دلنوشته فرزند هدی صابر: شادمانم که پدرم در میان ما نیست
چکیده :ديگر آرزويى هم براى ابراز باقى نمانده،نه آرزوى تغيير دارم، چه بسا همين حكومت كه قاتلِ پارهِ تنِ ماست براى حكمرانى بر مردمِ دوست داشتنى و غِيرتمندِ كشورم لايق و كامل است و ديگر نه آرزوىِ طولِ عمر براى خويش در اين سرزمينِ كافِرينِ مذهب زده را طَلَب ميكنم....
پس از گذشت يك سال از كشته شدن پدرم،شايد اين سطور طراوش دهندهِ كينه اى باشد نسبت به انسانهاى كلاسيكِ اطراف ما كه سريع با جو موجود تقسيم منافع كردند و يا شايد هـم گوياى مظلوميت خانواده من است كه هم عصرى با مردمان سخن ورزِ بى عمل را تجربه مى كند.
این بخشی از نوشته شریف صابر، فرزند مرحوم هدی صابر است که بر اثر اعتصاب غذا سال گذشته به شهادت رسید. فرزند هدی صابر در نوشته ای که در جرس منتشر شد، آورده است: پس از آن فاجعه تصور من خلاف تصور پاسداران بود كه ميگفتند:آب از آب تكان نميخورد و فقط يك ماه خبر مرگش تو تلويزيون هاست و دو ماه هم خونتون شلوغه و بعدش تنها خودتون مى مونيد و قبرش.صَدافسوس كه پيش بينىِ شان درست از آب درآمد، البته تصّوُر من از ابتدا هم غلط بود،چرا كه پس از كشته شدن هالهِ پاكْ هم هيچ نشد و هيچكس دم نزد، تنها مقاله نوشتند و تنهاى تنها در خلوت خود گريستند و دوباره بر پاشنه اصلاحات چرخيدند و سياست به خرج دادند.
وی در ادامه آورده است: ديگر آرزويى هم براى ابراز باقى نمانده،نه آرزوى تغيير دارم، چه بسا همين حكومت كه قاتلِ پارهِ تنِ ماست براى حكمرانى بر مردمِ دوست داشتنى و غِيرتمندِ كشورم لايق و كامل است و ديگر نه آرزوىِ طولِ عمر براى خويش در اين سرزمينِ كافِرينِ مذهب زده را طَلَب ميكنم.
متن کامل این نوشته بشرح زیر است:
در ابتدا شادمانم از نبودِ پدرم در اين يك سال، چرا كه ديگر او به مانند ما ترس بر چهره اش جارى نمى شد و مُهرِ سكوت بر زبانش آويزان نمى شد.
نحوه كشته شدن پدر براى من از ابتدا واضح بود چرا كه اولاً،او مخالف حكومت فعلى بود چه از نقطه نظر سياسى و اقتصادى و چه از رويكرد مذهبى در عدم پذيرش اصل اساسىِ آن.
ثانياً،هر كه هم قدرت را در دست دارد، براى بقاى خويش مخالفش را مى كشد.فرقى هم نمى كند حاكم، روحانىِ عادلِ متشّيع باشد،آريامهر باشد،روشنفكرِ دينى باشد و يا اصلاح طلب. تنهاى تنها طرز كشتن متفاوت است.حال اين متديّننين هم پدر مرا وحشيانه كشتند.به هر جهت او به قول پاسدارانِ باتقوا،عددى براى حكومت نبود و ريز بود.
ولى با تاسف تمام اتفاقات پس از مرگ پدرم ديگر صبر مرا از كف راند و به قلم راندن بر روى اشك نا گزيرم كرد.مرگ مغرورانه پدرم،پس از چندى بندهِ حَقير را به استنباطى از جامعه ايران و نخبگانش رساند،كه در ادامه چندى از آن را بازگو خواهم كرد.
