» کلمه

شیب نگران کننده!

در ۸۴ وقتی احمدی‌نژاد پیروز شد در منابر و محافل گفتند حاصل زیارت عاشوراهای مردم بود. ۱۰سال بعد وقتی در دو انتخابات همزمان شکست خوردند گفتند تقصیر لیست انگلیسی و رسانه‌های خارجی بود و حالا پس از شکست، در ویدئویی که از آقای رئیسی منتشر شده ایشان می‌گوید تقصیر «اتاق‌های جنگ روانی ستاد روحانی» بود. اما نه پیروزی احمدی‌نژاد ربطی به زیارت عاشورا داشت و نه شکست‌ها تقصیر خارجی‌ها و اتاق‌های ویژه بود. آنچه نمی‌خواهند باور کنند تنوع و تکثرِ نسلی است که خواسته‌هایی فراتر از تحمل و درکِ آنها دارد

درباره سرگردانی یک جریان سیاسی

جریانی که یک عمر به جان موسیقی افتاد مجبور شد به پای موسیقی بیفتد. اما چون پیش‌تر «ربّنا» را فروخته بود چاره‌ای نداشت جز اینکه با همه‌ی حیثیت‌اش «جیگیلی» را بخرد و عجبا که ممنوعیت‌ موسیقی در کشورمان دو بانیِ حقوقی و حقیقی داشت؛ اولی دستگاهِ قضائی بود و دومی جریانِ هنرستیز مذهبی

اجبار سیاسی رای دادن

آیا رای دادن به نظام مشروعیت میبخشد؟ آیا شرکت در انتخابات به معنای حمایت بیشرط و طرفداری از یکی از نامزدها میباشد؟

مرو به صومعه کآنجا سیاه‌کاران‌اند!

این همان مشی و منشی است که برای چشیدن ولو یک قطره از جام قدرت، تن به هر رذالتی می‌دهد. رذالت یعنی این‌که تبسم کنی به روی آن‌چه بدان باور نداری و گذشته و حال‌ات شاهدی است بلیغ بر این ناباوری و ریاکاری‌ات. به زبان قرآن، این رفتار را نفاق می‌نامند. «یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ»

برای آنهایی که رأی نمی‌دهند…

اینکه سعی نمائیم دولت فرضی آقای رئیسی را در آینده‌ی پس از انتخابات تجسم کنیم! وضعیت اقتصادی معیشتی‌اش، سیاست خارجی‌اش، آزادی‌های سیاسی و اجتماعی‌اش و تولیدات فرهنگی و هنری‌اش را به تخیل در آوریم! سخنرانی‌اش را در نشست خبری بعد انتخابات و یا در جمع عمومی سازمان ملل از ذهنمان عبور دهیم! احساس دردناکی و استیصال‌آوری که از این تخیل به ما دست می‌دهد‌، در عالم واقع هم چندان دور از تصور نیست! اصلا باورم نمی‌شود اگر کسی بگوید ممانعت از چنین فاجعه‌ای ارزش رأی دادن را ندارد!!

سیلی سخت

رهبری در مراسمی نظامی به مسائلی اشاره کردند و آنچه برجسته تر و در پیشانی سخنان ایشان قرار داشت عوامل اقتدار نظام و امنیت بود و عوامل اقتدار بخش را «سپاه پاسدارن، علم و پیشرفت علمی، اقتصاد قوی و مستقل، قدرت نظامی، عناصر نظامی فداکار، مجموعه های حافظ امنیت از جمله نیروهای مسلح» دانستند و با بر شمردن این عوامل، امنیت ملی و آرامش کشور را بسیار مهم دانسته و نامزدهای انتخابات را توصیه و یا هشدار و یا دستور دادند که «به خاطر خطای در تشخیص، گسل های اعتقادی، جغرافیایی، زبانی و قومی را تحریک نکنند و در مسیر طراحی دشمن قرار نگیرند و اعلام کردند که «اگر کسی بخواهد بر خلاف امنیت کشور اقدام کند قطعاً با سیلی سختی مواجه خواهد شد.»

