اگر این جریان افراطی مهــــــار نشود…
چکیده :بعضي افراد به خود اجازه ميدهند در همهي زمينهها تعيين تكليف كنند؛ براي دستگاه قضائي، براي مراجع تقليد، براي نمايندگان مجلس، براي مسئولان ردههاي مختلف، براي مردم و براي هر كس كه برخلاف نظر و اراده و خواست آنها حرفي بزند يا كاري انجام بدهد. بعضي رسانهها هم كه گوئي از نظارت قانوني معافند و مجوز دارند به هر كس كه مايلند تهمت بزنند، اهانت كنند، نسبت دروغ بدهند و البته براي اين كارهاي خلاف به شكلهاي مختلف تشويق هم...
کلمه: روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله امروز خود ضمن انتقاد از فضای تهمت و بی اخلاقی و انحراف خطرناکی که در بخش غیر رسمی کشور همچون رسانه های عمومی ایجاد شده است ادامه این روند را منتهی به هرج و مرج و حاكميت زور و قلدري دانسته و این پرسش را مطرح کرده است که چرا بعضي محافل سخنراني و مداحي به محكمه قضائي تبديل و در آنها اشخاص گوناگون به فساد، وابستگي، خيانت، براندازي و… محكوم ميشوند و حكم صادره توسط سخنران يا مداح، لازم الاجرا قلمداد ميگردد؟
نگارنده در ادامه تذکر داده است که در كلام معصوم آمده “المؤمن ملجم” يعني مؤمن بر دهان و قلم خود لجام ميزند تا هر چيزي را نگويد و ننويسد و مؤمنانه سخن بگويد… طبيعي است كه اگر كسي بجاي آنكه “ملجم” باشد “ابن ملجم” شود، نه با زبانش و نه با قلمش براي هيچكس حرمتداري نميكند و آبرو، اعتبار و حيثيت افراد را براي خود مباح ميداند و اين كارها را تحت حمايت از دين و نظام ديني انجام ميدهد.
متن مقاله قابل تامل روزنامه جمهوری اسلامی را در ادامه بخوانید.
در كوران حوادث، آنچه به عنوان اصل خدشه ناپذير بايد مورد نظر همه باشد و مورد اهتمام قرار گيرد اينست كه نظام جمهوري اسلامي حفظ شود. حفاظت از نظام جمهوري اسلامي، اصلي است كه بر مصالح و منافع فردي و گروهي حاكم است و هيچ بهانهاي نميتواند آنرا تحت الشعاع قرار دهد. آنچه در مقاطع مختلف، به صورت سؤال و براي بعضي افراد و جريانها به عنوان يك معضل مطرح ميشود چگونگي حفظ نظام و تشخيص مراتب تقدم و تأخر بعضي امور در مواردي است كه در ظاهر با رعايت اصل مقبول و مورد تأييد ضرورت حفظ نظام تضاد پيدا ميكنند.
به نظر ميرسد پاسخ دادن به اين قبيل سؤالات و روشن كردن اين قبيل ابهامات، يكي از واجبات زمان ماست، كاري كه اصحاب فكر و فرهنگ بايد به آن اهتمام ورزند تا فعالان سياسي بتوانند با بكار بستن آن، از ارتكاب خطا در فعاليت هايشان مصون بمانند و در تلاش براي حفاظت از نظام جمهوري اسلامي به راه خطا نروند و به قول معروف به جاي آنكه ابرويش را درست كنند چشمش را كور نكنند.
پرداختن به ريز اين مسائل و موارد، به فرصت زياد و كار گستردهاي نياز دارد كه از مهمترين اقدامات نظريه پردازي در حوزه فقه سياسي است، لكن در مجالهاي اندكي همچون اين مقاله، ميتوانيم به مهمترين مورد اشارهاي داشته باشيم و با استفاده از آن به عنوان مقدمهاي ضروري، به سراغ آنچه امروز مورد نياز است برويم و راه حلهاي مشكلات امروز را جستجو كنيم.
