سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » پدر شهید محمد مختاری: پسرم را با گلوله کشتند، باید قاتلش را معرفی کنند...
» دستبند سبز را که یک سال و نیم باز نکرده بود، به دستگیره در بست و رفت

پدر شهید محمد مختاری: پسرم را با گلوله کشتند، باید قاتلش را معرفی کنند

چکیده :محمد مثل جوان های دیگر بود، فکرش آزاد بود و در این جریانات طرفدار سبزها بود. دستبند سبزی به دستش بسته بود که هیچ وقت از دستش باز نمیکرد اما روز 25 بهمن این دستبند را باز کرد و به دستگیره در بست و رفت... تیر به پیشانی محمد خورده و بیرون نیامده بود؛ یعنی توی سرش گیر کرده بود... شکایت نامه نوشته ام و پی گیری خواهم کرد. باید قاتل را معرفی کنند تا دل مادرش آرام شود، دل ما آرام...


پدر شهید محمد مختاری با تاکید بر اینکه پسرش از ناحیه پیشانی مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود، خواستار معرفی قاتل فرزندش شد. محمد مختاری، 22 ساله و دانشجوی مهندسی معدن دانشگاه آزاد شاهرود روز 25 بهمن و در جریان اعتراضات مردمی، براثر اصابت گلوله جان باخت. او در یکی از آخرین نوشته‌هایش در صفحه شخصی خود در فیس‌بوک، نوشته بود: خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته‌ام!

عکس پروفایل او نیز در فیس بوک، فراخوان راهپیمایی 25 بهمن بود. نزدیکانش می گویند او یک معترض بوده است و عکس های منتشر شده از او نشان می دهد که دستبند سبز بر دست دارد. با این حال پیکر این جانباخته 25 بهمن، روز 27 بهمن بر دستان لباس شخصی ها و نیروهای امنیتی تشییع شد.

پیش از این برخی وب سایت ها نوشته بودند محمد مختاری از ناحیه کتف آسیب دیده و به علت تاخیر در رسیدگی پزشکی و انتقال نیافتن به‌موقع به بیمارستان، فوت کرده است. اما اسماعیل مختاری می گوید که فرزندش از ناحیه پیشانی مورد اصابت گلوله قرار گرفته و در بیمارستان  امام خمینی جان باخته است.

مصاحبه اسماعیل مختاری، پدر شهید محمد مختاری، با روز را در ذیل بخوانید:

آقای مختاری فرزند شما یک معترض بود؟ ممکن است ابتدا درباره محمد بفرمایید؟

محمد مثل جوان های دیگر بود، فکرش آزاد بود و دانشجوی سال آخر مهندسی معدن بود. در این جریاناتی که پیش آمده و دو دستگی هایی که شده بود محمد طرفدار سبزها بود. یکسال و نیم بیشتر بود که طرفدار سبزها بود و دستبند سبزی به دستش بسته بود. دستبندی که هیچ وقت از دستش باز نمیکرد اما روز 25 بهمن این دستبند را باز کرد و به دستگیره در بست و رفت. الان هم این دستبند به دستگیره در است. او در یک خانواده مذهبی بزرگ شده بود، نماز میخواند، روزه می گرفت، شب های احیا می آمد تهران پیش ما. گاهی می گفتم بابا سحری نخورده ای روزه ات را بشکن، اما می گفت نه. هر سال می رفت تکیه خیابان مهر و محرم ها همیشه در این تکیه زنجیر میزد؛ پارسال هم علمدار بود….  در عین حال مدرن بود، فوتبال بازی میکرد، تفریحاتش را داشت و رفیق دوست بود. خیلی از رفقایش را تازه من شناخته ام بعد از اینکه محمد رفت. عکس ها و فیلم های محمد را منتشر کردند و کلیپ ها و عکس های او را برای ما آوردند. لبته اینکه گفتم محمد مذهبی بود توضیح بدهم که ما دو نوع مذهبی داریم یک طیفی بعد از انقلاب مذهبی شده اند و طیفی هم از قبل از انقلاب مذهبی بوده اند؛ خانواده ما هم از قبل از انقلاب مذهبی بودند. من 4 پسر داشتم و سعی می کردم به انها و همچنین دخترم برسم تاجایی که می توانند درس بخوانند همیشه می گفتم هر چه باشد من تامین میکنم حتی اگر شده خانه را بفروشم می کنم اما شما باید درس بخوانید محمد هم درس میخواند………..

