اینجا زندان مرکزی شهر مقدس قم است؛ گوانتانامویی در مرکز ایران
چکیده :گزارش تازهای که به کلمه رسیده، نشان میدهد در زندان لنگرود قم که در ۱۰ کیلومتری قم قرار دارد، به محل تازه ای برای نگهداری و شکنجه زندانیان سیاسی مبدل شده و وضعیت فجیعی به مراتب بدتر از کهریزک در آن برقرار است. تعداد بیش از حد زندانیان و امکانات کم، علاوه بر شکنجهها و روابط غیراخلاقی موجود، نشان میدهد که شهرت این زندان به "گوانتاناموی قم" با واقعیت فاصلهای ندارد....
زندان لنگرود قم. نقطه ای مرکز ایران، نزدیک به پایتخت و کمی آن طرف از شهر خون و قیام. شهری که قرار بود مرکز تشعشع آفتاب عدالت باشد و صادر کننده ی آرمان های انسانیت و معنویت. این روزها اما گزارش ها از زندان مرکزی قم نشان میدهد وضعیت فجیعی به مراتب بدتر از کهریزک در این زندان برقرار است. این گزارش از آزار و شکنجه گسترده انسان ها در زندانی در ۱۰ کیلومتری قم پرده بر میدارد. این زندان که زندان لنگرود نام دارد و به گوانتاناموی قم مشهور است، اخیرا به محل تازه ای برای نگهداری و شکنجه زندانیان سیاسی مبدل شده است.
این زندان که در جاده قم به کاشان قرار دارد، به دلیل تعداد بیش از حد زندانیان و امکانات کم و نیز اقدامات تحقیرآمیز مسئولان زندان، با مشکلات بسیاری روبهروست. روابط غیراخلاقی موجود، که طبق برخی گزارشها برای بعضی از زندانیان به ممر درآمد تبدیل شده است، بر دامنۀ مشکلات این زندان افزوده است. این مسئله به خصوص در بند جوانان که محل نگهداری محکومان زیر ۱۸ سال است، بیشتر به چشم می خورد.
بر اساس این گزارش که به تازگی در اختیار کلمه قرار گرفته، مأموران زندان برخی زندانیان را به قصد تنبیه در فضای باز به میله های چراغ برق بسته و با ریختن آب سرد روی آنها ساعت ها در هوای سرد نگه داشته اند.
در ماههای اخیر حدود پانزده نفر از محکومان مواد مخدر و سایر جرایم، در زندان لنگرود قم اعدام شده اند. این تعداد علاوه بر محکومانی است که در نوبت اعدام قرار گرفته اند و بر اساس برخی شنیده ها تعداد آنها بین ۸۰ تا ۱۲۰ نفر است. همچنین بنا بر گزارش ها به تازگی گروهی از زندانیان سیاسی از زندان وزارت اطلاعات در قم به این زندان منتقل شده اند.
طی چند ماه گذشته این اولین باری نیست که فرد یا افرادی با گزارش های خود از زندان های کشور وحشت را از نظام قضایی و سازمان زندان ها در دل می آفریند.
چندی پیش بخش هایی از نامه سید هاشم خواستار، فعال فرهنگی و معلم در بند مشهدی به رییس قوه قضاییه، منتشر شد. در بخشی از این نامه ی تاثر برانگیز آمده بود: سالن 4 بند قرنطینه که در تیر ماه 87 آنجا بودم 200 متر مربع مساحت و 200 نفر جمعیت داشت که می گفتند به 250 نفر رسیده و در تاریخ 13/09/89 ، 456 زندانی داشته که سرانه هر فرد از فضای آن نیم متر مربع می باشد و این مساحت فقط گنجایش نصف گوسفند را در آغول دارد. قبلا که هوا گرم بود از هوا خوری که وسایل ورزشی درآن نصب بود و ایرانیت روی آن گذاشته بودند استفاده می کردند، اما با سرد شدن هوا دیگر از آن استفاده نمی کنند و مجددا با گذاشتن بخاری، به عنوان فضای اسکان زندانیان استفاده می کنند.
