سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » چرا دینداری در جامعه ما مانع از قانون‌شکنی نشده؟...
» درباره پایه های سست قانون در جامعه دینی ما

چرا دینداری در جامعه ما مانع از قانون‌شکنی نشده؟

چکیده :به نظر می رسد هنوز «قانون» به حوزه فقه ما وارد نشده است و اگر چه برخی از فقهای بزرگ ما مانند حضرت امام خمینی بر رعایت قانون و حرمت نقض قانون تأکید کرده اند، ولی متأسفانه تاکنون به لحاظ مبانی نظری جایگاه و مبانی اعتبار قانون در فقه مورد بررسی کامل قرار نگرفته است. و در مباحثی که سه دهه اخیر در حوزه و از قلم اساتید حوزه ارائه شده است نیز تلاش و همتی برای گشودن این راه دیده نمی شود، از این رو نه تنها برای متدینان مقلد بلکه برای دینداران صاحب نظر نیز، تأویل و توجیه قانون، یا تقیید و تخصّص بی مورد آن، و یا حتی به مسخره گرفتن قانون رسمی، سخت و دشوار نیست....


محمد سروش محلاتی

در جامعه اسلامی، نمودها و نمونه های فراوانی از «بی قانونی»، به چشم می خورد. از خلاف مقرّرات در رانندگی، تا نقض قانون به شکل کلان در مسائل اقتصادی که به صورت دزدی های چند صد میلیاردی خود را نشان می دهد و تا تخلف از قانون در نظام سیاسی با اعلام رسمی رعایت نکردن قانون توسط رجال عالی رتبه و … .

پژوهش همه جانبه درباره ی علل و عوامل بروز این ناهنجاری ، نیازمند اطلاعات گسترده ای از وضع کنونی جامعه است که این نویسنده به آن دسترسی ندارد. به علاوه که این کار باید توسط گروهی از کارشناسان در رشته های مختلف انجام گیرد تا ریشه های فرهنگی و اجتماعی وسیاسی این فساد شناخته شود و از عهده ی یک کارشناس دینی خارج است. در عین حال، به نظر می رسد که «تفکر دینی ما»، یکی از عوامل تأثیر گذار در پیدایش این وضع تأسف آور است. در اینجا بدون آنکه درباره‌ی «میزان »این تأثیر در مقایسه با عوامل دیگر، ادعائی داشته باشیم و آن را «کم» ، «نسبتاً زیاد»، یا «خیلی زیاد»، ارزیابی کنیم، صرفاً به تبیین این تأثیر گذاری و اثبات آن می پردازیم:

الف) در ذهنیت فقهی ما، هر دستور و فرمانی که بخواهد«اعتبار» داشته و لازم الاجرا تلقی شود، باید در قالب «فتوا» یا «حکم» باشد . در این تفکر فقهی، اساساً «قانون»، اصالت و اعتباری ندارد و فقط در صورتی که با فتوا یا حکم یک مجتهد جامع الشرایط انطباق پیدا کند، کسب اعتبار می کند.

مهم ترین قانون هر کشور، «قانون اساسی» آن کشور است که نقشه اصلی اداره ی جامعه تلقی می شود، ولی اگر همین قانون در جامعه، توسط گروهی از زبده ترین عالمان تدوین شود و سپس به تأیید اکثریت قاطع ملت برسد، باز هم « بی اعتبار» است و «کاغذ پاره» نامیده می شود، مگر آنکه «حکم» ولی فقیه به آن اعتبار بخشد.

در تفکر رایج فقهی، هیچ توجیهی برای آنکه «قانون» هم می تواند اعتبار داشته باشد و اعتبار آن غیر از اعتبار فتوی و حکم فقیه است، وجود ندارد. در فقه رایج، همه استدلال ها بر محور اعتبار فتوای فقها و حکم آنهاست تا اثبات شود تخلف از آنها جایز نیست. و هیچ فضائی برای قانون در نظر گرفته نمی شود.

