حمیدرضا جلایی پور: قذافی با بستن راه اصلاح، هزینه سنگین انقلاب را بر دوش مردم گذاشت
چکیده :قذافی با شیوه ی استبداد ممتدی که در پیش گرفت راه اصلاح را کور کرد. وقتی راه اصلاح بسته می شود راه انقلاب باز می شود که آن هم پر هزینه است و قذافی با بستن راه اصلاح در واقع هزینه سنگین انقلاب را بر دوش مردم خود گذاشت. ...
دیکتاتوری که می گفت مخالفان را مانند موش از سوراخهایشان بیرون می آوریم و می کشیم در لوله ی فاضلاب در شهر سرت پیدا و کشته شد. او 9 ماه برای ماندن تلاش کرد و در این راه حدود ۵۰ هزار نفر از هموطنانش را کشت و کشوری ویرانه بر جای گذاشت.
حمیدرضا جلایی پور، جامعه شناس و استاد دانشگاه تهران در گفت وگو با خبرنگار کلمه، در بررسی و ریشه یابی سقوط دیکتاتور مغرور لیبی می گوید: حکومت ۴۲ ساله ی آقای قذافی برای مردم لیبی ضررهای زیادی داشت و اعتراضات مردم را برانگیخته بود اما قذافی و خانواده ی او تا آخرین لحظه نمی خواستند صدای اعتراض مردم را بشنوند.
وی گفت: تعقیب اخبار نشان دهنده ی این نکته بود که قذافی و سخنگویش همواره اعتراض مردم و مخالفین را به اجانب و بیگانگان معطوف می کردند و ظاهرا به این امر هم باور داشتند. وی در ادامه خاطر نشان کرد: اگر قذافی ۶ و یا ۹ ماه پیش صدای اعتراض مردم را می شنید دهها هزار تن از مردم کشورش کشته نمی شدند.
جلایی پور تاکید کرد: قذافی با شیوه ی استبداد ممتدی که در پیش گرفت راه اصلاح را کور کرد. وقتی راه اصلاح بسته می شود راه انقلاب باز می شود که آن هم پر هزینه است و قذافی با بستن راه اصلاح در واقع هزینه سنگین انقلاب را بر دوش مردم خود گذاشت.
این جامعه شناس با اشاره به سرنوشت حاکمانی چون قذافی و مبارک تشریح کرد: اینها وقتی حکومتشان طولانی می شود آن را علامت حق بودن خود می پندارند و با اعلام اینکه ما حق هستیم، مخالفینشان را نا حق می خوانند. از سوی دیگر افرادی که به اینها نزدیک می شوند و آنها را احاطه می کنند کسانی هستند که ترجیح می دهند به جای مردم حاکمان را پناه خود بدانند و مجیزگویی قدرت را می کنند. در نتیجه قذافی و مبارک و دیگران را در جهل و توهم قدرت فرو می برند.
جلایی پور افزود: مجیزگویان چنان حاکمان را در توهم نگاه می دارند که تا آخرین لحظه نمی توانند حقیقت و واقعیت را بفهمند و خود همین ها نیز ابزار کنترل و سرکوب مردم می شوند.
این روزنامه نگار و پژوهشگر اجتماعی می گوید: این حاکمان در چنین شرایطی و در چنین حصاری که قرار گرفته اند نمی فهمند که در جامعه چه می گذرد تا روزی که سیلی لخت واقعیت را تجربه می کنند. همان که امروز ظاهرا به بدن قذافی خورده است.
وی با یاد آوری این نکته که در کشور ما هم با شاه همین کار را کردند گفت: شاه را بدانجا رساندند که گفت هر که نمی خواهد برود. البته به نظر من او باهوش تر از مبارک و قذافی بود اما به هر حال وقتی صدای مردم را شنید دیگر دیر شده بود و وقتی هم فهمید زود تر رفت و مردم را بیش ازپیش به کشتن نداد. یعنی در مقابل خواسته نشدن و اعتراض مردم بهتر از مبارک و قذافی بود.
عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی در پایان درباره وضعیت آینده لیبی گفت: ملت لیبی در این ۹ ماه رنج های زیادی کشیده اند و در آینده هم رنج های قابل توجهی هم در پیش خواهند داشت. بالاخره یک دولت سرنگون شده و تا دولت جدید بیاید و مستقر شود سختی های زیادی به مردم تحمیل می شود. مخصوصا اگر اهداف مردم لیبی تقویت مردم سالاری و عزت داخلیشان باشد فرآیند مشکلی وجود خواهد داشت. اما به هر حال مشاهده ی اخبار جشن های مردم لیبی نشان دهنده ی شادی آن ها است از اینکه یک مانع ۴۲ ساله از سر راهشان برداشته شده است.














