» کلمه

چه شد که «همه آمدند»؟

آرام آرام از آن زمان برخی گرایش‌ها او را نه‌تنها مزاحم فضای باز سیاسی نمی‌دیدند، بلکه احساس کردند در تنگناها می‌توانند به او پناه ببرند و از او کمک بگیرند. او به انعکاس سخن و بلند کردن صدای برخی گرایش‌ها که کمتر از رسانه‌ها و تریبون‌های رسمی برخوردار بودند کمک کرد تا جایی که بعد از واقعه سال ۸۸ منتقدان نتایج انتخابات آن سال او را پشتوانه و زبان رسای خود یافتند. البته نه خود او پیوند دیرینه‌اش را با رهبری نظام و دلبستگی‌اش را به حفظ جمهوری اسلامی پنهان می‌کرد و نه آنها که به او و حمایتش دلگرم بودند بر این واقعیت چشم می‌بستند. منتها مسئله این بود که دست‌کم منتقدان می‌دیدند هاشمی برای حمایت از فضای باز سیاسی و آزاد شدن زندانیان سیاسی و… چه بهایی دارد می‌پردازد. می‌دیدند او حاضر نیست حمایت رسانه‌های رسمی کشور و حضور در تریبون‌هایی چون نماز جمعه تهران را به بهای دست کشیدن از این مواضع خود به دست آورد و این برای مردم، به‌ویژه منتقدان سیاست‌های فعلی جمهوری اسلامی ارزشمند است.

تنظیم‌کننده ضربان انقلاب و معتدل‌کننده نظام

بازی رافت نظام و توبه‌خواهی و نسبت خروج و تکفیری‌گری از همان ابتدا ناشیانه و مختص مجالس و مراسم عوام‌فریبی بود و در باور مردم ننشست و آنها خود بهتر می‌دانند که بر خطایند و چرا اصرار بر این خطا می‌کنند هم معلوم است که در تصور غلط آنها حفظ قدرت باید بدین‌سان و با زور و سرنیزه و زندان و حصر باشد اما تا کی جواب می‌دهد و یا اصلاً جواب داده؟ کمی فکر کنید ایهالقدرت دوستان! آیا بیشتر شکست‌ها و ناکامی‌های شما حضرات در همین نکته نیست که با مردم و آرمان‌های انقلاب فاصله دارید؟ و یاران انقلاب مانند موسوی و کروبی و رهنورد را در بند و حصر می‌خواهید و یا مانند خاتمی ممنوع از همه‌چیز و یا مانند هاشمی در اندیشه حذف آنان هستید؟ آیا نتیجه مثبتی گرفته‌اید؟ همه می‌دانند که تعیین‌کننده نتیجه انتخابات ریاست جمهوری و خبرگان و مجلس شورا، هاشمی و خاتمی و موسوی و کروبی و رهنورد بودند و پس از این هم همین خواهد بود.

فربه شدن سیاست در ایران

سوال است که چرا فرماندهان ناجا به دیدار آقای مصباح می‌روند تا وی از امنیت برایشان بگوید یا چرا وزیر فرهنگ و ارشاد به دیدار آقای علم‌الهدی می‌رود تا وی را قانع کند، چرا خود را با دولت هماهنگ نمی‌کنند؟ وقتی اموری این چنین واقع می‌شود چنین نتیجه گرفته می‌شود که افرادی خارج از دولت منتخب و مستقر که مخالف جدی رای مردمی و دولت هستند بخشی از نهادها را با اندیشه‌ای خاص که در قانون جای ندارد علیه دولت تحریک می‌کنند. این چه معنایی می‌تواند داشته باشد جز اینکه می‌خواهند دولت را ناکارآمد و اوضاع را نابسامان نشان دهند و آیا این سیاستی است که باید عین دیانت باشد یا فربه شدن سیاست برای غلبه بر دیانت است؟ شکی نیست که اوضاعی اینگونه بی‌اعتمادی آحاد جامعه را بدنبال دارد و برخی که چاپلوسانه از این اوضاع آشفته حمایت می‌کنند و بعضی را تقدیس می‌کنند اول خود را به حضیض و خذلان انداخته‌اند و سپس جامعه را بسوی آسیب و گزند و بی‌دفاعی می‌برند.

