• صفحه اصلی
  • » حکم بغی، شورش علیه امام عادل است نه رهبری غیرمعصوم جایزالخطا...

» کلمه

حکم بغی، شورش علیه امام عادل است نه رهبری غیرمعصوم جایزالخطا

در ساختار قانونی موجود، که مبنی بر قرارداد (قانون اساسی) فی‌مابین مردم و قوای مختلف است. در این قرارداد، اعتراض، اعتصاب و تجمعات آزاد اعلام شده و قانونی است و اجرای چنین احکامی در آن وجیه نیست بلکه حتی بنابر فتوای شیخ طوسی بر هیچکس روا نیست که با کسی که علیه حکومتی که عده‌ای از مردم در آن به سیاستی جائرانه اعتراض دارند تعرض نماید بلکه از نظر فقه، قانون اساسی و قرآن کریم چنین اعتراضی مجاز بلکه مطلوب است: لَّا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَن ظُلِمَ

آخرین روزهای زندان

هی پسر! آخرین روزای حبس‌ته، متوجهی؟! چند روز دیگه قراره آزاد بشی، حالیت هست؟! می‌دونی تو چه وضعیتی هستی؟ اهمیت این لحظات رو درک می‌کنی؟… این حرف‌ها رو البته کسی بهم نمی‌گه. یعنی اصلا کسی توی اتاق نیست که بخواد باهام حرف بزنه. فقط صدای آواز شجریانه که تمام فضای اتاق رو پر کرده: «بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال/ عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی».. توی تختم دراز کشیده‌م و با خیالاتم مشغولم و این متن رو می‌نویسم. نمی‌دونم، شاید این قاعده فکر کردن به هر پایانیه که ما رو به یاد خاطرات آغازمون میندازه؛ یعنی وقتی می‌خوام این روزهای پایانی زندان رو بفهمم و درک کنم، به ناگزیر روزهای اول زندان برام تداعی می‌شه، مخصوصا اون لحظاتی که در راه انتقال به بازداشتگاه، مامور اطلاعات ازم می‌خواست سرم رو پایین بگیرم و من توی اون تاریکی و پوشیدگی دنیا به اتفاقاتی که در پیش دارم فکر می‌کردم؛ اینکه وارد ماجرایی شده‌م که عاقبتش معلوم نیست و اتفاقا همین ابهام و بی‌تعیینی آینده، نوعی اشتیاق و استقبال از زمان رو درونم ایجاد می‌کرد

همه حامی اصل انقلاب در ۲۲ بهمن، نه «حمایت از خود»

بی‌تردید انقلاب شکوهمند اسلامی ما دستاوردهای عظیمی داشته است و در این حال حقیقت آن است که امروز از آن تعابیر بلند فاصله بسیار گرفته‌ایم و هنوز عدالت اسلامی در افق‌های دور دست ما نیز قرار ندارد. جباریت، ستم، غارتگری بیت المال، تبعیض و فقر همچنان یک معضل اساسی است و رسیدن به نصف النهار آمال و آرمان‌های بزرگ اسلامی در حد یک آرزوست چه رسد سخن از حکومت الله بر زمین

حجاب آری ولی از نوع اختیاری

وقتی از حجاب اجباری سخن میگوییم، یعنی تمام زنان اعم از مسلمان و غیرمسلمان، مجبورند محجبه باشند و در انتخاب غیر آن، اختیاری ندارند و این اجبار تحکّم و خشونت دینی و اعتبار قائل نبودن برای کرامت و اختیار انسانی را به همراه دارد در حالی که اساساً دعوت دین و هدایت الهی، حول محور اختیار انسانها است و هرگز نمی‌توانیم از دین سخن بگوییم، در حالی که انسانها را موجوداتی مجبور و غیرمختار بدانیم. از این رو «حجاب اجباری» در حقیقت حاوی نفی اختیار انسان است. تجربه آزادی حجاب در قبل از انقلاب و نیز در سایر کشورهای اسلامی نشان می دهد که حجاب زنان به مراتب بهتر از حجاب اجباری امروز ایران است. اگر تعداد کمتری از زنان ما با اعتقاد محجبه باشند بهتر و با ارزش تر از آن است که همگی و بدون اعتقاد روسری بر سر کنند. از طرف دیگر، اگر بپذیریم که حجاب یک ضرورت شرعی است پس ضرورت شرعی یک دعوت است یعنی می گوید تو اگر می خواهی دین دار باشی، لازمه این دینداری رعایت این حدود از حجاب است.