ب) نظریه ی تبعیت قانون از فقه (فتوا یا حکم فقیه) آثار و نتایج خاصی دارد و البته پذیرفتن این لوازم، سرنوشت قانون و اعتبار آن را در جامعه اسلامی ، دستخوش تغییر و تحول قرار می دهد، وقتی می پذیریم که قانون، در صورت اتکا به فتوا یا حکم، اعتبار پیدا می کند و در غیر این صورت فاقد پشتوانه و بی اعتبار است، باید به این لوازم ملتزم باشیم:

1- مصوبات مجلس شورای اسلامی، ذاتاً بی اعتبار است و حتی پس از تأیید شورای نگهبان هم اعتباری ندارد، زیرا فقهای شورای نگهبان، صرفاً بر «عدم مغایرت با شرع» صحه می گذارند و با عدم مغایرت نمی توان«لازم الاجرا بودن» مصوبه را اثبات کرد. و روشن است که آنان از سوی ولی فقیه برای «اعمال ولایت» تعیین نمی شوند تا رأی آنان به منزله ی «حکم» تلقی شود و لازم الاجرا باشد.

2- با توجه به اختلاف فتوا بین مراجع تقلید و از آن رو که فقهای شورای نگهبان خود را ملزم به رعایت نظر مراجع نمی‌دانند و بلکه بنابر تصریح خودشان در پاسخ به یک استفساریه، بر اساس «رأی خود» و اجتهاد خویش، نظر می‌دهند، پس مصوبات مجلس پس از تأیید شورای نگهبان هم، ضرورتاً از «پشتوانه فتوایی» برخوردار نیست تا اعتبار داشته باشد.

3- علاوه بر اینکه بر طبق هر قانون مصوب،حکمی از سوی ولی امر صادر نمی شود تا به آن اعتبار بخشد. قلمرو اعتبار حکم و شرایط لازم برای آن نیز مسأله ای است که مقلّد به ناچار باید از مرجع تقلید خود به عنوان «فتوی» اخذ کند، از این رو حتی اگر قانون، جنبه ی حکم ولائی هم به خود بگیرد، در نهایت نیازمند فتوای مرجع است و هر مقلّدی بر طبق نظر مفتی خود، درباره ی عمل کردن به آن قانون و حکم تصمیم می گیرد.مثل انکه مرجعی حکم حاکم را در تسعیر و نرخ گذاری نافذ نداند.

4- از آنجا که طبق نظر مشهور بین فقها، حکم هم در صورت «علم به خطا» و اشتباه در صدور آن، بی اعتبار است، از این رو شهروندانی که قانون و حکم را، یقیناً اشتباه می بینند، مجازند که آن را عملاً نقض نمایند. به خصوص وقتی که افراد آگاه، احیاناً از داد و ستد و معاملاتی که بین جریانات مختلف سیاسی در پشت صحنه تصویب قوانین انجام می شود، آگاه شوند.

البته توجه به این مشکلات به معنای آن نیست که پس قانون نباید از فقه تبعیت کند، زیرا این نظریه دارای مشکلات بیشتر و مفاسد فراوان تری است. بلکه این ابهامات نشان می دهد که برای تنظیم رابطه فقه و قانون باید چاره اندیشی کرد.

ج) در جامعه ای که «قانون» با «فتوا» محک می خورد و فتوا بر آن حاکم می گردد، دست شهروندان برای نقض قانون باز است و حتی متولیان هم می توانند با ارائه یک فتوا که به نحوی با قانون ناسازگار باشد، از چنگال قانون بگریزند. چراکه پیوسته امکان تعارض قانون تصویب شده با فتوای مرجع تقلیدی وجود دارد و وقتی از حضرت آیة الله بهجت استفتاء می شود که در تعارض «قوانین» تصویب شده در مجلس و شورای نگهبان با «فتوای» مرجع تقلید، وظیفه مکلف یا قاضی مقلّد چیست؟ ایشان به صراحت جواب می دهد: «وظیفه مقلّد، رجوع به فتوای مرجع تقلید خود است.» (استفتاءات، ج1، ص36) و به همین دلیل است که ایشان وام و سپرده های بانکی را حمل بر صحت نمی کند و آن ها را ربوی دانسته و مقلّدان را از آن بر حذر می دارد. (استفتاءات، ج3، ص189)