نان را به نرخ روز نخورید؛ حصر غیرقانونی است

جالب و درعین‌حال دردآور است که اتاق فکری که در هر زمان و هر فرصت ستم و ترس را از تریبون‌های رسمی به شریان‌های جامعه‌ی ستمدیده و مظلوم ایران تزریق کرده و می‌کند، تاکنون به هر دری که زده، اصل، ماده و یا تبصره‌ای قانونی که بتواند توجیه‌کننده رفتار غیرقانونی‌اش باشد پیدا نکرده و نمی‌کند

حرف‌های آقای مدیرمسئول!

دریغا اینکه مسئول یک نهاد فرهنگی و رسانه‌ای که با بودجه بیت‌المال اداره می‌شود، چرا باید برای بازی در عرصه سیاسی اخلاق و عقلانیت را نادیده بگیرد و در کنار حرف‌های بی‌دلیل خود، دو تن از چهره‌های شاخص نظام را، برای خشنود ساختن یک اقلیت، سردمدار تحریم‌ها بداند. و بر آنان تهمت وارد کند و آن آقایی که قطعنامه‌های شورای امنیت را مسخره می‌کرد و تحریم‌ها را باعث رشد مملکت می‌دانست و برای دور زدن تحریم‌ها اختلاس‌گران بزرگی را بکار گرفت و تحویل جامعه داد و باعث حیف‌و‌میل میلیارد‌ها دلار ثروت عمومی و فراگیری فساد در مملکت گشت، و خسارت‌های بی‌شماری را بر ملک و ملت وارد ساخت مبر‌ا سازد. امید است به‌خود آییم و برای رقابت‌های سیاسی، اخلاق و انسانیت را از نظر و عمل دور نداریم.

حصر بازیچه سیاسی نیست

مساله ی حصر موضوع سختی است و از هرکسی انتظار نمی رود که برای شکستن آن ورود کند. کاری است که پشتوانه‌هایی چون اصالت اعتقادی، شجاعت، مسئولیت پذیری، ملی گرایی، مردم دوستی و جنم سیاسی می‌خواهد. به همین دلیل از برخی این انتظار هست و از برخی نیست. اما یک موضوع از هیچ کس و به خصوص دوستان انتظار نمی‌رود، این که با موضوع حصر بازی شود، از آن ابزاری برای کسب وجهه بسازند بدون این که واقعا کاری کرده و یا حتی موضعی قابل توجه گرفته باشند. از همه این‌ها بدتر این که در این مسیر اطلاعات نادرستی هم درباره حصر یا محصورین داده شود

تا دیر نشده شورای‌عالی امنیت به موضوع اعتصاب‌غذاها ورود کند

در حال حاضر در بین اعتصاب‌کنندگان غذا، وضع آرش صادقی و علی شریعتی به مرحله حاد رسیده است. مدت‌زمان طی شده در اعتصاب این افراد و جدیت آنها در پیگیری مطالباتشان به حدی رسیده که همگان احساس خطر کنند. جان انسان‌هایی در خطر است. اگر اخلاقی و حقوقی نگاه می‌کنید، بجنبید. اگر منافع خود و دولت را در نظر دارید، باز هم بجنبید که فردا دیر است. شاید از این گذر راهی برای بررسی عملکرد جناحی و سیاسی و غیرعادلانه قوه قضاییه باز شود. مسائل مهمی، مانند امنیت و دوام و قوام سیاسی و اجتماعی کشور را تهدید می‌کند که اکتفا به حقوق شهروندی و گفتمان حقوقی برای دعوت به حل آنها کافی به نظر نمی‌رسد، بلکه باید انتفاع متولیان امر نیز نشان داده شود. یکی از اینها فاجعه تلخی است که هر آن در کمین نشسته، و در صورت تحقق علاوه بر ضربه به انسانیت و قانون، ضربه اصلی‌اش را امنیت ملی و دولت مستقر خواهد خورد. مسئله مورد اشاره، اعتصاب غذای زندانیان سیاسی است که برخی از آنها به مرحله بسیار وخیمی رسیده و باکمال تأسف باید گفت امکان هرگونه اتفاقی برای جان این زندانیان محتمل است.