ابوالفضل قدیانی: راه نجات این مملکت گام‌به‌گام عقب راندن مستبد است

راه صلاح و نجات این مملکت همانا اصلاحات قدم به قدم، یعنی گام به گام عقب راندن مستبد است، اما کسی قدمی به پیش می‌گذارد که اول ایستاده باشد. طالب واقعی اصلاح از ایستادگی نمی‌پرهیزد چرا که نیک می‌داند استبداد تن به اصلاح نمی‌دهد مگر آنکه سد استوار مردم را به جلوداری نیروهای سیاسی در پیش رو ببیند.
زمان به سرعت می‎گذرد و سیل بنیان‌کنی می‌آید؛ سیل مردم سرکوب‌شده و ستم‌کشیده‌ای که دیگر تاب این جور و فساد را نمی‌آورند. صلاح اصلاح‌طلبان و خیر مملکت آن است که سیاسیون‌اش بیش از این با استبداد ولایت فقیه بر سر حقوق ملت مصالحه نکنند و لااقل با تأسی به جناب آقای کروبی باب نقد صریح کارنامه شخص مستبد را بگشایند.
در پایان امیدوارم با ایستادگی سیاسیون و مردم هرچه سریع‌تر حصر و رهبران سرفراز جنبش سبز، آقایان میرحسین موسوی، مهدی کروبی و خانم زهرا رهنورد شکسته شود؛ قفل زندان دربندان سیاسی از جمله خانم نرگس محمدی و آقای عبدالفتاح سلطانی، این مدافعان به حق حقوق بشر گشوده شود؛ آقایان رضا شهابی، مدافع خستگی‌ناپذیر حقوق کارگران، محمود بهشتی لنگرودی و اسماعیل عبدی، مدافعان حقوق بر حق معلمان از حبس ناعادلانه رها شوند. آقای رویین عطوفت، فعال فرهنگی ملی مذهبی از بند جور ناعادلانه آزاد شود و خانم‌ها آتنا دائمی و گلرخ ایرایی و آقای سهیل عربی که علاوه بر زندان ظالمانه، به صورت غیرقانونی به زندان قرچک منتقل شده‌اند، از نعمت آزادی بهره‌مند شوند.

عبور از نرده نفسانی؛ مسوولان به مردم هدیه بدهند

مردمی که آنقدر به ندرت از مسئولان «تواضع عملی» دیده‌اند که برداشتن نرده میان جایگاه و مردم در نماز جمعه یک شهر را چنین گسترده انعکاس می‌دهند، شدیدا از عبور مسئولان از لااقل یک نرده نفسانی و اعتراف به پاره‌ای اشتباهات استقبال خواهند کرد؛ البته اگر برخی اطرافیان که متخصص تمسک به مصلحتهای «من درآوردی» هستند، مانع نشوند.

مسئول محترم!

تواضع خود را امروز عملا به مردم اثبات کنید، ممکن است فردا خیلی دیر باشد!

اعتماد سوزی و کین افروزی به چه قیمت؟!