پس از آن فاجعه تصور من خلاف تصور پاسداران بود كه ميگفتند:آب از آب تكان نميخورد و فقط يك ماه خبر مرگش تو تلويزيون هاست و دو ماه هم خونتون شلوغه و بعدش تنها خودتون مى مونيد و قبرش.صَدافسوس كه پيش بينىِ شان درست از آب درآمد، البته تصّوُر من از ابتدا هم غلط بود،چرا كه پس از كشته شدن هالهِ پاكْ هم هيچ نشد و هيچكس دم نزد، تنها مقاله نوشتند و تنهاى تنها در خلوت خود گريستند و دوباره بر پاشنه اصلاحات چرخيدند و سياست به خرج دادند. تنها تفاوت آن فاجعه آن بود كه دو نفر به خاطر فراموش نشدنِ مردانگى،در زندان غيرت نشان دادند و اعتصاب غذايى حقيقى را آغاز كردند. پس از بيانيه نوشتن مردان خارج از زندان با لفظ مقام معظّم براى رئيس قُوهِ به سُخره گرفته شدهِ قَضا و پيام هاى تسليت مكرّر براى هاله، پدر من در زندان بر اثر اعتصاب غذا و ضرب و شَتمِ پاسداران كشته شد. گويا فيلمى را به عقب راندٓ مو ديدم، آنان دوباره مقاله نوشتند و گِريستند و مثل هميشه شروع به اسطوره سازى كردند، آخر اينها اسطوره زنده نميخواهند و ندارند. البته تمام اين اعمال با رعايت خطوط قرمز قاتلانِ پدرم صورت پذيرفت چرا كه ديگر بر زندان سايه مرگ و صد البته ترس افتاده بود.
در مراسم ختمى كه با حضور وسيع مردم همراه بود و مى توانست با شكوه باشد دوباره محل مصالحه گرى شد براى دوستان با پاسداران بر سرِ سخن نگفتن ما.گويا مراسم ترحيم پيرمردى ٩٤ ساله بود كه با مرگ طبيعى مرده بود، نه مراسمِ كشته شدنِ پدر ما.افسوسم از آنجاست كه تمام برگزاركنندگانِ ختمِ ما به صورت مسالمت آميز،حال در زندانند و هيچكس هم دَم نمى زند.
من تنها مات و مبهوت نگاهشان ميكردم،البته يك بار پرسيدم برخوردتان با اين فاجعه چه خواهد بود؟ دوستان گفتند: مگر پدرت وقتى دوستانش را در دهه ٦٠ كشتند، چه كرد؟ هيچ ! زندگى اش را كرد.
باز هم ما تنها مردانگى را در سه كُنجِ زندان يافتيم كه موضعى به جد گرفتند و شهادتنامه نوشتند و اعتصاب غذايى واقعى را آغاز كردند. هنوز بر من اين موضوع شفاف نيست كه آيا اتمسفر زندان باعث اين مردانگى ها ميشود و يا اينكه هر چه مرد است در زندان است و افراد بيرون از آن تنها مصّرفِ عمر و كَلام.
ما هيچ وقت انتظارى از مردم و دوستانِ آزاد نداشتيم جز اينكه اگر سكوت هم مى كنند لااقل خون پدر ما را فراموش نكنند. كه البته اين برايمان تبديل به آرزويى محال شد.
ما هيچ وقت تصور نمى كرديم اولين فرستندهِ پيام تسليت برايمان، دوباره راهىِ صندوق رأى شود و دوباره با لبخند هميشگى اش به ما سلام كند و ما هم به رسمِ پدرمان مجبور به پاسخ به آن. شايد بازگشت به قدرت برايشان آنچنان شيرين بود كه دوستانِ در قَبرُ و بندُ وحَصر را ديگر مجالِ يادآورى نبود.
تصورمان اين بود،مردمانى كه از پدر من قهرمانى براى خود ساختند،دمى بزنند،شكوه اى كنند ولى مردمِ غيور ايران زمين تنها ريسكِ فشار دادنِ موسِ كامپيوتر را در محيطى امن به خود دادند.خدا چه داند شايد هم هيچگاه از اين مرگ باخبر نشدند.من هنوز هم متوجه تفاوت سبزى فروشِ تونِسى با پدرم كه مرامَش شهره بود نشده ام. اى كاش اين تفاوت را در سطحِ فرهنگِ مردمانمان نيابم، البته گويا فرهنگِ مردمانِ من چند هزارساله است.
ما توقع داشتيم دوستانِ پدرمان در زندان به مثابهِ پدرِ جوانمان كه در زندان فراموش شده بود نشوند. آرزو داشتم سرنوشتِ آنان قرينِ با سرنوشتِ دوستشان نشود كه حال پس از مرگ براى خود قهرمانى است و عكسش هم بازيچه دست اين و آن شده است.
با اندوهِ تمام، تنها مردانِ ما، از بزرگ تا كوچك فراموش شده اند و خانواده هايشان به مانند ما تنها و دشوار روز را شب مى كنند تا ملاقاتِ بعدى با عزيزشان و ترسيمِ لبخندى تلخ براى جوانشان،تنهاى تنها بخاطر خوشحالىِ اسيرشان. اكنون با پوست و گوشت خود درك كرده ام كه چرا در اين سرزمينِ آريايى فقط پس از مرگ ميتوان اسطوره بود.