سالن 4 بند قرنطینه هشتاد تخت یکنفره دارد که به صورت دو نفره از هر تخت استفاده می کنند و زندانیان به صورت کتابی فشرده و بین تخت ها و زیر تخت ها می خوابند. سالن 1 که مخصوص افراد معتاد است در آن زمان 300 نفر و اکنون به روایتی 1100 نفر زندانی دارد. در سالن 4 بند 5 که 13 اتاق 15 تختی دارد، جمعیت آن به 950 نفر رسیده است که در مسجد و جلوی توالت ها می خوابند و سالن 1 و 2 و 3 هم بهتر از سالن 4 نیست. بند 4 هم آنقدر زندانی دارد که جلوی توالت و روی پله ها و ایستگاه پله ها می خوابند هنگام حمام یکنفر زیر دوش و 10 نفر در صف هستند . سرپرست سابق بند 6.1 مرتب به مولوی های اهل سنت متعرض می شد که ریشتان را کوتاه کنید که آنها می گفتند در حد یک مشته در مذهب ما واجب است و ایشان به آنها گفته ریش شما دل ما را سیاه میکند. این همه نا به سامانی ها و اعدام ها دلش را سیاه نمی کند ولی ریش مولوی ها دلش را سیاه می کند.
همچنین اردیبهشت ماه سال جاری مهدی محمودیان ، روزنامه نگار و زندانی سیاسی که در زندان رجایی شهر کرج به سر می برد از وقوع تجاوز جنسی به زندانیان در این زندان خبر داده بود. محمودیان در نامه اش به رهبری از وقوع تجاوز جنسی در زندان رجایی شهر خبر داده و نوشته بود: در زندان رجایی شهر هر کسی که کمی زیبایی در چهره داشته باشد و احیانا زوری در بازو نداشته باشد و یا پول خوبی در حسابش نداشته باشد که باج بدهد به دیگران، به زور در سالن های مختلف و هر شب در یک اتاق گردانده می شود و هر مفعولی صاحبی دارد و از این بابت پولی به دست میآورد و بعد از چند وقت هم او را به دیگری می فروشد.
وی در ادامه این نامه آورده بود: در بندهای مختلف زندان رجایی شهر عمل لواط بصورت امری معمولی و قابل پذیرش در آمده است که ظاهرا مسئولین زندان برای کمتر شدن آلودگیهای آن وسائل بهداشتی مورد لزوم افراد را آزادانه در اختیار زندانیان قرار می دهند.
در بخشی از این نامه تاکید شده بود: اینجا در زندان رجایی شهر تحت امر شما فرزندان و شهروندان کشور تحت امرتان با قیمت دویست و پنجاه هزار تومان اجاره داده میشوند ودر این سیستمی که شما مسئولیت آن را دارید هیچ دادرسی نمییابند.
وی در ادامه نامه اش اشاره کرده است که از صد ها مورد از این روابط که با رضایت طرفین و به صورت آزادانه و شاید صرفا بخاطر چند نخ سیگار و یا یکبار مصرف مواد صورت میگیرد می گذرد و از زندانی جوانی می گوید که طبق مشاهده یک زندانی سیاسی، در طول یک شب ۷ مرتبه به او تجاوز شده است و وقتی صبح به زندانبان شکایت می کند به انفرادی (یا به گفته مسئولین زندان سوئیت) منتقل میشود بدون اینکه هیچکدام از متجاوزین حتی مورد سوال واقع شوند.
او همچنین در بخش های دیگری از این نامه به وجود ضرب و شتم در زندان اشاره کرده است اینکه زندانیان عادی به راحتی در زندان مورد ضرب و شتم قرار می گیرند. وی به شرایط بازجوییهای غیرقانونی در زندانها نیز اشاره ای کرده است و از آنچه بر سر متهمان حوادث پس از انتخابات رفته نیز سخن گفته است.