در چنین شرایط نامتعارفی حاکمان باید بیش از پیش مواظب اظهارات، مواضع و عملکردهای خود باشند. تعجب من از این است در شرایطی که جامعه از فساد و تبعیض و بیکاری و گرانی جانش به لب آمده به طوری که هفتاد شهر کشور دستخوش ناآرامی می شود نه تنها به این حقیقت توجهی نمی شود بلکه ظاهراً تعمدی وجود دارد که موارد آشکار فساد و تبعیض به رخ جامعه عصبانی و بی اعتماد کشیده شود تا تتمه اعتمادی که به نظام وجود دارد به کلی از بین برود و به جامعه چنین تفهیم شود نه تنها عزمی برای محو فساد و تبعیض وجود ندارد بلکه برعکس اراده بر ادامه آن است

نه به فرقه گرایی، نه به خشونت ورزی و نه به دخالت خارجی

بنابراین جلوگیری از سوریه شدن ایران همچنان که مخالفت و ایستادگی در مقابل آنهایی است که انقلاب را با تکیه و یا بدون تیکه به قدرت خارجی حمایت می‌کنند، ایستادن در مقابل روش‌های انحصارگرایانه داخلی نیز هست. از همین روست که اصلاح‌طلبی مورد فشار هر دو طرف قرار می گیرد. همچنان که میرحسین موسوی در میانه این دو دسته قرار گرفت. آنجا که او حاضر نشد روز ۲۲ خرداد سال ۸۹ اعلامیه برای حضور در سالگرد جنبش سبز صادر کند، مورد حمله قرار گرفت و همانها که امروز به تاجزاده انتقاد می‌کنند، گفتند: «جنبش سبز از میرحسین موسوی عبور کرد» چرا که او حاضر نشده بود بدون فراهم شدن شرایط جان مردم را به خطر بیندازد

کینه‌ای که بیم آن می‌رود به زودی به «بذر هویت» آن‌ها تبدیل شود

از میان این بچه‌ها روزنامه‌نگار، هنرمند، کارآفرین، فعال اجتماعی و سیاستمدارانی منتقد، حاضر و بازیگر بیرون خواهد آمد؛ چه دستگیر شوند و چه آزاد باشند!
کاشفان فروتن شوکران از دل همین بچه‌ها بیرون خواهد آمد، اما با دستگیری‌شان و ادامه‌ی این روند بی‌خردانه، آن‌ها به زودی بزرگ‌ترهایی خواهند بود که ما با دست‌های خودمان در دلشان تخم کینه کاشته‌ایم.

راه غلط، راه ناگزیر؛ شعار غلط، شعار ناگزیر

رفتارهای نادرست حکومت که هیچ حق اعتراضی برای شهروندان‌اش قائل نیست، در کنار بی‌توجهی نخبگان و حتی جریانات اصلاح‌طلب به این حق اساسی مردم، از بزرگترین عوامل بدل شدن «راه غلط» به یک «راه ناگزیر» بوده است. به گونه‌ای که امروز هر معترضی حق دارد در پاسخ به انتقادات ما بگوید: «مگر راه قانونی و مسالمت‌آمیزی هم برای بیان اعتراض وجود داشت»؟

به‌کدام سو می‌رویم؟

اما از دید من، مهم‌ترین موضوع این است که «خیابان»، به‌عنوان تنها حیطه‌ی کنش‌گری جمعی در شهر، تعیین‌کننده‌ترین عرصه‌ی زورآزمایی کانون‌های قدرت در ایران معاصر است؛ از قدرت‌های دینی، تا دنیوی، همگی نهایتاً در خیابان به‌نزاع می‌پردازند، و همه‌ی عرصه‌های دیگر ِ منازعه‌ی کانون‌های قدرت مردمی و غیر آن، در نسبت‌شان با خیابان معنی می‌یابند: پاسخ حضور هفت‌ماهه‌ی جنبش سبز در خیابان‌های تهران، نمایشی بود که با ضرب‌وزور در نهم دی‌ماه اجرا کردند، و وقتی در ۲۵ بهمن‌ماه سال بعد، دیدند نتوانسته‌اند آتش خشم مردم را خاموش کنند، و هم‌چنان خیابان در تسخیر این جنبش است، چاره‌ی کار را در حصر رهبران آن دیدند، تا خیابان‌ها موقتاً آرام شود