د) وقتی می پذیریم که «قانون» تابع «فتوا» است، یعنی قلمرو قانون توسط فتوا مشخص می شود و در نتیجه هر قانونی حتی اگر به صراحت بر عموم و شمول آن تصریح شود و قانونگذار بر استثنا ناپذیر بودن آن تأکید کند، بازهم امکان نقض آن با استناد به یک فتوا وجود دارد. مثلاً در اصل سی و هشتم آمده است که «هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار یا کسب اطلاع ممنوع است» ، و در هنگام بررسی این اصل در مجلس خبرگان، یکی از فقها، با استناد به اصل «دفع افسد به فاسد» می گفت که گاه در مواردی مثل آدم ربائی، به ناچار باید از شکنجه استفاده کرد و اطلاعات را اخذ نمود، ولی در همانجا رئیس مجلس خبرگان ـ آیت الله منتظری ـ و نائب رئیس آن ـ آیة الله بهشتی ـ پاسخ دادند، با قبول این استثنا، راه شکنجه باز می شود و در نهایت ضرر آن برای جامعه بیش از ضرر ربوده شدن چند نفر است. (مشروح مذاکرات، ص777ـ778)

 به هر حال مجلس خبرگان با آوردن «هرگونه شکنجه» در متن قانون، جلوی استثناء را گرفت، ولی وقتی که در سال 1381 طرح منع شکنجه در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید، فقهای شورای نگهبان با استناد به «دفع افسد به فاسد» ، گفتند که قاضی مجاز است گاه برای اخذ اطلاعات، موارد مصوب را رعایت نکند! (مجموعه نظریات شورای نگهبان، ج5، ص383) یعنی معتبر ترین قانون کشور ـ قانون اساسی ـ در شرایطی که در متن قانون بر عموم آن تصریح شده بود، از سوی گروهی که حافظ و نگهبان آن بودند، «نقض» گردید، و البته این نقض مستند به رأی فقهی حضرات آقایان بود. این تلقی به معنای آن است که اگر قانونی در نهاایت صلابت هم تصویب شود ولی چون تابع فتواست، مانند موم در دست ارباب فتواست که بر آن تبصره ها بیفزایند و با در هم شکستن عموم و شمول آن، راه را برای نقض آن باز کنند.

ه) غلبه ی گرایش فرد گرایانه بر استنباط های فقهی، به صدور فتاوایی در جهت تأمین مصلحت فرد حتی با فرض مفاسد اجتماعی می انجامد و اگر قانون هم از اینگونه گرایشات تبعیت کند، نظام اجتماعی با بن بست مواجه می شود و اگر قانون تبعیت نکند که به دلیل عدم تبعیت، با مخالفت ارباب فتوا مواجه می شود. مثلاً فقهای ما از گذشته تاکنون فتوا داده اند که هر چند رشوه دادن حرام است، ولی برای کسی که می خواهد به حق خود برسد و چاره ای ندارد، رشوه دادن جایز است. فقها خواسته اند با این استثنا جلوی متضرّر شدن «فرد» را بگیرند تا او با دادن رشوه بتواند به حق خود دست یابد، ولی چنین فتوائی بر نظام اداری و قضائی کشور ، چه تأثیری دارد؟ و آیا با مصلحت جامعه منطبق است؟ حال اگر همین استثناء به شکل قانون درآید، سیستم قضائی و اداری را به فساد می کشاند و اگر ممنوعیت رشوه دادن به شکل مطلق در قانون بیاید که با رأی فقها انطباق ندارد!

و) مبنای بسیاری از قوانین و مقررات، ایجاد نظم و جلوگیری از هرج و مرج و آشفتگی در زندگی اجتماعی و روابط انسان ها با یکدیگر است. فقها هم با این مبنا کاملاً موافق اند و در استنباط های فقهی شان به آن استناد می کنند، ولی آنان گاه نکته ای را اضافه می کنند که قانوندانان، اصلاً نمی پذیرند. آنها می گویند: اگر شهروندی اطمینان دارد که در شرایط خاص خود با نقض قانون، هیچ گونه اختلالی در نظم اجتماعی رخ نمی دهد و به کسی هم آسیبی نمی رسد می تواند مقرّرات را نادیده انگارد و مثلاً از چراغ قرمز عبور کند. با این حساب، مکلف بر طبق تشخیص خود، حق دارد قانون را نقض کند!

