مکــــن ای صـبــــح طلــــــوع
چکیده :میرحسین عزیز! تسلیت ما را بپذیر. تسلیت ما را در داغ شهادت خواهرزادهات سید علی موسوی بپذیر. تسلیت ما را در غم از دست دادن دهها جوان پاک در دو سال اخیر بپذیر. تسلیت ما را برای پایمال شدن خون بهترینهای این دیار که در انقلاب و دفاع مقدس ریخته شد و پس از آن مورد سوء استفاده قرار گرفت، بپذیر. تسلیت ما را در غصهی یک تاریخ ظلم و ستم به نام دین و خدا بپذیر. کاش این شب به صبح نرسد که داغ تو و همهی داغدیدههای عاشورای تهران تکرار نشود. کاش این شب به صبح نرسد تا یک روز دیگر پر از ظلم و جور بر تاریخ ما اضافه نشود....
کلمه – حسین ناصری نیا:
شب عاشوراست و دل میان زمین و زمان سرگردان است. نمیداند به 1400 سال پیش برود یا در امروز بماند، به کربلا برود و نظارهگر صحنهی قتل حقطلبان به تیغ قدرتپرستان دینفروش باشد یا به خیابانهای تهران 88 سر بزند و شاهد تکرار تاریخ باشد، به کوفه برود و به زندانهای ابنزیاد سر بزند یا در ایران بماند و به فکر زندانهای اوین و رجاییشهر باشد. غصهی حسین را بخورد که در چنین امشب و فردایی به تیغ خشم و خشونت یزیدیان گرفتار شده، یا غم پیروان مظلوم امروزش را که گرفتار ستم و استبداد شدهاند.
همین امشب است که ندای «هل من ناصر ینصرنی» را در طول تاریخ، امتداد داده و هر بار که مظلومی صدا میزند و یاری میطلبد، هر بار که حقی پایمال میشود و هر بار که خونی بر زمین ریخته میشود، شنیده میشود. گویی خود حسین است که در ایران، سوریه، بحرین، یمن و هرجای دیگری که مظلومان به استغاثه فریاد میزنند، از زبان هر بیگناهی که به حبس میرود یا به نحوی دیگر مورد آزار زورگویان قرار میگیرد، فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی …
از دو سال پیش، ملت ما عاشورا و کربلای حسین را با گوشت و پوست خود لمس کردند. این تجربه در عاشورای 88 به اوج رسید و هنوز هم ادامه دارد. آخرینش شاید اعتصاب غذای رضا شهابی، کارگر زندانی باشد که ماندن او در زندان با هر معیار و قانونی، یک حقکشی آشکار محسوب میشود. یا بعد از او، بازگشت مظلومانهی محمدحسین خوربک به زندان؛ زندانی جوانی که تنها جرمش فرستادن پیامک دعوت به مراسم کمیل سبز بود. تازه یک هفته قبل دختر او به دنیا آمده بود، اما نگذاشتند که مرخصی او برای همراهی با همسرش در لحظات زایمان و پس از آن، به 10 روز برسد. دیروز در حالی این پدر را از دختر 8 روزهاش جدا کردند که کمتر از دو ماه از محکومیت او باقی مانده بود.
برای مایی که بارها و بارها با روضههای جدایی پدر از فرزند اشک ریختهایم و به مظلومیت مقتول مظلوم گریستهایم و با حقگویی حسین علیه فساد و ستم زمانهاش همنوایی کردهایم و خود را «جنبش سبز و علمدار حسین» خواندهایم و ریشهکنی ظلم را از حجتبنالحسن خواستهایم، دیدن و شنیدن هر بار تکرار تاریخ در زمانهی خود، رنجی مضاعف است و داغی تازه، و اشکی دیگر میطلبد و فریادی از نو.
چگونه میتوان به نام شهدای عاشورای 88 نگریست و بر این کربلاییان ایران نگریست؟ چگونه میشود حال خانوادههای سید علی موسوی حبیبی، مصطفی کریمبیگی، شهرام فرج زاده و شبنم سهرابی، امیر ارشد تاجمیر، جهانبخت پازوکی، شاهرخ رحمانی، مهدی فرهادیراد و علی راسخینیا را دید و بر عاشورای ایران خون گریه نکرد؟
امشب شب عاشوراست و ما باید یک چشم بر کربلای حسین و چشم دیگر بر کربلای ایران بگرییم. میر ما هم لابد امشب در حصر اشک میریزد. شاید او به مقتدایش امام موسی کاظم(ع) متوسل شده باشد که در زندان بر مظلومیت جدش میگریست. میر ما البته دلدارتر از آن است که «لا یوم کیومک یا اباعبدالله» را فراموش کند و امشب و فردا بر مظلومیت خواهرزادهاش اشک بریزد.
اما میرحسین عزیز!
تسلیت ما را بپذیر. تسلیت ما را در داغ شهادت خواهرزادهات سید علی موسوی بپذیر. تسلیت ما را در غم از دست دادن دهها جوان پاک در دو سال اخیر بپذیر. تسلیت ما را برای پایمال شدن خون بهترینهای این دیار که در انقلاب و دفاع مقدس ریخته شد و پس از آن مورد سوء استفاده قرار گرفت، بپذیر. تسلیت ما را در غصهی یک تاریخ ظلم و ستم به نام دین و خدا بپذیر.