فریادهای آیت‌الله خامنه‌ای بر سر “خود”

تحلیلگران می‌گویند بخشی از سخنان امروز رهبری گلایه‌ای خشمگین و ناامید از احمدی‌نژاد بود. راستش تفاوتی نمی‌کند حرف‌هایش علیه چه کسی بود؛ او بر سر «خود» فریاد می‌کشید و تمام انتقادهایش، حدیثِ نفس بود؛ حتی اگر به جای خودشکَنی، مُشت بر آینه می‌نواخت و قابی را می‌شکست که او را بی‌نقاب نشان می‌داد

باید دوران دو سَر خوری ها پایان پذیرد

در هشتاد وهشت و پس از اعمال حصر در بهمن هشتاد و نه برخی از مسئولین به نام مصلحت ملّی صحبت‌هایی علیه معترضین بیان ‌کردند که البته بر کسی پوشیده نبود حفظ منافع شخصی در میان بود، نه مصالح ملّی. با این وجود باید تصریح کرد هشت سال بعد سخن گفتن عضو مؤثر شورای شهر علیه مردم معترض ـ همانانی که در عاشورای هشتادوهشت زیر چرخ ماشین نیروی انتظامی جان باختند به هیچ وجه قابل قبول و قابل اغماض نیست

سبکی تحمل‌ناپذیر هستی

باور کن گاهی اینقدر احساس سبکی می‌کردم که موقع رد شدن از خیابون به خودم می‌گفتم اگه ماشین بهم بزنه، میرم آسمون و دیگه به زمین برنمی‌گردم! یا این حس مداوم و همیشگی که حس می‌کنم همه‌چیز رو دارم خواب می‌بینم و واقعیت پیرامونم هیچ سنگینی و وزنی نداره.. اگه بخوام حرفم رو دقیق بزنم اینطور میشه که حس می‌کنم نقاط اتصال و چفت و بست‌هام به دنیای پیرامون و اطرافیان موقتی و غیرضروریه؛ یعنی میشه این اتصالات رو باز کرد و دوباره بست! البته این اتصالات اصلاً کم نیست، یعنی حس می‌کنم از نقاط زیاد و نقش‌های زیاد و انسان‌های زیادی به دنیا وصلم، یعنی تلاش زیادی برای بازی کردن، حرف زدن، ارتباط گرفتن و نوشتن به کار می‌برم اما دقیقاً به همین دلیل که حس می‌کنم این اتصالات قابل باز شدنه همه چیز به نظرم بازی می‌رسه. البته شاید کسی بپرسه خب اگه این اتصالات از انسان جدا بشه اونوقت چطور میشه؟ یعنی اگه ما نخواهیم بازی کنیم و خودمون رو به نقش‌ها بسپریم، وضعیت چطوره؟ این سئوالیه که نگاه و ادعای من رو با بعضی نگاه‌های دیگه متفاوت می‌کنه. یعنی من برعکس نگاه‌هایی که معتقدند انسان‌ها چیزی اصیل و ذاتی درون خودشون دارن که اگه نقش‌ها رو به کنار بگذارند به اون می‌رسند، معتقدم که اگه نخواهیم بازی کنیم، هیچی نیستیم!! یعنی هر چه که انسان هست و ویژگی او به شمار می‌آد، دقیقاً همین نقش بازی کردنه! یعنی در اعماق وجود ما هیچ نقش، احساس، دستور یا قاعده‌ٔ اصیلی نیست که ما بخواهیم بهش تسلیم بشیم و یا کشفش کنیم! این وضعیتیه که نیچه با تعبیر «سطحی‌ بودن از فرط ژرف‌اندیشی» بهش اشاره می‌کنه و می‌گه: «همهٔ انسان‌های عمیق از اینکه توانسته‌اند همانند ماهیان جهنده در بالای امواج جست و خیز کنند احساس رستگاری می‌کنند، آنها تصور می‌کنند بهترین جای هر چیز سطح آن است؛ یعنی بشرهٔ آن.»