 آیت الله حاج میرزا جواد تبریزی که در فتوای خود بر رعایت جانب قانون اهتمام دارد، در پاسخ به این سؤال که آیا مخالفت با قوانین مطلقا جایز نیست؟ همین قید را می آورد که

«لایجوز الاخلال بالنظام المشروع للبلاد کنظام المرور الا مع العلم و الیقین بعدم ترتب خلل علی مخالفته و لاضرر علی نفسه او غیره»(صراط النجاة، ج6، ص358)

 آیت الله بهجت هم در پاسخ به یک سؤال مشابه درباره رعایت مقررات راهنمائی و رانندگی، با درآوردن این قیود، مکلف را برای مخالفت در مواردی که می داند نقض قانون مشکلی ایجاد نمی کند، آزاد می گذارد:

 «تا به مقداری که اگر تخلف کند سبب بروز تصادف و اختلال نظم می شود، و یا در آن احتمال خطر یا ضرر برای خود یا دیگری می باشد، رعایت آن واجب است.» (استفتاءات، ج4، ص571)

 از این رو، رعایت نکردن این گونه قوانین ذاتاً حرام نیست و منافاتی هم با عدالت ندارد و اگر عنوان ثانوی در کار نباشد، این شخص قانون شکن می تواند امام جماعت، یا امام جمعه یا قاضی و یا … هم باشد. لذا وقتی از آیة الله بهجت پرسیدند که : امام جماعتی که قوانین رانندگی را رعایت نمی کند، عادل است؟ ایشان جواب داد:

«اگر عناوین ثانوی دیگر که ضرر به عدالت می زند در میان نباشد، مضر به عدالت نیست.» (همان، ج2، ص280)

ز) از آنجا که در گرایش بسیاری از فقها، اعتبار قانون مشروط به مشروعیت نظام سیاسی حاکم است، از این رو در نظامی که فاقد مشروعیت دینی است، قوانین و مقررات مصوب اعتباری ندارد و چون در سایر کشورها، نه نمایندگان مردم حق قانونگذاری دارند و نه فتوای مرجع و حکم حاکم، پشتوانه قوانین آن هاست، پس شهروند مسلمان تا مجبور نباشد و ظیفه ی تبعیت از قانون ندارد، مگر آنکه در اثر قانون شکنی مسلمانان، اسلام و مذهب، در آن جامعه موهون گردد که به دلیل عنوان ثانوی و در همین حد، با قوانین آنان همراهی می شود. و الا اگر دولت، دولت اسلامی نیست ، می توان اموال دولت را بر خلاف قانون، تصاحب کرد، البته در جائی که به آبروی مسلمانان لطمه ای وارد نشود:

«لایجوز اخذ مال الدولة الکافرة بغیر القانون لانه موجب لتشویه سمعة المسلمین و المؤمین» (صراط النجاة، ج6، ص358)

تعلیلی که در ذیل این فتوا ذکر شده برای آن است که مبادا توهم شود کار خلاف قانون کردن و سرقت اموال در دولت کفر، ذاتاً مانعی دارد، بلکه صرفاً از اقدامی که موجب آبرو ریزی است باید صرف نظر کرد! و لذا اگر او را به عنوان مسلمان نمی شناسند، جایز است که دزدی کند چون به اسلام لطمه نمی خورد!

ح) چون قوانین عرفی در کشورهای غیر اسلامی، ذاتاً فاقد اعتبار است، از این رو ازدواج بر اساس قوانین آن کشورها و طلاق بر مبنای آن ها ـ که خارج از قلمرو و خاص فقه مسحیت یا یهود ـ است، از نظر ما بی اثر است، ما نه آن ازدواج ها را صحیح می دانیم، و نه آن فرزندها راحلال زاده، و نه … ! قاعده ی الزام هم مربوط به کسانی است که بر طبق مذهب خود اقدام کنند، نه بر اساس قانون عرفی کشور . «القوانین المدنیه لا اعتبار بها» (صراط النجاة، ج1، ص532)

بر این اساس مسلمانی که بر سرزمین کفر وارد می شود، نه خود وظیفه قانون مندی دارد، و نه رفتار ساکنان آنجا را که رفتاری مطابق با قانون است، صحیح شمرده و آثار صحت بر آن مترتب میسازد. در آنجا هم قانون فاسد است و هم درباره ی رفتاری که ظاهراً مطابق قانون است، حکم به فساد می شود.

