خیبری ها در حبس
چکیده :وقتی با دشنام از خانه ترا می ربودند. آن گاه که در خیابان به کمینت نشسته بودند حتما یادت می آمد شب های عملیات را که حتی بعثی ها هم جرات نمی کردند مشت بر دهانت بکوبند. اما برادرانتان کوبیدند. دندانت شکستند. پهلویت دریدند.باز هم خشنود نبودند. آنگاه که با تندی می جستند ترا که بازگویی تمام روایت " خیانت " ها و " سرسپردگی " هایت را. ترا می بردند به خرمشهر. در کنار مسجد جامع آن زمان که در فتحش سرود شادی سر می دادید. وقتی متهم بودی به ارتباط با " بیگانه" یاد " فاو" می افتادی که تنها سفر خارجی زندگی ات بوده و هم سرسپردگی ات عشق به حسین.آن گاه که " یازهرا" می گفتی و بر دهانت مشت کوبیدند یاد در شکسته خانه علی بودی و آنگاه که سرت را بارها فرو می کردند در نجاستی که پاکی کلامت را گم کنند، به یاد نخلستانهای کوفه بودی که در دل شب نیوشای همه غم های مولایت بود. ...
باز عزم شهادت کرده اید
ما تنها ماندهایم و شهدا رفتهاند
کلمه_ گروه سیاسی
جنگ که تمام شد و با چفیه خونینش به خانه آمد دیگر گمانمان بود که دوران فراق و سختی گذشته است. هشت سال زمان کوتاهی نیست. دلهره بودن یا نبودن. با صدای زیبای او که خبر از حمله دیگری می داد در جبهه جنوب و غرب تمام دل ها می ریخت. آنقدر نگاه شان را از هم می دزدیدند که اشک های حلقه زده در چشمان، قلب ها را لو ندهد.
هشت سال گذشت. اماممان جام زهر را که سر کشید با دلی شکسته اما سرفراز بازگشتید. آمدید و دیدید در نبودتان خیلی چیزها را به حراج گذاشته اند. یاران تان را جا گذاشته بودید. اما خم به ابرو نیاوردید. بیگانه بودید با جمعی که آشنا می خواندن خود را .
برخی به غار تنهایی دلهایتان خزیدید و گروهی دیگر بازم عزم ساختن کردید با دلی غمبار و استخوانی در گلو.
باز هم غائب خانه بودید و حاضر جبهه ای که دیگر خصمش را نمی شناختید. هر چه در توان داشتید باز در طبق اخلاص بود.
ساختید و سوختید. با تهمت و درشتی. وقتی داعیه دار آنچه بودند که برایش رفته بودید. عزیز داده بودید. خون دل خورده بودید.
همه آشنایتان در این سال ها باز همان چفیه ای بود که خاک جبهه با خود داشت و پلاکی که ” هویت ” هایتان را در خود تا ابد هک کرده بود.
اما نه شما جا تنگ کرده بودید برایشان. داعیه نداشتید. اما آنها ادعا داشتند. گمنام بودید اما آنان جویای نام. دل هایتان شکسته بود، اما عزمتان پایدار. مدارا کردید. اما صبوری تان را هم تاب نیاوردند.
وقتی با دشنام از خانه ترا می ربودند. آن گاه که در خیابان به کمینت نشسته بودند حتما یادت می آمد شب های عملیات را که حتی بعثی ها هم جرات نمی کردند مشت بر دهانت بکوبند. اما برادرانتان کوبیدند. دندانت شکستند. پهلویت دریدند.
باز هم خشنود نبودند. آنگاه که با تندی می جستند ترا که بازگویی تمام روایت ” خیانت ” ها و ” سرسپردگی ” هایت را. ترا می بردند به خرمشهر. در کنار مسجد جامع آن زمان که در فتحش سرود شادی سر می دادید. وقتی متهم بودی به ارتباط با ” بیگانه” یاد ” فاو” می افتادی که تنها سفر خارجی زندگی ات بوده و هم سرسپردگی ات عشق به حسین.
آن گاه که ” یازهرا” می گفتی و بر دهانت مشت کوبیدند یاد در شکسته خانه علی بودی و آنگاه که سرت را بارها فرو می کردند در نجاستی که پاکی کلامت را گم کنند، به یاد نخلستانهای کوفه بودی که در دل شب نیوشای همه غم های مولایت بود.