اكنون ديگر ذهنِ كوچكِ من مُخَيّٓر است بينِ نامِ نيكِ پدرش،مليّت بَر بادرَفته اش،مذهبِ به سُخره گرفته شده اش و مردمِ چند رَنگ شده اش.
ديگرنه تصورى دارد و نه اميدى و برخلافِ پدرش در قبالِ آینده، بَس بَدبین و قندیلهای بَس كِدِرِ آب چکان از شیروانی بزرگ ایران را نه حقيقى که تخيلى نظاره میکند و سر و صورت به چکانچکان آن نمیسپارد.
ديگر آرزويى هم براى ابراز باقى نمانده،نه آرزوى تغيير دارم، چه بسا همين حكومت كه قاتلِ پارهِ تنِ ماست براى حكمرانى بر مردمِ دوست داشتنى و غِيرتمندِ كشورم لايق و كامل است و ديگر نه آرزوىِ طولِ عمر براى خويش در اين سرزمينِ كافِرينِ مذهب زده را طَلَب ميكنم.
فقط آرزو دارم خداى مطلق، فرزندانِ پاكِ ايران را كه نه تشنهِ قدرتند و نه به مانندِ ما ترس در وجودشان نفوذى ندارد را محافظت بفرمايد.
باز جهان چرخان است
میلها پویان است
و آینده، امیدواران
روشنی فردا از درزِ سلولها و قبرستان ها ، بس هویدا.
پروردگارا، خارجمان کن از سرزمینی که اهالیاش ستمپیشهاند و ازجانب خویش برای ما نشانه نصرتی فرو فرست.(کتاب محکم، سوره ۴، نشانه ۷۵)
پايانِ سالِ سخت
خردادِ تلخ














امیدواریم که ایشون هرچه زودترآزاد بشه ونیز کلیه زندانیان عقیدتی.
لازم میدونم از سردبیر محترم سایت کلمه کمال تشکر وسپاس رو داشته باشم که نظرات بنده رو منتشر میکنن ودستشون رو با کمال احترام میفشارم.
فرزندم می دانم دلت پر از درد است همه ما در رنجیم ،اگر حاکمان ما اینهمه بیرحم نبودند فرزندان ما آوراره کشورهای دیگر نبودند .وقتی دشمن تو از بی رحمی روی صدام و شاه و شمر را سیاه کرده است چاره ای جز سکوت نیست اما نگران نباش این سکون که به دنبال یک بهمن و پس از کشتن پدر عزیز شما و سایر فرزندان آزاده این مرزو بوم مستولی گشته است به زودی سیل یا رودی یا جویباری را در پی خواهد داشت که خیلی ها را با خود خواهد برد .
به اینده نگاه کن که ظلم رفتنی است.رنج آوراگی،داغ عزیزان،اسارت،و خانواده هایی که حاصل زندگیشان را به هوای امنیت و ازادی روانه غرب و شرق نموده اند و جوانانی که حتی حق شاد بودن و آزادگی راندارند به زودی گردن بزدلانی را که با خشونت حکم می رانند خواهد گرفت.
تنها با اين نوشته عرق شرم بر چهره ام جاري شد.از روى اين خانواده شرمنده ايم.
برادر! پدرت پدر شهیدت، صابر هدایت و ایثار و جوانمردی ریز نبود. ریز آنها هستند که قدرت لایزال و کمین و مرصاد حق، شدید الانتقام و جبار سبحانه را نمیبینند.
پدرت در جواب مولای عدالت و جوانمردی علی حیدر کرار ع که فریاد زد بین شما مردی هست از غصه این ظلم بر این زن بمیرد پاسخ داد:
لبیک!
ما شرمنده اين خانواده زجر كشيده هستيم.اين نامه عينِ حقيقت است.
اقا شریف بی گناهی کم گناهی نیست در ایوان عشق یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته بود
اکنون دیگر ذهنِ کوچکِ من مُخَیّٓر است بینِ نامِ نیکِ پدرش،ملیّت بَر بادرَفته اش،مذهبِ به سُخره گرفته شده اش و مردمِ چند رَنگ شده اش.
تو شرافت همه صابرین هستی ، پس بگو ، گره از عقده های فروخورده ات باز کن تا شاید هرم کلامت عرق شرم را بر پیشانی ملتی که زندگی در ذلت را مرام خویش ساخته ، بنشاند . آری شریف ، ما ملتی هستیم که لیاقتمان همانی است که سایه اش بر سرمان است . کلام تو واقعیتی عریان است ، واقعیتی به عمق بی غیرتی نسلی که ظلم را با یارانه مبادله کرده و سفره اش را با خون هدی و ندا و … رنگین ساخته و دل بدان خوش داشته است . ما در مقابل آوار حقیقت گویی تو چاره ای جز مرگ نداریم .