نتبجه آنکه:

به نظر می رسد هنوز «قانون» به حوزه فقه ما وارد نشده است و اگر چه برخی از فقهای بزرگ ما مانند حضرت امام خمینی بر رعایت قانون و حرمت نقض قانون تأکید کرده اند، ولی متأسفانه تاکنون به لحاظ مبانی نظری جایگاه و مبانی اعتبار قانون در فقه مورد بررسی کامل قرار نگرفته است. و در مباحثی که سه دهه اخیر در حوزه و از قلم اساتید حوزه ارائه شده است نیز تلاش و همتی برای گشودن این راه دیده نمی شود، از این رو نه تنها برای متدینان مقلد بلکه برای دینداران صاحب نظر نیز، تأویل و توجیه قانون، یا تقیید و تخصّص بی مورد آن، و یا حتی به مسخره گرفتن قانون رسمی، سخت و دشوار نیست، بلکه بسیارند متدینانی که بین دینداری و قانون شکنی تضادی نمی بینند و معتقدند که با زیر پاگذاشتن قوانین به دینشان لطمه ای وارد نمی شود، بالاتر آنکه برخی هم دینداری را در قانون شکنی می دانند!

اینک سؤال اساسی این است که فقه در این موقعیت می خواهد چه کند؟ و در برابر این پرسش های اساسی که بنیادهای اساسی نظام اجتماعی، سیاسی و اخلاقی را تهدید می کند، چه پاسخی دارد؟ امید است به بررسی این موضوع توفیق یابم.

منبع: وب‌سایت شخصی نویسنده


13 پاسخ به “چرا دینداری در جامعه ما مانع از قانون‌شکنی نشده؟”

  1. ناشناس گفت:

    برای اینکه آنچه در جامعه ما رواج دارد دین داری نیست، دینمداری است که نوعی است از نمایش دین. به عبارت دیگر اعتقادی به آن نداریم بلکه یا روی ترس یا روی نان را به نرخ روز خوردن یا….. چنان وانمود می کنیم که ما خیلی آدمهای خدا ترسی هستیم و کارهایمان تابلو است و نمایش. برای همین است که پس از انقلاب تعداد جا مهرهای روی پیشانی زیاد شده است. ریش و سبیل زیاد شده است. کسانی که لباس معممین را می پوشند زیاد شده اند که نشان بدهند بله ما اهل دین هستیم. آیا این علامت آنست که تعداد مومنین زیاد شده است؟ اصلا وگرنه همان کسانی که جای مهر روی پیشانی دارند و مومن های دو آتشه خود را جا میزنند چرا باید این اندازه اموال مردم را به سرقت ببرند و هریک تابعیت یکی دو کشور را داشته باشند که وقتی زمانش رسید فورا فلنگ را ببندند و بروند سراغ پولهای سرقتی که از پیش به خارج فرستاده اند. شما تصور می کنید که خاوری فقط یکی است. هزاران خاوری داریم که یا در خارج اند، یا در داخل و فعلا مشغول پرکردن حسابهای بانکی خود هستند یا بین خارج و داخل.

  2. احسان گفت:

    خوب مردم و مخصوصا جوانها وقتي چنين رفتار ها و فتواهايي ميبينند از دين گريزان ميشوند!! مردم قانون مي خواهند و چنين سبك دينداري را خلاف اخلاق اجتماعي مي دانند.
    قانون شكناني كه براي كار خلاف خود تقدس ايجاد مي كنند در چشم مردم منفورترين هستند

  3. امیر طاهری گفت:

    تا مقلد در جهان است مجتهد در نمیماند؟؟؟؟

  4. ناشناس گفت:

    بسیار جالب

  5. سلام به مسؤلین محترم سایت، سلام بخوانندگان گرامی،
    جناب آقای سروش محلاتی موضوعی را مطرح ساختند که یکی از بزرگترین و مبنائی ترین معضلات جامعۀ ما از قبل از انقلاب تاکنون بوده و هست و آنهم عدم حاکمیت قانون در کشور است. آغاز گر و تجاوز گر به قانون ، از زمانی که قانون مبنای روابط مردم با مردم ، مردم با حکومت و بالاخره ، حکومت با مردم قرار گرفته است تا کنون ، حکومت ها بوده اند زیرا قانون چه با محتوای بد و چه با محتوای خوب ، در کشورهائی مانند کشور ما که معمولا” بوسیلۀ فرد اداره می شود ، محدود کنندۀ اختیارات آنها را فراهم کرده و یا می کند ، بنابراین آنان نیز با تکیه بر ابزار قدرت و سرکوب ، در امثال چنین جوامعی ، قانون را به کناری گذاشته ، جای آنرا به « فرمان » و یا « حکم » داده اند. از یاد نبریم که بعد از انقلاب مشروطیت که انگیزۀ آن برای محدود کردن قدرت و اختیارات استبداد و مستبد صورت گرفت ،با اقدامات محمد علی شاه و سپس رضا شاه علیه قانون مواجه شده و رضا شاه دستورات خود را با عنوان « من حکم می کنم » صادر می کرد . مردم عادی ،در چنین جوامعی ، اگر بخاطر سوء استفاده و یا عدم آموزش های لازم خلاف قوانین موجود عمل نمایند ، به دلیل نداشتن هیچگونه سپر امنی می توانند در برابر قانون قرار گیرد ، اتفاقی که برای حکام در شرائط خاصی احتمال وقوع آن داده خواهذ شد.
    در مقالۀ پیش رو جناب محلاتی به درستی به سیستم قانون دوگانه برای یک جامعۀ واحد و مشکلات حاصل از آن اشاره کرده اند اما مشخص نمی کنند که چرا در قرن بیست و یکم و در شرائطی که نیاز های علمی ، اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و معیشتی مردم کاملا” با زمان نزول وحی و نیاز های مردم آن زمان و مناطق جغرافیائی ، متفاوت شده است ، قانونی که بایدناظر و تنظیم کنندۀ روابط جامعه کنونی باشد ، الزاما” باید از فتوا و یا فقهی تبعیت کند که اصول آن در رابطه با اشخاص مرتبط و منابع آن ، با اما و اگر های بیشماری مواجه است ؟ چرا باید این پیش فرض ثابت نگاهداشته شود و سایر الزامات را وادار به تبعیت از آن نمائیم؟ به نظر من با قطعی دانستن این پیش فرض ، نمی توان به سیستمی حقوقی دست یافت که به نظم و نسق دادن در جامعه کمک نماید ، از پیامد های فاسد این دوگانگی جلوگیری نمود و بالاخره جامعه بتواند روابط خودر ا در عرصه های مختلف ، خارج از ابزار های سرکوب ، با یکدیگر تنظیم نماید. امید اینکه فرصت های دیگر وجود داشته باشد تا درباره، مشکلاتی که جامعۀ ما را از حرکت باز داشته است ، بدون فشار و سانسور ، با یکدیگر تبادل نظر نمائیم.

  6. ناشناس گفت:

    خدا وکیلی آیا دین داری از قانون شکنی جلوگیری نکرده یا دین نداری ؟

  7. احمد حقیقت گو گفت:

    آقا منتظر اینکه نوشته ای رضا شاه دستورات خود را با “حکم می کنم” صادر می کرد بسیار حرف اشتباهی است. سردار سپه که در آن زمان فرمانده دیویزیون قزاق شده بود وهنوز از وزیرجنگی و نخست وزیری و پادشاهی او خبری نبود، بلافاصله بعد از کودتا یک دستورانی داد که با “حکم می کنم” آغاز می شد و به سرکوچه ها و معابر عمومی چسباندند. مردم هم در برابر نوشته “حکم می کنم” نوشتند “گه میخوری” و بقیه قسمت های اعلامیه را پاره کردند. به همین جهت نظمیه فورا این اعلامیه ها را از در ودیوار برداشت(نگاه کنید به اوضاع اجتماعی در دوره قاجاریه عبدالله مستوفی) بو همین موضوع درس بزرگی شد برای رضاشاه بعدی که بعد از این گز نکرده پاره نکند. بهتر است وقتی مطلبی می نویسید مغرضانه نباشد که اعتبار بیشتر پیدا کند.