خشونت و عصبیت کلامی و نجس سیاسی

غلامحسین غیب پرور، فرمانده جدید سازمان بسیج واژه جدیدی به نام «نجس سیاسی » را خلق کرده، و ظاهرا سابقه این واژه نیز به خود ایشان باز می گردد. به نظر می رسد رییس جدید همچنان اصرار به ادامه راه و اشتباهات رییس قبلی دارد و یا گمان می کند با گرفتن موضع صریح و سریع نسبت به رهبران جنبش سبز می تواند جایگاه بهتری در سطح کلان سیاسی برای خود بیاید، بدون توجه به اینکه سطوح میانی بسیج و سپاه پاسداران نسبت به بسیاری از مواضع این دو سازمان نگران و موضعی غیر همدلانه دارند. اما نکته مهم تر آن است که پشت این گفتار موجی از خشونت و عصبیت نهفته شده است، زیرا قطعا رده های نظامی کودتای ۸۸ بهتر از همه می دانند که میر حسین موسوی بر مدار حقیقت موجی آفرید که بنیان های فساد را در جامعه تکان داد مهم تر آنکه مشخص است که در دل این خشونت کلامی، خشونت فیزیکی و حذف مخالفان نیز وجود دارد.

وحدت یا تفاهم

حوزویان خصوصاً تندروهای آن لازم است برتری جویی و زیاده خواهی و دخالت بیمورد در امور دانشگاه را رها کنند و اگر می خواهند این تفاهم ادامه داشته باشد و محکمتر شود حقوق دانشجو و دانشگاه را رعایت نمایند و بدون شک داشگاه هم همینطور. وحدت دانشگاه و حوزه یک وحدت حقیقی و واقعی نیست و تنها تفاهم و ائتلافی از روی اضطرار است و هر دو می بایست بر تقویت این تفاهم همت گمارند. جای بحث در وحدت دانشگاه و حوزه بسیار است و جزئیاتی وجود دارد که هر یک در جای خود می تواند عامل گسست و یا تقویت باشد ولی این مقال فقط کلیت موضوع را در نظر داشته و از ورود به جزئیات خودداری شد.

میلاد رحمت

دردمندانه باید گفت که در جهان امروز از آیین این پیامبر بزرگ، شمشیری هراسناک ساخته‌اند و این شمشیر در دست برخی مسلمانان منعصب و جاهلی است که بر سر هم‌کیشان خود فرود می‌آورند. در نتیجه اسلام‌هراسی را در جهان رواج داده‌اند. اسلامی که فرصت زیستن را برای همه بشریت فراهم ساخته، و سایر ادیان و فرق و مذاهب را به‌رسمیت شناخته است، در این روزگار عرصه برای زیستن پاره‌ای از مسلمانان هم تنگ گشته است. در آن روزگار مردم خسته از حاکمان خود از ایران و روم به آیین اسلام شتافتند و پیام محمد را پذیرا شدند تا از ستم شاهان و راهبان و کاهنان و موبدان رهایی یابند؛ اما در این زمان مردم برخی از کشورهای اسلامی برای خلاصی از ستم حاکمان مستبد، و عالمان متعصب توشه مهاجرت بر دوش داشته و روانه و راهی دیار غیر مسلمانی می‌شوند.

وحدت و یکپارچگی واقعی مسلمانان جهان

برادری اسلامی تا حدّ همدردی، شرکت در سود و زیان اجتماعی و بالاخره یگانگی به‌جای بیگانگی بالا می‌رود. برادری اسلامی این است که اگر در هر گوشه جهان به یک فرد یا یک گروه از مسلمانان تجاوزی شود یا ستمی رود یا آسیبی رسد همه مسلمانان جهان آن را تجاوز و ستم و آسیب به خود بشمارند و در برابر آن عکس‌العمل مناسب نشان دهند. وقتی سخن از این نوع برادری اسلامی به میان آید تصدیق می‌کنید که باید با کمال تأسف اعتراف کرد که بهره ما از آن ضعیف است و باید به تقویت آن پرداخت

عملکرد دستگاه قضایی و امنیتی براندازانه و ضدانقلابی است

شورای هماهنگی راه سبز امید در بیانیه‌‌ای اقدامات قوه قضاییه در خصوص تهدید نماینده مردم در مجلس، صدور حکم سنگین و کم‌سابقه برای فرزند آیت‌الله منتظری، احضارهای متعدد روزنامه‌نگاران، کارگران و فعالان مدنی و… را مصداق بارز از روندی «براندازانه و ضدانقلابی» دانست. این شورا در این بیانیه تصریح کرده این اقدامات براندازانه است، چون رواج چنین روندهایی جز اثبات اصلاح‌ناپذیری نظام نتیجه و سودی در بر ندارد؛ و ضدانقلابی است، چون نقض آشکار آرمان‌هایی است که مردم ایران در انقلاب سال ۱۳۵۷ برای تحقق آنها به‌پاخاستند