شانزده آذر تکرار شد؛ تکثیر شد

۱۶ آذر تکرار شد این بار در خوابگاه طرشت و باز تکرار شد، این بار ۲۵ خرداد ۸۸ و باز حرمت دانشگاه و دانشجو نگه داشته نشد. دانشگاه سبز باقی ماند تا رسید به ۱۶ آذر و باز تکرار تمام ۱۶ آذرها، این بار حیله و دغل همراهش شده بود.

تصمیم یا تصویب

بنابراین جناب ضرغامی باید می‌گفتند دبیر و رئیس «تصمیم» گرفتند نه آنکه بگوید در آن شورا «تصویب» شد چراکه تصویب به دنبال رأی دادن یا اجماع حاصل از اعلام موضع حاصل می‌گردد.

بسیج مدرسه عشق است

سوال امروز و ابهامی که شاید وجود دارد این است که آیا بسیج امروز همان بسیج دیروز است؟ چرا عده ای نفوذ کرده اند و جوانان این کشور را به سمت و سویی سوق دادند که بسیج شد حامی فردی مانند احمدی نژاد و چفیه را بر گردن او انداختند و ارزشهای بسیج و بسیجی را در پای ابتذال اخلاقی و فرهنگی و دریدگی و هوچی گری فردی چون احمدی نژاد و یاران منحرفش قربانی کردند؟

بدعت وحید

بعد دیگر ماجرا بحث بار سنگین حرمت شرعی لعن کردن مومن است که چند تن از نویسندگان و علما نیز بدان پرداختند. لابد کسی مثل آقای وحید حقانیان، اقلا به واسطه نزدیکی به رهبری از حرمت لعنت کردن مومن مطلع است و می‌داند آنهایی هم که استثنا قائل شده‌اند با شرایطی برای مومن فاسق یا متجاهر به فسق استثنا قائل شده‌اند. علاوه بر این که بزرگان علما مکرر بر دوری از لعن و مخصوصا لعن مومن تاکید کرده‌اند که به‌عنوان مثال خوب است از کتاب اخلاق مرحوم سید عبدالله شبر این را به یاد بیاوریم که نوشته ‌است: «لعنت فرستادن ناپسند است اگرچه به حیوان یا جمادی باشد.» و از رسول خدا‌(ص) نقل کرده که «لعنت و غضب خدا را برای یکدیگر نخواهید.» باید پرسید آقای وحید حقانیان از این احکام و توصیه‌ها بی‌خبر است یا خدای ناکرده این ‌قدر آشکار به محرمات شرعی بی‌اعتناست و یا دلیل دیگری باعث ‌شده که در این مورد خاص همه اینها را نادیده بگیرد؟

آقای نجفی نگران دلسرد شدن مردم از صندوق رای نیستید؟

برخی عملکردهای آقای نجفی و شهرداری تهران در زمینه مقابله با فساد ساختاری در شهرداری کاملا محسوس و قابل تقدیر است اما به آقای نجفی باید یادآور شویم بهترین برنامه‌ها اگر مدیرانی پاک دست، متخصص و توانمند مجری آن نباشند راهی جز همان روال‌های سابق را نخواهد پیمود و قطعا به سرمنزل مقصود نخواهد رسید و بیشتر از اینکه بتواند باری از دوش مردم بردارد آخرین روزنه‌های امیدشان به اصلاح امور را ناامید می‌سازد. زمانی که مردم با گذر از هفت‌خوان دولت موازی و شورای نگهبان با رایشان جریانی را از صحنه مدیریت بخشی از کشور حذف می‌کنند دل خوش می‌دارند که رفتارشان و عملکردشان و اعتمادشان به صندوق‌های رای موثر و مثمرثمر بوده است اما انتصاب افراد سرشناس و شناخته شده همان جریان در همان مناصب به معنی تفهیم این موضوع به مردم است که رای آنها تاثیری ندارد و تلاش مردم بی‌فایده بوده است.