وی خطاب به رهبری نوشته بود: نمی دانم بعد از انتشار این نامه چه سرنوشتی در انتظارم است اما به خدای بزرگ و ائمه اطهار و همین طور به خون تمام شهدای راه آزادی و به خصوص شهدای یک سال اخیر سوگند یاد می کنم این مطالب عین واقع است و در زندان های تحت امر شما رخ داده است.
هفته ی قبل از این نامه هم ضیا نبوی، دانشجوی محروم از تحصیل و یکی از زندانیان حوادث پس از انتخابات در نامه ای خطاب به محمدجواد اردشیر لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه بخشی از شرایط زندان کارون اهواز را توصیف کرده بود.
ضیا در این نامه از شرایط غیر انسانی این زندان سخن گفته بود، شرایطی که به قول او توصیفش از عهده قلم و حتی هر گونه دوربین فیلم برداری و عکاسی خارج است و تنها وضعیتی مرزی بین زندگی انسان و حیوان را به نمایش می گذارد.
ضیا نوشته بود: آنچه در این جا می گذرد حقیقتا “ورای حد تقریر” است و قابل بازنمائی نیست! من چنین وضعیتی را نه پیش از این تجربه کرده بودم و نه جائی خوانده یا شنیده بودم. هیچ فیلمی یا داستانی تاکنون زندان را این گونه تصویر نکرده بود و هرگز در مخیله ام هم نمی گنجید که چنین جایی ممکن است وجود داشته باشد! شاید بتوان گفت که همه ی مصیبت های اینجا از این نکته بر می خیزد که انسان در یک محیط بسیار کوچک و بسته و به غایت آلوده با شمار زیادی از انسان های متفاوت و نامتناجس مواجه است و مجبور است تمامی لحظات خود را در چنین وضعیتی بگذراند. واقعا برای خودم هم جای سوال است که چگونه می توان توصیف کرد جایی را که حتی هوای سالمی برای تنفس و یا چند متر فضای خالی برای قدم زدن وجود ندارد! در این چند ماهی که در این زندان به سر می برم گاهی وقتی افکار و رفتارم را در طول شبانه روز مرور می کنم به نتایج عجیبی می رسم، احساس من این است که کم کم زندگی ام از محتوای انسانی تهی می شود.
اکنون در گزارش موجود از “گوانتاناموی قم” به موارد مشابهی اشاره میشود که نشان از تکرار فجایع مشابه در زندانهای شهرهای مختلف کشور دارد.
متن کامل این گزارش که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
وضعیت نابسامان حقوق بشر در زندان لنگرود
زندان مرکزی قم معروف به زندان لنگرود که در 10 کیلومتری جادۀ قدیم قم- کاشان واقع شده، همانند سایر زندانهای کشور، به دلیل تعداد بیش از حد زندانیان و امکانات کم و نیز نگاه تحقیرآمیز مسئولان زندان به زندانیان، با مشکلات بسیاری روبهروست.
وجود بیش از چهار هزار زندانی در این زندان، که بیش از سه برابر ظرفیت حقیقی آن است، باعث ایجاد وضعیت نابسامان اخلاقی و بهداشتی در این زندان شده است. کیفیت نامناسب غذای زندان، علاوه بر وجود حشراتی از قبیل ساس و شپش در آسایشگاه ها، گذران حبس را برای زندانیان دشوار کرده است و این غیر از وجود زندانیان مبتلا به ایدز و هپاتیت است که در کنار سایر زندانیان نگهداری می شوند. برخی بندهای این زندان دو تا سه برابر تعداد تخت های موجود زندانی در خود جای داده اند و کمبود تخت و فضای مناسب برای خواب تا حدی است که بسیاری از زندانیان شب را در هواخوری ها و راهروها سپری می کنند.
روابط غیراخلاقی موجود، که طبق برخی گزارشات برای بعضی از زندانیان به ممر درآمد تبدیل شده است، بر دامنۀ مشکلات این زندان افزوده است. این مسئله به خصوص در بند جوانان که محل نگهداری محکومان زیر 18 سال است، بیشتر به چشم می خورد. برخوردهای خودسرانه و غیرقانونی مسئولان زندان با برخی زندانیان متخلف نیز وخامت وضع انسانی این زندان را دوچندان کرده است. از جمله گزارش شده که در مواردی مأموران زندان برخی زندانیان را به قصد تنبیه در فضای باز به میله های چراغ برق بسته و با ریختن آب سرد روی آنها ساعت ها در هوای سرد نگه داشته اند.
