه اطلاع رسانی کنند و خواستار مجازات و محاکمه قانونی هم دستور دهندگان چنین اعمال غیر انسانی و هم انجام دهندگان آن باشند. به امید  برچیده شدن شکنجه  و شکنجه گاه ها برای همیشه از کشورمان. 

  3. خس و خاشاك گفت:

    شعري از “خس و خاشاك”  تقديم به شهيد راه آزادي ستار بهشتي
    زمان بيقرار و زمين تار بود
    و تاريخ در حال تكرار بود
     
    ميان پليدي و آزادگي
    نبردي نفس گير در كار بود
     
    يكي لشكر پاكي و راستي
    دگر لشكر ديو خونخوار بود
     
    دليري زشيران ايران زمين
    صف عاشقان را جلودار بود
     
    همان رادمردي كه فرياد او
    چونان خار در چشم كفتار بود
     
    دليري كه با خون پاكش سرود
    سرودي كه معناي ايثار بود
     
    شگفتا كه خون سياوش روان
    زرگ هاي جوشان ستار بود
     
    همان خون پاكي كه هر قطره اش
    چو صد مرد جنگي به پيكار بود
     
    ندانست ظالم كه در اين ديار
    چو سهراب و ستار بسيار بود
     
    فرو ريخت كاخ ستم پيشه گان
    و تاريخ در حال تكرار بود

    • محمد گفت:

      1) دوست عزیز شعر زیبایی سروده ای! افرین افرین! 2) شعر ما شعور ماست! روزی نه چندان دور خون ستارها ، سهرابها ، نداها  و  صدها بی گناه دیگر  تاریخ  را تکرار میکند! تغییر! انروز دیر نیست! اندکی صبر سحر نزدیک است!   ” محمد” 

  4. سهراب گفت:

    افرین  به این استدلال زیبا و جدال احسن. ای کاش گوش شنوایی بود

  5. محمد گفت:

    1)  از اینکه دستگاه جائره این قتل را تلویحا با قبول اثار کبودی در جند جای از بدن! تایید کرده است نباید دلخوش  و  خشنود بود! این اندک قبول  نه  از سر اراده ی  دستگاه جائره بر تغییر رویه ی گذشته! که بدلیل مشاهده و شهادت  عده ای از زندانیان ازاده  از اثار جنایت  است! که دیگر  قابل  کتمان  نیست! 2) انگونه  که  قبلا  نیز  اشاره  کردم! عامل اصلی این دست جنایات  خود شخص خامنه ای  است! جایگاه  او  در  قدرت  به  گونه ای است که  هیچ  نهادی  نمیتواند  او را  مورد  سوال و مواخذه  قرار  دهد! او  در  انجام  هر  کاری چه  ممدوح  و  چه مذموم  مبسوط الید است! ریشه ی  تمام  مفاسد  از  همینجا  ناشی میشود! یک بازجوی شکنجه گر  از انجایی که  خود  را  نماینده ی تام الاختیار خامنه ای  میبیند و  مصون  از  تعقیب!  دست  به  هر جنایتی  میزند! او  خود  سر نیست! او این اختیارات  را  تلویحا  یا  تصریحا از خود شخص خامنه ای  یا  از یکی  از  مفیان دربار (فتوا دهندگان قتل  و هتک)  در یافت کرده است! اینکه کرارا  این  فجایع اتفاق میافتد!  نشان  از رویه ای نهادینه شده است  که  هر  از  چندگاهی به منظور زهر چشم گرفتن  از منتقدین  انجام  میگیرد! انها  به  زعم باطل خود  انرا  در  مهار منتقدین  موثر  میدانند! اما زهی خیال  باطل! اگر دقت  کنید در این  مدت  از زعامت ظالمه ی خامنه ای  که  به  تدریج  اینگونه  قتلها  اتفاق افتاده است! به  همان  میزان  و  به تدریج  از  مشروعیت  او  نیز کاسته  شده است! و اکنون  به نکته ای  رسیده  است  که  دیگر  هیچ  مشروعیتی برای او  باقی  نمانده  است! و به قول عالمان اگاه  او در نزد وجدانهای بیدار منعزل است! سلب مشروعیت از خامنه ای ابتدا از  نخبگان  شروع  شد  و  اکنون – به  لطف اگاهی  و  اثر بخشی خون ستارها ،سهرابها ، نداها و صدها بی گناه دیگر! -به  کوچه  و بازار نیز کشیده  شده  است  و بحث  از  رفتن او میکنند! انروز دیر نیست! اندکی صبر سحر نزدیک است !  

  6. i گفت:

    ۱- این قتل ها در زندان اتفاق افتادند٬ تمام کسانیکه که در زندان مسولیتی دارند٬ مسول این جنایتها هستند.
    ۲- کسانیکه آنجا مسولیت را رد می کنند در رتبه اول مسول هستند
    ۳- این واقعییت که نظام خود را مسول این قتل ها نمیداند٬ فتلی های که در بهشت ولایت فقیه اتفاق افتادند٬ نشان از ماهیت واقعی چنین مدینه های فاضله دارد.