محمد در آخرین استتس خود در فیس بوک نوشته “: خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته‌ام!” آیا او یا شما فکر میکردید ممکن است چنین اتفاقی بیفتد؟

من فکر میکنم به خود محمد الهام شده بود؛ یک چیزی الهام شده بود چون دو سه مساله برای ما مبهم است. همین چیزی که در فیس بوک نوشته بود. یا شوخی ای که همان روز موقع ناهار با خواهرش میکرد. محمد به خواهرش گفته بود که این ناهار آخر است. از طرفی محمد تمام این یک سال و نیم ـ– دو سال اصلا مچ بند سبزش را از دست باز نمیکرد. به او می گفتم مراقب باش مشکلی پیش نیاید می گفت در امتحان هم آستین ام را بالا میزنم که خوب مچ بند سبزم را ببینند. اما روز 25 بهمن باز کرد به دستگیره در بست و رفت. اینها را که کنار هم میگذارم انگار به او الهام شده بود. من هم آن روز میدانستم که محمد رفته خیلی نگران بودم از سرکار به خانه که رسیدم مدام راه می رفتم از نگرانی و… اما اصلا فکر هم نمیکردم چنین شود…….

شما چگونه از شهادت فرزندتان خبردار شدید؟

یک نفر زنگ زد گفت پسرتان بیمارستان مصطفی خمینی است و سنگ به سر او خورده و پانسمان کرده اند. خودمان را رساندیم و متوجه شدیم که جریان چیز دیگری است. گفتند باید جراحی شود و جلو خونریزی را بگیریم و ببینیم چقدر آسییب دیده. گفتند 5 ساعتی طول می کشد اما یک ساعت هم نشد او را به آی سی یو بردند. دست به پاهایش کشیدم پاهایش سرد بود نفس نمی کشید شلنگ اکسیژن هم از دهانش جدا شده بود. با این حال شب در آی سی یو بود و صبح رفتیم گفتند ساعت 6 و نیم صبح فوت کرده.

گلوله به کدام ناحیه اصابت کرده بود؟

تیر به پیشانی محمد خورده و بیرون نیامده بود؛ یعنی توی سرش گیر کرده بود. دقیقا به پیشانی، همان وسط خورده بود. بعد از شستن پیکر محمد، صورتش را باز کردیم و جای گلوله را بوسیدم و….

پیکر محمد را چگونه تحویل گرفتید؟

در بیمارستان به ما تحویل ندادند گفتند باید کارهای قانونی اش انجام و پرونده تشکیل شود. رفتیم کلانتری و پرونده تشکیل دادیم روز بعد تشییع کردیم.

شما در تشییع پیکر محمد حضور داشتید؟ گزارش ها و عکس هایی که منتشر شد نشان میداد که تشییع توسط نیروهای بسیجی صورت گرفته.

صبح آمدند هماهنگ کردند و قرار بود ساعت 10 و نیم تحویل دهند که تشییع کنیم؛ پسرم رفت تحویل بگیرد اما ساعت 2 و نیم آمدند. گفتیم از حیاط خانه بلند کنیم تا مسجد ببریم و سوار آمبولانس کنیم. ما هنوز توی حیاط بودیم که جنازه را بردند. من بعد عکس ها را که نگاه میکردم دیدم از دوستان و آشنایان ما کسی زیر تابوت نبوده. یعنی تشییع را خودشان کردند و ما هم پشت سر بودیم. من دم در بودم که رسیده بودند جلو مسجد. آنجا هم ایستادند و شعار دادند و سینه زدند و فیلمبرداری کردند که من خیلی ناراحت شدم. ساعت 5 و نیم هم گفتند برویم بهشت زهرا. گفتم بهشت زهرا که ساعت 3 می بندد گفتند باز است.