مهمترين سؤآل اينست كه در تزاحم ميان حفظ نظام جمهوري اسلامي و خود اسلام، كدام مقدم است؟
اين سؤال، از ريشه نادرست و انحرافي است. كساني كه چنين سؤالي را مطرح ميكنند – كه متأسفانه اخيراً بر تعداد آنها افزوده شده است – يا تعريف صحيحي از نظام جمهوري اسلامي در ذهن ندارند و يا چون در محاسبات و تحليلهاي خود عملكرد افراد را به حساب نظام ميگذارند با چنين سؤالي مواجه ميشوند.
مراجعه به قانون اساسي و دقت در اصول كلي و پايهاي آن، كه نظام جمهوري اسلامي را ميشناسانند، و همچنين ملاحظه آن دسته از اصول اين قانون كه وظايف قواي سه گانه و نهادهاي نظارتي را مشخص ميكنند، اين واقعيت را مبرهن ميسازد كه نظام جمهوري اسلامي، درصورتي كه درست پياده شود، با خود اسلام نه تنها هيچ تضادي نخواهد داشت، بلكه اين نظام ميتواند اسلام را در جامعه محقق نمايد و مردم را از مواهب دين خدا برخوردار سازد.
در اين نكته نيز ترديدي وجود ندارد كه قانون اساسي جمهوري اسلامي ضعفهائي دارد كه اگر برطرف شوند بر سرعت عمل براي رسيدن به جامعه اسلامي مورد نظر و تحقق كمال مطلوب افزوده خواهد شد. در عين حال، تأكيد ميكنيم كه همين قانون موجود نيز اگر به درستي پياده شود و همه خود را به اجراي دقيق و كامل آن ملزم بدانند، راهي كه پيموده خواهد شد راه اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و آله خواهد بود و جامعه را به سعادت خواهد رساند.
توجه به اين نكته نيز ضرورت دارد كه در هر حال، آنچه اصل است اسلام است و نظام جمهوري اسلامي براي تحقق اسلام در جامعه تأسيس شده است.
با توجه به پاسخي كه به اين سؤال داده شد، اكنون نوبت بررسي عملكردهاست و اينكه آيا آنچه امروز در جامعهي ما ميگذرد همانست كه قانون اساسي جمهوري اسلامي مقرر داشته يا نه؟
اين بررسي، دو بخش دارد، يكي بخش رسمي كه به قواي سه گانه و نهادهاي نظارتي مشخص شده در قانون اساسي مربوط است و ديگري بخش غيررسمي كه عمدتاً اشخاص و رسانهها عهدهدار آن هستند.
در بخش اول، كوتاهيها بقدري آشكار است كه نياز چنداني به توضيح و تشريح وجود ندارد. اينكه نمايندگان مجلس هر روز از عدم پاي بندي مجريان در بالاترين سطوح به قانون مينالند، اينكه مسئولان قوه قضائيه گاهي با كنايه و گاهي با تصريح از وجود موانع براي برخورد با متخلفان و مفسدان سخن ميگويند و اينكه علما و مراجع و مردم از دخالت نااهلان در مقولات ديني شكايتها دارند و از بي توجهي به مفاسد اخلاقي و بي بند و باريها ميگويند ولي توجهي به اينهمه اعتراض و گله و شكايت نميشود، گواه روشن وجود اشكال در بخش اول است.
بخش دوم اما به نظر صاحب اين قلم مهمتر است و اگر توجهي به آن نشود ميتواند عواقب خطرناكي براي جامعه داشته باشد و حتي زمينه را براي ادامه بي دغدغه وضعيت نامطلوب بخش اول نيز فراهم سازد. زيرا در اين نكته ترديدي وجود ندارد كه اشخاص و رسانه ها، با گفتن و نوشتن و انواع و اقسام ورودشان به صحنههاي سياسي، جريان سازي ميكنند و با اين كار، بخش رسمي را تحت تأثير قرار ميدهند. اين، حق بخش غيررسمي جامعه است و لذا با جريانسازي و جهت دهي مخالفتي نداريم، لكن اقتضاي نظام جمهوري اسلامي اينست كه همهي اقدامات از جمله جريان سازيها و جهت دهيها در چارچوب اخلاق و قانون باشد و آنچه از اين تلاشها عايد جامعه و مردم ميشود تقويت وحدت، اقتدار نظام، رشد اخلاق، تحكيم پايههاي قانونمندي و صداقت و خدمت و حفاظت از سرمايههاي انساني باشد. فقط در اينصورت است كه جامعه ميتواند مسير رشد و پيشرفتهاي معنوي و مادي را طي كند و دچار ركود نشود.