جامعه شرقی اسلامی درد دیگری دارد. این جامعه ها قذافی و قذافی ها بوجود میآود تا “هزینه سنگین انقلاب را بر دوش مردم حمل” نماید. نگاه کنید به همین ایران.
درد اینطور جامعه ها تکرار است، مثل اینکه از گذشته خود نمیتواند بیاموزد و محکوم به تکرار است. تکراری اسفبار، بطور مثال اگر ویدئوی دستگیری قذافی را CNN دیده باشید که چقدر خفت بار بود، آدمی با ۴ دهه … چطور ….
تضاد های درونی چنین جامعه شرقی اسلامی آنقدر زیاد است که مرز تشخیص بین حق و باطل از بین میرود و کرامت انسانی به لجن کشیده میشود.
البته نه اینکه تصور شود جامعه غربی مدینه فاضله است، خیر. در آنجا مرز تشخیص بین حق و باطل در وضعیت بهتری قرار داد.
بگذریم خود قذافی از روان متعادلی برخوردار نبود کما اینکه شمار زیادی از مسئولین ایرانی از روان متعادلی برخوردار نیستند.
جهان همواره در حال تغییر است و هیچ چیز مدت زیادی ساکن نمی ماند…
تحولات جهان امروز آنقدر سریع است که فقط حکومتهای با ساختار کاملا پویا امکان دوام دارند.
حکومتهای دمکراتیک چون دائم سران حکومت در آنها مطابق خواست مردم تغییر می کند، امکان تغییر و تطبیق سریع را دارند.
حکومتهای دیکتاتوری چون ایستا هستند و تغییر و تطبیقشان به کندی صورت می گیرد، دوام زیادی نمی آورند.
کاش مسئولان کشور ما قبل از آنکه دیر شود با تغییر موضع و بازگشت از مسیر لجاجت و خودکامگی که عاقبت خوشی ندارد قدر عزت که ودیعه الهی است را دانسته و کشور را در مسیر رشد و شکوفایی قرار دهند. لیبی آزاد نشد بلکه برای همیشه مثل افغانستان و عراق شد. نفت آن به تاراج رفته و مردم درگیر جنگ داخلی و برادرکشی شدند! تنها راهی که برای ما در ایران باقی مانده دعوت مسئولان به انجام اصلاحات با مهربانی و برادری است وگرنه ایران هم با برخورداری از این همه مواهب الهی محل بعدی آشوب و تاراج خواهد بود!
با سلام ! آقای جلایی پور بدی هایش را گفتی و گفتند و خواهند گفت …اما خوبی هایش : لیبی بالا ترین شاخص های سطح رفاه اجتماعی را در کشور های افریقایی دارا بود . بیش از 1.5 ملیون کارگر خارجی در آن کشور نان آور خانواده های خود بودند ،متاسفانه در ده سال گذشته توصیه های بانک جهانی را برای اداره اقتصادی کشور لیبی بکار برد ( کاری که در ایران با لفو اصل 44 قانون اساسی کردند) حال شیوه های استبدادی او را هم به این توصیه های اقتصای اضافه کنید میشود دوری از خلق لیبی و این نقطه ضعف همان سوراخی بود که جهان خواران تبه کار خاک این کشور مستقل و عضو سازمان ملل را توبره کنند . آیندگان در لیبی هر آنچه تخریب شد با چه قیمتی میتوانند جبران کنند؟ راه طی شده در لیبی همان راهی است که با کمال تاسف حاکمیت در ایران در سال های اخیر در پیش گرفته و تعمدی هم دارند تا تله خاکی از ایران برای آیندگان باقی گذارند . اگر سیاست تخریب و خانمان بر انداز حاکمیت ایران جان ها بر لب آورده ، باید با چشم پاک به قضایای جهان و لیبی نگاه کرد . شما متاسفانه اشاره ای به تبه کاری های ناتو نکردید . باید گفت که چه کسانی پوسته خربوزه زیر پای قذافی گذاشت .این چاقو بیخ گلوی مردم ایران است . این را باید فریاد زد .استبدادی که در عربسان سعودی هست قابل مقایسه با وضعیت زمان قذافی در لیبی نبود . آنچه برای ناتو مهم بود نه استبدادقذافی بلکه نفت و شاخص بالای زندگی این کشور آفریقایی بود.برای مرگ قذافی نباید شادی کرد . جنبه دیگر چهره او مقاومت او و پسرانش تا واپسین دم زندگی بود .مرگ او در خاطره مردم خویش خواهد ماند. آیا چنین قضاوتی را مردم ایران از حاکمان کنونی خواهند داشت
متاسفانه و با کمال تاسف باید گفت …. همان راهی را می رود که قذافی رفت. او به شدت دچار خود بزرگ بینی شده است و به گفته میر عزیزمان فراعنه زمانی صدای ملت را می شنوند که دیر است.آری آقای …. روزی فرا خواهد رسید که افسوس کلمه کلمه میرحسین را بخوری.حالا تا می توانی ظلم کن و به نیروهای تحت امرت فرمان شکنجه و سرکوب را به بده.حالا به جای تمکین به خواست مردم و برگذاری انتخابات آزاد, هر چه م یتوانی دایره را تنگ تر کن و انتخاب ریاست جمهوری را به گفته خودت پارلمانی کن( پارلمانی که به دستورت قانون ننگین نظارت بر نمایندگان و خودشان را تصویب کردند و کسانی که کاملا مطیع اوامر تو هستند به آن راه بده)- به دروغ در بوغ کرنا کرده ای که بیداری اسلامی ولی دریغ از اعلام خواست این ملت ها که همان تعیین سرنوشت خود است! و از همه حرکت های ازادی خواهی به نام بیداری اسلامی به نام خود بهره برداری می کنی ولی دریغ از اعلام خواست به حق مردم سوریه که بیش از 3000 نفر با مباشرت نیروهای تحت امرت کشته شدند. ای وای بر تو ای وای بر تو. خودخواهی و تکبر و دورغ و فریب و ریا تا چه اندازه!