با خوندن این رنجنامه اشک بر چشمانم حلقه زد… انگار که خودم ان را نوشته ام …حرف و درد خیلی از ما ست
رضا هدی صابر ، مردانه و مظلومانه شهید شد همچون بسیاری دیگر از شهیدان سبز…
اما از یک چیز مطمئن هستم…خون مظلوم ، دیر یا زود، گریبان ظالم را خواهد گرفت
اقایان و سران اصلاح طلب و اپوزیسیون، به خود بیایید… مسئولیت شما صد برابر بیشتر از مردم عادی و گمنام است
شریف جان! میدانم که آزردهای اما با شناختی که از پدرت در زندان و بیرون از زندان دارم میدانم که اگر او بود به لحن سرزنشگر حاکم بر یادداشتت بر تو خرده میگرفت! موفق باشی
خانم جان،من أزفشارإین إتفاقات أعصاب ندارم.چشامون هم وقتی آمپرمیچسبونیم خیس میشه . توحق داری چون کسی دوروبرت نیست.ماهانشستیم توومنزل.أمامنتظرکورسویی وجرقه إی هستم.نام شماجاودانست. . .
**********************************************************************************
شریف صابر، فرزند مرحوم هدی صابر است که بر اثر اعتصاب غذا سال گذشته به شهادت رسید
Dear Sharif….
I wish you nothing But Patience…
These Dark Days will be Over…
All Dictators throughout the History Have Gone… Gone … Gone without any Respect..
This One will be Gone Too….
مردم کوفی ایران همه خوابند.
خاک بر سر من بی غیرت که باید زنده باشم و این گونه شرمسار فرزندان شهدا
گیرم که میکشی،گیرم که میزنی،با رویش ناگزیر جوانه چه میکنی؟
یه روز خوب میاد.!!!
به پدرت افتخار کن،چرا که برای اعتقادش جان داد.
وننگین باد نام ملت شعار زده.
اين نوشته اصلاً سرزنش گر نيست بلطه حرف دل ماست
من یقین دارم ،در صورتی که زعمای اصلاح طلبی و جناح منتقد مدعی اعتدال و تو سعه در یک بیانیه مشترک چند صد امضایی،اجرای بدون تنازل قانون اساسی را مطالبه کنند ،اولا بخش نسبتا فهیم حاکمیت هم به ناچار از این مطالبه حمایت خواهد کرد و در ثانی حاکمیت هم ناگزیر از تسلیم خواهد بود .اگر قبول ندارید حداقل در یک بیانیه محرمانه امتحان کنید .
برادر خوبم! من همیشه پدر شهیدت را مظهر و تجلی غیرت خداوندی در شهادت مظلومانه هاله عزیز می دانم. خوشا به سعادتش! او همیشه برای ما زنده است و انتقام الهی در کمین قاتلان شهدایمان.
jenabe khatami
in name ra hatman ba deghate tamam bekhanand
كاش بشود جلوي خون ريزي و كينه ورزي بسته شود. خدايا! چه شيطاني آفريدي! چه ميسوزاند و ميرقصد! چه چاكراني دارد! چه آتشي به دل ها ميزند! خدايا راهي بگشا. چه شب سنگيني..
از خودم به عنوان یک ایرانی بدم آمد ولی تو سرت رابلند کن . ظلم رفتنی است و پدر تو حتما این را می دانست. پدر تو حتما بی مهر ملتش را هم می دانست و نا رفیقی رفیقان را ولی او برای آرمانش رفت و خوشا به سعادتش. خدواند به شما هم صبر دهد.
چه سخت است عاشقانه زیستن در سرزمینی که بهای عشق مرگ است …..
بي شك خوت هدي و هاله بي تاثير نيست . خون اينها در بي ابرويي دد منشانه جلادان معاويه صفت و افشاي يزيديان تاثير مي گذارد . فعلا سر كوب به اشد خود رسيده . استالين ايران دارد تكرار مي شود بگذار تا خروشچفي بيايد و افشا كند . و بهار ازادي در راه است .بن بست رژيم هويداست.
ديگر اي مرغ خوشخوان تو مخوان كه به تنگ امدم از اين شب سرد دير گاهي است كه در خانه همسايه من خوانده خروس وين شب تنگ عبوس مي فشارد به دلم پاي درنگ ……..اگاهي و حركت نقطه محتوم استبداد است . و روزي ما نيز سيل مي شويم و اتش .
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرُست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق
گفتگو از مرگ ”انسانیت“ است.