متأسفانه، در شرايط كنوني كشور، بخش غيررسمي جامعه نه تنها به اين وظيفه بزرگ، مهم و اثرگذار خود عمل نميكند بلكه آشكارا به انحرافات خطرناكي دچار شده است كه اگر ادامه يابد نتيجهاي جز هرج و مرج و حاكميت زور و قلدري نخواهد داشت. چرا بعضي محافل سخنراني و مداحي به محكمه قضائي تبديل و در آنها اشخاص گوناگون به فساد، وابستگي، خيانت، براندازي و… محكوم ميشوند و حكم صادره توسط سخنران يا مداح، لازم الاجرا قلمداد ميگردد؟
عجيبتر اينكه همين صحنهها بارها از رسانه ملي پخش ميشوند! بعضي افراد به خود اجازه ميدهند در همهي زمينهها تعيين تكليف كنند؛ براي دستگاه قضائي، براي مراجع تقليد، براي نمايندگان مجلس، براي مسئولان ردههاي مختلف، براي مردم و براي هر كس كه برخلاف نظر و اراده و خواست آنها حرفي بزند يا كاري انجام بدهد. بعضي رسانهها هم كه گوئي از نظارت قانوني معافند و مجوز دارند به هر كس كه مايلند تهمت بزنند، اهانت كنند، نسبت دروغ بدهند و البته براي اين كارهاي خلاف به شكلهاي مختلف تشويق هم بشوند!
از كنار مسائل قانوني و بي توجهي مسئولان به اين انحرافات و پيامدهاي خطرناك اين عملكردها براي اجرائيات كشور اگر بگذريم و بگوئيم هر كسي و هر گروهي را مهلتي است كه بايد خود را نشان دهند و امتحان پس بدهند، در برابر ضايعات جبران ناپذيري كه اين روشها به اعتقادات مردم به ويژه نسل جوان وارد ميكند چه كنيم؟
خسران بزرگي را كه به بزرگترين سرمايه جامعه يعني نيروي انساني وارد ميشود چگونه ميتوان جبران كرد؟ در كشوري كه مترقيترين قانون اساسي را دارد و با نظام سياسي ديني اداره ميشود، حق اينست كه هر كس مرتكب هر تخلفي شده باشد، در محاكم قضائي و طبق موازين قانوني محاكمه و مجازات شود. اين چيزي است كه مورد اعتقاد و تأييد همگان است و عمل به آن موجب تقويت امنيت جامعه و تحكيم نظام و معرفي چهره نوراني اسلامي نيز ميشود. اما محاكمههاي خياباني و صادر كردن حكم و حتي اعلام اينكه اين جماعت صلاحيت ندارند و به آن جماعت نياز نداريم يا اين حكم قاضي را قبول داريم و آن يكي را قبول نداريم، به جاي آنكه به حفظ نظام و معرفي اسلام و امنيت جامعه منجر شود، امنيت و نظام را تضعيف و چهره اسلام را مخدوش ميكنند.
آيا اين حق ماست كه چهره نوراني اسلام و نظام مبتني بر دين خدا را كه براي برپائي آن آنهمه فداكاري شده و آنهمه شهيد و جانباز تقديم شده است، به منظور ارضاي تمايلات نفساني خودمان و به بهانههاي غيرمنطقي مخدوش نمائيم؟ در كلام معصوم آمده است كه “المؤمن ملجم” يعني مؤمن بر دهان و قلم خود لجام ميزند تا هر چيزي را نگويد و ننويسد و مؤمنانه سخن بگويد و بنويسد، ولي متأسفانه بعضيها تصورشان اينست كه اين حديث را به جاي “المؤمن ملجم” بايد “المؤمن ابن ملجم” خواند!
طبيعي است كه اگر كسي بجاي آنكه “ملجم” باشد “ابن ملجم” شود، نه با زبانش و نه با قلمش براي هيچكس حرمتداري نميكند و آبرو، اعتبار و حيثيت افراد را براي خود مباح ميداند و اين كارها را تحت حمايت از دين و نظام ديني انجام ميدهد.