  8. انقلابی سابق علی گفت:

    انقلاب ما ثا بت کرد که حکو مت دینی مشکل کشور ما را حل نخواهد کرد .و دین بهتر است برای بقا ء خودش در حاشیه و در کنار باشد .تا زمانی که رو حانیت چهار چنگولی به قدرت بچسبد وحکم شلاق قتل به بند کشیدن دگر اندیشان و نخبگان را صادر کند و بگوید من در راس امور هستم واین کار ها را عین دین بداند دین روز به روز در کشور ما ضعیف تر خواهد شد و روزی برسد که دیگر نه از دین و نه رو حانیت چیزی بماند

  9. ناشناس گفت:

    ملاک شرعیت قانون چنانچه قانون به اجماع (البته نه اجماع مورد نظر در عهد ائمه هدی که انها منصوص بنص پیامبر ص بودند- تازه اگر ثابت شود اجماعی علیه انان بوده که نبوده باز هم ان اجماع بدلیل نص پیامبر باطل میبود!) بلکه اجماع بعنوان عهد و معاهده جمعی ثابت شود حکم شرعیت پیدا میکند به دلیل عقل و شرع:
    شرعاً- من لیس له عهد لیس له دین معنای این عبارت مقدس تایید و مشروعیت عهد و پیمان است
    عقلاً- که اجتماع بدون عهد و معاهده متلاشی میشود
    فقط مسئله اثبات موافقت و تعاهد جمعی است و الا اگر این اجماع بر تعاهد بر قوانین محرز شود ان قانون که ما حصل تعاهد جمعی هست بدو دلیل فوق مشروع و معقول است.
    حتی امام رض هم در اجماعی بودن تعاهد و توافق (انتخاباتی مردم بر) قانون تکیه و اشاره نموده انجا که میفرماید اگر محرز شود این افراد نماینده توافقی موکلین یعنی ملت بوده وکلای حقیقی ایشان باشند قهرا تصمیم انها تصمیم ملت خواهد بود. یعنی در مشروعیت و مقبولیت عقلی ان موارد قانونی که توسط ان وکلا تعیین شده شکی نداشت فقط مسئله برای او اثبات وکالت و حقانیت اختیار نمایندگان توسط موکلین یعنی ملت بود.

    البته اشتباه نشود! اگر متن قانون خلاف عقل یا شرع باشد قابل اطاعت نمیباشد. خیر! خداوند دستور باطاعت از فسق (قانون باطل) یا حاکم جائر نداده!!!! و بطلان هر یک از این دو موصوع یعنی قانون فسق و حاکم جائر با موضوع مشروعیت و مقبولیت قانون محصول از اجماع تعاهد یا تعاهد جمعی دو موضوع مختلف هستند و ربطی بهم ندارند.

    مثال در رد قانون فسق- قانون فرانسه با حجاب ورود به دانشگاه ممنوع! – قابل اطاعت نیست

    مثال د رد عرف فسق (توجه! عرف در تاریخ بشر بسیار و متواتراً حکم قانون در جوامع دارد چون محصول عقلی استدلال فوق است که عملا بامضای جمع مردم رسیده!)- قانون رواج پناه بر خدا معاشرت مردان مثل قوم لوط و مثل این که امروز دنیای لیبرالیسم با قدرت و حرص و ولع خودش را کشته که با همه وجود رواج و اشاعه دهد و روز معین هم بافتخارشان!! هم برای ان قرار داده تقلیداً مثل روز فسق والنتین!- قابل اطاعت یا تایید نیست دلیلش عدم تطابق با فطرت و رد قاطع در قران شریف

    مثال در رد حاکم فسق یا جور- تمام سیره اهل بیت و ائمه در عدم پذیرش حکم خلفا برغم ادعای خلفای عباسی و اموی که اگر به اجماع مقبولیت عامه نداشتیم چرا علیه ما قیام مردمی و توده ای و خلقی صورت نمیگرفت. مثال فوق متواتر است و جمیع ائمه این استدلال را رد کرده و یک تن از انها هم نشده که بر حکم خلافتها و حکومتهای جائر امضای صحه بگذارند و السلام