کلمه خواهشن سانسور نکن.واقعا از سر دلسوزی می نویسم
برایم بسیار درد آورست که بگویم(مرگ ناگهانی پدر زندانی سیاسی محمد ابراهیمی پس از دیدار با فرزند در آسایشگاه روانی )
تا کی این همه ظلم را تحمل کنیم
خیلی وحشتناکه که خوشبختی میلیونها آدم در گرو مرگ یک نفر باشه. واقعا اون یک نفر چقدر بدبخت و ذلیله ولی بدلیل جنون عظمت خودش خبر نداره!
آیا حاکمان ما راه اصلاح را درک خواهند کرد یا همچنان خود را جدای از سرنوشت امثال قذافی خواهند دانست؟ظاهرا که چنان است که قذافی را محکوم میکنند اما خودشان به مراتب خطر ناک از او عمل می کنند .
مشکل اصلی جامعه شناسی این اقایان انست که مبنای خود را بر نوشته های فیلسوف های غربی گذاشته اند. فیلسوفانی که هیچکدام افتضاح اخیر سیستم سکولار را نتوانستند پیش بینی کنند. بهتر است مبنا را قران قرار دهیم. مشکل قذافی ان بود که ملت خود را خوار کرده بود و گروه کوچکی از طبقه متوسط را ادم حساب می کرد. حکوت ایران هم اگر فقط طبقه متوسط را ادم حساب کند و رای انها را رای کل ملت بداند و مثلا ثروت کل ملت را صرف مترو مردم مرفه تر تهران و شهر های بزرگ کند همین سرنوشت را پیدا خواهد کرد.
افسوس وصد افسوس که دیکتا تور ها از تاریخ درس نمی گیرند
نردبان این جهان ما و منی است …عاقبت این نردبان افتادنی است
لا جرم انکس که بالا تر نشست ……استخوانش سخت تر خواهد شکست
آرزو می کنم آقای خامنه ای از این وقایع درس بگیرد
با تایید نظرات آقای استاد دانشگاه، خوشبخت ملتهائی که زمینه بظهور رسیدن افرادی را برهبری فراهم میکنند که هر گز تحت تاثر “مجیز گویان” قرار نمیگیرند با مفهومی روشنتر آنقدر این افراد رشد شخصیتی و فردی یافته اند که با شناخت خود و جایگاهشان در جامعه تحت تاثیر مجیز گویان قرار نمیگیرند و خود را فردی مانند دیگر اعضای جامعه میدانند که با فرصتی محدود که ملت و قوانین موضوعه باو اعطا کرده، میبایست در این فرصت و زمان “محدود” از عهده انجام خدمات لازمه که قول آنرا داده است از برای فرد فرد جامعه برآید. در تاریخ نضائر فراوان است که میشود به یکی دو نمونه آن اشاره کرد برای نمونه آقای جرج واشنگتن اولین رئیس جمهوری کشور امریکا،که با مقاومت هائی که مردم و ارتش تحت فرماندهیش در برابر ارتش استعماری انگلیس نشان داده بودند و صد البته با تعاون و همکاری همفکران و هم رزمان خود… بر کشور انگلیس استعماری پیروز شوند . بعد از استقلال کشور، طبق قانون اساسی و موارد قانونی مصوبه دیگر آقای واشنگتن بریاست جمهوری انتخاب شد. جان کلام اینکه این اقای رئیس جمهور هر گز تحت تاثیر مجیز گویان و بادمجان دور قاب چین ها قرار نگرفت و با توصیه ها و فشارهای این مداحان حقیر هم تحت تاثیر قرار نگیرد که اعلام پادشاهی کند و یا ماموریت از سوی خداوند!!!؟؟ و الخ… پس از اتمام دوره قانونی ریاست حمهوریش. کاخ ریاست جمهوری ِ متعلق بملتش را ترک نمود و بکار کشاورزی و امور شخصی پرداخت.