جامعهي ما امروز از اين اباحيگري زير نقاب دين رنج ميبرد. اين جريان افراطي اگر مهار نشود، اسلام و نظام جمهوري اسلامي را براي تحقق اميال خود هزينه خواهد كرد و آنهمه زحمت كه براي حاكميت اسلام واقعي و متعادل كشيده شده است را بر باد خواهد داد و چنين مباد.














«احتمال قوی میدهم که پس از من برای انتقامجویی از من به بعض نزدیکان و دوستانم تهمتها که من آنرا ناروا میدانم بزنند و به آتشی که باید مرا بسوزانند آنان را بسوزانند و احیانا به صورت دفاع از من انتقام مرا از آنها بگیرند.» منبع: سید روحالله خمینی، در تاریخ ۲۳/۸/۱۳۶۱ (۲۷ محرمالحرام ۱۴۰۳).
جناب مسیح مهاجری، فردا در کیهان پاسخی نبشته خواهد آمد تا … این قوم، محال است که از دین مبین اسلام حظّی برده، یا از ادب و انسانیت، بهرهای. فردا، خود شما نیز تیرباران خواهید شد به کلام همین متفرعنان امروزی.
خب،پیشنهاد میکنم کارمنهای این روزنامه دنبال کار باشند که به زودی این روزنامه هم تعطیل میشه.
به نام خدا
سلام
به راستی :” در تزاحم میان حفظ نظام جمهوری اسلامی و خود اسلام، کدام مقدم است؟ ” این سئوالی است که جواب آن باعث شد مرحوم منتظری 20 سال آخر زندگیش را برای آن تباه سازد تا در آخرت از گروه عمل کنندگان به علمش باشد.
واقا درود بر مسیح مهاجری که هر طور شده با فشارایی که روزنامش وارد میکنند بازم حرفش میزنه
این ها با اصل اسلام مشکل دارند نه با جمهوری
جناب آقای مهاجری بخداقسم من درمیان این جامعه هستم مردم بسیار نگران این انقلاب هستنداینکه این رسانه های دولتی می گویند باواقعیت های بسیار متفاوت است .متاسفانه این خط تهمت وافترادرپی انتقام ازخط پاک امام است که قطعاازبیگانگان خط می گیرند. بدانیداینهاهمان هایی هستند که روزی به سیدشهیدان انقلاب ،شهید بهشتی تهمت می زدنندودل اوازاین افرادخون بودوامروزبه خوداجازه میدهندفرزندبزرگوارش رابه براندازی حکومت متهم کنند واقعااگراین که اینها ادعا میکنندباشدپس وای بحال آینده این کشور.ای کاش حاکمان به خود آیند ودرپیشگاه خداوندتوبه کنند.شایدفردادیرباشد.
از زمان بعثت رسول الله (ص) تا زمان ارتحال ایشان و در مدت کوتاه حکومت مولا (ع) در هیچ مقطعی ندیدیم که برای پیشبرد دین خدا و تدبیر امور مسلمین به دروغگویی، هوچی گری، فحاشی، ایراد تهمت و افترا، دستگیری های گسترده و بازداشتهای طولانی و…. متمسک شوند. در زمان اوج اقتدار اسلام و حکومت رسول الله (ص) تا واقعه ی جانسوز کربلا، زعمای اسلام همواره مخالفان و معاندان را دعوت به بحث و فحص و حل مشکلاتشان از راههای منطقی می نمودند، مگر آنکه دشمنان با سلاح و لشگر به جنگ می آمدند، که آن را نیز جوانمردانه پیش می بردند. اگر این حکومت اسلامی است و داعیه ی جانشینی رسول الله (ص) را دارد پس چرا با مسلمین و غیر مسلمین چنین می کند؟ ما برای این رفتار برخی آقایان و ارائه اسلام مورد ادعای ایشان چه جوابی به جوانان و نوجوانان پرسشگر خود بدهیم؟
بیایید فرض کنیم که اصولا طرف مقابل در تقابل جمهوریت و اسلامیت حق داشته و کلا جمع این دو جمع ضدین است برای یک لحظه همه تصور کنیم که شعار رای من کجاست را فراموش کرده و معتقدیم جمهوریت تعطیل و فقط به اسلامیت بیاندیشیم، حال با فرض اینکه ما متقاعد شدیم نگوییم رای من کجاست؟ اما سوال مهمتر این است که دین من کجاست ؟ آیا این روند با اسلامیت نظام سازگار است ؟ و اصولا دین اسلام همین است ؟ آری بنظر من شعار اساسی این است دین من کجاست ؟