سلبریتسم و زورخانه های قفل زده شده زلزله کرمانشاه

به سلبریتیسم فکر کنیم. اگر در دنیا ، سلبریتی موجودیتی است که فضای خصوصی‌اش را به تسخیر رسانه در می‌آورد و در مقابل، گاه چهره‌ی سنگی‌اش به درد جمع کردن کمک برای بحران هاییتی یا سیل پاکستان می‌خورد و پشتش مشاورانی هستند که کاری می‌کنند و چهره شان دیده نمی‌شود. در ایران سلبریتی موجودی است که فضای خصوصی خودش و ما را توامان به خطر می‌اندازد و مشاوری ندارد، و میل دارد فرهنگ شهری خودش را به هر جایی که می‌رسد تزریق کند …همین است که اشتباه پشت اشتباه روی می‌دهد. ما مردم اما حواسمان باشد یکی دو ماه دیگر که تب سلبریتی ها به عرق بدل شد و رفتند سر موضوع جنجالی بعدی برای چهره‌تر شدن، این مردم زلزله زده و سرما می‌مانند و اضطراب و خستگی و البته …زورخانه‌های قفل زده شده تا ابد.

پادزهر زلزله

مروری بر رسانه ها نشان می دهد پس از هر زلزله و سانحه ای مانند سیلاب و آتش سوزی پلاسکو و… سیل تسلیت گویی از سوی مسئولان کشوری تا مردم روان می شود. عزای عمومی اعلام می گردد. برخی انتقاد می کنند که چرا چنین و چنان است. درباره اینکه سازه ها مشکل دارند و باید از تکرار آن جلوگیری شود و درباره سوء مدیریت ها و دهها مسئله دیگر بحث راه می افتد اما با کمال شگفتی هربار این داستان تکرار می شود و حالتی کمیک- تراژیک به خود گرفته است. گویی اساسا همه این حوادث روی داده بودند تا چند صباحی سوژه رسانه ها و مسئولان و شعر سرودن و مقاله نوشتن و خودنمایی ها و غیره گردد

آینه‌ی زنگار زدوده

من مسکن مهر تخریب شده را به چشم دیدم. شبیه بود به لوکیشن فیلم‌های آخرالزمانی. این اما یک سوی مساله است. در خلال خبرهای مسکن مهر کسی انگار به یاد نسپرده که بیمارستان یکی دو سال ساختِ سر پل چطور عین قوطیِ حلبی ای در هم شکسته بود. به چشم دیدم که مردانِ جنگ دیده چطور با هول و ولا خود را به درون ساختمان نیمه مخروب رساندند تا لوازم دیالیز را بیرون کشند. از یادها رفته که بیمارستان اسلام آباد در شهری که تقریبا تخریب دیگری نداشته چطور فروریخته است… حال آنکه این بیمارستان تنها یک سال پیش افتتاح شده

صداقت رمز اعتماد به پیامبران

رمز موفقیت هر پیامبری در دو خصلت صداقت و امانتداری نهفته است. پیغمبری که با مردم صادق نباشد و در امانت خیانت کند، هرگز نمی تواند «اعتماد مردم» را که بزرگترین سرمایه پیامبران الهی است، جلب کند. کسی که واسطه خدا با مردم است و از آسمان خبر می آورد و مسئولیت هدایت خلق را بر عهده دارد، مگر می تواند بدون جلب اعتماد مردم موفق شود؟! / دروغ و دروغگویی نباید بابش گشوده شود و الا حدّ یقفی ندارد. دروغ گفتن برای انسانی که باب توجیه برایش باز است ، مرزی ندارد