محمد در کدام قطعه به خاک سپرده شده؟ آیا خود شما محل تدفین را انتخاب کردید؟

در قطعه 249، ردیف 83، قبر 6 به خاک سپردیم. در قبری دو طبقه که زیرش دوست محمد است و رویش خود او. برای خودمان هم عجیب است که چطور این قسمت شد. محمد دوستی به نام روزبه داشت که خیلی با هم رفیق بودند، همیشه با هم بودند در شاهرود با هم درس میخواندند سه سال پیش تصمیم می گیرند با هم به تهران بیایند. پدر و مادر روزبه مسافرت قبرس رفته بودند. پنج شنبه بعد از ظهر قرار می شود روزبه و محمد راه بیفتند اما محمد می گوید روز بعد می آید. روزبه راه می افتد به سمت خانه اش در تهران. روز بعد که محمد آمد نگران بود می گفت روزبه تماس نگرفته. کمی خوابید و دوباره بلند شد و رفت خانه او. کفش های روزبه را پشت در می بیند اما در را کسی باز نمیکند. در را می شکنند و می بینند روزبه روی تخت افتاده و کف کرده، گاز باز مانده بوده. محمد خیلی اذیت شد اصلا باور نمیکرد وقتی روزبه را دفن می کردند همین که سنگ لحد را گذاشتند محمد رفت توی قبر خوابید گفت خاک را روی من هم بریزید. از انجا او را در آوردیم و با او کلی حرف زدیم که قسمت روزبه این بوده و…. تا الان که خود محمد اینطور شد. موقع تشییع اصلا به ما نگفته بودند کجا میخواهند دفن کنند. پدر روزبه آمد گفت آن قبر را دو طبقه خریده بودم و محمد هم باید برود همان جا. هماهنگ کردیم و محمد من هم صاف رفت همانجا که یک بار روی سنگ لحدش خوابیده بود. پایین روزبه است و بالا محمد. حتی فکر هم نمیکردیم قبری که روزی محمد از آن عکس گرفته بود روزی خود محمد برود داخل آن و بشود خانه اش……….

در برگه پزشکی قانون علت فوت محمد را چی نوشته اند؟

اصابت گلوله به سر

شما تا جایی که میدانم مراسمی برای شب هفت محمد نگرفتید؛ دلیل خاصی داشت؟

ما اعلام کرده بودیم مراسم سوم را در مسجد نبی می گیریم و شب 7 را در خانه. گفتند مسجد نبی جا ندارد. گفتیم خانه می گیریم. بعد جریان یک اسفند شروع شد و ما هم مراسم نگرفتیم شب 7 رفتیم بهشت زهرا با فامیل و آشنایان. مراسم چهلم هم 6 فروردین است و ما 5 فروردین که جمعه است سر خاک محمد می رویم و همان جا چهلم را می گیریم.

شما شکایتی در این زمینه نکرده اید؟ منظورم برای شناسایی قاتل محمد است.

روز اول گفتند شکایتی دارید؟ گفتم از کی شکایت کنم؟ اما الان شکایت نامه نوشته ام و پی گیری خواهم کرد. باید قاتل را معرفی کنند تا دل مادرش آرام شود، دل ما آرام بگیرد. می گویند منافقین کشته اند؛ خب معرفی کنند. بچه من نزدیک دو متر قدش بود از روبرو زده بودند مستقیم توی پیشانی. هرکسی که کشته معرفی کنند….

ممکن است بپرسم اکنون مادر محمد چه وضعیتی دارد؟ سایر اعضای خانواده همین طور.هرگز فکر میکردید که محمد به تظاهرات می رود و ممکن است……

هیچ کسی باور ندارد من الان هم باور ندارم فکر میکنم محمد، شاهرود است ترم آخر بود و 4 سال بود می رفت و می آمد. الان هم فکر میکنم محمد آنجاست. اکثرا ساعت یازده و نیم می رسید. چند شب پیش ساعت حدود یازده و نیم زنگ خورد یکهو مادرش گفت محمد آمد…… باورمان نمی شود جوان سالم و ورزشکاری بود فوتبال بازی میکرد…. همیشه ترس این را داشتم که رفته شهرستان تنهاست گیر رفقای ناباب نیفتد، هیچ وقت فکر این را نمیکردم که اینگونه… نمیدانم چطور شد.الان عکسش روی مانیتور کامپیوتر، روبروی من است دستانش را باز کرده، حالتی که میخواهد کسی را بغل کند دست چپش هم سبز بسته…….. مادرش خیلی بی قرار است مدام فیلم ها و عکس های محمد را نگاه میکند هر روز این فیلم ها و عکس ها را می بیند و…. هیچ یک از اعضای خانواده باور نداریم منتظریم که بیاید… اما محمد با یک اعتقادی رفت او در فیس بوک خود همه چیز را نوشته بود و پسوردش را هم با خود برد…….