آیا کسی به آن پاسخ می دهد یا اینکه مجددا ما در جواب این سوال با لباس شخصی های بسیار محترم و با بصیرت روبرو خواهیم شد و مردانی که لباس پیامبر پوشیده اند در پاسخ ما را گوساله و بزغاله و میکروب خواهند خواند؟ دیگر دعوا بر سر جمهوریت و اسلامیت نیست چرا که در جمهوریت مخالف را اعدام نمی کنند و در اسلامیت در ماه حرام کسی را نمی کشند ، در این کشور نه از تاک نشان مانده و نه از ………………
من با شما و دست اندرکاران روزنامه جمهوری اسلامی از اول انقلاب تا به حال انس گرفته ام چون این روزنامه سردبیرانی چون شهید مظلوم بهشتی .شهید باهنر .مقام رهبری. وچون شما را داشته همیشه در مقابل افراط وتفریط سیاسی مقابله کرده است این روزنامه در مقابل تمام مطبوعات ضد انقلاب . لیبرال . رسانه های منحرف مقابله نموده . حالا هم انچه حق است بیان نمایید واز مظلومان حال که مورد هجمه نامحرمان انقلاب قرار گرفته انددفاع نمایید مثل هاشمی عزیز .خاتمی محبوب . موسوی سردار واقعی دفاع مقدس . کروبی یار یاور امام . سید حسن یادگار خاندان خمینی کبیر.مراجع عالیقدر شیعه ………دیگر عزیزانکه در طول انقلاب با امام و یاران امام بوده اند.
روزنامه جمهوري اسلامي روزنامه اصولگرا به معني واقعي كلمه است انتقادات و تذكرات او كاملا به جاست
حناب آقاي مهاجري چرا راه دور مي رويد به انهايي که دسترسي دريد بفرمايي که جنتي فقيه امام جمعه به چه دليل يک مسلمان را وقيح مي خواند؟ آيا همين دليل کافي نيست تا بدانيد ريشه مشکلات کجاست؟
سلام بر برادر مهاجري
خدا قوت
مرحوم شريعتي جمله زيبايي دارد كه ” اگر حسيني نيستيم ، زينبي باشيم و گر نه يزيدي هستيم ” (نقل به مضمون)
آقاي مهاجري امروز رسالت زينبي خود را انجام دادي ، آن دسته از علما و مراجعي كه در مقابل اين مظالم بنيانكن مهر مرگبار سكوت بر لب زده اند بي شك يزيديند . آنان فرداي قيامت با ابوسفيان محشور خواهند شد در حالي كه لباس پيامبر را بر تن دارند.
اگر امروز در مقابل اين فتنه اموي قيام نكنيم فردا خيلي دير است . آقاي خامنه اي زيباترين تعبير را با انحرافي ترين آدرس ارائه داد ….. رسالت زينبي علما امروز همين است و بس .
يا حسين مير حسين
عزت و حکمت و مصلحت فقط سه کلمه است برای ترقی و غرور ایرانی که متاسفانه معنایش به کاریکاتور بیشتر شباهت دارد و به جای جنس مرغوب بنجلی به این ملت رنجور حقنه کرده اند و خیلی دیر و دور شده است . سرطان در همه جای این مملکت رسوخ و عنقزیب مرگ مقاجا حاصل است
در این دوره وبا این دولت که هیچ کس جرات الله اکبر گفتن هم نداره شما خیلی مرد با وجودید که این حرفارو میزنید آقای مهاجری . با این مقالاتی که گه گداری چاپ میکنید نشون دادید که شاگرد خلف و دست آموز شهید مظلوم بهشتی و یار صدیق و اصیل مهندس موسوی هستید. آقای مهاجری عزیز ای کاش آقای خامنه ای به جای گوش دادنو حلوا حلوا کردن امثال احمدی نژاد شریعتمداری چهار تا مداح حرفای امثال شما و هاشمی و بزرگانی همانند شمارو گوش میکرد اما افسوس که مملکت و نظام دست اینا سپرده که دارن همه چیزو به تاراژ میدن …حیف… .