عکس یادگاری با فاجعه

زلزله یک فاجعه سنگین و ناگهانی است. اما فاجعه آب، از این سنگین‌تر است اما ناگهانی نیست. به همین جهت عواطف‌مان هم تحریک نمی‌شود. کشور خشک و خشک و خشک‌تر می‌شود مردم هم به خوبی و خوشی زندگی می کنند و چند برابر مناطقی که پر آب هستند آب مصرف می‌کنند. این روزهای اندوه، مردم در گفت و گوها و نوشته‌هاشان، گاه خدا را خطاب قرار می‌دهند و به او شکایت می‌برند و گاه دستگاه‌های دولتی را. به خدا شکایت می‌کنند که چرا سبب چنین مصیبتی برای مردمی بی‌گناه و مظلوم و محروم است. به دولت شکایت می‌برند که چرا خوب تدارک نمی‌کند. اما میان خدا و دولت مستقر، چیزی وجود دارد که ما همه از آن غافلیم و آن تقدیر خودخواسته ماست. تقدیری که از کردارها و تصمیم‌ها و نحوه زندگی‌مان در گذر زمان نشات می‌گیرد. هیچ کس اینجا با توجه به مقدورات واقعی و مخاطرات و امکان‌های عینی ما، به یک زندگی جمعی پایدار نمی‌اندیشد. مردم سر از زندگی خصوصی خود بیرون نمی‌کشند، نظام سیاسی هم سر از لاکی که پشت شعارهای دهان پرکن برای خود ساخته است. یکی با زندگی خصوصی خود، فساد می‌کند و زندگی جمعی را به مخاطره می‌افکند و دیگری با تخریب مواریث و امکان‌های عمومی فساد می‌کند.

آقای توکلی تا امروز کجا بودید؟

آقای توکلی ای کاش آن روزها که روزنامه های مستقل و منتقد یکی پس از دیگری بدون طی مراحل قانونی توقیف می‌شدند و روزنامه نگارانشان بازداشت و خانه نشین به این بی‌قانونی ها اعتراض می کردید و خواستار اجرای قانون و اصول قانون اساسی می شدید تا امروز حرفتان باور پذیر شود.

تن آدمی شریف است به جان آدمیت‎

آقای حسین قدیانی رنجهای درونی متعدد دارد، گاهی فرد از احساس حقارت و کهتری چنان درد می کشد که برای جبران آن بالاجبار دهنش چاک و بست ندارد؛ افسارش هم بدست خودش نیست، گاهی هم بادکنکی باد می شود! و به هوا می پرد و مثلاً احساس مهتری می کند و نمی داند که در حضیض رذالت افتاده است؛ دست خودش نیست، از این افراد هر کاری بر می آید جز انسانیت.!

خشت کج استراتژی انتخاباتی

آیا استراتژی انتخاباتی دو جناح رقیب (اصلاح طلبان و اصولگرایان) در انتخابات هایی که طی چند دهه گذشته در آن شرکت داشته اند، نشانی از چنین لوازم منطقی انتخابات های دموکراتیک داشته است؟ یا واقعیت این است که شهروندان این سرزمین، سال هاست که در هنگامه انتخابات، مجبور به رأی دادن به کسی یا فهرستی شده اند که نه به لحاظ هویتی و نه به لحاظ برنامه شناخته شده نیست، اما برای جلوگیری از به قدرت رسیدن رقیب، باید به او رأی داد؟

امام می‌گفت روحانیت مراقب اتهام استبداد دینی باشد/ اگر شورای نگهبان نمی‌تواند، مجمع تشخیص وارد شود