در زمانه ای که فتح ” خیبر” ش می خوانند و برایش شادی مستانه دارند، پاسداران خیبر را به زنجیر کشیده اند و بر سر میراث ” بدر” ش ، سفره ها انداخته اند و پذیرای بوسفیانی ها و معاویه ها شده اند.
چه خوب که نیستند جهان آراها، باکری ها و همت ها… ببینند یارانشان را. آنان را که جهانی دربرابر شجاعتشان سرخم کرده بودند و کسی توان ایستادگی در برابرشان را نداشت، اینک سر به گریبان برده اند در خلوت سرمای اوین ” سوته دلان” گرد آمده اند و باز آرزوی شهادت می کنند. می دانند که در این بازی قدرت اگر به خیل شهیدان نپیوندند بی شک از غصه دق خواهند کرد.
چه خوب که نیستید که ببینید قلب سیاه دلانی را که این” آزادی” را حس نکرده اند و بر سر اموال این دنیا ملتی را، امتی را و جهانی را به نیستی و نابودی می کشانند. نیستید ببینید که میراث امامتان را چگونه به یغما می برند و چفیه خونینت بر گردن نهاده اند و نفس از مردم بریده اند.
در این شعبده بازی که همه یاران امام را نشانه رفته اند، پایانی نیست وقتی ” امامش” را هم خود می سازند و به دورش حلقه می زنند. همان ها که گریبان دریده بودند در اهانت به عکسی پاره شده در خیابانی، اینک سر در لاک خاموشی قبرستانی خود فرو برده اند. همان ها که خون به دل امام کرده بودند، امروز پرچمش را ربوده و فرزندانش را به زنجیر کشیده اند.
باورمان نبود که اینگونه غریبانه در ام القرایی که از هفتاد و ملت مهمان فجر دعوت کرده اند، شما را در حبس و غربت هم آنقدر تاب نیاورند که باز عزم سفر داشته باشید برای همراهی با یارانتان.
اما زمان خوبی است. بهمن. دهه ای که غایبان انقلاب جشن فجر می گیرند و حاضران انقلاب در آرزوی شهادت بغض های بیست ساله را فرو می خورند.
بگذار بشکفند بغض پنهان من که اینان تا آخرین بازماندگان این انقلاب را به مسلخ نبردند از پای ننشینند چه می دانند حتی اگر یکی از این “فرزندان امام” جان در بدن داشته باشد نخواهد گذشت میراث امام و یاران شهیدش را اینگونه به یغما برند و او دم برنیاورد.
امروز شهیدان نیستند که ببینند باد زمان در این شهر زمینی میوزد. نه دیگر خبری نیست از آن شهر آسمانی در كرانه ابدیت.
آری ما تنها ماندهایم و شهدا رفتهاند….














کجایند مردان بی ادعا
این یک اشتباه بزرگی است مگر ان برادرانی که در جبهه ها شهید شدنند ویا معلول وغیره …بنفع کدام جریان سیاسی شد .ایا دشمنان داخلی انقلاب که در مصدر قدرت اند یک تلافات داده اند .مثلا شهید فهمیده اگر میماند ومطالعه میکرد و اگاهی خود را بالا میبرد وبیک استاد تبدیل میشد بهتر بود یا حالا.که بهمه شهدا میخندند و ارزش ها را له میکنند .این حرکت کمک به دشمنان و خواست انهاست
شهيد فهميده اگر مي ماند هرگز استاد نمى شد برادر؛ چرا كه آن تانك مستقيم مى آمد تهران و اول جايي كه ويران مى كرد همان دانشگاهى بود كه به همت فهميده ها و فهم همت ها براى من و تو سر پا و استوار باقى ماند!!!
اشتباه نكن برادر؛ اگر همت شهيد فهميده ها و فهم شهيد همت ها نبود آن تانك و آن ملعون ابدى تاريخ اول جايى را كه ويران مي كرد همان دانشگاهى بود كه من و تو در آن درس خوانديم!