تجربه همگانی، شعور همگانی می‌شود

ما نمی‌توانیم از مسئولیت خود در به‌قدرت رساندن تازه به دوران رسیده‌های سیاسی شانه خالی کنیم. ما با عدم شرکت خود و انتخاب نادرستمان در انتخابات ۸۴ عامل به‌قدرت رسیدن احمدی‌نژاد بودیم. عامل نطق‌های نامربوط و غیرکارشناسی در سازمان ملل و تهدیدها، درشت‌گویی‌های دولت مهرورز نهم بود اما عامل تشکیل دولت نهم ما بودیم و مسئول بروز نتایج آن نیز ما هستیم

مخالفان خسته شده‌اند

او پیوند دهنده قلب ها بود. اهل وفاق بود نه شکاف. از هشت سال گذشته هفت سال را در حصر بود، اما بیشترین حضور را داشت. در دو همایش انتخاباتی روحانی که از نزدیک دیدم، بیشترین حضور را داشت. نامش را با «یاحسین» به یاد می آورند و فریاد می زنند. از ریشه های سبز رایشان می گویند که روز به روز بیشتر می روید

تبریک به رهبری بابت عبرت‌گیری از سال ۸۸

بماند که دقیقا ۷۴روز پیش در دیدار با مردم آذربایجان گفته بودند: «اینکه اگر برجام نبود جنگ در ایران حتمی بود دروغ محض است» (۲۷بهمن۹۵) حالا همین‌که معترف‌اند «سایه جنگ» بود ولی مردم بودند که دورش کردند کافی است! اصلا همین که سایه جنگ از سر کشور دور شود مهم است تقسیم غنایم و تعیینِ قهرمانش بحث دیگری‌ست

خیانت و تحمّل

به یاد بیاوریم که همین احمدی‌نژاد که «تحمّل» می‌شد بعد از دوران ریاست خود به عضویّت مجمع تشخیص مصلحت نظام درآمد ولی سیّدمحمّد خاتمی پس از سال ۸۴ به عضویّت حقیقی مجمع منصوب نشد. خاتمی پیش از جنبش سبز و آن همه مراعات شأن رهبر کنار گذاشته شد و احمدی‌‌نژاد نافرمان خیر؛ پیدا کنید پرتقال‌فروش را

پرونده احمدی‌نژاد برای سبزها هنوز ناتمام است

بحث رد شدن یا تایید کردن هر نامزدی، تا وقتی به این صورت «سلیقه‌ای» انجام شود هیچ گونه اعتباری ندارد. مادام که شورای نگهبان خود را موظف نداند که دلایل رد صلاحیت نامزدها را اعلام کند، معترضان به تصمیم شورا به همان میزان محق هستند که مدافعان آن

تذکری به کاندیداها از آن مرد محصور

یکی از کاندیداهای انتخابات که ادعاهای «خدمت‌گزاری، ظلم ستیزی، عدالت جویی و بت شکنی‌اش» گوش فلک را کر کرده بود، با نشان دادن عکس همسر کاندیدای دیگر، او را از افشاگری درباره مدرک دانشگاهی همسرش ترساند تا سکوت کند و تسلیم شود و کاندیدای دوم که از این اقدام غیراخلاقی و کوته فکرانه به شدت خشمگین شده بود، یک جمله خطاب به او گفت: «ادب مرد به ز دولت اوست.»

در پس پرده نوشتار

اگر این امکان وجود می داشت که تمامی لحظات زندگی خود را آگاهانه و به دقت باز بنگریم احتمالا همه ی نوشته هامان را از سر شرم نابود می کردیم. شرمندگی از آنرو که می دیدیم هر آنچه در لحظه ی نوشتن مغرورانه به خلاقیت خویش نسبت داده ایم، ردپائی از آنرا در گذشته و آثار و گفته های دیگران یافته ایم

این طبقه اول است

توزیع «آرد متبرک» و انتشار عکس جناب رییسی کنار خانواده‌های محروم مشهد، البته با روندی که مامون (خلیفه عباسی) برای سود بردن از وجاهت و نفوذ معنوی و نرم امام رضا علیه‌السلام به کار برد، فاصله زیادی دارد ولی جوهر کار یکی است؛ «بر ساختن بنا روی پایگاه اجتماعی کسی که عزت دارد برای انتفاع کسی که پایگاه اجتماعی لرزانی دارد یا اصلا آن را ندارد.»