اعدام های خاموش و ساخت اتاق جدید اعدام
بنا بر این گزارش، در ماههای اخیر حدود پانزده نفر از محکومان مواد مخدر و سایر جرایم، در زندان لنگرود قم اعدام شده اند. این تعداد علاوه بر محکومانی است که در نوبت اعدام قرار گرفته اند و بر اساس برخی شنیده ها تعداد آنها بین 80 تا 120 نفر است. آخرین این اعدامها مربوط به نیمۀ دوم آذر ماه است که دو نفر از زندانیان مواد مخدر پس از تأیید حکم از سوی دیوان عالی کشور در محوطۀ این زندان اعدام شدند.
اخیرا مسئولان این زندان دست به کار ساخت اتاق جدیدی برای اعدام شده اند که در آن به روش مکانیزه تری اعدام انجام خواهد شد. شنیده ها حاکی از آن است که برخی از زندانیانی که به عنوان کارگر در این زندان به بیگاری گرفته شده اند از کمک به ساخت این مکان خودداری کرده اند.
بازرسی های نامناسب و غیر شرعی
بنا به گزارش فعالان حقوق بشر قم، تمام بازداشت شدگان و زندانیانی که وارد این زندان می شوند، بدون تفکیک از نظر نوع جرم، در بدو ورود به بهانۀ جلوگیری از ورود مواد مخدر به زندان، مورد بازرسی نامناسب قرار می گیرند. در این بازرسی ها، به جای استفاده از سگ های موادیاب و دستگاه های الکترونیکی، با بازرسی بدنی، حدود شرعی و کرامت انسانی زندانیان زیر پا گذاشته می شود و حتی زندانیان سیاسی نیز گاه به همین بهانه مورد تحقیر و اهانت قرار میگیرند، و زندانیانی که به این وضع اعتراض می کنند با برخورد بد مسئولان زندان روبرو می شوند.
سوییت یا گوانتانامو
در بخشی از زندان لنگرود قم، اتاق هایی 2 در 3 به نام سوییت وجود دارد که برای نگهداری محکومان به اعدام و مجرمان خطرناک و نیز تادیب سایر زندانیانی که به تشخیص مسئولان مربوطه مستحق سختگیری شناخته شده اند، در نظر گرفته شده است. در این اتاق های شش متری که در بین زندانیان به گوانتانامو شهرت دارد، زندانیان محروم از هواخوری و نور هستند، گاه تا پانزده نفر در آنها گنجانده می شوند و زندانیان مجبورند به صورت کتابی بخوابند؛ به هر یک از این زندانیان نصف سهمیۀ معمول هر زندانی غذا و پتو داده می شود؛ در گوشۀ هر یک از این اتاق ها یک دستشویی به صورت اوپن وجود دارد که با دیواره ای 30 سانتی متری از محوطۀ اتاق جدا شده است و از آن به عنوان حمام نیز استفاده می شود. همین امر افزون بر وجود ساس و حشرات دیگر، وضع بهداشتی سوییت ها را بسیار بغرنج کرده است.
نگهداری یکی از زندانیان عقیدتی در سوییت
مهدی پاکروان زندانی عقیدتی که به اتهام “افساد فی الارض به واسطۀ عقاید انحرافی” چند ماهی است با حکم دادگاه ویژه روحانیت بازداشت شده، در هفته های اخیر به سوییت زندان منتقل شده است و در کنار تعدادی از محکومان به اعدام و مجرمان خطرناک نگهداری می شود. انتقال این زندانی عقیدتی به سوییت در حالی است که به گفتۀ یکی از نزدیکان وی، او بیش از 100 روز نیز در ادارۀ اطلاعات قم در سلول انفرادی بازداشت بوده و هم اکنون وضع جسمی مناسبی ندارد.