منبع: روزآنلاین / مصاحبه از: فرشته قاضی


  • فرزاد

    خدا رحمتش کنه حرفه دیگه ای برای گفتن نیست

  • سهراب اعرابی

    هنگام رفتنش دهان همه باز ، انگار گفته بودند پرواز پرواز

  • hadi

    دلم گرفت آقای مختاری…بغضم گرفت…منم 25 بهمن تو تظاهرات بودم…با چشمای خودم دیدم…. با ما چی کار میکردند…خدا به شما و مادر محمد عزیز صبر اعطا کند…این خون های پاک بر زمین نمیماند..به حق آقا مهدی(عج)
    …چطور نماز میخوانی..روزه میگیری؟؟؟؟خون محمد به دست شما بر زمین ریخته شد..جز ایییییییییییییییییییییییینه؟؟؟؟

  • sahar sabz

    roohash shad va rahash por rahro

  • ناشناس

    راست میگی همونطور که قاتل عمار یاسر ، علی بن ابیطالب بود که او رو با خودش به جنگ علیه معاویه اورد نه؟ این دقیقا همون توجیه عمرعاص است.
    البته همه می دونن که اسلحهء منافقین دیرزمانی هست که از استین لباس شخصی ها و عناصر خودسر!!!!!!!!!؟؟؟؟؟ (بخوانیم وابسته به نظام ) در می اید.
    برید خجالت بکشید اونی که مردمو فرض کردید خودتونین

  • ناشناس

    ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون
    فیا لیتنی کنت معکم فافوز معکم فوزا عظیما

  • امید

    امیدوارم ما جوانان ایران شرمنده ی محمد نشویم. پدر جان برای شما و مادر عزیز محمد از خداوند صبر می طلبم. کاشکی اون قبر سه طبقه بود منم سعادت شهادت به دست این مزدوران و پیدا می کردم و میرفتم پیش محمد

  • ناشناس

    خدا صبرشان دهد

  • بابا

    مرگ پایان کبوتر نیست

  • sabz

    با برف زمین آب شود ظلم قساوت
    فرداش ببینند که سبز است دوباره…

  • سلام

    “”””””””””””””””””””””خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته‌ام.”””””””””””””””””””””””””””””.

  • ناشناس

    خيلي ناراحت شدم خدا بهشون صبر بده من كه بچه شهرستاني هستم هرچقدر تلاش ميكنم كه به مردم دور و برم بفهمونم كه جونايي كه مثل ما رو ميكشن همشون به خاطر ما هست قبول نميكنن ولي از خداي بزرگ ميخوام سونامي مثل ژاپن رو براي ايران هم بياره و با خاك يكسان بشه اخه اين زندگي هست كه ما ميكنيم پول مملكت دست 10 نفر ميچرخه اونوقت ما از صبح تا شب خودمونو ميكشيم واسه 200تومن خاك تو سر اين مملكت بشه
    به خداوندي خدا ديگه خسته شده ام از بس دروغ شنيدم دنيا بميره با ارزوهاش

    تسليت به همه مادران و پدران شهيد جنبش سبز

  • رزمنده تیپ نبی اکرم(ص)

    اشک هایم را پاک می کنم تا مانیتور را ببینم و این شعر را به تو تقدیم کنم:

    آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند
    رفتند و شهر خفته ندانست کیستند

    فریادشان تموج شط حیات بود
    چون آذرخش در سخن خویش زیستند

    هر صبح و شب به غارت توفان روند و باز
    باز آخرین شقایق این دشت نیستند!

  • حبیب

    تو را به خدا از انتقام حرف نزنیم جناب ازادی ما میخواهیم خشونت از این مملکت بره.

  • عاشق حسين

    محمد جان دستبندتو توي اون دنيا تو بهشت ببند
    خوشا به حال تو كه در راهخ ارمانت كشته شدي
    ببند دست بند رو كه شايد روزي مل بتونيم اندكي به خوبي تو برسيم و به تو بپيونديم.

    پدر محمد عزيز من به تو تبريك ميگم شهيد شدن محمد نشان دهنده فطرت پاك خانواده اوست چون فرزند مبارزه و ايستادگي رو از خانواده ميگيره
    درود بر تو وتمام پدران شهيد ايران زمين از اغاز پيدايش ايران تا زمان پيروزي منجي اقا امام زمان

  • ناشناس

    چه زیبا گفتی ای برادر:خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته‌ام!”
    برادر شهیدم رای تو پس میگیرم

  • موسویان

    پدر ارجمند اگه این پیام رو میبینی بدون که انسانیت همین رو تصدیق میکنه که در راه اعتقاد از دنیا بریم و غیر از این بود میبینی که چه ها به زندگی ما می آید بی اعتقادی افرادی متاسفانه جوری زندگی مارا مالامال کرده و به رنج کشیده که حق حقمان جایی برای حرف نمیزاره .
    من هم سن پسر تو ام جای او دست تو رو با تربیت و اقتدارت می بوسم الهی به حق حقانیت خدا راهش همواره سبز و آخرتش سبز الهی باشد . انشالله …
    و صمیمانه تسلست من رو بپذیر .

