سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » دوره حکومت‌های دیکتاتوری و کودتایی به سر آمده است...
» ارزیابی جاويد قربان اوغلى از تحولات اخیر تونس: آفریقا در حال تمرین دموکراسی

دوره حکومت‌های دیکتاتوری و کودتایی به سر آمده است

چکیده :غربی‌ها روشهای خود را تغییر داده اند. غرب به دلیل تقیدات اخلاقی سعی می‌کنند دموکراسی را ترویج کند و سعی می‌کند با کشورهایی که ولو حکومت اسلامی ‌دارند تعامل کننند و در آن حکومت‌ها نفوذ کنند مثل آنچه در افغانستان شاهد هسیتم. دوران توسل به کودتا سر آمده است و حکوت های دیکتاتور و توتالیتر در دنیا حمایت نمی‌شوند و در دنیا نمی‌توانند تعاملات خوبی با دیگر کشورها برقرار...


جاويد قربان اوغلى، مدير کل سابق آفريقای وزارت امور خارجه در گفت‌وگو با دیپلماسی ایرانی معتقد است دوران حکومت‌های دیکتاتوری، کودتاهای همراه با خشونت‌های گسترده و سرکوب حرکت‌های اجتماعی در آفریقا به پایان آمده است.

وی می گوید:آفریقا در حال تمرین دموکراسی است و سعی می‌کند تحولات را از دل صندوق رای رقم بزند و مشکلات را با مراجعه به رفراندوم و انتخابات حل کند. این روند وجود دارد ولی نمی‌توان خواست قدرت‌های فرامنطقه ای را فراموش کرد.

متن این گفت و گو با سایت دیپلماسی ایرانی پیش روی شماست:

دیپلماسی ایرانی: آقای جاوید اخیرا شاهد تحولاتی در آفریقا بوده ایم و به نوعی آفریقا مرکز تحولات جهانی بوده است؟ این تحولات را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

رویدادهایی که اخیرا در آفریقا رخ داده با شناخت ما از آفریقا متفاوت است. به نظر من آفریقا در آستانه یک تحول است. این تحولات از سال 2002 که اتحادیه آفریقا جانشین سازمان وحدت آفریقا شد به صورت واضحی دیده می‌شود. سازمان وحدت آفریقا با هدف تقویت تمایلات استقلال خواهی شکل گرفت ولی اتحادیه آفریقا هدف خود را سامان دادن وضعیت اقتصادی و یک نوع یکپارچگی در آفریقا تعریف کرده است و به این ترتیب ما شاهد دوران جدیدی در آفریقا بوده ایم. در این دوران این اتحادیه کارهای ارزشمندی هم انجام داده است. یکی از روندهای مثبت در این اتحادیه این بود که در درون خودشان یک نوع شورای امنیت تشکیل دادند که وظیفه آن مونیتور کردن حکومت‌های آفریقایی و مخالفت با توسل به زور و بایکوت کردن هر حکومتی است که با توسل به زور از جمله کودتای نظامی‌ یا تقلب در انتخابات و… حکمرانی می‌کند. این گرایش ارزشمندی است که مروج یک نوع دموکراسی در آفریقا است که با فرهنگ آفریقایی هم سازگاری داشته باشد.

با این حال می‌توان به تحولات اخیر آفریقا طور دیگری هم نگاه کرد و آن این که این گرایش به مذاق استعمارگران سابق خوش نیامده باشد. یعنی آن گرایش نیرومندی که می‌خواهد در آفریقا تمرین دموکراسی بکند، نهادهای مستقل، حکمرانی شایسته (Good Governance)، اقتصاد رو به توسعه و سازمان‌های منطقه ای داشته باشد را نپسندد. مثلا در حال حاضر پارلمان آفریقا تشکیل شده و مرکز آن نیز در آفریقای جنوبی است. یعنی می‌بینیم که آفریقا در حال شکل دادن به نهادهای نیرومند مستقل در درون خود است و این روند ممکن است به مذاق استعمارگران سابق خوش نیامده باشد و بخواهند دوباره به نوعی بر آفریقا حاکمیت پیدا کنند. بحث این نیست که همه این حوادث توسط آنها انجام شده ولی در سودان برنامه ریزی اروپایی نقش داشته، در ساحل عاج شاهد رقابت بعضی از کشورهای اروپایی هستیم و در ماداگاسکارهم همینطور. این ممکن است موجب چالش و خسران اتحادیه اروپا شود. یعنی ممکن است موجب توقف پروسه رو به رشد آفرقا شود.