مجری خشونت از مفتی خشونت دستور گرفته است

جمعه‌ی نیمه‌ی شهریورِ۷۸ بود که مصباح با هشدار به «دگراندیشان و کسانى که در مواضع و اصول خویش تجدیدنظر کرده‌اند» از اعدام و ترور آنها دفاع کرد و گفت:«خشونت در حق کسی که قصد هتک حیثیّت مقدّسات اسلامى را دارد جایز و بلکه لازم است»

دخل‌وخرج رهبری از صندوق سرمایه اجتماعی

احمدی‌نژاد همان نورچشمی رهبری که آیت‌الله خامنه‌ای در مسیر حمایت از او سنگ تمام گذاشت و تمام‌قد خود را خرج احمدی‌نژاد کرد، حالا همان نورچشمی در مقام نهی برآمده که رهبری را خرج کاندیدای خود نکنند

فیلم نبود، قصه هم نبود

«کریم نور محمدی» بعد از سال ها دست و پنجه زدن با انواع دردها و بیماری های ناشی از مجروحیت در جنگ و در حالی که همسرش یک ماه قبل در کنار درب ورودی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان تهران اقدام به خودسوزی کرده بود، آسمانی شد و پر کشید

اولویت اقتصاد: راه ویژه خواری به اسم انقلابی بودن بسته شود

برای تبدیل اقتصاد به اولویت نخست باید راه ویژه‌خواری به اسم متدین و انقلابی بودن افراد بسته شود، باید دستگاه‌های نظارتی و قضایی طوری رفتار کنند که عامه مردم باور کنند آنچه با آن مبارزه می شود «فساد» است نه «رقیب سیاسی» به بهانه فساد.

پژواک صدای شهروندان

مهم این است که شهروندان می خواهند پرچم خود را بازپس گیرند و پرچم کشورها، دیر یا زود و به رغم خواست شبکه های قدرت، به دست مردمان آن باز خواهد گشت. این، قانون هستی است و سرمستان قدرت همیشه از درک آن ناتوان بوده اند. کتاب هستی که با نام خالق آن آغاز شده و به نام خلق ختم شده را باید به درستی تلاوت کرد تا امکان سازگاری و مطابقت خود با کنه آن، شنا کردن در جهت امواج آن، عمل کردن در چارچوب قانونمندی های آن و دستیابی به فلاح و رستگاری به عنوان عاقبت خیر آن، ممکن گردد.

اصلاح‌طلبان و خطر سقوط پشتوانه مردمی

به باور من، طرح آشتی یا گفت‌وگوی ملی زمانی می‌تواند وجاهت داشته باشد که وجهی متمایز از زد و بند چند چهره قدرت‌طلب به خود بگیرد. تحقق این پروژه زمانی می‌تواند برای شهروندان اهمیت داشته باشد که در پس آن به بازگشت شفاف‌سازی و شایسته‌سالاری به ساختار حقوقی و حقیقی قدرت را ببینند. اصلاح‌طلبان باید بدانند که تا ابد نمی‌توانند از کیسه وجاهت شخصی سیدمحمد خاتمی هزینه کنند. اگر جریان اصلاحات نتواند ضعف آشکار خود در رویه ایجاد روال منطقی، عقلانی و شفاف مدیریتی را بازسازی کرده و به نمایش بگذارد، دیگر اصلا اهمیتی ندارد که درخواست دوستی‌اش پذیرفته شود یا نشود. تجربه سال ۸۴ نشان داد که همواره جریان‌های آلترناتیوی وجود دارند که به سرعت از کنار ما عبور کنند و ما را غرق در خیال‌های خود باقی بگذارند.

