سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » از خرداد تا خرداد/ راه سبز امید را زندگی کنیم...
» جنبش سبز به روایت میرحسین موسوی/ قسمت ششم

از خرداد تا خرداد/ راه سبز امید را زندگی کنیم

چکیده :این رهبر جنبش سبز برای توصیه ای که به عبرت گیری از سرنوشت دیگر ملتها می کند، راهکار نیز دارد و آن "پایبندی به شعارهای زرین جنبش سبز" است. برای موسوی "بازسازی هویت و وحدت ملی" اصلی است که نباید با هیچ کلمه‌ای که دوستی و برادری میان مردم را تحت تاثیر قرار دهد خدشه دار شود. او "اسلام رحمانی" را درمان دردهای جامعه می داند و آن چیزی را که اینک به نام دین از سوی بخشی از حاکمیت معرفی می‌شود، پوستینی وارونه تلقی می کند. ...


کلمه – بیتا موحد:

شرکت سبزها در راهپیمایی روز قدس جلوه دیگری به این مراسم داد. همان اتفاق مبارکی که نشان داد قدس و فلسطین مختص یک سلیقه و گرایش نیست. بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در این سرزمین ریشه دارند.

میر حسین موسوی که این روز را “میوه دوراندیشی‌های امام” می داند از این رهبر سفر کرده یاد می کند که بارها به ما می‌گفت بنیان‌های درست را چنان بگذارید که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. او که می بیند این روزها چگونه مردم جایی در نظامی که به نام آنان برپا شده نقشی ندارند تقصیر را به خود بر می گرداند که شاید ما نتوانسته باشیم حق این رهنمود را به درستی ادا کنیم. اما امام در سیره ای که تمامی ستون‌های جمهوری اسلامی را بر پایه‌هایی از اعتماد مردم برافراشت فرصتهایی را هم برای این حضور و میعاد فراهم کرد تا کسی قادر نباشد این شالوده را دیگرگون کند.

موسوی در چهارمین ماهی که از جنبش سبز می گذرد این بار داستان “قدس و فلسطین” را برای نسل سومی ها با می گوید. روز قدسی که از سوی امام نه فقط مختص به فلسطین، که روز مستضعفین و اسلام نامیده شد تا مردم بطور مستمر صحنه های حضور میلیونی بیافرینند.

نخست وزیر دوران دفاع مقدس مرکز ثقل فلسفه این روز را همصدایی بر اشتراکات می داند همان چیزی که سخن امروز سبزهاست سی سال پیش از این امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوت‌هایشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را می‌آزرد همصدا شوند. موسوی به تبعیت از امامش می داند که اسلام نگفته است برای آن که وحدت پیدا کنیم باید مثل هم بیندیشیم. و روز قدس همان روزی است که مسلمانان باید با تحمل تنوع در دیدگاه‌های خود درمان دردهای مشترک‌شان را دنبال کنند.

صبوری و خردمندی؛ کلید پیروزی

موسوی که همه آرمانهای انقلاب و جمهوری اسلامی را به یاد دارد و آمده است تا بتواند بار دیگر مردم را به همان آرمانها دعوت می کند آرمان این روز آن است که رنگ‌های گوناگون را آمیخته با یکدیگر به صحنه بیاورد. او به خاطره حضور خود در مراسم قدس می پردازد، حضوری در جمعی که آنان با مشت‌های گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. اما این رهبر جنبش سبز که با نگاه فراگیرش می خواهد منادی وحدت دوباره همه افکار و آرا باشد می داند پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.

میرحسین حضور فراگیر مردم در روز قدس را نشان دیگری از شکست سیاست اعمال خشونت بی سابقه می داند و باز دعوت می کند که همگی از در مسالمت وارد شوید “ادخلوا فی السلم کافه. او می داند که خشم چاره ساز نیست و مرکبی است که سوار خود را زمین می زند.

او عصبانیت مردم از رفتارهای زشت امنیتی و تحریکات تبلیغاتی را حق آنان می داند اما باز دعوت به “صبر و خرد” می کند تا به نتیجه برسیم. او می داند که “تندروی‌های بی‌‌دلیل” نتیجه ای در بر ندارد. موسوی مردم را خردمندانی می داند که شایسته رفتارهایی مناسب‌تر از سوی حاکمان هستند.

موسوی خردمندانه به وجوه مثبت حضور در مراسم روز قدس می پردازد چرا که باور دارد خرد و عقل حکم می کند همیشه بین بد و بدتر و خوب و بهتر هم تمیز داده شود. او دراین بیانیه باردیگر رفتارهای ساختارشکنانه را زیر سوال می برد و می خواهد که همگان افغانستان و عراق را بعنوان دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین مان از نظر دور نکنند. موسوی با این عبرت گیری از سرنوشت دیگر ملتها بر این نکته کلیدی تاکید دارد که با “صبوری و دانایی” باید بدون پرداختن چنین هزینه‌‌های سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم.

