سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » از خرداد تا خرداد/ امید بذر هویت ماست...
» جنبش سبز به روایت میرحسین موسوی/ قسمت چهارم

از خرداد تا خرداد/ امید بذر هویت ماست

چکیده :موسوی به مردم یادآوری می کند که در چنین عرصه و زمانه ای مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمی‌پسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. ...


کلمه – بیتا موحد:

موسوی بلافاصله داستان تاریخ را به رویداد اخیر پیوند می زند و به مردم یادآوری می کند که مردم ما می‌توانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیش‌بینی کنند و به صحنه نیایند. او این به صحنه آمدن مردم به رغم همه سختی ها و سرکوبها را ناشی از همان “امیدی” می داند که “هسته درونی هویت ملی” ما را شکل داده و ما را در طول هزاره‌ها زنده نگه‌داشته است. او به جوانان توصیه می کند که اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن می‌کند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در می‌آورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.

موسوی با همان ایمان الهی باور دارد به فضل به پروردگار در زمانه ای که مذهب را به مسلخ منیت برده اند و تاکید چند باره دارد که هویت ما آمیزه ای از اسلام و ایران است. او باز یادآوری می کند جهت حرکتی را که آغاز شده است ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. و می خواهد که از این هویت خود فاصله نگیریم. موسوی باور دارد که “لطف خدا” هرگز “نیت های پاک” را تنها نخواهد گذاشت.

او بلافاصله برای این “امید” راهکار می دهد و می خواهد که دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه‌هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،‌اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.

موسوی در این سخنان هسته های “شبکه های اجتماعی” را به ساده ترین زبان بیان می کند و به مردم یادآوری می کند که در چنین عرصه و زمانه ای مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمی‌پسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود.

جمهوری اسلامی؛ “میوه و میراث مبارزات تاریخی دویست‌ساله با استبداد”

موسوی این اعتراض را حق و مسئولیت همگانی می داند ولی از همان ابتدا چارچوب آن را تعریف می کند. برای آنان که با تبلیغات و دروغ نخست وزیر محبوب امام را متهم به براندازی می کنند بازگشت به اصول انقلاب اسلامی و قانون اسلامی حکم براندازی نظامی را دارد که نه اسلامی است نه جمهوری.

میرحسین موسوی نظام جمهوری اسلامی را “میوه و میراث مبارزات تاریخی دویست‌ساله با استبداد” می داند. او که خود از بانیان این نظام است می داند که جمهوری اسلامی نظامی‌است که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه‌اصیلش به اجرا درآید تمامی خواسته‌های ما را در بر می‌گیرد. هشدار می دهد که مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. او صریحا مخالفت خود را با “چنین وسوسه ای” از همان ابتدا اعلام می کند و باور دارد که قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیت‌های ارزشمند تحقق نایافته‌ای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبه‌ای ملی درآید.

موسوی در این گذار از تاریخ به داستان انقلاب باز می گردد و می گوید چرا در سه دهه پیش مردم مجبور به ساختار شکنی شدند. سوالی که نسل سومی ها می پرسند. او می گوید که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواسته‌های به حقش، که از زبان امام راحل بیان می‌شد، مجبور به ساختارشکنی گردید.

مخالف ساختار شکنی هستیم

این مصلح اصولگر دلسوزانه به “همه نهادهای تصمیم‌گیر” در نظام توصیه می‌کند که “چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند”. او می داند که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد. موسوی که خود از صاحبان این نظام سیاسی است تهدید ساختار شکنی را بدیلی می داند که همه ما هزینه سنگین آن را می‌دانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. اما در عین حال تاکید می کند که تعلل در محقق ساختن آرمان‌هایی چون قانون‌گرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیت‌سوز است.