  • شاهو

    ما میلیونها محمد مختاری داریم، میلیونها صانع ژاله، میلیونها کیانوش آسا و میلیونها ندا داریم. گرچه کم شدن یک محمد مختاری جیگرمون رو آتیش می زنه ولی دلگرمیم به محمدهای دیگر. باران نزدیک است

  • بی شماران

    پدر عزیز راه محمد ادامه دارد…

  • ناشناس

    محمد عزیز روحت شاد… برای پایمال نشدن خون تو هم که شده تا اخر ایستاده ایم….
    خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از زنده زیستن در ذلت خسته ام….

  • سارا شاهد

    دلمون به درد میاد
    حیفه که این گلها برن اما آب از آب تکون نخوره
    ما باید همه تلاشمونو کنیم تا خون پاک این شهیدا پیمال نشه
    گفتنش راحته که یکی رفت………… واقعآ غم سنگینیه
    فقط یک لحظه خودمونو جای مادر محمد…ندا… سهراب و……….. بزاریم

  • afshin

    ” بهتر است روي پاي خود بميري تا روي زانو‌هايت زندگي کني “

  • eris

    خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته‌ام
    همیشه زنده باد راه سبز شهید محمد مختاری

  • ناشناس

    واقعا این سزای پاکیه جوون ایرانیه ؟؟؟ شادی برای ما جوونها معنی نداره تا وقتی که تقاص این خون ها رو پس نگیریم .

    روح تمام شهدای آزادی شاد راهتونو ادامه می دیم

  • فلانی

    با سخنان اخر پدرت اشک ریختم محمد

  • متین

    سلام
    روزی که محمد شهید شد و خبرش منتشر شد من صفحه فیس بوکش رو دیدم چند ساعت بعد همه دوستان تصویر رو عوض کردند و لوگی یکم اسفند را گذاشتند من برگشتم وصفحه محمد را نگاه میکردم و به اینکه این عزیز نیست تا صفحه اش رو اپ کنه زار میزدم و میگریستم.
    پدر و مادر عزیز الان هم میگریم از درد دل تو، من محمد را قبل از شهادتش نمشناختم ولی از روز25 بهمن محمد شد برادرم باور کنید خیلی یادش میکنم تصویرش از جلوی چشمم دور نمیشه.تا یادش میافتم گریه ام میگیره.محمد جدای بقیه بود یاد محمد هم با همه یاد ها و خاطره ها فرق میکنه.با اینکه ندیدمش از ته دل دلم براش تنگ میشه ای کاش میتونستم حسم رو بیان کنم.
    پدرو مادر محمد عزیز به خاطر این شهید و به خاطر شادی روحش زیاد خودتون اذیت نکنید.محمد شاهد حال شماست وقتی میبینه شما اینقدر داغون هستید دلگیر میشه.مطمئن باشید که انتقام محمد رو میگیریم.
    دعا میکنم امشب که میخوابم خواب محمد رو ببینم.

  • بهداد

    آفرین بر پدری که این گونه بر پیشانی شهیدش بوسه میزند تا به تاریخ بیاموزد درس مردانگی و شهامت را.
    از تو ای پدر آموختم که پسرم را آنگونه تربیت کنم تا که چون سرو تناوری باشد روییده در برهوت دژخیمان و برویاند بر خود شاخه های رنگ رنگ آزادی و راست قامتی.
    گر چه در سوگ فرزند تو اشک ریختم لکن این بار نه به اندوه بلکه به شادی گریستم که چون تویی هنوز مرد در این سرزمین مانده است و مردانی از تو بر خاستند.
    برای من دعا کن که در تازه راه پدر بودن چون تو صبور باشم و چون تو سربلند…
    روح روحانی فرزند پاک تو قرین آمرزش است و اجر مردانگیت از آن تاریخ…. سربلند باشی و بشکوه….