آزادی و حاکمیت قانون؛ از مطهری تا صادقی

اینکه دکتر مطهری و دکتر صادقی مورد غضب قرار گرفته‌اند به مواضعی که آنها دارند بر می‌گردد و عمده مطلب به روند آگاهی دادن این دو به مردم و ایستادگی در مقابل خودسری‌ها و توضیح خواستن از مقامات است که حق قانونی آنها و مردم است. آنها در مقام نمایندگی مردم در مجلس وظیفه خود را ایفا می‌کنند و تعرض به آنها یعنی از حق و عدالت و حاکمیت قانون عدول کنید تا در امان باشید و این مساوی است با اختناق و استبداد. کسانی می‌خواهند بر روی قصور و تقصیرهای خود سرپوش گذاشته و این‌دو را مزاحم می‌بینند، کسانی می‌خواهند جهل را گسترش دهند و این‌دو مزاحم هستند، کسانی همه ناتوانی‌های خود و مشکلات کشور را به فتنه موکول می‌کنند و از این راه نان و نوایی دارند و این‌دو کاسبی‌شان را کساد کرده‌اند. و جان کلام هم همین است که نمی‌خواهند اصلاحات و اصلاح‌طلبی یا حمایتی از اصلاح‌طلبان و محصورین مطرح شود و باید همه آنهایی که به نوعی از اینان دفاع و حمایت می‌کنند حتی اگر مبتنی بر موازین قانونی باشد فتنه‌گر نامیده شوند و با این ترفند همه مخالفین را از میدان خارج نمایند و در قدرت نباشند.

امپراتوری نفوذ ناپذیر آملی‌لاریجانی

امپراتوری خودکامه و نفوذ ناپذیر آملی لاریجانی با اقدامات چند سال اخیر خود معنای عدالت را واژگون کرده است، قوه قضائیه به جای رسیدگی به پرونده های کلان اختلاس مالی به دنبال دخالت در کار قوای مجریه و مقننه است بی جهت نیست که اعتماد عمومی مردم نسبت به دستگاه قضایی از میان رفته و قوه قضائیه بخشی از تمامیت طلبانی تلقی می شود که تنها در پی غارت سرمایه های کشور هستند. مردم شاهدند که پرونده های کلان اختلاس مانند پرونده بابک زنجانی که سرمایه های عظیمی در جریان آن از میان رفت، همچنان معلق است و یا بدون روشن شدن مسئولان و آمران اصلی تنها تعدادی از افراد عامل مجازات و اعدام می شوند. اینگونه مردم عدالت را بازیچه دست سیاستمدارانی می بینند که منافع ملی و عمومی را فدای خواسته های شخصی و گروهی می کنند.

زورآزمایی عدالتخانه با خانه ملت

قوه قضاییه و ارکان حکومت به صورت کلی باید ناقدان و افشاکنندگان فسادها و ناکارآمدی ها را در چهارچوب اصل هشتم قانون اساسی مورد تشویق قرار دهند، نه اینکه افراد را به اتهام افشا یا بیان یک نقد مورد تعقیب قرار دهد. اگر چنین وقایعی توسط قوه قضاییه و دیگر قوای حکومت به صورت مکرر رخ دهد اساس پارلمانتاریسم و مشروطیت در ایران با خدشه روبرو خواهد شد و به تدریج بحران پارلمان در کشور فراگیر می‌شود

بازدید بی‌خطر یک دیدار پس از هفت سال

آیت‌الله موسوی اردبیلی علیرغم بیماری‌اش در هشتادوپنج‌سالگی از قم به تهران رفت و نشسته بر ویلچر با مقام رهبری دیدار کرد تا به حل بحران کمک کند و آزادی زندانیانِ معترض به انتخابات را از او بخواهد؛ آقای خامنه‌ای در آن دیدار منکر وجود بحران شد و آزادی زندانیان را هم نپذیرفت؛ به جایش رفتار آیت‌الله خمینی با مخالفان در دهه‌ی اول انقلاب را به رخِ او کشید و دست گذاشت بر نقطه‌ی ضعف قاضی‌القُضاتِ منصوب «امام» و سکوت یا رضایت او در برابر پاره‌ای از احکام قضائی آن روزها. پیرمرد دست‌ خالی و ناامید به قم برگشت تا نوبت به حصر موسوی و کروبی و رهنورد رسید. اینجا دیگر پرده برانداخت و در بیانیه‌ای «تهدید روح عدالت‌طلبی، حق‌جویی و آزادی‌خواهی» را «بسی مایه‌ی تأسف و تأثر» دانست و هشدار داد که «این بلیّه، آتشی‌ست که اگر محدود و خاموش نگردد دامنگیرِ خُرد و کلان شده… و چه بسا که موجب سخط الهی و نزول بلا گردد». آیت‌الله موسوی اردبیلی بامداد امروز پس از سکته‌ی قلبی بستری شد؛ آقای خامنه‌ای زودتر از دیگران به عیادت پیکرِ ناهُشیار او رفت تا لابد «بازدیدِ» دیدارِ هفت سال پیشِ او را پس دهد! بازدیدی بی‌دردسر و بی‌گفتگو؛ مبادا چیزی بشنود از این‌همه سال که در «حصر» گذشت.