شما و من كه درس خوانديم بايد كارى را كنيم كه آنان نتوانستند ولى من و تو به يمن هزاران خون پاكى كه براى سرپا و استوار ماندن ايران و دانشگاه و مردمش بر خاك ريخته شد اين وطن را بايد دوباره وطن كنيم
25 بهمن روز راهپیمائی عظیم سکوت یادتان نرود. سکوت. سکوت. سکوت.حضور. حضور . حضور. وقتی مردم در میان باشند نه آمریکا و نه سپاه و نه آقای خامنه هیچ کدام هیچ … نمیتوانند بکنند.
وقتی همه سکوت می کنند بیشتر از این هم به حبس خواهند رفت. چطور می شود که این همه رزمنده و سپاهی و ادم هایی می شناسن این زندانی ها را فقط دارند نگاه می کنند. چه خبره که کسی جرات نمی کنه حرف بزنه.
“فرزندان امام” جان در بدن داشته باشد نخواهد گذشت میراث امام و یاران شهیدش را اینگونه به یغما برند و او دم برنیاورد.
میراث امام همین است که ملاحظه می فرمایید اگر در زمان امام استبداد وانجراف گسترده نبود، به دلیل سلامت وتهذیب نفس شخص امام بود نه ماهیت متعارف ولایت فقیه. به قول مرحوم بارزکان که خطاب به امام گفت:” این قبای ولایت فقیه فقط برازنده جنابعالی است.” ولایت فقیه موجود ماهیتا غیر پاسخگو و سرنوشت استبدادی کنونی برای آن اجتناب ناپدیر است که یک روحانی روشنفکر وآرادیخواه را در طول زمان نسبتا کوتاه ودرکمبود فضای نفد وپرسشگری و مقدس سازی، به قول علامه نایینی تبدیل به خطرناکترین مستبدین میسازد. بهتر است از تاریخ درس بگیریم واکنون که فرصت نقادی گذشته پیش آمده، با مقدس سازی دوران به اصطلاج طلایی امام،اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم و حالا که دیوار کج را در ثریا می بینیم، به فکر ترمیم کجی خشت اول باشیم
درست است که اشتباه همیشه هست اقای رسول اما دلیل نمی شود که تاریخ را نادیده بگیریم و از نقشی که امام در ایران داشت بگذریم. بطور نسبی که قیاس شود، تحول عظیمی در کشور اتفاق افتاده است که قابل قیاس با هیچ دوره ای از تاریخ نیست. “دروان طلایی” در همه کشورها هست. بزرگداشت بزرگ مردان و زنانی که تاریخ ساز شدن اما به منزله نادیده گرفتن خطاها و درس نگرفتن از تجربه ها نیست. خدا کند که از دو طرف پشت بام نیفتیم . انصاف داشته باشیم. همین کسانی که دیروز مسخره شان می کردند که روی مین می روند می ببینید که امروز همین ها فریاد دمکراسی خواهی سر داده اند. بنوعی باز پا روی مین گذاشته اند. از قضا همین ها شاگردان مکتب همان امامی هستند که خیلی ها شرم دارند این روزها حتی در سالگرد پیروزی انقلاب نامش را ببرند. دوستانش شرمسارند و دشمنانش هم مقوایی اش را می خواهند. خوب است همه از تاریخ درس بگیریم. قدر هر کس را هم به همان اندازه که هست گرامی بداریم. اگر امروز واقعیت وجودی تحولی که امام در جامعه ایجاد کرد را فراموش کنیم همان می شود که رضا شاه را با همه تلاشی که برای تبدیل ایران به یک کشور مدرن کرد را نادیده بگیریم. مشکلمان حافظه تاریخی است و بی انصافی. کنار هم که می اید معجونی می شود بنام روشنفکر ایرانی. که حتی در بازخوانی واقعیات هم چشمانش را می تواند براحتی ببندد. خشت اول را هم امام کج ننهاد. خشت اول فرهنگ سیاسی جامعه است که نیاز به اموزش دارد و باز خوانی. دنبال مقصر هم نگردیم. همه ما در حد خود مقصریم. بی کم و کاست. هر کس تقصیر خود را به گردن بگیرد کافی است حتما اصلاح از همان روز شروع شده است.