اسلام آن پوستین وارونه نیست

میرحسین موسوی سیاستمدار دست پرورده مکتب اسلام در حالی که مشروعیت نظام را از مردم می داند و از جمهوریت نظام دفاع می کند همزمان در مقام دفاع از اسلامی بر می آید که اقتدارگرایان چون پوستین وارونه ای به تن کرده اند و حساب آن اسلام را از اسلامی که منادی وحدت و صلح است جدا می کند. او در توصیف چنین دینی که صاحبان قدرت از آن استفاده می کنند می گوید اسلام آن پوستین وارونه‌ای نیست که برخی مخالفان شما پوشیده‌اند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم می‌ستانند. او حساب اسلام را از دینی که اینان در مکاره سیاست خود می فروشند جدا می کند و تاکید دارد که اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازی‌ها و کج‌اندیشی‌های آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائی‌بخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.

موسوی با همه خون دلی که از این اقتدارگرایی و وارونه کردن جمهوری اسلامی دارد اما باز آن را اختلافی خانوادگی می بیند. او خود را جزئی از نظامی می داند که در شکل گیریش نقش داشته است و نمی خواهد کسی بیرون از این دایره وارد ماجرا شود و صحنه گردانی کند. موسوی خوب می داند که بیگانگان برای صلاح و اصلاح گامی برنخواهند داشت و آنان در پی منافع خود بوده و هستند. او تاکید دارد ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.

آنان که فرمان تیر می دهند و موسوی را متهم می کنند در برپایی آشوب و شریک جرم در مرگ جوانانی که بیگناه به جرم حق خواهی به شهادت رسیدند، یادشان می رود که موسوی از همان ابتدای مبارزه تاکید بر آرامش و حرکت در چارچوب قانون داشت. اعتراضی که موسوی در پی آن بود آنقدر آرام و اصلاح طلبانه بود که حتی خردسالان و زنان باردار هم در آن نقش داشتند. در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچ‌کس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.

قانون راه حل مشکلات ماست

نخست وزیر دوران جنگ که خود در بحرانی ترین شرایط سیاسی کشور توانسته بود با اتکای به قانون کشور را از بحران نجات دهد در این برهه از تاریخ هم باز به قانون بازمی گردد و می گوید که راه‌حل بسیاری از مشکلات‌ما قانون است. او با نگاهی ژرف و جامعه شناسانه به همه کاستی هایی که هست و انتقاداتی که می تواند به این بازگشت به قانون وارد کند می پردازد. او می داند که قانون بی عیب نیست. او می داند که قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسان‌ها با هم می‌بندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. او همه آنچه را که می توان گفت باز می گوید. او می داند که مخالفان این مردم قانون‌اساسی را زیر پا می‌گذارد، به خلاف نص این میثاق ملی شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم می‌کند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچه‌ای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بی‌شمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. موسوی از دروغ اقتدارگرایان هم پرده بر می دارد متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفته‌اند.

موسوی همه اینها را می داند اما به تاسی از امیرالمومنین نمی خواهد وارد “جدل و مشاجره” شود. او که حرکت مردم را حرکتی ناشی از ” عصبانیت یا جاه‌طلبی یا خودپسندی” نمی داند. در باور این رهبر جنبش سبز این حرکت “اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور” است. فلذا برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، موسوی که خود امید می دهد و آن را هسته هویتی ملت می داند باور دارد که “در فردای نزدیک” که ” کوشش‌مان به ثمر” نشست نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است. این شالوده‌ای است که امروز صبورانه می‌ریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم.

پیروزی در گروی پیوند و اتحاد

این سیاستمدار اخلاقمدار “وحدت” را عامل اصلی انسجام ملی می داند و به رغم همه خشونتها و نامهری هایی که هست، باز مردم را به “برادری” دعوت می کند. چرا که او می داند “پیروزی در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است”. برخلاف حاکمیت که فقط مردم را تقسیم می کند و بین هر دو نفری می تواند به بهانه مذهب، اندیشه و نژاد اختلاف بیندازد، موسوی نگاهش فراگیر است و حتی “تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای داده‌اند” نمی بیند. او حتی خشونتگران را برادر می داند چرا که نگاهش به ایرانی که وعده اش را می دهد ما به دنبال آینده‌ای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابان‌ها کتک زده است، سعادتمندتر، معنوی‌تر، سالم‌تر و زیباتر از امروز زندگی کند.