درخشش زینب بر پیشانی تاریخ کربلا

مردانگی زینب بر پیشانی تاریخ و سرگذشت کربلا بسی درخشنده، بسی اعجاب‏‌انگیز و تحسین‌‏آور است. چهره‌‏های این مردانگی گوناگون است. یک جا زینب به عنوان بانوی سرپرست یک کاروان، کاروانی متشکل از زنان داغدیده، فرزندان پدر کشته و برادر کشته، در یک سفر بسیار طولانی پرنشیب و فراز و پردرد و رنج نمایان است. یک جا زینب، سلام الله علیها، در برابر جمع مردم کوفه به سخن می‏‌ایستد و چنان آنها را عتاب و خطاب می‏کند که گویی امیرالمؤمنین علی، علیه السلام، است که با این مردم در مسجد کوفه سخن می‏گوید. یک جا در برابر عبیداللّه بن زیاد چنان با صراحت و قاطعیت سخن می‏گوید که او را ناراحت می‏کند. و یک جا در برابر طاغوت زمان، یزید بن معاویه، ایستاده است.

کلمه‌ها و ترکیب‌های تازه: هوشمندانه و انقلابی

ولیّ فقیه شرعاً اجازه داده سود ده‌ها میلیاردیِ پول‌های قوه قضائیه در حساب شخصی صادق لاریجانی بماند و «هوشمندانه و انقلابی» و بدون پاسخگویی هزینه شود و لابد کسی هم حق ندارد در هزینه‌های انتخاباتیِ ایشان برای راهیابی به مجلس خبرگان و برخی پروژه‌های شخصی دیگرش در استان مازندران شک کند؛ زیرا نیروهای انقلابی حتی هزینه‌های شخصی‌شان هم الهی و انقلابی‌ست و اصلاً جیبِ آنها و انقلاب یکی‌ست؛ درست مثل اصل انقلاب که هر چه فرزندانِ خود را می‌خورد باز هم سیر نمی‌شود.

به قرآنی بازگردیم که به صلح و عدالت دعوت می‌کند

خدا رحمت کند مرحوم مطهری را. می‌گفت: جمله: ان الحیاه عقیده و جهاد، مبنایی ندارد. انسان در این جهان پا گذاشته تا در پرتو صلح و آسایش زندگی کند. شعار پیامبران الهی «لیقوم الناس بالقسط» بوده است. چرا برخی آقایان خشونت‌های موجود را صبغه دینی می‌دهند؟ مگر ابوبکر بغدادی و پیروانش که دستشان به خون هزاران مرد و زن و کودک آغشته است، نمی‌گویند باید همواره جنگید تا شعار توحید، به معنایی که آنها نمی گویند، را محقق ساخت. اگر برای حفظ منافع ملی و یا تحقق صلح در منطقه حرکت می‌کنیم، باید گام‌های علمی و عملی درستی برداریم. به خیابان ریختن و هر دم شعار دادن، به نظر حقیر، مشکلی را حل نمی‌کند. راهی که صداوسیما در پیش گرفته است، به سود اسلام، ایران و منافع ملی نیست. از التقای تمدن‌ها و با دعوت اسلام به تعقل و تفکر، مسلمین توانستند تمدنی را بیافرینند. روزی که حربه طرد و تکفیر، در میان مذاهب، جای تفکر و تعقل را گرفت، انحطاط این تمدن آغاز شد. بنابراین تقاضای مهم این است که بیاییم در عاقبت کار خود بیاندیشیم. و به قرآنی که همواره ما را به صلح و عدالت دعوت می‌کند، باز گردیم.