به نظر می‌رسد آفریقای قرن گذشته آفریقای خونریزی و خشونت بوده ولی در حال حاضر می‌بینیم که از میزان این خشونت‌ها کاسته شده باشد؟ این طور نیست؟

در کلیت موضوع این گونه است. آفریقا در حال تمرین دموکراسی است و سعی می‌کند تحولات را از دل صندوق رای رقم بزند و مشکلات را با مراجعه به رفراندوم و انتخابات حل کند. این روند وجود دارد ولی نمی‌توان خواست قدرت‌های فرامنطقه ای را فراموش کرد. حضور نیروهای صلح بان در این مناطق مهم است و با این حال این تحولات کاملا بدون خشونت هم نیست. مثلا در ساحل عاج با وجود نیروهای صلح بان بین المللی نزدیک به 200 نفر کشته شدند. در سودان نیروهای صلح بان سازمان ملل از سال ها قبل خط حائلی ایجاد کرده اند که مانع از بروز خشونت شوند و عمر البشیر تحت همین فشارهای بین المللی و با اکراه به رفراندوم تن داد. چرا که جدا شدن بخش ثروتمند یک کشور برای هیچ حاکمی‌خوشایند نیست. در سودان با فشار نیروهای فرامنطقه ای این تحول در حال وقوع است و در واقع این کودک با نوعی سزارین در حال تولد است نه به طور طبیعی. بنابر این آفریقا از سال 2002 تمرین دموکراسی می‌کند ولی به دلیل عمق فرهنگ استعماری و عدم توسعه سیاسی اتفاقی هم می‌افتد که خارج از قواعد بازی دموکراتیک است.

اتفاقات اخیر تونس را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

در مورد تونس ما از نظر سیاسی شاهد یک نظام ظاهرا پلورال و باطنا دیکتاتوری بودیم. این کشور از زمان استقلال خود در 1956 دو رئیس جمهور بیشتر نداشته است. زین العابدین بن علی در واقع یک رئیس جممور مادام العمرمحسوب می‌شد. بن علی با کودتا به حکومت رسیده بود و 23 سال بر تونس حکومت می‌کرد. پیش از او حبيب بورقيبه 31 سال حکومت کرد. ما در هیچ نظام دموکراتی در دنیا چنین چیزی را سراغ نداریم. در انتخابات قبل که 2.5 سال قبل و در واقع آخرین انتخابات در این کشور بود بن علی اعلام کرد بیش از 90 درصد آرا را کسب کرده. آیا این آمار با وضعیتی که روزهای اخیر تونس شاهد بود همخوانی دارد؟ بن علی تمام رهبران سیاسی مهم این کشور را دستگیر یا تبعید کرده بود. او ظاهر دموکراسی را حفظ می‌کرد ولی در واقع یک دیکتاتور تمام عیار بود و این موجب قلیان تنفر مردم از وضعیت حاکم، حکومت دیکتاتوری و فساد اداری در این کشور شد. حادثه ای که اتفاق افتاد یعنی خود سوزی جوانی که به دلیل بیکاری با گاری دستفروشی می‌کرد و با رفتار بد ماموران حکومتی مواجه شد، چندان با اهمیت نیست که چنین موج و انقلابی را ایجاد کند. فقط در جوامعی که استبداد زده باشند یک چنین اتفاقی تبدیل به انفجار می‌شود.

تا چه حد می‌توانیم پیش بینی کنیم اتفاقاتی از جنس تونس در کشورهای دیگر این منطقه رخ دهد؟

من کاملا معتقدم این اتفاق خواهد افتاد. ما باید به تحولات سال 1988 بازگردیم. در این سال در تونس، الجزایر و مصر حرکاتی رخ داد که به شورش نان معرف شد. این شورش در حقیقت اعتراض علیه فساد، بیکاری و فقر بود. آن شورش‌ها در آن زمان سرکوب شد.

با این حال در الجزایر شورشهای 1988 در انتخابات 1991 متجلی شد و در این انتخابات جبهه نجات اسلامی ‌پیروز شد ولی نظامیان با حمایت حامیان غربیشان کودتای به قول خودشان مشروع کردند و شانلی بن جدید رئیس جمهور وقت را وادار به استفعا کردند. من در آن موقع در الجزایر بودم و شاهد بودم که ژنرال‌ها، وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش، بن جدید را وادار به استعفا کرده بودند؛ چرا که حکومت مبتنی برآرای مردم و دارای گرایش اسلامی‌ایجاد نشود. ولی به نظر من در الجزایر هم اتفاقاتی شبیه خواهد افتاد. در حال حاضر 9 استان الجزایر به دلیل فقر، گرانی، بیکاری و فساد و در یک کلام ناکارآمدی حکومت ناآرام است. یک سال و نیم قبل عبدالعزیز بوتفلیقه، رئیس جمهور الجزایر با یک کار نمایشی، قانون اساسی را عوض کرد و برای بار سوم رئیس جمهور شد. تغییر قانون اساسی برای انتخاب مجدد یک رئیس جمهور با مشی دموکراسی و با چرخش قدرت مغایرت دارد و این وضعیت نمی‌تواند تداوم یابد.