  10. ناشناس گفت:

    سی و سه سال است که 7کانال تلوزیون و رادیو ها و رسانه ها یکسره در اختیار رو حانیت است و یکسره روایت می گویند و از دین می گویند از بس از دین گفته حال مردم را به هم می زنند و وروز به روز مردم بی دین تر و مسئولین دروغگو تر و دزد تر
    و رانت خوار تر می شوند و بی نظمی بی انظباتی ریا تظا هر و چاپلوسی رشوه خواری و عقب افتادگی کشور را دارد نابود می کند . با روایت گفتن و احکام گفتن کشور درست نخواهد شد

  11. ناشناس گفت:

    یکی از علل آشکار آن اینست که اینان نیز چون پیشینیان خود “دام تزویر کرده اند قرآن را” و از دین یک دکان دونبش برای کاسبی و دلالی ساخته اند. وقتی کسی نماز را با صدای بلند و “والضالین” کشیده می خواند و ریش بلند می کند و مهر را داغ کرده به جای آنکه بر زبانش بزند بر پیشانی اش می کوبد و آنرا تابلویی می سازد برای دینمداری خود، طبیعی است این گونه تظاهرات دینی قلابی نه تنها در دل مردم اثر نخواهد کرد بلکه در آنها نوعی عکس العمل منفی نیز ایجاد خواهد کرد. در طول تاریخ ما این اندازه مردم فوج فوج از صف اسلام فرار نمی کرده اند. از نتیجه سی و اندی سال حکومت جمهوری اینست که ما می بینیم اگر این حکومت مدتی دیگر نیز ادامه یابد همه خارج از دین بی دین و لامذهب خواهند شد. یکی از بهترین راههای آنکه بدانیم حدیث جهنم و بهشت و روز مکافات و قیامت و … درست یا نا نادرست و ساختگی، نگاه به اعمال و رفتار و حرکات و گفتار آخوندهایی است که خود باید معلم و راهبر مردم برای هدایت به سوی اعتقادات مذهبی باشد. مردم از خود می پرسند این آخوندهایی که میزان آگاهی و اطلاعشان از دین به مراتب از ما بیشتر است، اگر به آنچه در باره روز دادرسی گفته اند پشیزی ارزش قائل بودند آیا این سرقت ها و خطاها و گژ راهه ها را میرفتند؟ پس همین بهترین دلیل است که ما در طول هزاران هراز سال فریب دکانداران مذهبی را خورده ایم. همه فریب است ونیرنگ و دکانی دونبش که درآن کالای بنحل دینمداری را به ما به قیمت بسیار گران میفروشند و خود حاضر نیستند حتی آنرا به بهای مفت نیز بپذیرند.

  12. احمد گفت:

    مگر پایبندی به عهد و پیمان از آموزه های قران و اسلام نیست ؟ وقتی قانون اساسی را مردم با رای خود تئید میکنند عهدی نیست بین مرد و حکومت نیست ؟ مگر وقتی نمایندگان مردم که برای وضع قانون به مجلس فرستاده میشوند ، قانونی را تصویب میکنند ، این قانون عهدی نیست که مردم با هم می بندند و باید به آن عمل کنند ؟ ( منظورم آنچه در ایران میگذرد نیست) چرا باید آمزه های اسلام به پای فقه و فقاهتی با مبانی مربوط به چند قرن پیش قربانی شود ؟

  13. احمد گفت:

    پی نوشت – ممکن است گفته شود که عده ای به قانون اساسی و در انتخابات مجلس رای نداده اند . مولا علی پس از بیعت اهل مدینه فرمود بیعت اکثریت حاضر برای غایبین هم معتبر است . بیعت حضرت محمد با زنان قریش مگر عهدی نبود الزام آور ، بدون تائید شورای نگهبان . زنده یاد طالقانی در روزهای واپسین حیات خود فرمود “اینها دارند قانون اساسی را چون قبایی بر قامت خود میدوزند ” چه قامتی ناساز و چه قبایی ژنده .