تناقض‌های سخنان اخیر رهبری

سخنرانی اخیر آقای خامنه‌ای نشان داد هر چه در مناظره‌های آمریکا گفته می‌شود نشانه‌ی حقانیّت ما و بدیِ آمریکاست اما همین حرف‌ها در مناظره‌های هشتاد و هشت، «مطلقا درست نیست»! نمونه‌ها را ببینید: «در مناظره‌های آمریکا… دست‌به‌دست هم داده‌اند برای افشاگری آمریکا و برای نابود کردن آبروی آمریکا و موفّق هم شده‌اند… حقایقی که اینها بر زبان راندند را دیدید؟ شنیدید؟ اینها آمریکا را افشا کردند. چند برابر چیزهایی را که ما می‌گفتیم و بعضی باور نمی‌کردند» (از سخنرانی اخیر) و اما هفت‌سال پیش: «در مناظره‌ها سیاه‌نمائی وضع موجود به شکل افراطی در این مناظره‌ها دیده شد… نظام را و کشور را متهم کنیم به فساد، این مطلقاً درست نیست… رئیس جمهور مملکت (احمدی‌نژاد) را که مورد اعتماد مردم است، به دروغ‌گوئی متهم کردند! رئیس جمهور را خرافاتی، رمّال، از این نسبت‌های خجالت‌آور دادند؛ اخلاق و قانون و انصاف را زیر پا گذاشتند». (خطبه‌ی بیست‌ و نهم خرداد هشتاد و هشت)

باید این قفل را بشکنیم

در بحث رفع حصر چه اصلاح‌طلب باشیم و یا اصولگرا باید یک معنا را در نظر داشته باشیم و آنهم جمهوری اسلامی و منافع ملی است که حصری این چنین چالشی جدی ایجاد نموده و با وجود آن نمی‌توان ادعا کرد توانسته‌ایم مردم و بخصوص جوانان و بطور اخص دانشجویان و نخبگان و اهالی سیاست را قانع کنیم که بدرستی عمل شده است و چنانکه می‌دانیم یک طرف ماجرا یعنی محصورین به هیچ روی در تقابل با نظام و یا پیروی از بیگانگان نبوده و هر اتهامی که در این راستا از سوی بیخردان و هوچیگران زده می‌شود از روی کینه و حسادت و عناد است. مردم نمی‌پذیرند که پس از انقلاب اکثر کسانی که مسئولیت‌هایی چون رئیس جمهور، نخست وزیر و ریاست مجلس را بعهده داشته‌اند خطاکار بوده‌اند و آنچه که به جد و یا به طنز می‌گویند که از اولین قائم مقام رهبری و نخست‌وزیر و روسای جمهور و رئیس تشخیص مصلحت و رئیس مجلس و… که یا ضدانقلاب بودند یا فتنه‌گر و یا انحرافی و می‌گویند: “سوال مطرح این است که این انقلابی را که نباید به دست نااهلان بیفتد، اساساً کی دست اهلش بوده!”

مرز اطاعت از دولت کجاست؟

در سال ۵٣ در نتیجه این مباحث سوال مهمی مطرح شد که مرز اطاعت از دولت کجاست؟ یعنی شهروندانی مثل اباعبدالله (ع) ابن زبیر و ابن عباس و عبدالرحمن بن ابی بکر که شهروندان موثر و فعال بودند، با این سوال مواجه شدند که در چه شرایط و در کدامین نقطه، وظیفه شهروندان در اطاعت از دولت به پایان می‌رسد؟ سوال بعدی این بود که آیا اطاعت از یک دولت دایمی است؟ پرسش بعدی این بود که آیا مشروعیت دولت همیشگی است؟

عاشورای ۸۸ و سکوت هفت ساله

تمسّک حکومتِ وقت به اتهام فتنه، چنان فضایی را مهیا کرد که قتل خانواده‌ی پیامبر و هتک حرمت به زنان و کودکانِ او نیز نه تنها مباح، بلکه مستحب به شمار رفت و هر گونه مماشات و لاپوشانی در روایتِ آن تجربه، می‌تواند امکان وقوع و بازآفرینیِ آن را مهیا کند. مخاطب در چنین شرایطی به کمتر از تفصیل و تصریح، قانع نیست.