جزئیات بیشتری از پروندۀ اتهامی مهدی پاکروان در دست نیست. اما گزارش ها حاکی از آن است که با توجه به ممانعت دادگاه ویژه روحانیت از دسترسی او به وکیل و نیز انتقال مهدی پاکروان به سوییت زندان، احتمال صدور حکم اعدام برای او وجود دارد و قاضی پرونده، حسین بهرامی، قصد دارد در بایکوت خبری کامل حکم اعدام این زندانی عقیدتی را صادر کند. پیشتر نیز حسین بهرامی، قاضی دادگاه ویژۀ روحانیت که به قساوت و بیرحمی شهرت دارد، برای تعدادی از متهمان این دادگاه حکم اعدام صادر کرده است. از جملۀ این اعدام شدگان حسین اصفهانیان نژاد طلبه و معلم قمی است که به گفتۀ یک منبع آگاه در دادگاه ویژه، در سال 1385 با اعمال نفوذ یکی از مأموران وابسته به نهادهای امنیتی، با اتهامات ساختگی اخلاقی به اعدام محکوم شده است.
زندانیان سیاسی و عقیدتی زندان لنگرود
در حال حاضر سه زندانی سیاسی و دو زندانی عقیدتی در زندان لنگرود مشغول سپری کردن دوران محکومیت خود هستند. احمدرضا احمدپور، روحانی عضو جبهۀ مشارکت و از اعضای بلندپایۀ ستاد مهدی کروبی در قم که اخیرا با حکم قاضی حسین بهرامی به اتهام نوشتن شکواییه به دبیرکل سازمان ملل متحد به سه سال حبس در زندان اهواز و ده سال تبعید به ایذه محکوم شده است؛ حسین گودرزی و سید محمد صالحی از اعضای ستاد روحانیون حامی میرحسین موسوی که آنها نیز توسط قاضی بهرامی به اتهام ساخت و تدوین مستند، به اسم کهریزک، به یک سال و نیم زندان محکوم شده اند؛ مهدی پاکروان که پرونده اش در مرحلۀ رسیدگی در دادگاه همچنان مفتوح است و هم اکنون در سوییت زندان نگهداری می شود؛ و سید فاخر موسوی از روحانیون تبعیدشده به قم که به اتهام “انتشار افکار انحرافی” به زندان و اقامت اجباری در قم محکوم شده است. از تمام فعالان حقوق بشر در ایران و خارج از کشور انتظار می رود ضمن پیگیری وضع این زندانیان و تماس با مراجع بین المللی برای جلوگیری از پایمال شدن حقوق انسانی شان، از ظلم و اجحاف بیشتر در حق آنها جلوگیری کنند.














امیدوارم از زندان وکیل آباد مشهد هم بنویسید
دست کمی از ابو غریب نداره
ان کفن پوشان که بخاطر چند تار موی یک عکس روزنامه درزمان اقای خاتمی درشهر قم دیگ غیرتشان بجوش میامد چرا دربرابر این جنایات لالمونی گرفتند و دیگر اثری از انهادر خیابانها نیست.
با این همه قساوت دنبال چی هستند؟حفظ نظام؟ حفظ خودشان؟ ثواب اخروی؟یا ارضای غرایز سرکوب شده وحقارتی که به آن مبتلا هستند؟چطوری اینها رو به خدا می ایستند؟ چطوری خدارو مسخره می کنند؟چطوری در گرفتاری های شخصی از خدا تقاضای کمک دارند؟چطوری احساس انسانیت در خودشان احساس می کنند؟چطوری محبت را معنا می کنند؟اخلاق را چه معنا می کنند؟ اینها چطوری با خودشان نجوا می کنند؟ به خودشان چی میگن؟هرچی فکر می کنم نمی توانم اینها را درک بکنم؟خدایا اونها آدمند یا من آدم نیستم؟خدایا اونها مسلمانند یا من مسلمان نیستم؟من اخلاق را نمی فهمم یا اونها اخلاق را خوب بلدنند؟خدایا کی داره درست میگه ودرست عمل میکنه؟
تاریخ حال حاضر ایران خیلی شبیه تاریخ خلفای عباسی است
چشم “نظام مقدس” روشن باشه
لطفا لطفا لطفا این مطالب به این خوبی را تا می شه یک کاری کنید که خواندش آسانتر شود.