درهمین کشور خودمان هم هر مخالفتی با حکومت به عوامل بیگانه و استکبارربط پیدا میکندوحاکمان چشمان خودرا به روی واقعیت بسته اندوقتی
چشم باز میکنند (مثل قذافی )که دیگه دیر شده.
میرحسین: فراعنــه زمانی صـــــــــدای ملــــــــت را می شنوند که دیر شده است
فرق بین حکومت های غربی و شرقی، مالک خواندن کشور است.
حساب کنید قذافی را، ایشان ۴ دهه بر لیبی حکمفرمائی نمود. اگر از زاویه طبیعت انسان به این قضیه نگاه کنیم، به این جمع بندی میرسیم:
کسی دست به بنای خانه ای میزند، این شخص احساس دیگری به ملک اش دارد. او مجاز است نسبت به ملک اش هرگونه تصیمیم گیری را اتخاذ نماید. میتواند نوسازی اش کند، خراب اش کند، میتواند به شخص دیگری بفروشد، اجاره دهد و …
کسانیکه در کشورهای شرقی اسلامی حکومت را بدست میگیرند، بعد از مدت کوتاهی (بعلت اینکه مخالفان را درزندان کردند و …) کشور را به ملک خویش در می آورند و اینجاست که تراژدی یک ملت کلید می خورد.
وای به روز مردمی که حاکم اش کشور را به تصاحب شخصی خویش در آورده باشد.
اینکه وانمود کنیم کشور بامدیریت امام زمان دارد اداره میشود و در کنارش اختلاسهای میلیاردی، با کش زیاد اش: کشور یعنی ملک من.
اما در غرب هر حزب و سیاستمداری میداند ۴ یا ۵ سال بیشتر نیست، اگر مردم خواستند، میتواند بماند، وگرنه ریاست را باید ترک کند. نمیگذارند آب اینقدر بماند تا بگندد.
رهبرا این میرحسین را آزاد کن تا یک بیداری اسلامیی بهت نشون بدهیم
پس چرا کامنت ها را نمی گذارید .با اقی جلائی پور و این دوست ناشناس صد در صد موافق هستم.
اینکه قذافی دیکتاتوری بود همانند صدام بجای خود ، چون شکی در ان نیست. اما هنگامیکه ناتو ، سرکوزی وکامرون وارد معرکه میشوند ، خانم کلینتون ومشتی عوامل مزدور امریکا هدایت جریانات را بدست میگیرند ، جریان را باید انطور که هست تحلیل نمود . چون پس از ان قذافی تبدیل به بهانه ای شد برای ترخیب لیبی وسرکوب جنبش واقعی مردم . بنابراین ، در چنین شرایطی هر تحلیلی میباید هدف اصلی اش افشای نیات اربا بان سلطه باشد ؛ نه همانند نوشته های “جرس” – که خود را جزئی از جنبش سبز هم میداند- همه این جریانات را بگونه مسخره ای بصورت جنبش دمکراسی خواهی ! جلوه داده وبیشرمانه و با تاسف بسیار جنایات وکشتار حملات بسیار وسیع ناتو را نیل به دموکراسی توصیف نماید .
مردم مرفه سوار مترو نمیشن دوست ناشناس که هرچی میکشیم از همین آدمهای ناشناس است. یه سر به منزل سردار کاردان یا دوستان ایشان بزنید ببینید که کمتر از بنز و BMW چیزه دیگه سوار نمیشن.
بهترین و کم خرج ترین راه برای مقابله با به قول شما اربا بان سلطه این بود که قذافی ملتش را آزاد کند. از این که کشورهای غربی به فکر منافع خودشانند نباید تعجب کرد. اگر این نبودند باید تعجب کرد. اگر قذافی هم مانند غربیها به فکر منافع ملتش بود، یک انتخابات آزاد با نظرات سازمانه ملل برگزار میکرد. به این صورت، دست اربابان سلطه از کشورش کوتاه میماند. افسوس که ما همیشه شیپور را از سره گشاد سعی میکنیم بزنیم.
درود بر شما اصلاح طلب ها. تا ملت ایران هست اصلاح طلبی حرف اول رو خواهد زد.