عاشورا در برابر بدعت‌ها

تحلیلگرانی که فلسفه عاشورا را به بحث گذاشته‌اند، بعضی از اهداف مهم و والای این قیام یا رویداد تاریخی را مبارزه با بدعت‌هایی دانسته‌اند که پس از وفات پیامبر(ص) به دست حاکمان و مدعیان دروغین دین، یا جاهلان به دین، به نام اسلام گذاشته شد. کسانی منافع خود را در این دیدند که با دین تحریف‌شده و حفظ برخی شعائر و ظواهر دینی بهتر می‌توان آدمیان را در میدان قدرت مطیع و منقاد خود کرد و به منافع دنیوی دست یافت و بر کرسی سیاست و قدرت نشست. اوج این بدعت‌ها و تحریف‌ها را می‌توان در زمان به‌سلطنت‌نشستن امویان بر کرسی جانشینی پیامبر(ص) مشاهده کرد. نخستین بدعتی که در اسلام راه یافت، اساس حکومت و خلافت به شکل سلطنت و انحصار در قدرت بود؛ در این نوع نگاه بدعت‌وار دستگاه رهبری اسلام که براساس عدالت و صداقت بود، از مسیر و مجرای خود خارج شد و به وادی استبداد و استیثار افتاد

شلاق، اخلاق و اصلاح اجتماعی

آرای پنج تن از فقهای معاصر پیرامون شلاق تعزیری مورد واکاوی قرار گرفت. تعزیرات از قوانین مترقی در فقه و قانون مجازات اسلامی می‌باشد. انحصار مفهوم تعزیر بر شلاق، این قانون کارآمد را بی‌اثر می‌نماید. گذشته از اینکه ما به نیات خود که اصلاح و جلوگیری از آسیب است، بیشتر دست نمی‌یابیم و بلکه موجب وهن برای اسلام در داخل و سطح بین المللی می‌شود. وقتی خبر ۴۴۴ ضربه شلاق برای وبلاگ نویس یا هر خاطی دیگر منتشر می‌شود، همه اذهان به سوی اسلام می‌رود، نه قاضی و حتی نظام قضایی جمهوری اسلامی ایران، زیرا واژه شلاق با پدیده‌ای بنام شکنجه عجین است و ذهنیت مناسبی نسبت به این مفهوم وجود ندارد و بلکه با ترس، وحشت و نوعی ذهنیت منفی ایجاد می‌کند. قانون تعزیرات دارای ظرفیت‌های مناسبی از ناحیه شرع و هم قانون گذار می‌باشد تا براساس مصالح و مفاسد واقعی جامعه اسلامی تصمیمات مقتضی اتخاذ نماید. تجربه‌های تاریخی گواه این مدعی است که با شلاق نمی‌توان اخلاق و اصلاح اجتماعی ایجاد کرد. آنچه پیش از هر چیز ما را در پی افکندن جامعه اخلاقی یاری خواهد کرد، تفسیرهای عقلانی از دین و توجه به آموزش عمومی از سطح کودکستان‌ها براساس برنامه‌ها توسعه و دوری از روزمرگی و سلیقه زدگی و عوام زدگی‌ها ست.

حسین می‌دانست…

بر ماست که در این دوران بحران‌زده، کاری زینبی کنیم و پیام راستین دین را با چهره‌ی فطرت‌پسندانه‌ی آن به تشنگان حقیقت برسانیم. بر ماست که یاد بگیریم و به دیگران نیز یاد بدهیم که عمل نادرست مدعیان دینداری به حساب دین گذاشته نشود. بر ماست که ماجرای راستین انقلابی را که در این دیار به نام دین برپا شد، برای نسلی که آنچه می‌داند یا از طریق رسانه‌های تحریف‌گر رسمی و یا از طریق روایت‌گران ناهمدل با آن است، بازگو کنیم و در این بازگویی، از نقد منصفانه‌ی گذشته نهراسیم و در عین حال، از نفی دستاوردهای بزرگ آن پرهیز کنیم. بر ماست که همچون زینب (س) با بازگویی حقیقت، ملات کاخ دروغ را زائل کنیم. بر ماست که همچون تمامی خاندان حسین (ع)، زنده نگه داشتن یاد شهدای گران‌قدر انقلاب، جنگ و حوادث پس از انتخابات و آزادزنان و آزادمردان دربندمان را وظیفه‌ی همیشگی خود بدانیم، و بر ماست که در این ماه پرخاطره، با برپایی مراسم و شرکت در مجالس بزرگداشت حماسه‌ی حسینی، به حفظ نهادهای مدنی سنتی کمک کنیم.