منظور معنی عدالت زیر سایه رهبری ولی فقیه عادل را هم فهمیدیم .
سلام فاطمه خانم
آنگاه که پدر شما در جبهه ها برای حفظ این نظام جان می داد آیا کسی تصور این بداقبالی ها را داشت؟
فاطمه خانم
همه به ما میگویند این گزارشها کذب است اما جرات نمی کنند خودشان بروند و از نزدیک ببینند
چه اشکالی دارد رهبر برود زندان اوین و بگوید می خواهم بازدید کنم. آیا به هم اجازه ورود داده نمی شود؟ یا می داند در ا« زندان چه میگذرد و نمی رود؟
تمامی حکومتهای اسلامی در زمان امامان مظلوم ما هم اینگونه عمل می کردند و خودشان را از همه مومن تر می دانستند
برای همین میرحسین های در حبس را خائن می دانند چون راست گفت و نظرش به آقا نزدیک نبود و صد افتخار که نبود وگرنه جواب 3000 میلیارد تومان را که می داد؟
یاد همه شهدای جنگ گرامی باد
بسیجی خمینی
در جواب آقا سامان که گفته اند: آن کفن پوشان که بخاطر چند تار موی یک عکس روزنامه درزمان اقای خاتمی درشهر قم دیگ غیرتشان بجوش می آمد چرا دربرابر این جنایات لالمونی گرفته اند و دیگر اثری از انهادر خیابانها نیست، عرض میکنم ولی خدا جای حق نشسته که هر کس در قم ساکن شود باید تا ابد آب نمک بنوشد! میلیاردها هزینه شد و با سد گتوند یکی از سرشاخه های شیرین کارون پس از طی مسافتی بیش از هزار کیلومتر به قم رسید اما با امداد غیبی قادر یکتا به کوه نمک بر خورد و باز هم در کام اهالی قم شور گردید!؟
eslam yani hamin?
اگر فقط يك درصد از اين چيزهايي كه نوشته ايد درست باشد واي به حال همه ما و واي به حال همه مسولين و واي به حال رهبر . والله حساب آخرت سخت است و نمي شود پاسخ داد. والله جواب اين ظلمهارانميشود داد. والله اين كارا هم در دنيا بايد جواب داده بشه هم در آخرت. خدا دادستان است و دادهمه مظلومان را مي ستاند. اي واي ……. اي واي ……… اي واي از خونهاي بناحق ريخته شده اي واي از ظلم و جوري كه به نام اسلام بشه اي واي.
کاش حرف های بالا همه دروغ بود. نمی تونم به راحتی باور کنم نه به خاطر این که کلمه را مورد اعتماد نمیدونم بلکه به خاطر این که طوی ذهنم هیچ کدوم از اینها نمی گنجه. بر تمام بانیان ظلم توی این کشور لعنت.
به خداقسم اینها روی هارون الرشید وسایرخلفای عباسی _اموی و………راسفید کرده اند .ولی اگرآنها ماندندنداینهاهم می مانند.
فرض کنيد خودتان و يا يکي از اعضاي خانواده تان مثلا خواهر و يا همسرتان بدلايل سياسي در ايران مجرم شناخته شويد و قاضي يک از دو حالت زير را به شما پيشنهاد کند :
1-سي روز حبس در يکي از زندانهاي ايران از جمله اوين و يا قم
2- سي سال حبس در زندان گوانتانامو امريکا در خليج کوبا
شما کدام را انتخاب ميکنيد ؟
با درخواست معذرت از اقلیتی از روحانیون شریف باید گفت این زندانیان در حقیقت در بند روحانیت قم هستند اگر روحانیون در همان کلاسهای درسشان اعتراض کنند مسئله حل میشد اما چه میتوان گفت که اینان به نام روحانیت دین فروشی میکنند اینان عمله های سلطان جائر و همراهان سندی بن شاهک ها هستند
کاش کمتر دروغ می نوشتبدتا باور پذبر باشد من خودم شاهد برخی بد رفتاریها با زندانیان بوده ام لااقل زندان قم وزندان زاهدان را رفته ام بعضی ماموران خطا میکنند وانسان ناراحت میشودوکاش کرامت انسان حتی گنهکار حفظ میشد ولی اینهمه دروغ ومبالغه هم انسان را ناراحت میکند.به قول قدیمیا گور جای تنگیه.برای همه مون !!!