عذرخواهی

تیرماه سال ۸۶، در دومین سالگرد پیروزی احمدی‌نژاد در انتخابات، سرداور انتخابات (آیت‌الله جنتی) شادباشانه گفته بود: «خدا خواست در بر آن پاشنه غلط نچرخد.» در بر پاشته درست چرخیده و احمدی‌نژاد رییس جمهوری شده بود. ۸ سال بعد، آنچه بر جای مانده بود، زمینِ سوخته‌ی متعفن بود.

یک پیش خطبه در نماز جمعه مشهد و پنج پرسش

علت انتخاب چنین فردی برای سخنرانی در مکانی متعلق به کل نظام چیست؟ آیا برای دیگر دیدگاه‌ها هم‌چنین امکانی برای طرح نظرات جناحی‌شان فراهم است؟ اگر نیست که نیست به چه حقی این تریبون‌های متعلق به کل جامعه، به یک صدا تعلق می‌گیرد؟

معنای واقعی آشتی ملی و سرمایه‌ای به نام آقای خاتمی

اگر آشتی ملی می‌خواهیم و ایران از آن همه ایرانیان است باید یک دموکراسی تمام‌عیار را برای همه اتباع ایران از هر قوم و مذهب و مسلک دینی و سیاسی مطالبه کنیم و از حقوق برابر همگان دفاع کنیم نه آنکه رقابت سیاسی را به خانواده انقلاب و جریانات درون نظام منحصر کنیم و تنها این شرط را بیفزاییم که “ما” نیز درون نظام می‌گنجیم

از اندوه تا بخشش عملگرائی

چنین سیاست ورزی همواره آماده است که آن دسته از تخاصمات و چالشهای پیشین را که در برابر حصول نوعی تعامل و توافق مفید مقاومت می کنند را به نفع آن خیر و منفعت عمومی که امید است از پس چنین تعاملی برآید، هر چند موقت به دست فراموشی بسپرد

نقدی بر طرح موضوع آشتی ملی

وقتی قرار بر انجام یک کنش سیاسی- اجتماعی مبادله‌ای است بایستی معنای نظری و بخصوص معنای عینی و عملیاتی آن روشن و مشخص باشد تا معلوم شود اتخاذ این راهبرد موجب رفع چه محدودیت‌ها و ایجاد چه فرصت‌هایی می‌گردد تا طرف مقابل بتواند درباره آن تصمیم‌گیری کند

پایان گزارش را اعلام کنید لطفا!

آن روز دبیر شورای عالی امنیت ملی گفت: «نمی‌توانیم درباره موضوع حصر صحبت کنیم و گزارش آن را بدهیم» چون گزارشِ ناگفتنی این بود که: حصر، تاوانِ ایستادنِ تمام‌قد در برابر آن «صحنه‌آرایی خطرناک» است. شش‌سال تاوان برای گفتنِ «چرا» به جای «چَشم» کافی نیست؟ پایانِ گزارش را اعلام کنید لطفا!

سوختن پلاسکو همان‌قدر سیاسی است که انتخابات

در همین مناسبت‌هاست که باید بفهمیم که اصلاح سیاسی و اجتماعی امری فانتزی و فوق‌برنامه و سلیقه‌ای و برای اوقات فراغت نیست. با جان‌های ما و عزیزان ما در تصادفات رانندگی و آتش‌سوزی‌های مهارنشده و خشک‌سالی و خدای‌ناخواسته زلزله‌های بزرگ در بسیاری نقاط کشور سروکار دارد. مسأله‌ی مرگ و زندگی است. به این دلیل است که آتش‌سوزی و آموزش و پرورش و زلزله و سوانح رانندگی و خشک‌سالی سیاسی است، همان‌قدر سیاسی که انتخابات و البته چه‌بسا حتی بیشتر از انتخابات. اصلاح سیاسی یعنی ارتقای ظرفیت‌ها برای فهم و حل همین مسأله‌ها و پیش‌گیری از فجایع و مهار روی‌دادهای خطرناک.