در مصر هم سازمان امنیت بسیار نیرومند حسنی مبارک این شورش‌ها را به شدت سرکوب کرد و مبارک 30 سال است به حکومت خود ادامه می‌دهد و می‌بینیم که اعتراضات جدی علیه او در مصر وجود دارد.

در تونس نیز بن علی با یک سرکوب وسیع و دستگیری و تبعید رهبران احزاب توانست شورش نان را سرکوب کند. با این حال بعد از دو دهه این حرکت در نهایت در این کشور نتیجه داد و بن علی مجبور به فرار شد. در واقع این حرکت نتیجه حرکت‌های اجتماعی قبلی است و این مطالبات سرکوب شده سالهای قبل است که روی هم جمع شده بود و در حال حاضر به ثمر رسید.

ما می‌بینیم در کشوری چون غنا که در آستانه انتخابات است مدلی از دموکراسی را در خود تجربه می‌کند. در انتخابت قبلی در سال 2007 فاصله دو کاندیدا نزدیک 25 هزار رای بود ولی حزب حاکم کناررفت. در حالی که در تونس که دارای سابقه مدنیت بیشتری است از 1956 دو حاکم را بیشتر به خود ندیده است.

هیلاری کلینتون اخیرا نسبت به وضعیت دموکراسی در آفریقا به حکومت‌های آفریقایی هشدار داده است. به نظر شما آیا روی کار آمدن حکومت‌های دموکراتیک در آفریقا به نفع غرب است؟ در حالی که تا پیش از این از بعضی از حکام مستبد ولی غرب گرا در آفریقا حمایت می‌کردند؟

غربی‌ها سال های متمادی است که به آفریقا فشار می‌آورند که به قوانین دموکراتیک تن دهد. موضع گیری اوباما هم در قبال تحولات تونس موضع گیری مسئولانه بود. من فکر نمی‌کردم با این سرعت و با این ادبیات که از خواست مردم حمایت کرده بود موضع گیری کند. غرب خواهان نهادهای دموکراتیک و حکومت‌های منبعث از آرای مردم در آفریقا هست.

به نظر من غربی‌ها روشهای خود را تغییر داده اند. غرب به دلیل تقیدات اخلاقی سعی می‌کنند دموکراسی را ترویج کند و سعی می‌کند با کشورهایی که ولو حکومت اسلامی ‌دارند تعامل کننند و در آن حکومت‌ها نفوذ کنند مثل آنچه در افغانستان شاهد هسیتم. دوران توسل به کودتا سر آمده است و حکوت های دیکتاتور و توتالیتر در دنیا حمایت نمی‌شوند و در دنیا نمی‌توانند تعاملات خوبی با دیگر کشورها برقرار کنند.

در حالی که تا 20 سال پیش این چنین نبود. مثلا آنچه که در الجزایر اتفاق افتاد. من شاهد بودم که غربی‌ها و فرانسوى ها از کودتای 1992 حمایت کردند. ولی با تحولاتی که در جهان رخ داده هیچ کشور غربی نمی‌تواند از حکومت‌های استبدادی حمایت کند و ما نباید حمایت آنها را با تئوری توطئه تحلیل کنیم. در حال حاضر دنیا به وضعی رسیده که همه کشورها احساس می‌کنند در یک دهکده جهانی زندگی می‌کنند و باید با همزیستی مسالمت آمیز منافع جمعی جهانی را تامین کنند. بنابراین همراهی غربی‌ها با این تحولات یک نوع الزام است. برای همین در ساحل عاج نمی‌توانند از حکومتی که با تقلب در انتخابات حکومت می‌کند حمایت کنند. به نظر من دوران این گونه حکومت‌ها و این اقدامات به پایان رسیده است.


2 پاسخ به “دوره حکومت‌های دیکتاتوری و کودتایی به سر آمده است”

  1. فتنه سبز زنده گفت:

    ریشه کن فقر و فساد ؟
    میر حسین موسوی !
    ما همه مردم ایرانی واسه حمایت از تو رو زمین !

  2. آرش گفت:

    سلام
    بله دوران دیکتاتورها تمام شده است. به همین دلیل نیز میر حسین موسوی سال گذشته با قیام مردم سرنگون شد.