ظلم هیچ وقت پایدار نمی ماند
من درروز21بهمن 57 ازاولین افرادی بودم که درتوپ خانه کلانتری آنجاراتصرف وازآنجابه میدان ارک (رادیو) بعدکاخ وازآنجابه میدان پاستورمدرسه نظام وپادگان باغ شاه رفته مسلح شده .پس ازآن به پادگان جی رفتیم وپس ازتسلیم سربازان به زندان اوین رفتیم که بارگباربستن آنجاداخل شده زندانیان راآزادکردم متاسفانه هم اکنون همفکروهم زبانان من درآنجابه بندکشیده شده شکنجه میشوند.ماسعادت وترقی وپیشرفت وآزادی برای انسان میخواستیم.متاسفم
آقا مصطفی عزیز
لطفا همه ی مردم قم رو به یه چشم نگاه نکنید.
تو قم هم مردمی زندگی می کنند که اندازه ی سر سوزنی این نظام بی عدالت رو قبول ندارن.نمیدونم شاید یادتون رفته ولی میگم شاید یادتون بیاد
در مراسم فوت آیت الله منتظری همین مردم کاری کردن که تموم بسیجیها و دارو دسته ی مصباح انگشت به دهن مونده بودن…. من خودم با اینکه یه دختر جوون بودم باهاشون درگیری فیزیکی پیدا کردم و فقط یه معجزه بود که با کمک چند تا جوون باغیرت سبز تونستم فرار کنم.
مثل همه جای ایران تو قم هم مردم با فهم و شعور زیادی هستند.
من سه بار از نزدیک با کسانی که بازداشت شدند و اعتراف کردند (با شکنجه مجبور به اعتراف شدند) صحبت کرده ام. و یک بار هم با یکی از کارمندان این زندانها بحث کردم. اوضاع در باز داشتگاهها و زندان بسیاز اسف انگیزتر از این حرفهاست. اینکه برخی زندانیان سیاسی می گویند ” سر ما را داخل کاسه توالت کردند” یکی از روشهای نرم برای اعتراف گرفتن است اینکه ساعت ها از سقف آویزان باشی (سر رو به پایین) یا شکنجه جوجه کباب که یک رویه معمول برای اعتراف گرفتن است یا مواردی آدم شرمش می شود بگوید. همه اینها وجود دارند و مسلما اگر قرار بر انتخاب باشد شما ترجیح میدهید که سرتان را در کاسه توالت کنند تا اینکه از روشهای دیگری استفاده کنند..
شما کار پسندیده ای را شروع کردید خواهشا ستونی بگذارید برای مساله بازداشتگاهها و زندان . هنوز بسیاری از مردم از وضعیت زندانها خبر ندارند.متاسفانه این حکومت ستمکار ترین حکومت نسبت به متهمان است خواهش میکنم همیشه بگویید و بگویید تا همه بدانند که مسولان ایرانی چگونه مردمشان را تحقیر میکنند و آزار میدهند.
حکومت با بی دینی می ماند ولی با ظلم نمی ماند.
منتظرم ببینم این سنت پروردگار کی اجرا می شود.
قابل توجه آقای نوریزاد و رهبر عزیزشان!! که سعی در تبرئه کردن پدر بزرگوارشان از این واقعیتها دارد!