این رهبر جنبش سبز برای توصیه ای که می کند نیز راهکار دارد و آن “پایبندی به شعارهای زرین جنبش سبز” است. برای موسوی “بازسازی هویت و وحدت ملی” اصلی است که نباید با هیچ کلمه‌ای که دوستی و برادری میان مردم را تحت تاثیر قرار دهد خدشه دار شود. این سیاستمدار دیندار “اسلام رحمانی” را درمان دردهای جامعه می داند و آن چیزی را که اینک به نام دین از سوی بخشی از حاکمیت معرفی می‌شود، پوستینی وارونه تلقی می کند.

جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد

موسوی در این بیانیه نیز بار دیگر خواسته خود را بعنوان خواسته همه مردم “اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش” اعلام می کند. او همان شعار امام را تکرار می کند که ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را می‌خواهیم. این نخست وزیر دوران جنگ ساختارشکنان و هرج‌ومرج‌طلبان را می شناسد، همانها که با بهانه و بی‌بهانه از موازین اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست می‌زنند.

او فضای سیاسی موجود را چیزی نمی داند که سی سال پیش از این ایرانیان آرزویش را داشتند و این سوال مهم مردم را باز می پرسد چه چیز ما را از رسیدن به آرمان‌هایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند. این سیاستمدار آرمانگرا بدنبال پاسخ به چنین پرسشی است که ما چه باید بکنیم تا سی سال بعد از نو با همین پرسش روبرو نشویم؟

تجدید نورانیت و معنویت

موسوی با ریز بینی بیان می کند که رمز پایداری و ماندگاری بر آرمانها فضای “جهاد و تلاش” است. او می داند تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین که مردم خسته می‌شدند یا تصور می‌کردند باید به خانه‌هایشان بازگردند محصول از میان می‌رفت. این سیاستمدار هر چند مبارزه را امری مقدس می داند اما بر این باور است که مبارزه دائمی نیست و باید آن را با زندگی پیوند زد که همیشه در جریان است.

همرزم شهیدان در طول هشت سال دفاع مقدس برای اثبات این باور خود درسی را که رزمندگان دادند مرور می کند. گروهی مبارزه و زندگی را از هم جدا کرده و بعد از جنگ برج رو برج می ساختند و گروه دیگری که برای معنویتی سرشارتر به جبهه می‌رفتند. آنها برای ایثار کردن عازم جبهه نمی‌شدند؛ می‌رفتند تا از فضای نورانی‌آنجا بهره‌مند شوند.

موسوی می داند “هضم این کلمات” برای کسانی که در آن فضا نبودند خیلی کار آسانی نیست. کسانی که نماد “ایثارگری” اند و قهرمانان نامدار در آن فضای معنویت درمقابل آن گوهرهایی که به دست می‌آوردند باور نداشتند که دارند از خود‌گذشتگی می‌کنند. این نخست وزیر دوران جنگ که خود با رزمندگان “زندگی” کرده می داند که آنان همه آن سالهای جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزه‌شان شروع شد؛ مبارزه‌ای آرام برای پاسداری از حیاتی، یا لااقل خاطره حیاتی که چشیده بودند.

کمیته ایثارگران به عنوان یکی از بخش‌های فعال ستاد میرحسین موسوی در زمان انتخابات برای این نخست وزیر دوران جنگ “احساس سربلندی” می آورد چرا که می دانست همرزمانش به امید تجدید نورانیت ایام امام گردهم ‌جمع شده‌اند. موسوی می داند که این رزمندگان مایه “مباهات” همه ملتند در نقطه مشترک سبزی قرار دارند که همه ما را به یکدیگر پیوند داده است.

او بار دیگر به این رزمندگان تاسی می کند و می خواهد راه سبز امید را زندگی کنیم؛ راه سبز را زندگی کردن چیست و چه ویژگی دارد که موسوی به آن سفارش می کند. این راه یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار می‌شود.

از نظر میرحسین موسوی تشکیل و تقویت شبکه های اجتماعی یا زندگی کردن راه سبز همان‌ چیزی است که هست. او از شکل گیری یک امر انتزاعی سخن نمی گوید بلکه بر اهمیت آن تاکید دارد سخن از آن است که قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.

روز قدس با حضور سبزها شاید تبلور این شبکه های اجتماعی بود همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز می‌کند و به زودی بالغ می‌شود و همگان را به تحسین و احترام نسبت به خود وا می‌دارد. موسوی در صدد خلق و ایجاد نیست. او تنها واقعیت موجود جامعه را می بیند و بر این تاکید می کند که با تکثیر اندیشه‌هایی که در حوالی آن شکل می‌گیرد و با تذکر دائمی اهمیت این پدیده مبارک از آن پرستاری کنیم.