کاش این شب به صبح نرسد که داغ تو و همهی داغدیدههای عاشورای تهران تکرار نشود. کاش این شب به صبح نرسد تا یک روز دیگر پر از ظلم و جور بر تاریخ ما اضافه نشود. کاش این شب به صبح نرسد و ما شرمندهی تو نشویم، میرحسین! شرمندهی تو و همهی مظلومان و همهی ظلمستیزان تاریخ. همهی آنها که صدای «هل من ناصر» حسین را شنیدند و اگر به کربلا نرسیدند، لااقل زینبی بودند و یزیدی نشدند.
کاش ما هم اگر کربلایی نبودیم، لااقل زینبی باشیم.














تسلیت ما را بپذیر. تسلیت ما را در داغ شهادت خواهرزادهات سید علی موسوی بپذیر. تسلیت ما را در غم از دست دادن دهها جوان پاک در دو سال اخیر بپذیر. تسلیت ما را در غصهی یک تاریخ ظلم و ستم به نام دین و خدا بپذیر.
حسينيان کربلاي سال 88 درس پايداري و مقاومت در برابر ظلم و بيعدالتي را از مرادشان حسين ع اموخته بودند
و ميدانستند که يزيد زمان تحمل انتقاد و اعتراض را ندارد که اين را دران روز به اثبات رساند و با کشتن بهترين جوانان
اين کشور نظير جواهر زاده ميرحسين عزيز که ناچوانمردانه انجام شد و هم چنين عده اي از زنان و مردان هم وطن
ما قساوت و سنگدلي خود را به مردم ايران و جهانيان نشان داد .
در زمان يزيد يزيديان با اسبانشان از روي اجساد شهدا گذشتند و در عاشوراي 88 با ماشين از روي حسينيان زنده گذشتند و
انان را به شهادت رساندند که فرقي است ميان اين يزيد و ان يزيد
يزيد زمان ما هم رو سياه شد در ان روز و بايد جواب شهداي ان روز را در قيامت و در نزد خدا بدهد
به سهم خود از میرحسین عزیز_شیخ شجاع وهمسران شجاعشان از مادران سهراب _ اشکان _شبنم _کیانوش و…………..
این لاله های به خون خفته وخانواده محترم ستوده وسایرخانواده های محترمی که سومین عاشورارا بدون حضورعزیزشان
به سر می برند شرمنده ام.لعنت خدا بر یزیدیان زمان به ویژه سرکرده آنان
در سالروز ظهر عاشورا تو را کشتند
در پیش چشم مردم دنیا تو را کشتند
در پشت پلک چشمهای روشن خورشید
ای عصر غمگین صبح واویلا تو را کشتند
در مهر در خرداد در تهران در شیراز
در هر کجای ناکجایی ها تو را کشتند
در بارش یک ریز بارانی که می بارید
بی دغدغه، ای ابر باران زا تو را کشتند
سهم من از چشمان تو یک حسرت پر درد
سهم مرا دادی ولی اما تو را کشتند
صحرا دسات صحرا چشات صحرا لبات
صحرا دلم پوسیده شد صحرا تو را کشتند
مجنون سرگشته نمی فهمد نمی فهمد
خود بر زبان آور بگو لیلا تو را کشتند
در لنج سوراخی تو را ای پیر جاشو ها
در بندری آرام و بی دریا تو را کشتند
ای نی حدیثی تازه تر برپا کن از حزنت
زان رو که بعد از شمس و مولانا تو را کشتند
در آی آدم ها و در افسانه و نیما
ای قاصد روزان و ای ریرا تو را کشتند
بی سرزمین های من افسانه ها دارد
در گیر و دار اوج و بالاها تو را کشتند
ما آتشی خفته به زیر هر چه خاکستر
زیرا فقط در دست های ما تو را کشتند
روزی دوباره ما کبوترهایمان پیدا
آیا تو را ای آسمان آیا تو را کشتند؟
در سال های خون های سبز بر دیوار
در قتل عام ظهر عاشورا تو را کشتند
در هفت روز هفته ها و ماه ها هر روز
تنها تو را تنها تو را تنها تو را کشتند
برای شهدای عاشورای88
روح اله رستاد
آره دلاور تسليتي همراه با عذرخواهي!!نميدونم عذاداري ما امسال قبول باشه يا نه چرا كه تو و هزاران تن ديگر از خوبان در زندانيد و ما در حسينيه ها مشغول عذاداري!!!نميدونم با چه رويي از اباعبدالله طلب شفاعت كنم وقتي كه تو سيد بزرگوار در بندي.ميرحسين عزيز دكتر رهنورد بانوي گرامي حاج آقاي كروبي حاج خانم كروبي زندانيان سياسي خانواده هاي آقا سلطان كريم بيگي تاجمير و… شرمنده ام!!
با سلام و درود به میر حسین موسوی – شیخ شجاع کروبی عزیز- یاران سبز دربند- حامیان مظلوم جبهه حق و عدالت و اصلاحات همچون هاشمی رفسنجانی- خاتمی- نوری.
میر حسین جان مطمئن باش که نزد خدا سربلندی و تاریخ از شما به نیکی یاد خواهد کرد. پس همانگونه که خود گفته ای صبور باش! صبور باش وصبور.
تو قربانی حسد هستی و آنانکه که تحمل دیدن انسانهای بزرگ و وسیعتر از خود را ندارند ، نمی فهمند که با در بند کشیدن تو! تو را بزرگ و بزرگتر می کنند و کید حسودان به خودشان باز خواهد گشت.
درخاتمه به تو شهادت جدت و شهادت یاران جدت امام حسین (ع) و شهادت یاران جنبش سبز و شهادت خواهر ذاده ات را و…تسلیت میگویم.