چه شد که «همه آمدند»؟

آرام آرام از آن زمان برخی گرایش‌ها او را نه‌تنها مزاحم فضای باز سیاسی نمی‌دیدند، بلکه احساس کردند در تنگناها می‌توانند به او پناه ببرند و از او کمک بگیرند. او به انعکاس سخن و بلند کردن صدای برخی گرایش‌ها که کمتر از رسانه‌ها و تریبون‌های رسمی برخوردار بودند کمک کرد تا جایی که بعد از واقعه سال ۸۸ منتقدان نتایج انتخابات آن سال او را پشتوانه و زبان رسای خود یافتند. البته نه خود او پیوند دیرینه‌اش را با رهبری نظام و دلبستگی‌اش را به حفظ جمهوری اسلامی پنهان می‌کرد و نه آنها که به او و حمایتش دلگرم بودند بر این واقعیت چشم می‌بستند. منتها مسئله این بود که دست‌کم منتقدان می‌دیدند هاشمی برای حمایت از فضای باز سیاسی و آزاد شدن زندانیان سیاسی و… چه بهایی دارد می‌پردازد. می‌دیدند او حاضر نیست حمایت رسانه‌های رسمی کشور و حضور در تریبون‌هایی چون نماز جمعه تهران را به بهای دست کشیدن از این مواضع خود به دست آورد و این برای مردم، به‌ویژه منتقدان سیاست‌های فعلی جمهوری اسلامی ارزشمند است.

تنظیم‌کننده ضربان انقلاب و معتدل‌کننده نظام

بازی رافت نظام و توبه‌خواهی و نسبت خروج و تکفیری‌گری از همان ابتدا ناشیانه و مختص مجالس و مراسم عوام‌فریبی بود و در باور مردم ننشست و آنها خود بهتر می‌دانند که بر خطایند و چرا اصرار بر این خطا می‌کنند هم معلوم است که در تصور غلط آنها حفظ قدرت باید بدین‌سان و با زور و سرنیزه و زندان و حصر باشد اما تا کی جواب می‌دهد و یا اصلاً جواب داده؟ کمی فکر کنید ایهالقدرت دوستان! آیا بیشتر شکست‌ها و ناکامی‌های شما حضرات در همین نکته نیست که با مردم و آرمان‌های انقلاب فاصله دارید؟ و یاران انقلاب مانند موسوی و کروبی و رهنورد را در بند و حصر می‌خواهید و یا مانند خاتمی ممنوع از همه‌چیز و یا مانند هاشمی در اندیشه حذف آنان هستید؟ آیا نتیجه مثبتی گرفته‌اید؟ همه می‌دانند که تعیین‌کننده نتیجه انتخابات ریاست جمهوری و خبرگان و مجلس شورا، هاشمی و خاتمی و موسوی و کروبی و رهنورد بودند و پس از این هم همین خواهد بود.

فربه شدن سیاست در ایران

سوال است که چرا فرماندهان ناجا به دیدار آقای مصباح می‌روند تا وی از امنیت برایشان بگوید یا چرا وزیر فرهنگ و ارشاد به دیدار آقای علم‌الهدی می‌رود تا وی را قانع کند، چرا خود را با دولت هماهنگ نمی‌کنند؟ وقتی اموری این چنین واقع می‌شود چنین نتیجه گرفته می‌شود که افرادی خارج از دولت منتخب و مستقر که مخالف جدی رای مردمی و دولت هستند بخشی از نهادها را با اندیشه‌ای خاص که در قانون جای ندارد علیه دولت تحریک می‌کنند. این چه معنایی می‌تواند داشته باشد جز اینکه می‌خواهند دولت را ناکارآمد و اوضاع را نابسامان نشان دهند و آیا این سیاستی است که باید عین دیانت باشد یا فربه شدن سیاست برای غلبه بر دیانت است؟ شکی نیست که اوضاعی اینگونه بی‌اعتمادی آحاد جامعه را بدنبال دارد و برخی که چاپلوسانه از این اوضاع آشفته حمایت می‌کنند و بعضی را تقدیس می‌کنند اول خود را به حضیض و خذلان انداخته‌اند و سپس جامعه را بسوی آسیب و گزند و بی‌دفاعی می‌برند.