  • سبز

    چون تو بودن آرزوی ماست…………

  • RASA

    سلام خدمت دوستان عزیزم در سایت کلمه

    بنده حقیر چندی بود دسترسی به اینترنت نداشتم و از سایت محبوبم “کلمه” دور افتاده بودم!
    شنیدم که متأسفانه یک سری شایعات و صحبت های نامناسب و ناصحیح درباره سایت و رسانه خوب ما یعنی “””کلمه””” عزیز در این مدت ایجاد شده، که واقعا به دور از انصاف است!!!

    من به عنوان یه دانشجو سبز گم نام میخام بگم … افتخار من همراه کوچک جنبش این است که به موسوی رأی دادم و رسانه ام رسانه ای است صادق، منصف، راستگو و دقیق به نام ((کلمه ))

    اگر هم اشتباه کند …. صفتی دیگر دارد به نام شجاعت و صراحت !!! می گوید اشتباه کردم ببخشید! شجاعتی که سایت های دولتی و سپاه و … اصلا ندارند و سایت های سبز دیگر کم دارند!!

    .
    .
    .

    ما همه به شما و زحمات بی مزد و منت شما ارج می نهیم و افتخار می کنیم!!

    بچه های عزیز کلمه …. زنده و سبز باشید! خدا قوت …

  • عماد

    وقتی خواندم پدرش جای اصابت گلوله را بوسیده ، جگرم پاره پاره شد ،انگار این صحنه به جلوی چشمم آمد.خوشا بحالت ای هم سنگر محمد،ای خداااااااااااااااااااااااااا کجایی؟؟

  • ناشناس

    اقایان کروبی و موسوی تحویل بگیرید جوان مردم را شما به خیابانها اوردید چرا یکدام از فرزندان شما خاری به پایش نرفت حال جوابگوی این مادران باشید انقدر پست هستید که الان هم در خانه خود بریش این مردم که برای شما بیرون امدن میخندیید کجا هستید چرا جرات حرف زدن ندارید فقط زر میزدید درود خدا بر تمام کشته شدگان بی عدالتی سلام ودرود خدا بر تمام جان باختگان حقیقت. میدونم انقدر بیوجود هستید که این نوشته راهم پاک میکونید چون شما همیشه صورت مسئله را پاک کردید

  • كوروش

    محمد جان
    روحت شاد
    دعايمان كن تا در روز آزادي ايران سرود ممد نبودي ببيني … را سر دهيم

  • محمد

    تا سپیده صبح راهی نمانده است
    همقطاران دوشادوش هم باشیم
    به امید پیروزی

  • محمد – تهران

    به امید پیروزی با خون این جوانان و من

  • پیاده نظام سبز

    نمی دانم چرا وقتی خواهران و برادرانم شهید می شوند بدون اینکه کوچکترین شناختی از آنها داشته باشم جای خالی شان را احساس می کنم و دلم برایشان تنگ می شود.
    پدر بزرگوارم آقای مختاری من حتی یک روز از این تجمعات را از دست ندادم ولی بدبختانه لیاقت نداشتم در راه آزادی وطنم تنها دارایی ام را هدیه کنم. خوش به حال محمد برادرم خوش به حال شما پدرم و خوش به حال برادر و خواهر و مادرم.
    درود به شرفتان .
    آرزومه عید شما رو ببینم تا به پا تون بوسه بزنم

  • آزادی خواه

    داستان تکان دهنده ی بود. من که نمیدونم ولی خدا می دونه که کیا در دنیا پشت این بازی های سیاسی هستند . ایران که قدرتی نداره

  • جوانان آزاده ایل قشقایی

    ملت ایران از این همه خون خونریزی به ستوه آمده و خواستار توقف این همه خشونت و معرفی قاتلان می باشند. کسانی که بویی از انسانیت نبرده اند و مدام دستشان را به خون مردم عزیز آلوده می کنند و نه انگار که قرار بود اشرف مخلوقات باشند و نه حیواناتی که حتی با ارضاء غرایزشان آرام نمی گیرند و بر گناهان خود اصرار می ورزند .بدینوسیله عموم افراد ایل قشقائی در جنوب کشور بر حسب وظیفه ٰ این خشونتها را محکوم و خواستار معرفی و محاکمه عاملان این جنایتها میباشند.در هر صورت مسئولیت این کشتار و جنایت با مسئولین نظام است .

  • آزادی

    منم همرنگ تو می شم سراغ عشق و می گیرم
    که با هر قطره ی خونت منم مثل تو می میرم

  • یگانه

    ما پیروزیم. محمد ارام بخواب

  • ناشناس

    خاک خون نوشیده است