«جاستا»؛ طرح خود‌برتربینانه و ناشیانه‌ای برای جهت‌دهی به عربستان

از همان سال ۲۰۰۹م که اندیشه « طرح عدالت علیه یاری‌دهندگان تروریسم» (JASTA) “Justice Against Sponsors of Terrorism Act” مطرح شد، این طرح به‌عنوان ابزاری برای تحمیل خواسته‌های صهیونیست‌ها بر عربستان و همچنین به‌مخاطره انداختن حمایت‌های ایران از نهضت حماس در فلسطین و حزب‌الله لبنان مورد حمایت شدید نژاد‌گرایان قرار گرفت. ادّعاهای حقوقی گذشته شهروندان آمریکائی بر علیه ایران به‌ واسطه حمایت‌ از حزب‌الله لبنان نیز در ابعاد گسترده‌ای متأثّر از آن اندیشه تنظیم شده بودند. مصوّبه یاد شده که نام‌ از هیچ کشور‌ای نبرده است، شهروندان آمریکائی صدمه دیده از تروریسم را از زمان ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به این‌طرف مجاز به اِدّعا و درخواست خسارت –به‌تشخیص مسؤلین آمریکا به‌ ویژه وزیر امور خارجه– از دولت مظنون به یاری تروریست‌‌ها می‌کند . از ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۵ که این طرح توسط «جان کُرنین» (John Cornyn III) سناتور حزب جمهوری‌خواه تگزاس، و «چاک شومر» (Chuck Ellis Schumer) سناتور صهیونیست‌ نیویورک از حزب دمکرات به سنا ارائه، و از استقبال کنگره برخوردار شد، چماق‌ای بر سر عربستان برای هدایت آن کشور به مذاکره با اسرائیل و مسیری برای به رسمیّت شناختن اسرائیل شد. در واقع، آن‌چه که آل سعود را در یکسال اخیر به مذاکره با اسرائیل سوق داد، بالا رفتن چوب چوپان و فعّالیّت سگ‌های گلّه بود

بر آنان که به حبس و حصر فرستاده‌اید، آسوده دل نام نهاده‌ایم

برای ما انتظار، آغاز انجام است. شکوفه همچون میوه، حبس همجو آزادی و حصر همچو بزرگی و دلدادگی. از این رو ما هر که را به حبس و حصر فرستاده‌اید نام آسوده دل بر او نهاده‌ایم. پرستوها دیر یا زود به خانه برمی‌گردند. سپس با سرفرازی و فراق بال به میان مردم خواهند رفت، این شمایید که تا زنده بودن تان از مردم گریز خواهید داشت

ریشه فساد ساختاری

در دوران اصلاحات فساد نمی توانست به این شکلی که اکنون وجود دارد پدید آید چون ساختار به لحاظ اندیشه اصلاحی و نیز دولتمردان و مسئولین اصلاح طلب طوری تنظیم می شد که اجازه افساد داده نمی شد و از طرفی در درون سیستم راهکارهای مناسب برای خود ترمیمی سیستم طراحی و برنامه ریزی می شد به عبارت دیگر دموکراسی خواهی و مردمسالاری و اصلاح طلبی مانع از فساد بود در حالی که در دوران دولتهای اصولگرایان، بر عکس؛ سیستم هر چه بیشتر بسمت و سوی فساد میل داشت و اراده ای هم برای برخورد با آن مشاهده نمی شد و این نوع تفکر خود علت موجده فساد ساختاری و بالتبع گسترش فساد و انتشار گناه بود.

اگر حج را حذف کنیم..

باز هم بیندیشیم و همین حج را با تمام نواقص موجودش بررسی کنیم، با تمام بهره‌برداری‌های غلطی که می‌خواهند از این حج بکنند و خوشبختانه توفیق شان هم زیاد نیست، ولی آیا حج را از برنامه سالانه جامعه اسلامی حذف کنیم بهتر است یا نگه داریم؟ اگر تمامی حاجی‌های ما حج گذار بودند غوغا می‌شد، جامعه اسلامی را عوض می‌کردند، پس حجشان خیلی ناقص است، در این‌جا من و تو با هم هم آوا هستیم. بکوشیم حج گذار واقعی بسازیم، آیا این برنامه بهتری نیست؟ بکوشیم هر چه بیشتر از فرصت حج، بهتر بهره برداری کنیم، آیا این عاقلانه تر، زیرکانه تر، خداپسندانه‌تر و به اسلام و عشق یک مسلمان راستین، نزدیک‌تر نیست؟ بنابراین، پاسخ می‌دهیم و وقتی هم که پاسخ خود را انتخاب کردیم، باید روی پاسخ خودمان ایستادگی کنیم و در برابر پیشنهاد این‌که حج برویم یا نرویم، پاسخ روشن و قاطعی داشته باشیم و در آن پاسخ، به همه این سوالات و نکته‌هایی که عرض شد، توجه داشته باشیم.