از منظر این سیاستمدار دیندار “رنگ سبز” که نماد اعتراضات مردم ایران است برگرفته از ” اهل‌بیت نور، اهل بیت راستی، اهل‌بیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت” است.

موسوی با موشکافی اتفاقاتی که در صحنه سیاسی کشور در جریان است و به رغم همه فشارها و محدودیتها می داند آنچه اقتدار گرایان “سطحی اندیش و افراطی” پی می گیرند این است که دیگر ” فرجه‌ای برای بیان اعتراض” باقی نماند. اما او باور به الطاف و فضل الهی دارد ” الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا” باور دارد که تو خود پا به ره نه و هیچ مپرس، خود راه بگویدت که چون باید رفت و برای این باورش مثال های روشن دارد. ” آرامش” که بر “اجتماعات بی‌کرانة‌” مردم مستولی بود و “شعارهای نغزی” که بیان می شد. موسوی چون به مردم باور دارد می داند که این “خلاقیتها” می تواند باز هم “راه‌کارهایی بکر و موثر” پیش‌پای ما قرار دهد و میدان‌های گسترده‌ای برای عمل در مقابل‌ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند.

مطالبه ملی؛ انتخابات بدون تزویز و تقلب

نخست وزیر دوران جنگ مثل یک فرمانده با درایت به تبیین اهداف می پردازد و آن را مرور می کند. اولین هدف “شرکت در انتخابات” بود. اما آیا صرف شرکت در انتخابات می تواند هدف باشد؟ موسوی بلافاصله می گوید که “بازگشت عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور”. عقلانیت دینی هم بارها تبیین کرده است. اسلام رحمانی و مدیریتی که بتواند چتر حمایتش را بر همه مردم بگستراند.

او می گوید که در این میانه راه در سایه همان هدایت الهی به اهداف بلندتری هم هدایت شدیم. موسوی از “مطالبه ملی” که برگزاری “انتخابات بدون تقلب و تزویر” بعنوان این هدف بلند نام می برد و می گوید امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیت‌‌زدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشن‌تر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پی‌آمدهای تلخ آن از دست برود.

موسوی صادقانه با مردم در میان می گذارد همه رایزنی ها که شد. افراد و گروههایی که رفتند و از این نخست وزیر دوران جنگ خواستند که “گذشت” کند. گمانش بود که موسوی با کسی مشکل شخصی دارد. او که پیشتر گفته بود حفظ نظام جمهوری اسلامی و “اعتماد عمومی” وظیفه دینی و ملی اوست . او که نمی تواند بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کند. برای این سیاستمدار که خود در ساختن نظام جمهوری اسلامی نقش موثر داشته است مساله از انتخابات فراتر است مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. او بعنوان یک اصولگرا که باور دارد به اصول انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی می داند که اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم. از نظر او حق و رای مردم اصل نظام و انقلاب است و کسی نمی تواند بر سر آن مصالحه و معامله کند.

او بجای اینکه مرهم و مسکن برای این غده چرکینی که کیان نظام را تهدید می کند تجویز کند می خواهد که گرو‌هی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلب‌ها و تخلف‌های انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. او مردم را محرم می داند و می خواهد آنان در جریان همه امور قرار گیرند. او نگاهش ساختاری است. بدنبال یافتن ریشه مشکلات است که با حل آن کشور را در برابر دیکتاتوری و اقدامات غیرقانونی واکسینه کند او می خواهد که این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت.

میرحسین موسوی به رغم اینکه نگاهش کلان است و درصدد رفع ریشه های این نابسامانی در عرصه سیاست است اما از راه حلهای کوتاه مدت هم برای رفع نسبی تنش ایجاد شده در کشور غافل نیست و دلسوزانه درخواست می کند توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی، اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بی‌طرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند، رعایت اصل ۲۷ قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات، آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها، فعالیت مجدد سایت‌های خبری مستقل، ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیام‌های کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر، توقف برخوردهای یک‌جانبه، افترا، دروغ‌پردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور، برخورداری از کانال‌های مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور، صدور مجوز برای تشکیل جمعیت‌های سیاسی،‌فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پرونده‌سازی‌های جعلی امنیتی و دخالت ندادن پرونده‌های جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی.