در زندان لنگرود قم قسمت زنان 3 سلول وجود داشت برای 100 زندانی… + یک راهروی خیلی باریک + حیاطی بدون نور به اندازه ی 24 متر مربع … همهی اینها حداقل برای 100 زندانی بود… مادر و بچه ها ی متعددی وجود داشتند… یک دختر 15 ساله ای را دیدم که پدری که مرتب کتکش می زد و او از خانه فرار کرده بود ازش شکایت کرده بود و دختر 3 ماه بود در زندان بود تا معلوم شود باکره هست یا نه!! سلول اول برای قاچاقچی های گنده و قاتل ها بود… همه ی قاتل ها شوهرانشان را کشته بودند و پای قصه شان که می نشستی خودت را فراموش می کردی که کجایی!! یک تازه عروس را دیدم که بدون هیچ توضیحی 3 ماه زندانی بود و بعد تبرئه شد… بدون هیچ توضیح یا عذر خواهی ای!! همین جوری.. اشتباهی!! سلول دوم برای دزدها بود و سومی معروف به سلول رابطه ها بود… همین … رابطه… یعنی چی؟؟؟ به جرم رابطه داشتن … به جرم این که اگر در خیابان با پسری هستی باید یک عقد نامه هم در دستت باشد… بسیار بود و دور از باور برایم… چیزهایی که می دیدم .. که هر روز چند نفر را به جرم رابطه!!! یک هفته ای با آنهمه آدمهای مشکل دار همخواب می کنند… غذای زندان خوردنی نبود … با نان زنده بودیم… سر یک قاشق تن ماهی یا یک قاشق ماست که سهمیه ی هفتگی هر زندانی بود دعواها می شد…هر نفر هفته ای یک قاشق… دختر و پسری را دیدم که از فرط فقر اقدام به دزدی از بانک کرده بودند .. بچگانه!! .. و یکی ده سال باید در آنجا می بودند … ده سالی که هر روزش یک عمر است و تا نباشی نمی فهمی یک عمر در یک روز یعنی چه… هفته ی اول به خاطر نداشتن مواد بهداشتی و حتی عدم دسترسی به یک بوفه ی مسخره با تاید سرم را می شستم.. آنهم باید گدایی می کردم از یک معتادی که دل رحمی داشت!! صبح تاریک در هوای سرد به فریاد همه ی 100 نفرمان را توی همان حیاط کوچک بی نور و سرد می کردند تا به اصطلاح ورزش کنیم و شمارش شویم … همگی باید 1 ساعت در آنجا می لرزیدیم تا وقتی حال کردند بیایند و در را باز کنند تا شمرده شویم… معتاد ها و مست ها شبهای اول فریاد هایی می زندن که اشک من از درد آنها سرازیر می شد .. نمی دانم چه بر آنها می گذشت!! بازرسی بدنی برای همه با انگشت بود (تعدادی شیشه ی نوشابه همیشه آنجا چیده شده بود نمی دانم چرا!) در اولین لحظه ی ورود در جلوی چشم همه!!!(این غیر از بازرسی در بازداشتگاه است) یک کتاب درسی هفته ها طول کشید تا به دستم برسد .. نمی دانم فکر می کردند از آن فرمولها چه در می آید؟!! روزی دو بار پرتمان می کردند بیرون تا بشمرنمان و هفته ای یک بار هم به صورت حمله ای تمام وسایل یم سلول را می ریختند روی هم تا چیز هایی پیدا کنند .. لباسهای زیر من و تخت زیریم که یک قاچاقچی بود قاطی شده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حق نداشتیم چیزی بنویسیم و حق نداشتیم درخت و خورشیدی ببینیم … و هفته ای 2 بار هر بار 3 دقیقه می توانستیم از تلفن کارتی استفاده کنیم…. عده ای لات و قاطی بودند که به هر بهانه ای می خواستند بزننت زمین و همه می دانستند شب ها یواشکی چای سیگار می کشیدند .. شنیدن فحش های ناجور و فریاد و دعوا بیشتر از 10 دقیقه قطع نمی شد و تمام روز با این امید بودم که شب بشود و بخوابم و بیدار بشوم و ببینم همه چیز خواب بوده!!!! جرم من حضور در تشییع جنازه ی خانم منتظری بود ..