اندیشمندان و روشنفکران دینی از جمله شخصیت هایی چون شهید مطهری و شهید بهشتی و مرحوم آیت الله طالقانی بر حقوق اقلیت ها تاکید دو چندانی داشته باشند تا جایی که شهید مطهری عنوان می کند که در نظام جمهوری اسلامی حتی مارکسیست ها می توانند در دانشگاه ها کرسی داشته باشند و تدریس کنند و امام عنوان کنند که کمونیست ها در ابراز عقیده خود آزادند و تاکید نمایند که نارضایتی اقلیت ها در جامعه ایران به دلیل آن است که حکومت ها اسلامی نبوده اند و اگر آنها حکومت اسلامی را تجربه کنند، عدالت اسلامی و جایگاه محترم اقلیت ها را در آن شاهد خواهند بود

از خلیج فارس تا سپنتا نیکنام

برخوردهای با مردم و نخبگان از ۷۶ به این سو و در ماجرای کوی دانشگاه و در سال ۸۸ از یادها نخواهد رفت. خلیج فارس با فارسیان و ایرانیانش خلیج فارس است و اگر همین مردم با انواع اتهامات از فتنه‌گر تا جاسوس و خائن و انگلیسی و رای حرام و … تقسیم‌بندی شوند و غیر‌خودی نامیده شوند؛ یک مکان جغرافیای با پیشینه تاریخی متعلق به چه کسانی خواهد بود؟ چرا مردم در رایی که می دهند و آنچه را که مطالبه حداکثری آنهاست مورد قبول واقع نمی شوند و در ماجرای خلیج فارس همین مردم به وحدت فراخوانده می شوند و از احساسات آنها به نفع خود سود می برند. اینکه ترامپ خلیج فارس را عربی می خواند و همه بسیج می شوند خوب است اما برای اسلام و انقلاب و ایران خالصانه دل بسوزانید، سپنتا هم فرزند همین خلیج فارس است و اگر بیشتر از شما در مورد خلیج فارس تعصب نداشته باشد قطعاً به حکم ایرانی بودن کمتر از حضرات که تعصبتان فقط در بعضی جاها گل می کند نیست، اقلیتها در این کشور حقوقی دارند که باید مراعات شود، در انقلاب همپای سایرین حضور داشته اند در جنگ نحمیلی در جبهه حاضر و شهید داده اند و متعلق به همین آب و خاک هستند، باید به آنها احترام گذاشت و حقوق شهروندی آنها را محترم شمرد، مردم به آنها اعتماد کرده اند و به اعتماد مردم هم باید احترام نهاد.

آمریکا نمی‌تواند هیچ غلطی بکند/همه غلط‌ها را خودمان داریم می‌کنیم!

شاید بگویید به تو چه؟ چرا تو حرص می‌خوری و برای خودت دردسر درست می‌کنی؟ خواهم گفت که اتفاقا این موضوع به همه ما و هر کسی که سرسوزنی غیرت برای دین و اسلام و پیامبر و امام حسین داشته باشد مربوط است چون همه این خطاها و ناشی‌گری‌ها به اسم دین تمام می‌شود و از تزریق واکسن تا منع زنان از حضور در ورزشگاه‌ها، آقایان همه جا پای خدا و دین را به میان می ‌کشند!جمهوری اسلامی ملک طلق این وزیر یا آن رییس سازمان یا فلان آیت الله و بهمان حجت الاسلام نیست بلکه میراث خون دل ها و مجاهدت های امام راحل است که با پایمردی و صلابت رهبری و جانفشانی مجاهدانی چون محسن حججی پیش آمده و پایدار مانده و به همین دلیل نمی شود در مقابل نادانی های برخی کج فهم و کج رفتار سکوت کرد و بی تفاوت نشست. با صدای بلند و بدون تعارف به عنوان یک مسلمان انزجار خود را از این شیوه فهم دین و از این نوع حکومتداری به نام دین اعلام می کنم و معتقدم سکوت و بی اعتنایی از سر عافیت طلبی و ترس با اساس روحیه انقلابی و اعتقاد دینی تعارض و منافات دارد.