مشیری
عزیزم بهای خون صابر باید ازادی واعتلای ایران باشد تا حد امکان با کمترین خشونت ..مشکل دفاع درست از شهید است .مطمئن باش اگر این غاصبان انگشت شمار انقلاب سر عقل نیایند بر سر جانمان چانه نخواهیم زد .صبور باش
شریف جان، انتقام وخون بهای پدرتو راخدامی گیرد نه اصلاح طلبان. به سرنوشت شاه، صدام، قذافی، حسنی مبارک، عبدالله صالح، بشاراسد نگاه کن نابودی ظالم ودارودسته جنایتکارش دیریازود دارد اما سوخت وسوزندارد درضمن مبارزان درراه آژادی وطن چهارتا اصلاح طلب حکومتی نیستند افرادی درصفوف ماهستند که زندگی خود رابرای سرنگونی گذاشته اند فراموش نکن که پدرت بیش ازهرکس خود رارهرو سعیدمحسن، محمدحنیف نژاد می دانست
خردادِ تلخ
شریف جان برادر عزیزم بر خلاف بسیاری از نوشته ها و نامه هایی که این روزها می خوانیم نوشته ات را حقیقت محض یافتم .برادر عزیزم شاید باوجود همه انچه در این سه سال بر سرمان امد تنها گو شه ای از درد و رنجت را درک کنم اما باتمام وجود احساس و سخنت را می فهمم . پدر عزیزی و جوانت را از دست دادهای نه با مرگ طبیعی که با شهادتی مظلومانه حتما هنوز باورش برایتان مشکل است می دانم با رنج نبودنش کنار نیامده ای میدانم هنوز دوشنبه ها ارزو می کنی ای کاش می توانستی به ملاقاتش به زندان بروی . می دانم انتظار نداشتی که بعد از او و شهادتش همه چیز انقدر عادی جلوه کند. ای دریغ که اینجا اینچنین است گویی دوره ی اخر زمان است و روز محشر هر کسی به دنبال کار خویش است. بخش عمده مردم و جامعه در بی خبری و بی تفاوتی به سر می برند و انهها هم که می ذانند بی عمل اند . و دریغا حتی شهادت بزرگمردی چون صابر هم بیدارشان نمی کند .شریف عزیز دنیا پر است از بی عدالتی . برادر عزیزم می دانم و می دانی که پدرت بیش از ما از این موضوع اگاه بود اما بزرگوارتر از ابن بود که به این مسائل توجه کند صابر بی چشمداشت عمل می کرد صابر بی دریغ خوب بود صابر صبر است بزرگی است عظمت است صابر تا ابد برای همه ی ما درس ازادگی و انسانیت است . برادر عزیزم هر چه گفتی حقیقت است تو و خانوادهات حق دارید پس بگو اما بدان در گوشه و کنار این سرزمین هستند انسانهایی که صابر را از یاد نمیبرند و تو حتی انها را نمی شناسی
سلام،
من هم می خواستم فقط بگم که ما هم در غم شما شریکیم. من دانشجو هستم در آمریکا و بعد از این اتفاق پارسال اینجا در مراسم بزرگداشت مرحوم هدی صابر و هاله سحابی شرکت کردیم. شرمنده که کار دیگری از دست ما بر نمی آمد. به یاد شما هستیم و نام ایشان در دفتر آزادمردان ایران جاودانه است.
شرمنده تر از این نشده بودم آقا شریف …
خیلی شرمنده ام.
جنبش نمی میرد دیکتاتوری به مرگش نزدیک می شود.
دوستان من
من هم زندان دیده ام و از سر سیری و روشنفکری نمی گویم
رنج شریف را هم نه منکرم و نه طاقت دارم
فقط یک جمله می گویم
انقلاب چاره نیست و دردی است بر دردهای ما
پس
بجای خورده گرفتن بر خاتمی عزیز و مرامش
به فکر اصلاح باشیم
اصلاح
اصلاح
اصلاح
به خدای سبحان که تنها راه نجات ما و سرزمینمان همین است
وگرنه سالی دیگر به همین ورطه امروز گرفتار خواهیم بود
حق یارتان
ما را هم در غم خودت شریک بدار… ما اصلاح طلبان برای آزادی و پس گرفتن خون شهیدانمان از پای نخواهیم نشست… هر کسی عقیده ای دارد این را فراموش نکن سیروس داداش گلم…
fباسلام ، به آقازاده هدی صابر، لطفا آدرس ایمیل به من بده برایت تشریح کنم که اینطوراهم که میگی نیست. صبرت کم است .حتما ایمیل بزن….
آدرسش هست: بهشت زهرا-قطعه ١٠٠