برای میرحسین موسوی این خواسته های بحق و قانونی راهکار و درمان مشکلات کشور نیست. تنها رفع تنش و بحرانی است که در اثر ندانم کاری و بی تدبیری مسئولان ایجاد شده است. او ریشه مشکلات را بسیار بنیادی تر می داند و بر این باور است که “اصل نظام جمهوری اسلامی” مورد حمله بداندیشان قرار گرفته است.

دادگاههای فرمایشی؛ یادگار قرون وسطی

وقتی حکومت از لشکرکشی خیابانی فارغ شد برای تکمیل سناریو خودنوشته اش در توجیه اقدامات غیرقانونی و خشونت عریان در سرکوب اعتراضات بحق و قانونی مردم با برگزاری دادگاههای فرمایشی سعی کرد حداقل طرفداران خود را راضی کند که این همه سخت گیری و خشونت به چه منظوری انجام شده است. حکومتی که فرزندان و صاحبان انقلاب را به حبس برده بود در یک محکمه ساختگی آنان را به به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی متهم نمود و با شکنجه و ارعاب اعترافات ساختگی آنان را به نمایش گذاشت.

میرحسین موسوی حکیمانه در لابه لای این اعترافات ساختگی شنید ناله‌ عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند.

او به گوش جانش می شنید که در زندان با آنها چه کرده اند که اینک در برابر دوربین سیمایی که ملی نیست اینگونه اعتراف کنند. موسوی بخوبی شنیده بود از لابلای کلام مظلومانه آنان که اگر ۵۰ روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست.

این سیاستمدار اخلاقمدار از عمق فاجعه سخن گفت دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند.

او برپایی این دادگاهها را چیزی جز سقوط اخلاقی و بی اعتباری صحنه گردانان نمی داند و می پرسد آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است.

موسوی در این دادگاههای فرمایشی چیزی را دید که صحنه گردانان پی می گیرند تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم. او چه زیبا می گوید که از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. به نکته ای انگشت می گذارد که نشان از ترس و بی اعتباری حکومتگران است. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. او با استناد به سخن نبی اکرم این دادگاهها و اعترافات را که با قید و بند و تهدید انجام شده بی اعتبار می داند و می پرسد دادخواستی سخیف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟

میرحسین زبان حال این مردم است وقتی می گوید مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از ۵۰ روز بی‌خبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی می‌کنند. او به برادران ایمانی خود که تحت شدیدترین فشارها قرار گرفتند هم دلداری می دهد و شرایط آنان را درک می کند. غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. وعده می دهد به آنان زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد.

قسمت‌های پیشین سلسله مطالب «جنبش سبز به روایت میرحسین موسوی»:

قسمت اول؛ تسلیم این صحنه‌آرایی خطرناک نمی‌شوم

قسمت دوم؛ تجمع ۲۵ خرداد، صیانت از رأی و دفاع از جمهوریت و اسلامیت

قسمت سوم؛ پیگیری تقلب انتخاباتی، وظیفه ملی و دینی


  • محمد

    امروز از انقلاب و اسلام جز نام چیزی باقی نمانده است!والیان دین نما ضربه ی مهلکی به ارمان انقلاب وشهدا که همان حاکمیت رای و معنویت باشه وارد اورده اند! از این روی بر همه ی ماست که همچون قدیانیها در مقابل این دین پوشان فاجر که برای حفظ قدرت وثروت دین ومردم رو به سخره گرفته با اگاهی و دانایی شجاعانه بایستیم! جای بسی تاسف است که برخی خود رو اصلاح طلب میدونن و هنوز چشم به قدرت دارن! اصلاحات به سبک دوم خراد دیگه تمام شد و جواب هم نمیده! و اگر جایی هم برای اصلاح باقی مانده باشه که امید چندانی هم نیست! فقط از طریق جنبش سبز امکان پذیر است و بس!