موسوی مبارزه و زندگی را به هم پیوند می زند. “راه سبز” اگر چیزی جدا از زندگی باشد به مرور به فراموشی سپرده می شود و رنگ می بازد. اما این رهبر جنبش سبز فقط توجه می دهد به همان چیزی که هست و همگان هر روز تجربه می کنند. حرکتی که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پیشین، آغاز نوعی از زندگی است. در همصدایی‌ها و پیوندها و چشم‌پوشی‌ها و یکرنگی‌ها و هوشمندی‌ها و سرزندگی‌هایی که ادامه این مسیر مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر می‌کند.

او حکیمانه به ویژگی های مردم می پردازد و برجستگی های آنان را بر می شمارد. از دانایی و تحمل هزینه ها می گوید و با استناد به اینکه به “بهشت را به بها دهند و نه به بهانه” برای تداوم نیایج حرکات اجتماعی به پیوند “شجاعت و فراست” می پردازد. همان چیزی که این رهبر جنبش سبز الگوی عملی اش شد.

چون نگاه موسوی به پدیده های اجتماعی و سیاسی اثباتی است نه سلبی. از ضعف حریف در عرصه مبارزه استقبال نمی کند و بحرانهای ایجاد شده در اثر سو مدیریت سیاسی را نگرانی برای همه ملت می داند و نسبت به آن حساس است. تجربه به او آموخته است اگر ما نسبت به آنچه زندگی در این خاک و بوم را مختل می‌کند حساسیت نشان ندهیم دیگری نشان نخواهد داد؛ شاهد مثال این سیاستمدار واقعگرا بی توجهی به گم شدن ارقام گزافی است که از خزانه کشور گم می شود.

موسوی با همین نگاه مسئولانه از همگان می خواهد که در هیچ تحریمی علیه ایران شرکت نکنند. از نظر این سیاستمدار مردمی نتیجه این تحریمها تحمیل رنج‌های بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. و از این روست که او راه سبز زندگی را عطف به مبارزه می دهد و مخالفت خود را با اعمال هرگونه تحریمی علیه ملت اعلام می کند.

این سیاستمدار با تجربه می داند که زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. او می خواهد که مردم سرنوشت خود را به بود و نبودکسان پیوند نزدند تا دچار “سرخوردگی” نگردند. او به عاملی که منجر به “طمع جاه طلبان” می شود می پردازد و می خواهد که مردم برای تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بی‌دلیل قائل نشوند و تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار نکنند. میرحسین از همان آغازین روزهای مبارزه با تکرار اینکه خودش هم پیرو حرکت مردم است می خواهد که مردم سرپای خود بایستند و حیاتی کریمانه را تجربه کنند.

 

قسمت‌های پیشین سلسله مطالب «جنبش سبز به روایت میرحسین موسوی»:

قسمت اول؛ تسلیم این صحنه‌آرایی خطرناک نمی‌شوم

قسمت دوم؛ تجمع ۲۵ خرداد، صیانت از رأی و دفاع از جمهوریت و اسلامیت

قسمت سوم؛ پیگیری تقلب انتخاباتی، وظیفه ملی و دینی

قسمت چهارم؛ امید بذر هویت ماست

قسمت پنجم؛ شبکه های اجتماعی؛ راه سبز امید


  • بی نام(اسم دشمن انسان است)

    ایراد کار شما ابن است که فقط به خودتان فکر می کنید و فقط شعارهایی را قبول دارید که در راستای شعارهای خودتان هست
    لطفا به من بگویید اگر کسی این نظام را قبول نداشته باشد و امیدی به اصلاح ان نداشته باشد باید چکار کند؟ایا او در راستای حق دموکراسی
    خود نمی تواند ان را بیان کند؟یا شما هم از او بیزاری می جویید؟لطفا کلمه به سوال من پاسخ دهید؟این سوال بسیاری از جوانان معترض هست که شاید دیدگاهشان با شما متفاوت هست.شاید اصلا کسی نضام اسلامی را هم نخواهد ایا از نظر شما او هم مرتد است؟چرا نمی خواهید صداهای مخالف دیگرد که داخل کشور هستند را بشنوید؟شما هم که کم کم به دیکتاتورهای در راس حکومت کنونی تبدیل می شوید؟
    به نظر من اگر در مقابل سوالها و خواستهای دیگر مخالفان سکوت کنید و یا انها را نادیده بگیرید و هی اصرار کنید به اینکه شما فقط در چهار چوب
    جمهوری اسلامی هستید وخط خود را با دیگران جدا می کنید مطمئن باشید مردم رفته رفته از شما جدا خواهند شد.باور کنید من این را با اگاهی فراوان به شما می گویم.لطفا جواب سوالهای مرا بعنوان شخصی که طرفدار اقای میر حسین است بفرمایید.با تشکر فراوان